صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۶ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۸۶۷۵

پاکستان پس از مرگ بوتو /هادى محمدى‌فر


حوادث یازدهم سپتامبر که به‌طور کلى مفهوم امنیت را متحول نمود فضاى جدیدى را براى بازیگران منطقه‌اى و جهانى به وجود ‌آورد که این فضاى جدید تاثیرات مستقیم و آشکارى بر تحولات سیاسی،اقتصادی، اجتماعى و فرهنگى کشورها مى‌گذارد.بن لادن به‌عنوان متهم اصلى حادثه یازدهم سپتامبر به‌عنوان یک عامل تاثیر‌گذار در خدمت سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده بعد از یازدهم سپتامبر عمل نمود واگر بن لادن را یک ابزارى در خدمت غرب تصور نکنیم باز هم مى‌بینیم که جریانات القاعده و بن‌لادن به‌عنوان یک عامل ورودى مقدمات نفوذ و مداخله غرب و بویژه آ‌مریکا را در خاورمیانه فراهم نمودند. در هر صورت آنچه که مسلم وقطعى است این است که بعداز حوادث یازدهم سپتامبر القاعده و شخص بن‌لادن به‌عنوان یک متغیر نقش مهمى در سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده ایفا نمودند‌.

اشغال عراق و افغانستان ومتعاقب آن روى کار آمدن حامد کرزاى و سقوط طالبان درمرزهاى شرقى ایران وسقوط صدام دیکتاتور عراق و روى کارآمدن نیروهاى هوادار آمریکا در عراق نخستین اثرات یازدهم سپتامبر و جریان القاعده به تبع آ‌ن بود. پس از این تحولات در خاورمیانه بود که سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده واکنش‌هاى متفاوتى رابه دنبال داشت .ترور رفیق حریرى در لبنان ،بحران pkk در ترکیه و تحولات شمال عراق ،بین‌المللى شدن پرونده هسته‌اى ایران ودیگر تحولات منطقه‌اى نشان داد که خاورمیانه به سمت یک تحول جدید مى‌رود‌. اهمیت فرهنگی،اقتصادى واستراتژیک این منطقه بر کسى هم پوشیده نیست .تحولات پاکستان و ترور بى‌نظیر بوتو هم در همین راستا قابل ارزیابى است و آمریکاییان و غرب با آگاهى ازبحران‌هاى منطقه‌اى در خاورمیانه کنفرانس‌هاى آناپولیس و پاریس را به منظور تبیین وارزیابى سیاست‌هاى منطقه‌اى خود برپا نمودند .اینکه در پاکستان چه عواملى به وجود آمد که مقدمات تضاد منافع در بین آمریکا و پاکستان را به وجود آورد جاى بحث است واینکه آیا پرویز مشرف به‌عنوان یک شخصیت نظامى و عامل ثبات در پاکستان تا چه اندازه‌ مى‌توانست در خدمت غرب باشد و ثبات و عدم ثبات در پاکستان چه تاثیرى مى‌توانست در سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده داشته باشد، درتحلیل وارزیابى وقایع پاکستان و ترور رهبر حزب مردم پاکستان مى‌تواند نقش مهمى داشته باشد درسطح منطقه و داخل پاکستان به‌عنوان یک سطح تحلیل خرد و سطح تحلیل منطقه‌اى از این تحولات بى‌نصیب نیست.

در سطح تحلیل منطقه‌اى باید گفت که همان‌طور که ترور رفیق حریرى تحولات مستقیمى در رابطه سوریه ولبنان به وجود آورد و منجر به خروج نیروهاى سورى وامضاى پیمان طائف شده تحولات پاکستان و ترور بى‌نظیر بوتو نیز بى‌تاثیر نخواهد بود . افغانستان ،هند وایران اسلامى همسایگان پاکستان هستندکه پس ازتحولات پاکستان انتظار مى‌رود که شاهد تحول در روابط آنان با پاکستان باشیم. هند رقیب سنتى پاکستان محسوب مى‌شود که ثبات یاعدم ثبات پاکستان تاثیر مستقیمى بر سیاست‌هاى این کشور در منطقه خواهد داشت. افغانستان و پاکستان پس ازتحولات یازدهم سپتامبر و روى کار آمدن کرزاى و ادامه فعالیت نیروهاى افراطى در پاکستان و تغذیه نیروهاى طالبان درمیان نیروهاى اجتماعى قبیله‌اى در پاکستان شاهد تحولات وتحرکات نیروهاى طالبان در مرزهاى خود هستند. جمهورى اسلامى ایران به واسطه تنش سنتى خود با آمریکا و حضور آمریکا در منطقه که متحد پاکستان محسوب مى‌شود هرگونه تحول سیاسى و نظامى را یا به عبارتى ثبات یا عدم ثبات را به‌طور جدى دنبال مى‌کند و هر گونه تحول در پاکستان تاثیر مستقیم و آشکارى بر امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران خواهدگذاشت. بنابراین مقایسه سیاست مالى منطقه‌اى پاکستان و سیاست‌هاى منطقه‌اى ایالات متحده ونیز عملکردهاى این دو کشور در سطح منطقه تا حدى به روشن شدن مسئله پاکستان کمک خواهد کرد.ایالات متحده آ‌مریکا با وقوع یازدهم سپتامبر 2001 و پس از آن نگرانى از سیستم اشاعه موشکى هسته‌اى عبدالقدیر خان حساب ویژه‌اى روى دولت نظامى پرویز مشرف بازکرد و درطرح خاورمیانه‌اى بوش، کشور پاکستان به‌عنوان یک کشورى که اطلاعات دقیقى از حضور نیروهاى اسلام گرا در منطقه دارد و سرویس‌هاى اطلاعاتى این کشور به‌عنوان یک عامل ازعوامل شکل گیرى القاعده و طالبان بوده‌اند براى ایالات متحده حائز اهمیت بود.پاکستان نیز به نوبه خود از سیاست‌هاى منطقه‌اى وبین‌المللى ایالات متحده بویژه با اشغال افغانستان و عراق آ‌گاه بوده وهمکارى با این کشور را براى ادامه ثبات خود وتعادل قدرت خود در رابطه با هند را ضرورى مى‌دانست. پرویز مشرف با آگاهى از تحولات منطقه به درخواست‌هاى سران نومحافظه کار کاخ سفید پاسخ “بله” داد اینکه آیا مشرف در برآورده نمودن واجراى سیاست‌هاى منطقه‌اى آمریکا عملکرد مثبت و سازنده اى داشته یانداشته نقش مهمى در تحولات پاکستان داشته و خواهد داشت. آیا پاکستان به‌عنوان یک کشور حامى سیاست‌هاى آمریکا در مبارزه با طالبان و نیروهاى بنیادگرا عملکرد موفقى داشته است یا نه مى‌تواند به این بحث کمک کند که از نظر آمریکا دولت مشرف دولت مطلوب یا نا مطلوب آمریکا است.

