اگر استراتژی صهیونیست ها در قبال مردم فلسطین و کشورهای عربی را استمرار فرسایش توان مقاومت و پایداری، فرصت سازی برای انضمام و غصب هرچه بیشتر سرزمین های عربی- اسلامی و کاهش هزینه و فشار برای خود بدانیم، آنچه طی سال های متمادی از اشغال فلسطین تاکنون رخ داده است، ممکن است به شکل دیگری تفسیر شوند. با اینکه همه اذعان دارند که آمریکا و رژیم صهیونیستی در بدترین موقعیت خود، نشست آناپولیس را تدارک کردند و نتیجه ای هم از آن عاید نشد ولی باید گفت، آنچه طی چند هفته اخیر و همزمان با سفر بوش به فلسطین و منطقه اتفاق افتاد، حاصل آناپولیس است.
صهیونیست ها به خوبی آموخته اند که چگونه «سراب» را با «مانورهای مبهم آمریکایی » ترکیب کرده و به طرف های هم پیمان خود در فلسطین و کشورهای عربی بفروشند.
اینکه بوش تا پایان سال 2008 تمایل به شکل گیری صلح فلسطینی- اسرائیلی و تشکیل دو دولت در این سرزمین دارد، از نگاهی دیگر کاملا واقعی است ولی محتوای این صلح آمریکایی- اسرائیلی است و شباهتی با آرمان ها و چارچوب مطالبات فلسطینی ندارد. اساسا در اسلو هم شاهد بودیم که جوهره پیمان اسلو بر وابسته کردن و متکی بودن همه چیز فلسطینی به رژیم صهیونیستی قوام یافته بود تا بنابه اراده و موقعیت، بتواند سرنوشت فلسطینی ها را در دست داشته باشد.
در آناپولیس و سفر بوش به فلسطین نیز همین رویکرد دنبال شده تا «فریب بزرگ» برای بوش حاصلی منطقه ای داشته باشد.
بوش تشکیل دو دولت را وعده داده و مبنای آن را، توافق طرفین بر تمامی موضوعات جاری و اساسی قرار داده است و آن را در سقف معیارهای زیر قرار داده است:
1- یهودیت اسرائیل و بیت المقدس
2- حذف حق بازگشت آوارگان فلسطینی
3- نادیده گرفتن مرجعیت مصوبات بین المللی (194، 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل)
4- اصالت دادن به امنیت اسرائیل و تایید شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری
5- عدم عقب نشینی اسرائیل به مرزهای 1967
6- اجرای بخش اول نقشه راه که تعهدات امنیتی فلسطینی برای سرکوب گروه های جهادی است.
جالب این است که با تاکید بر توافق طرفین در مذاکرات، ابتکار عمل در دست رژیم صهیونیستی است تا معیار قبول یا رد را مدیریت کند. نخست وزیر رژیم صهیونیستی نیز هر توافقی را موکول به اقدامات حکومت فیاض و ابومازن در سرکوب مقاومت و گروه های جهادی کرده و از آنجا که توان حکومت فیاض را برای اجرای این تعهد ناکافی می داند، خود دست به کار شده و حکومت فیاض نیز کارگزار و دستیار اجرای طرح های امنیتی رژیم صهیونیستی است تا در کرانه باختری دست به ترور و دستگیری گسترده زده و یا در غزه برای ترور هنیه و دیگر مجاهدین و کادرهای فلسطینی همکاری کند.
موج اقدامات نظامی و امنیتی اسرائیل علیه فلسطینی ها در غزه و کرانه باختری قبل از سفر بوش شروع شد و ظرف چند روز پیش از 40 تن شهید و ده ها زخمی و دستگیر به جای ماند.
از آنجا که رژیم صهیونیستی با بن بست ها و بحران های مختلفی دست به گریبان است، امکان مانور نامحدود ندارد. این رژیم برای جبران شکست در مقابل حزب الله و از دست دادن توان بازدارندگی، ناچار به یک اقدام نمادین است. برآوردهای این رژیم نشان داده است که در صورت حمله گسترده به غزه، یکصد کشته خواهند داد، لذا دستور کار خود را «عملیات تدریجی و فزاینده» قرار داده اند. از هفته گذشته در کنار عملیات نظامی و ترور، محاصره کامل غزه و بستن گذرگاه های ارتباطی غزه با خارج نیز به اجرا درآمد و غزه را به زندانی بزرگ تبدیل کرد تا در سایه فقدان حداقل های معیشتی و امکانات حیات و ضربات تروریستی و نظامی تسلیم شود.
با اینکه موسسات بین المللی اوضاع غزه را در آستانه فاجعه بشری دانستند ولی محافل غربی و حتی عربی به اوضاع اسف بار غزه پاسخ ندادند.
در سفر اخیر بوش، کشورهای عربی متعهد شده بودند تا میانجیگری بین حماس و فتح را متوقف و نسبت به اوضاع غزه و کرانه باختری واکنش نشان ندهند تا اسرائیل در احراج قرار نگیرد.
این در حالی بود که کشورهای عربی جز تحقیر و ذلت و هزینه شدن در سیاست های آمریکایی، طی دهه های متوالی، ثمره و دستاوردی نداشتند.
با پایان یافتن سوخت تنها نیروگاه برق غزه و بحرانی شدن اوضاع نان و بیمارستان ها، غزه در آستانه یک فاجعه و انفجار قرار گرفت ولی از روز چهارشنبه با منفجر کردن دیوارهای مرزی در گذرگاه رفح، به سوی منطقه رفح مصر سرازیر شده تا مایحتاج خود را تامین کنند. گفته می شود حداقل نیم میلیون فلسطینی از غزه وارد رفح مصر شده و بازگشته اند و این کار هنوز در کنترل مقامات امنیتی مصری درنیامده است. واکنش های ناشی از اوضاع رقت بار غزه در کشورهای عربی و اسلامی دو جلوه متفاوت داشت. در بعد رسمی، کشورهای یاد شده فاقد واکنش اولیه بودند و صرفا اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی از سازمان ملل درخواست مداخله نمود ولی تدریجا مواضع جداگانه ای نیز از سوی کشورهای مذکور اتخاذ شد. افکار عمومی منطقه که تقریبا پس از کشتار شهر جنین در شمال کرانه باختری در 5 سال قبل توسط حکومت های عربی- اسلامی کنترل و مهار شده بود، یک بار دیگر در شکل تظاهرات به دفاع از مردم غزه اقدام کردند. شاید بتوان واکنش رسمی و مردمی در جهان عرب را تا حد زیادی متاثر از سخنرانی عاشورای سیدحسن نصرالله دانست که از کشورهای عربی انتقاد کرد.
واکنش های اسرائیلی، آمریکایی و مصر در قبال رویداد غزه نیز در دو سطح قابل بررسی است.
مصری ها که مدتی است جایگاه و نقش منطقه ای خود در سیاست های آمریکایی را از دست داده اند و زیر فشار رژیم صهیونیستی و حکومت بوش در مسئله کنترل مرز غزه بوده و فشارهای سیاسی اروپایی را نیز شاهد بوده اند، به رویداد غزه به عنوان فرصت نگاه می کنند تا ضمن مدیریت آن، از امتیازهای ناشی از نیاز اسرائیل و آمریکا به مصر بهره مند شوند. لذا رویکرد انفجاری مردم غزه را در حد یک تاکتیک برای تامین نیازهای عادی قبول دارند ولی نمی پذیرند که موضوع امنیتی غزه که اسرائیل به دنبال آن است را به عهده بگیرند و یا این رویکرد فلسطینی به یک استراتژی مبدل شود.
مدیریت آرام نیروهای امنیتی غزه، مواضع مبارک در خصوص رویدادهای چند روز اخیر و اعلام آمادگی برای نشست گفتمانی گروه های فلسطینی در قاهره را در این چارچوب باید تفسیر کرد.
اسرائیل و آمریکا که با مواضع رسمی و رسانه ای به شکست استراتژی محاصره غزه اذعان کرده اند، معتقدند این حرکت مردمی نه تنها مردم غزه را به تسلیم نکشیده بلکه در بعد تاکتیکی به تقویت حماس در زمینه های مختلف منجر شده و اگر این رویکرد بعد استراتژیک بگیرد و یا منطقه سینا را به عقبه منطقه در غزه مبدل کند، خود را در خسارت جدی می بینند. لذا برخلاف مواضع اولیه فیاض و ابومازن، بدنبال راه حل جدیدی می باشند تا کنترل مرزهای غزه در رفح را به حکومت فیاض برگردانند. البته خالد مشعل نیز اعلام کرده که آماده است برای مدیریت مرز با مصریها به توافق برسد.
