صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۹۲۵۳۲
نگاهی به فیلم‌های ماورایی هالیوود

وقتی فرشتگان به نجات آمریکا می‌آیند!


رضا فرخی
یکی از نیازهای همیشگی بشر که همواره در تأمین آن کوشیده است، نیاز به تصویرسازی از چیزهایی بوده که تا به حال نتوانسته است به صورت فراگیر و به آسانی آن را تجربه کند. به ویژه که با رشد و توسعه معنوی ادیان در بین مردم در کشورهای دنیا این نیاز هم بیشتر شده است. به گونه ای که همراه با معناگرایی که ادیان برای بشر به ارمغان آوردند، نیاز به تصویرسازی درباره مسائل معنوی و ماورایی هم به تدریج اضافه شد، تا آنجا که پس از مدتی، حتی بعضی از ادیان سعی کردند که با تصویرسازی کلامی هم که شده برای پیروان خود ذهنیت مصور از جهان ماوراء و امور معنوی بسازند. این موضوع در ادیانی مانند مسیحیت هم وجود داشته و دارد، اما نکته مهمی که در این بین وجود داشته است این بوده که، پس از ظهور رسانه های تصویری به تدریج این میل به تصویر سازی از جهان ماوراء به صورت کاملاً سطحی وارد رسانه های غربی شد که در این بین به تدریج با رویکردهای استعمارگرانه و سودجویانه این رسانه ها، مانند فیلم های هالیوود به صورتی مغرضانه ترکیب شد تا مانند دیگر موضوع ها از تحریفات سینمای غرب در امان نماند. این درحالی است که تاکنون مبلغ گزافی به این ژانرسینمایی در هالیوود اختصاص داده شده است، اما در اکثر فیلم های هالیوودی فیلمی در خور که روایتگر یک مفهوم ماورایی باشد وجود نداشته، بلکه در اکثر آنها برداشت های ذهنی کارگردان و نویسندگان از عالم ماورا و ترکیب شدن آن با اهداف سیاسی حرف اول را می زده است که نمونه آن را می توان در فیلم های دهه 90 که درباره روح ساخته می شد، مشاهده کرد. فیلم هایی که صرفاً برای ایجاد هیجان، عالم ماوراء را آنگونه که می خواستند به نمایش گذاشتند. در این بین از هیچ منبع آسمانی برای اعتبار بخشیدن به متن فیلمنامه استفاده نمی شد. به ویژه که در اکثر این فیلم ها از مرگ و روح به عنوان عامل ترس استفاده می شد، نه یک مفهوم دینی و روحانی !
در این بین، فیلم هایی هم وجود داشتند که سعی کردند در کنار مرگ، تصویری از بهشت و جهنم ارائه دهند که در اکثر آنها هم به بهشت و هم جهنم، نگاهی مادی شده و تنها از آنها برای ایجاد لذت های بصری در فیلم استفاده می شد.
داستانی فانتزی در بستر معناگرایی !
فیلم هایی مانند «چه رویاهایی که می آیند» از این دست فیلم ها هستند. فیلمی که در آن پس از مرگ مرد خانواده، همسرش خودکشی کرده و در آن جهان همدیگر را ملاقات می کنند. ملاقات آنها در حالی است که مرد به دلیل آنکه فردی مثبت در زندگی خود بوده است به بهشت می رود و همسرش در جهنم عذاب می بیند. در این بین، مرد از موجودات ماورایی آن دنیا می خواهد که از خدا برای اینکه همسرش را ببیند و او را از جهنم نجات دهد اجازه ملاقات بگیرند و پس از کسب این اجازه، وارد جهنم می شود. داستان فیلم کاملاً تخیلی و فانتزی است و هیچ هدفی جز جذب مخاطب ندارد. نویسنده حتی یک نگاه معمولی و گذرا به کتب معتبر مسیحیت هم نداشته است. البته از سوی دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که این فیلم در مقابل فیلم هایی مانند «کنستانتین» حرف های بیشتری برای گفتن دارد. کنستانتین که شهرت خود را مدیون تبلیغات هالیوودی بود نه تنها رویکردی مثبت و مذهبی ندارد بلکه به جرأت می توان گفت که فیلم با رویکردی کاملاً تخریب کننده و بدبینانه به مسائل مذهبی می نگرد و حتی در بسیاری از قسمت های آن هذیان گویی کارگردان و نویسنده فیلمنامه به عینه مشخص است.
در این فیلم که تقریباً از دنیای رویاهای فردی عوامل تولید نشأت گرفته، خدا به عنوان چیزی که میلیاردها قانون وضع کرده است و فرشتگان را مسئول بهشت و شیاطین را مسئول جهنم کرده است، معرفی می شود و در این میان، افرادی نیمه فرشته و نیمه شیطان هم در این دنیا وجود دارند! که تعادل را برقرار کرده یا برهم می زنند و به زعم فیلم هم خداوند پسر دارد و هم شیطان فرزندی به نام مأمون دارد! در این بین «جان کنستانتین» جن گیری است که سعی دارد با مأمون پسر شیطان به مقابله برخیزد. به واقع این فیلم جدای از داستان همیشگی و تکراری فرشته و شیطان، داستان ملال آور جن گیری را به نحو دیگر تکراری نمایش می دهد؛ تکراری که یادآور سری فیلم های جن گیر و یا مدل جدیدتر آن یعنی فیلم (exorcism) است که از عرفان های تازه ظهور یافته که غرب و سینمای غرب را اسیر کرده است و به تازگی سعی دارد در دیگر کشورها هم آن را ترویج دهد.
