حملات وحشیانه روزهای اخیر رژیم صهیونیستی به نوار غزه و فجایع انسانی در حال وقوع این منطقه، دل هر انسانی را به درد می آورد. سردمداران حقوق بشر با بی تفاوتی کامل نسبت به این موضوع، از خود سلب مسؤولیت نموده و حقوق بشر به ابزاری برای اعمال فشار و تحمیل مطالبات نامشروع برخی کشورها بر دیگر دولتهای جهان مبدل شده است.
بر اساس اخبار منتشر شده، این منطقه با توجه به مشکلات پدید آمده، در شرف فاجعه ای قریب الوقوع می باشد. تنها پایانه برق نوار غزه به دلیل نبود سوخت از مدار خارج شده که در اثر آن برق بیشتر مناطق غزه قطع شده است و تنها چند ژنراتور فعال است. بیمارستانهای غزه مملو از کودکان بی گناهی است که در اثر جنایتهای اشغالگران، مجروح و معلول شده اند.
ممانعت از ورود غذا به غزه، باعث سوء تغذیه کودکان شده و هم اکنون نیز بیش از 80 درصد مردم این منطقه که حدود 5/1 میلیون نفر جمعیت دارد، با تکیه بر کمکهای غذایی بین المللی روزگار می گذرانند. این در حالی است که باز نشدن گذرگاه های مسدود شده، باعث گردیده کمکهای بین المللی به مردم فلسطین نرسد که در صورت تداوم این روند، وقوع فاجعه انسانی به نحو شدیدتری متصور می باشد.
اکنون باید دید علت تشدید حملات اولمرت به باریکه غزه چیست؟
گزارش نهایی کمیته وینوگراد
به نظر می رسد یکی از دلایل گسترش حملات ارتش اسرائیل به نوار غزه، انتشار گزارش کمیته وینوگراد می باشد. این گزارش ناتوانی و ناکامی ارتش اسرائیل در حمله به حزب ا... در سال 2006 را تأیید و انتشار آن، اولمرت نخست وزیر این رژیم را عامل وقوع این رخداد معرفی نموده و وی را در آستانه استعفا قرار داده است؛ ضمن آنکه رسوایی بزرگی را برای ارتش مسلح رژیم اشغالگر قدس به ارمغان آورده است.
اولمرت برای تحت الشعاع قرار دادن شکست خفت بار در جنگ 33 روزه، به تشدید حملات بر ضد غزه متوسل شده و به منظور مقابله با استفاده احزاب راستگرا از نتایج این گزارش، به برافروختن آتش حمله به غزه پناه برده تا خود را نخست وزیری قوی پنجه معرفی کند که با یک اقدام قادر است غزه را ویران و با اتخاذ این شیوه و اثبات کارآمدی خود، بتواند ملامتهای سیاسی ناشی از شکست در مقابل نیروهای حزب ا... را جبران کند.
این جنایتها، با هدف حل بحران داخلی در اسراییل صورت می گیرد، زیرا «ایهود اولمرت» نخست وزیر رژیم صهیونیستی می کوشد ائتلاف دولتی خود را حفظ کند و گزارش «وینوگراد» را به چالش بکشد.
نباید فراموش کرد که این راهبرد، دستمایه اسلاف اولمرت نیز بوده است. در این مورد می توان به «شارون» اشاره کرد که با شعار مهار انتفاضه و شکستن استخوان فرزندان انتفاضه به قدرت رسید، ولی گذشت زمان، شکست سیاستهای مشت آهنین سردمداران این رژیم را در مقابل اراده های پولادین مبارزان فلسطینی به اثبات رساند.
بازتاب سفر بوش به منطقه
بی گمان نمی توان حملات اخیر اسرائیل به پایگاه جنبش حماس را بی ارتباط به سفر جرج بوش به منطقه و دستان خالی وی ارزیابی کرد؛ چنانکه نشریه «اشپیگل» و «گاردین» در تحلیلهای جداگانه بر ناکامی بوش صحه گذاشتند. به سخن دیگر، مخالفت صریح عربستان سعودی -چنانکه روزنامه الریاض در اظهارهایی اعلام نمود عربستان سکوی حمله به ایران نخواهد شد- استقبال اعتراض آمیز مردم بحرین و کویت از بوش و اعلام آمادگی سران کویت و مصر برای سفر به تهران و افزون بر موارد فوق توافق کشورهای عرب برای حضور در نشست سالانه سران عرب در دمشق، معیارهای عدم دستیابی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در هدفهای خاورمیانه ای وی ارزیابی می شود.
شکست در تحقق هدفهای این سفر، بیانگر این موضوع است که بوش نتوانسته از یک سو در راستای تحقق هدفهای اعلام شده خود مبنی بر مقابله با نفوذ تهران یارگیری نماید و از سوی دیگر کشورهای عربی را در چارچوب ملاحظات نشست آناپولیس برای عادی سازی روابط با اسرائیل همراه نماید.
بدین ترتیب، واشنگتن برای اینکه بی توجهی کشورهای عربی را گوشزد نماید، نیازمند اهرمی است که از طریق آن بتواند فضای فلسطین را بحرانی نموده و اعراب را مجبور سازد برای مهار آن دست به دامن کاخ سفید شوند.
طبیعی است، واشنگتن برای پاسخ به اعراب پیش شرطهایی را مطرح خواهد نمود که همان هدفهای تحقق نایافته بوش در سفر خاورمیانه خواهد بود تا از این منظر راهکار قهر را جایگزین مسیر دیپلماتیک کرده باشد. بنابراین، این ادعا که تشدید حملات اسرائیل به غزه ارتباطی تنگاتنگ با سفر منطقه ای بوش به خاورمیانه و ناکامی وی دارد، گزافه نیست.
نتایج نشست آناپولیس
بوش و اولمرت درباره ضرورت ریشه کنی مقاومت تحت عنوان «خشونت و تروریسم» تأکید نمودند. روشن است که مرحله آتی، از مقاصد شوم آمریکا و رژیم صهیونیستی در ضربه زدن به نوار غزه از طریق تشدید محاصره، یورشها و بازداشتها یا حمله نظامی احتمالی، پرده بر می دارد.
نظامیان رژیم صهیونیستی تنها چند روز پس از نشست یک روزه کنفرانس به اصطلاح صلح آناپولیس که جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا قصد داشت طی آن، قضیه شصت ساله فلسطین را یک شبه حل کند، حملات منظم و سازمان یافته خود را بخصوص به نوار غزه که مقر استقرار مبارزان حماس است، دو چندان کرده و ظرف مدت کوتاهی دهها فلسطینی از جمله چندتن از مبارزان وابسته به این جنبش را به شهادت رساندند و شماری را نیز مجروح ساختند.
بدین ترتیب، غیر منتظره نیست که محاصره غزه هم آوایی طیف اسرائیلی- آمریکایی نشست آناپولیس می باشد که اکنون توسط ارتش اسرائیل مفاد آن عملیاتی می شود.
امروز فلسطین بخشی از قلمرو جهان اسلام است و حاکمان اسلامی نباید نسبت به هجمه سربازان اسرائیلی بی تفاوت باشند، بلکه سزاوار است با جهت گیری به موقع خویش، ضمن اعلام انسجام اسلامی، ملت مظلوم فلسطین را از بحران به وجود آمده نجات دهند.
بدین منظور، جمهوری اسلامی ایران ضمن محکوم کردن حملات ددمنشانه رژیم غاصب صهیونیستی، از کنفرانس اسلامی تقاضای برگزاری نشست اضطراری کرده است تا با جهت گیری به هنگام، گامی جهت کاهش آلام ملت مظلوم فلسطین برداشته شود. بر کسی پوشیده نیست که تل آویو به یمن برخورداری از حمایتهای اردوگاه امپریالیسم، بی مهابا چراغهای قرمز مقررات بین المللی را در هم شکسته و پاسخگو نبودن را حق مسلم خویش می داند. اکنون انتظار می رود سران اسلامی در اقدامی قاطع و عملی، محاصره نوار غزه را شکسته و با این اقدام ضمن سر بلندی در پیشگاه ملتهای اسلامی، حمایت جدی خود را از مردم ستمدیده فلسطین به اثبات رسانند.