دولت مشرف به منظور همکارى با آمریکا در جنگ افغانستان مشارکت نمود و ازایالات متحده درسرکوب طالبان واشغال این کشور حمایت نمود اما ورود نیروهاى طالبان به استان‌هاى قبیله‌اى پاکستان که عمدتا داراى ایدئولوژى بنیادگرا هستند وناتوانى نیروهاى امنیتى واطلاعاتى پاکستان از سرکوب جریان‌هاى رادیکال نشان داد که مشرف و دولت نظامى این کشور به مانند ترکیه متحد سنتى ایالات متحده کارایى لازم را ندارد وازنظر آ‌نان دولت مشرف درمبارزه با تروریسم ناتوان است. حوادث مسجد لعل درپاکستان و ادامه درگیرى‌هاى داخلى ما بین نیروهاى نظامى و بنیادگرا نشان داد که مدارس درسى بنیادگرایان که در سال‌هاى آغازین دهه 90 و شکل گیرى نیروهاى القاعده ظهور کردند نقش مهمى در ایدئولوژى اسلام گرایى داشته است و شاگردان عبدالله عزام فرمانده نیروهاى مجاهد در جنگ با شوروى اسامه بن لادن وایمن الظواهرى در بطن جامعه قبیله‌اى پاکستان ریشه دوانده‌اند . محبوبیت اسامه بن لادن با %68 در نظرسنجى ماه سپتامبر نشان داد که دولت نظامى مشرف متحد خوبى براى ایالات متحده نمى‌باشد علاوه برآن دولتى که حافظ ثبات وامنیت در پاکستان باشد نمى‌تواند درتحولات منطقه‌اى نقش ویژه‌اى در سیاست‌هاى منطقه‌اى آمریکا داشته باشد و نظامیان به واسطه ذهنیت عمومى مردم پاکستان به واسطه رقابت با هند و مسائل کشمیر و رقابت هسته‌اى نمى‌توانند نقش یک حامى خوب را ایفا نمایند. بنابراین وجود یک دولت مقتدر مرکزى و با ثبات اهداف ایالات متحده را برآورده نخواهد کرد و ایالات متحده نیازمند دوستان جدیدى در پاکستان خواهد بود که از درایت وتوانایى کافى اجراى سیاست‌هاى منطقه‌اى آ‌مریکائیان باشند. این دوستان جدید مى‌توانند هم تحولات داخلى پاکستان را به سمت و سوى جدیدى سوق دهند که از میزان آمریکا ستیزى و احساسات ضد آمریکایى مردم پاکستان بکاهد وهم بتوان در صورت لزوم اهرم مناسبى براى فشار علیه جمهورى اسلامى ایران باشند. همین موضوع نشان مى‌دهد که نیروهاى بنیادگرا به‌عنوان یک عامل تاثیرگذار نقش مهمى در تحولات پاکستان ومنطقه خواهند داشت .

پرویز مشرف که دریک کودتاى بدون خونریزى به قدرت رسیدبسیارى از خواسته‌هاى آمریکاییان را برآورده نمود اما طرح خاورمیانه بزرگ و تحولات سیاسى اجتماعى از طریق فرایندهاى دموکراسى همیشه یک عامل خیره کننده و نامطلوب براى مشرف بوده است. دموکراسى در پاکستان به یک معنایى مشارکت بنیادگرا در ساختار قدرت هم تلقى مى‌شود زیراخیل عظیمى از مردم پاکستان داراى گرایشات بنیادگرا هستند و در صورت تقویت نهادهاى دموکراتیک همین بینادگرایان توان حتى قدرت گرفتن ورسیدن به هیئت حاکمه را دارند.

مرگ بى‌نظیر بوتو که نخست وزیر سابق پاکستان بود به مانند لبنان مى‌تواند سرآغاز تحولى دامنه‌دار در پاکستان تلقى شود .این کشور که اکنون درگیر مناقشات داخلى از نوع نرم مى‌باشد با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهورى و دیگر فرایندهاى دموکراتیک با یک نوع رقابت‌هاى حزبى مواجه خواهد شد که حتى احتمال بى‌ثباتى پاکستان را هم درپى دارد و القاعده به‌عنوان یک بازیگر غیردولتى و غیررسمى در تشدید این تحولات ایفاى نقش خواهد نمود .آمریکاییان به منظور بى‌ثباتى در این کشور از همه ابزارهاى داخلى ومنطقه‌اى استفاده نموده و از دخالت‌هاى مکرر در پاکستان به تثبیت موقعیت ومنافع خود اقدام خواهندنمود . 

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات