قاسم غفورى
باراک اوباما در حالی به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا وارد کاخ سفید شد که وعده های وی را پایان دادن به نظامی گری های دوران بوش و گرایش به تعامل با جامعه جهانی تشکیل می داد. اکنون نزدیک به دو سال از ریاست جمهوری وی می گذرد و نه تنها وی به ادامه جنگ طلبی، با عناوین مختلف در عراق و افغانستان ادامه داده، بلکه باب های تازه ای از جنگ طلبی را نیز در دستور کار خود قرار داده است. نکته مهم آنکه جنگ طلبی های وی اجرای سناریوهایی علیه کشورهایی است که بوش آنها را به عنوان محور شرارت عنوان و بر مقابله با آنها تأکید کرده بود. در دکترین دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در دوران بوش در کنار عراق و افغانستان، کشورهای سومالی و یمن و سودان نیز به عنوان محور شرارت و تهدید کننده امنیت آمریکا معرفی شده بودند.
هر چند که بوش به دلیل گرفتاری در باتلاق عراق و افغانستان نتوانست اهداف آمریکا در این کشورها را اجرایی سازد، اما سیاست های اوباما نشانگر تلاش وی برای اجرای اهداف برجای مانده از دوران بوش در قبال این کشورها است. اوباما در حالی این اهداف را پیگیری می کند که وی نیز مانند بوش مسائل امنیتی را اساس طرح های خود قرار داده و تلاش دارد اجماعی جهانی را برای رسیدن به این اهداف ایجاد کند.
الف) یمن: مهمترین محور تحرکات جدید آمریکا را حضور نظامی در یمن تشکیل می دهد. در کنار مسائلی مانند ایجاد اختلافات قبیله ای و قومی و بحران سازی در روابط دولت علی عبدالله صالح رئیس جمهور یمن با بخش های شمالی و جنوبی این کشور و تحریک عربستان برای اقدامات نظامی در مناطق شمالی یمن، بار دیگر امنیت آمریکا و اروپا، بهانه دخالت نظامی آمریکا در این کشور شده است. پس از نسبت دادن مسائلی چون نظامی آمریکایی (که در پایگاه فوردو 21 نظامی را به رگبار بسته بود) به القاعده یمن، اعلام همکاری نیجریه ای بمب گذار در خطوط هوایی دیترویت - آمستردام با گروههای یمنی، انتشار بیانیه هایی از سوی القاعده یمن درباره تهدید امنیتی یمن و... آمریکایی ها از کشف بسته های مشکوک از مقصد کشورهایی مانند امارات و انگلیس به آمریکا و در نهایت ارسال بسته های مشکوک بمب گذاری شده برای مقامات ارشد کشورهای اروپایی - فرانسه، ایتالیا، آلمان - توسط افراد وابسته به القاعده یمن خبر دادند. نکته مهم آنکه پس از این ادعا، اوباما رئیس جمهور آمریکا، مقامات انگلیس، آلمان، فرانسه و ناتو، صراحتاً بر مبارزه نظامی با القاعده یمن تأکید کردند. آنها حتی خواستار مشارکت کشورهای عربی در این حوزه شدند. هماهنگی این مواضع موجب شد تا بسیاری از ناظران سیاسی هدف نظامی بعدی آمریکا را یمن عنوان کنند. یمن به دلیل منابع عظیم نفتی و نیز همسایگی با منطقه استراتژیک دریای سرخ، تنگه باب المندب و خلیج عدن از اهمیت بالایی برخوردار است و آمریکا و صهیونیست ها از مدتها پیش به دنبال اشغال آن هستند. آمریکا در حالی این پروژه را در پیش گرفته که با ادعای بسته های مشکوک ارسال شده از سوی به اصطلاح القاعده یمن برای مقامات و شهروندان اروپایی و آمریکایی، به دنبال 11 سپتامبر جدیدی برای تحقق اشغال یمن است.
ب) سومالی: آمریکا همزمان در کنار یمن، طرح اشغال سومالی را نیز کلید زده است. سومالی ضلع روبه روی یمن می باشد که عیناً شرایط جغرافیایی و استراتژیک یمن را دارا است. آمریکا در کنار بحران سازی داخلی در سومالی و مسئله دزدان دریایی، پروژه معرفی کردن سومالی به عنوان تهدید امنیت بین الملل را در دستور کار دارد. اکنون بسیاری از افرادی که در آمریکا و اروپا به عنوان عامل تروریسم معرفی و بازداشت می شوند اتباع سومالی بوده اند. روند تحولات نشان می دهد که آمریکا اشغال همزمان سومالی و یمن را در دستور کار دارد در حالی که برای رسیدن به این مقصود تلاش دارد تا بیشترین اجماع جهانی را به بهانه امنیت بین الملل ایجاد کند. با توجه به تغییر در دکترین راهبردی ناتو از امنیت اروپا به امنیت بین الملل، احتمال مشارکت ناتو در این طرح دور از ذهن نمی باشد.
ج) سودان: محور دیگر شرارت که بوش بر آن تأکید و اوباما نیز آن را پیگیری می کند مسئله سودان است. البته در مورد سودان شرایط تا حدودی متفاوت است. آمریکا با بهانه قرار دادن همه پرسی خودمختاری منطقه جنوب سودان (ژانویه 2011 ) به دنبال تجزیه این کشور و سپس استقرار نظامیان در مرز حائل مناطق شمالی و جنوبی است که نتیجه آن اشغال آرام این کشور می باشد. سودان از کشورهای مهم آفریقایی است که ضمن برخورداری از منابع عظیم نفتی از موقعیت استراتژیک در دریای سرخ برخوردار است.
کلام آخر
بررسی پرونده اوباما در عرصه جنگ طلبی و سلطه گری نشان می دهد که وی برخلاف ادعای تغییر همچنان در چارچوب پروژه های طراحی شده در دوران بوش گام بر می دارد که همانا مقابله با محورهای شرارت ادعایی بوش است. به عبارت دیگر می توان گفت که اوباما مجری طرح های استراتژیک دستگاههای اطلاعاتی و ساختاری آمریکا است که صرفاً در عملکردهای تاکتیکی با بوش تفاوت می کند و الا در عرصه استراتژی وی راهبردی از پیش تعیین شده را اجرا می کند که هر فرد دیگری نیز به جای وی بود در آن مسیر حرکت می کرد. مسیری که محور آن را نظامی گری در جهان، اشغال و نابودسازی کشورهای اسلامی و سلطه بر بشریت به بهانه امنیت بین الملل تشکیل می دهد. اهدافی که نتیجه آن قربانی شدن میلیون ها انسان به ویژه از مسلمانان خواهد بود که نتیجه آن را در یمن، سومالی و سودان می توان مشاهده کرد.