اگر چنین توافقی شکل گیرد، ضمن تقویت مشروعیت حماس در غزه، بنیه و پتانسیل پایداری و مقاومت در قبال اسرائیل نیز وارد مرحله ای جدید خواهد شد. بدیهی است که اسرائیل با چنین توافقی مخالف بوده و درگزینه های خود، اشغال مجدد باریکه مرزی را قرارداده است. البته ناگفته نماند که مصریها مدتها است که در قبال انتقادهای اسرائیلی برای جلوگیری از ورود امکانات مقاومت و بستن تونل های زیرزمینی، خواستار تعدیل پیمان کمپ دیوید می باشند تا تعداد نیروها و امکانات لجستیکی و تسلیحاتی خود را ارتقا بخشند. این مسئله با مخالفت جدی اسرائیل مواجه بوده و آمریکا پیشنهاد کرده تا تعداد نیروهای آمریکایی در قالب نیروهای چند ملیتی مستقر در سینا ( براساس کمپ دیوید) به 51 هزار نفر افزایش یابند، که مصر آن را نپذیرفته است. یک نگرانی جدید اسرائیل این است که مدل رفتاری انفجارگونه مردم غزه به یک رویه و مدل مستمر تبدیل شده ودرکرانه باختری نیز تکرار شوند.
مسئله مهم در این حرکت مردمی این است که طلسم محاصره غزه و مناطق فلسطینی که سالها است با همکاری کشورهای عربی به اجرا در می آید، شکسته شود و از یک حالت تاکتیکی به کارکردهای استراتژیک در مسئله فلسطین برسد.
البته اردن نیز که رویکرد بوش و اسرائیل در مورد حق بازگشت فلسطینی ها و یا شاخص های تشکیل دولت فلسطینی را برای حاکمیت خود زیانبار و تهدید می داند، با فرآیند جاری و مذاکرات اولمرت با ابومازن چندان موافقتی ندارد.
یک مشکل دیرینه در مسئله فلسطین این است که برخی کشورهای عربی همواره با نگاه منفعتی و امتیازخواهی با موضوع فلسطین همراه بوده اند و از آن منتفع شده اند.
درآمد مصری ها طی دو روز چهارشنبه و پنج شنبه در قبال نیم میلیون فلسطینی غزه که به شهر رفح مصر روی آورده اند، ارقام مالی قابل توجهی است که گفته می شود قیمت کالاهای مورد تقاضا نیز به شدت افزایش یافته است. با اینکه مصری ها برای کسب منافع سیاسی: امنیتی در کمپ دیوید و یا ارتقای نقش و بازیگری منطقه ای خود با مردم فلسطین همدردی کنند و یا اردنی ها که دو سوم جمعیت خود را فلسطینی می دانند و برای کسب کمک های مالی سالانه در مسئله اسکان فلسطینی های آواره با اسرائیل و آمریکا همراه شده اند و یا عربستان که برای حفظ کیان سیاسی و باقی ماندن نظام خود در قبال ماجراجویی های حکومت بوش با آن همکاری می کنند و در لبنان و عراق و یا علیه سوریه، به ابزار سیاستهای آمریکایی مبدل شده اند.
رویدادهای چند ماه اخیر، یک نقطه عطف ماهیتی نیز در درون خود شکل داده است. کشورهای عربی که اساسا اتحادیه عرب را برای مقابله با اسرائیل شکل داده اند و مدعی حمایت از آرمان فلسطین و بیت المقدس می باشند، با رفتار و اقدامات خود در نزد ملت فلسطین موقعیت خود را از دست می دهند. شرایط دشواری که ملت فلسطین در پنجاه سال گذشته از سر گذرانده، درس های زیادی را به جای گذاشته است. این ملت مظلوم آموخته است که در شرایط فعلی و تحولات ریشه ای منطقه ای، رویکردهای ناسیونالیستی و چپگرا در دهه های شصت و هفتاد میلادی جای خود را به رویکردهای اسلامی داده اند و حامیان خارجی ملت فلسطین نیز از این قاعده مستثنی نیستند، به ویژه اینکه نمی توان در جبهه آمریکا و رژیم صهیونیستی و شعارهای دهه شصت میلادی ادعای حمایت از آرمان فلسطین را داشت.
رویداد هفته گذشته در غزه چه در ابعاد تاکتیکی و موردی و چه یافتن راهی برای استراتژیک نمودن آن ، برای مردم فلسطین دستاوردی بزرگ محسوب می شود که معادله امنیتی نابرابر رژیم صهیونیستی در قبال مردم و گروه های مبارز فلسطینی را نیز دگرگون می سازد.
آنچه روشن است اینکه سازوکارها و سازمانهای سیاسی بین المللی و منطقه ای در سقف مدیریت آمریکایی و اراده صهیونیسم بین الملل قراردارند که حتی شورای امنیت را از صدور بیانیه و مصوبه ای علیه اسرائیل منع می کند و اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی باید دست به دامن سازمان ملل و شورای امنیت شوند. حال آنکه اگر پیوندها و وابستگی ها و دلبستگی ها با آمریکا و رژیم صهیونیستی جای خود را به اراده ای برای حمایت از آرمان فلسطین می داد، مسئله فلسطین و اشغالگری صهیونیست ها، عمرحباب می یافت.