وقتی ژانر ماوراء سیاسی می‌شود!
از سوی دیگر نکته ای که قابل توجه است، القائات سیاسی این گونه فیلم ها است. نمونه بارز آن را می توان فیلم «جبرئیل بر بام کاخ سفید» دانست که با تمام توان خود به مشروعیت بخشی به دولت آمریکا تلاش می کند. چرا که در این فیلم، جبرئیل به کمک آمریکا جهان را نجات می دهد تا بیننده را به مأموریت جهانی آمریکا مجاب کند و به بیننده این حس القا شود که آمریکا نماینده ای از سوی خداست که حتی فرشتگان هم به کمکش می آیند!
فیلم‌های تجاری در لوای معناگرایی
در سال های اخیر فیلم هایی با رویکردهای معناگرایی درباره طبیعت بشر و ارتباط او با جهان ماوراء ساخته شده است که نمونه آن را می توان در فیلم 1408 به کارگردانی «مایکل هافستروم» دانست. داستان فیلم درباره نویسنده ای است که همیشه برای نوشتن به دنبال سوژه های تازه و هیجان انگیز است و به صورت اتفاقی با موضوعی برخورد می کند که درباره اتاقی در یک هتل است که در مورد آن گفته می شود که هر کس شبی را در این اتاق می گذارند، صبح آن روز دیگر زنده نخواهد بود. او برای کشف واقعیت به آن هتل می رود و با مسائل مختلفی برخورد می کند. مسائلی که به نوعی بازتاب زندگی او هستند. او که در زندگی خود به بعضی از افراد ظلم روا داشته، در این یک شب نتیجه تمام این رفتارهای خود را می بیند و در پایان هم کشته می شود. در واقع فیلم سعی دارد خود را معنا گرا جلوه دهد و در بعضی سکانس ها هم واقعاً به خوبی عمل کرده، اما باز هم نمی توان از این نکته چشم پوشی کرد که جنبه تجاری بر سایر وجوه فیلم غلبه دارد و در بسیاری از صحنه ها با برداشت های سطحی از مفاهیم زندگی بشری، تنها بیننده را می ترساند که کاملاً نشان دهنده تلاش کارگردان برای سوء استفاده از حس هیجان طلبی بیننده برای کسب درآمد بیشتر از فروش است. به گونه ای که شاید بتوان گفت که کارگردان در بسیاری از سکانس ها باز هم از تکنیک نخ نما شده توهم استفاده کرده است.
اما در کنار این گونه فیلم ها که در آنها می توان گوشه هایی از سینمای مفهوم گرا را مشاهده کرد و به نوعی نسبت به اکثر فیلم های این ژانر در هالیوود وضعیت بهتری دارند، فیلم هایی هم ساخته شده اند که در واقع، نه هیجان خاصی دارند و نه مفهوم و نه هیچ تکنیک قابل توجهی! نمونه آن را می توان فیلم «لژیون» دانست، فیلمی به کارگردانی «اسکات استی وارد» محصول سال 2010 که داستان روزی را نقل می کند که خدا از بندگانش خسته شده و برای همین، میکائیل را برای نابودی زمین می فرستد. در این بین و در آغاز راه، میکائیل بالهای خود را می سوزاند و سپس از اطاعت خدا سر باز می زند و سعی می کند که زمینییان را نجات دهد و برای همین، خداوند، جبرئیل را برای مجازات میکائیل و زمینیان مأمور می کند. داستان فیلم آنقدر مضحک است که نمی توان حتی یک لحظه به این فکر کرد که فیلم بخواهد گوشه ای از حقیقت را درباره امور ماورایی به نمایش بگذارد و در کنار این، فیلمنامه و دیالوگ ها هم بسیار سطحی، بی معنی و سخیف هستند. آنچنان که در بعضی از قسمت های فیلم به عینه می بینیم که خدا در حد یک انسان که زود عصبانی می شود و تصمیم به انتقام می گیرد نزول می کند.
به واقع، ژانری که امروزه در سینمای هالیوود از آن به عنوان ژانر ماورایی تعبیر می شود، پیش از آن که در پی رساندن مفهوم خاصی باشد، به دنبال کسب سود است. چرا که تجاری بودن هالیوود امروزه بر همگان اثبات شده است. از سوی دیگر، این موضوع را باید در نظر گرفت که تخریب عناصر معنوی و ماورایی یکی از حربه های اساسی تهاجم فرهنگی است که سینمای غرب آن را همیشه دنبال کرده است. چنانکه در بعضی از فیلم های به اصطلاح معناگرای هالیوودی، شاهد ابتذالی هستیم که در فیلم های دیگر هالیوودی هم دیده می شود.
اما حقیقتاً «پاشنه آشیل» ژانر معناگرای هالیوودی بی اعتبار بودن، از نظر رجوع به منبع موثق است و در مقابل، این ژانر عرصه فوق العاده مناسبی برای یکه تازی سینمای ایران است که از منابع معتبری برخوردار است و علاوه بر این اکثر سازندگان فیلم های این ژانر در کشور ما به خوبی این موضوع را اثبات کرده اند که از منابع مذهبی به خوبی استفاده کرده و همین مسئله امتیازی برای ربودن گوی رقابت و جلب مخاطبان این ژانر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات