در خصوص مفهوم اصلاحات و اصلاح طلبی، که به عنوان شعار اصلی تجدیدنظرطلبان انتخاب شده بود، باید گفت که آنها همانند جنبش اصلاح طلبی اروپا که هدف اولیه ی آن اصلاح مذهب و کنار گذاشتن آن در ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود ،(1) می خواستند جبهه و جنبشی پیشرو در داخل جبهه ی دوم خرداد برای پیگیری و راه اندازی تجدیدنظرطلبی ایجاد کنند. این اصلاح طلبی که با تساهل و تسامح لیبرالی هماهنگ بود، در بطن خود، تحقق تعدد قرائت های دینی، آزادی تمام عیار و تکثر ملاک و معیارهای ارزشی و اخلاقی به همراه داشت. (2) در سایه ی این شعارها، مطبوعات دوم خردادی بدون هیچ محدودیتی با دور زدن قانون به احکام اسلامی، فقه، فرهنگ و ارزش های مذهبی و انقلابی و مقدسات حمله می کردند. اطلاع رسانی، بیان صادقانه ی خواسته ها و مطالبات مردمی و نقد سازنده به عنوان اهداف یک جامعه ی مطبوعاتی سالم، جای خود را به توهین، توطئه، حریم شکنی و قدرت طلبی داده بود به گونه ای که آقای خاتمی و برخی وزرای دولت او به سرزنش و انتقاد از شیوه ی عملکرد این مطبوعات زنجیره ای پرداختند.
تجدیدنظرطلبان از مجلس ششم به بعد، عبور از نظام اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و حتی رئیس جمهور را به عنوان هدف و برنامه ی خود انتخاب کردند و انتظار داشتند که رئیس جمهور، تمامی نمایندگان و دیگر نهادهای نظام در مقابل اقدامات آنها یا سکوت کنند و یا با آنها همراهی نمایند. آنها با استدلال لزوم گردش نخبگان، حدود 2000 مدیر منتسب به جناح مقابل را حذف کردند(3) و توصیه می کردند که باید نیروهای غیردینی در مصدر امور قرار بگیرند. تاکتیک های مختلفی از جمله فشار از پایین و چانه زنی در بالا برای انفعال نیروهای مقابل به کار گرفته شد. در حوادث تیر ماه سال 1378 تمام پتانسیل و عوامل خود را برای درگیر شدن با نظام به کار گرفتند. در جریان کنفرانس برلین برنامه ی همراه کردن اپوزیسیون خارج از کشور را با خود، پی ریزی کردند و رئیس جمهور را به دلیل همراه نشدن در برنامه های افراطی و تبدیل نشدنش به اپوزیسیون و گورباچف نظام اسلامی مورد انتقاد قرار دادند و ولایت فقیه را مخالف جمهوریت، نظر مردم، آزادی و آن را ادامه ی ساختار کهن سیاسی حکومت های گذشته معرفی کردند. (4)
تقلیل دوم خرداد به اصلاحات و تجدیدنظرطلبی، به میزانی که برای سکولارها جذابیت داشت به میزان بیشتری برای مردم خسته کننده و ملال آور شد. توده های مردم، شکاف طبقاتی و اجتماعی را که در دوران اصلاح طلبی با شدت بیشتری تشدید و ادامه پیدا کرده بود، می دیدند. تندروی ها، افراطی گری ها و حریم شکنی ها بخش دیگری از سلسله علت هایی بود که مردم را نسبت به اصلاح طلبان بی اعتماد کرده بود. در حالی که توده ی مردم در انتظار اشتغال و استیفای حقوق خود بودند، اصلاح طلبان سرگرم مبارزه برای قدرت و بگومگوهای بی حاصل با دوستان و رقبای شان بودند و به چالش بر سر مفاهیمی همچون جامعه ی مدنی، قانون گرایی و اصلاحات می پرداختند. آنها به اعتراف خود اصلاح طلبان به کلی از اقتصاد، معیشت و خواسته های ملموس مردم غافل شدند و راه حل را در شعارهایی همچون آزادی، مردم سالاری و جامعه ی مدنی می جستند (5) که هیچ توافقی بر سر آنها نبود.
این شیوه ی عملکرد باعث شد که رقبای آنها آماده ی مقابله ی جدی در دفاع از نظام جمهوری اسلامی شوند. علاوه بر اینها، بخش گسترده ای از دوم خردادی ها راه خود را از تجدیدنظرطلبان جدا کردند و به همین دلیل محافظه کاران جدید نام گرفتند (6) که می بایست حذف و یا پالایش می شدند. تشکیل جبهه ی اصلاح طلبی در درون جبهه ی دوم خرداد بیانگر اختلافات و
چند دستگی اساسی بین آنها بود که از فردای شکل گیری مجلس ششم شروع شده بود.
بن بست و آخرین ایستگاه تجدیدنظرطلبی با انتخابات دوم شوراها در 9 اسفند 1381 اگرچه مشخص شده بود، ولی آنها بی اعتمادی و سرخوردگی مردم از خود را این گونه تعبیر کردند که مردم از راه های قانونی و مسالمت آمیز خسته شده و خواهان اقدامات افراطی تر هستند. سکولارها این گونه القا می کردند که مردم از راه و روش های اصلاح طلبان در چارچوب ساختار کنونی مأیوس شده اند، چون به این نتیجه رسیده اند که هر کس با هر پشتوانه ای در این چارچوب بر سر کار بیاید قادر به هیچ اصلاح و تغییری نخواهد بود.(7) در آستانه ی انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی با توجه به شکست احتمالی و قابل پیش بینی، تجدیدنظرطلبان تلاش کردند تا مانع اجرای انتخابات توسط رئیس جمهور شوند، به گونه ای که برگزاری انتخابات را زدن آخرین میخ به تابوت اصلاحات تلقی کردند. (8) تابوت اصلاحات تجدیدنظرطلب در آخرین منزل با هشتمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران اگرچه تشییع شد، ولی بازماندگان آن اکنون به دوران تازه ای از اصلاح طلبی می اندیشند تا با تجمع دوباره ی نیروهای خود و رنگ و لعاب های لیبرالی جدید و یا با استفاده از اشتباهات طرف مقابل، به آینده و شرایطی دیگر بیندیشند.
پانوشت ها:
1 . تی بی باتامور و سایرین، «رفرم در گفتمان سیاسی غرب و اسلام»، کتاب نقد، شماره ی 16، پیشین، ص 243
2 . عبدالکریم سروش، ماهنامه ی زنان، دی ماه 1378، شماره ی 59، ص 33
3 . سعید حجاریان، «اصلاحات از همان روز اول ایستاد»، (گفتگو) روزنامه ی ابرار، دوشنبه 13 آبان 1384
4 . هفته نامه ی پیام هاجر، 19.11.1378، روزنامه ی فتح، 16.1.1379، روزنامه ی جامعه، 22.2.1377 و روزنامه ی عصر آزادگان، 15.1.1379
5 . عباس عبدی« نقد رفتار انتخاباتی اصلاح طلبان» (گفتگو) روزنامه شرق، ضمیمه ی همراه، شنبه 12 شهریور 1384، ص 22
6 . محمد قوچانی، برادر بزرگتر مرده است، پیشین، ص 23
7 . بابک امیرخسروی، «تغییر مکان مرکز ثقل جنبش اصلاحات»، مجله ی آفتاب، شماره ی 29، سال سوم، مهر 1382، ص 120
8 . سعید حجاریان، دستگاه مختصات خاتمی با ما متفاوت است، پیشین، ص 3