در تاریخ روابط بینالملل چه در ادوار گذشته و چه در حال حاضر همیشه یک اصل اساسى در مناسبات و تعاملات میان سیاست داخلى و خارجى کشورهاى بزرگ و قدرتهاى منطقهاى وجود داشته است. بهطور واضح این اصل در یک جمله ساده خلاصه مىشود “براى رهایى از بحرانهاى داخلى به بحرانهاى خارجى دامن بزن” از قدرتهاى شرقى و غربى و از چین باستان و هند باستان گرفته تا ایالات متحده کنونی، این اصل به گونهاى در سیاست خارجى کشورها وجود داشته است. دولت شهرهاى یونان باستان هم به منظور فائق آمدن بر مشکلات خود خطر حمله همسایگان خود را جدى نشان مىدادند و به این وسیله موجبات فریب افکار عمومى خود را فراهم مىآوردند.
سفر جرج دبلیو بوش بعد از هفت سال سلطه بر کاخ سفید در نوع خود یک سفر جالب توجه بوده است. بوش در حالى به خاورمیانه سفر نمود که ایالات متحده آمریکا در بدترین شرایط اقتصادى خود به سر مىبرد. صدمات جنگ عراق وافغانستان و صرف میلیارد ها دلار براى مهار بحران عراق و افغانستان اقتصاد این کشور را در آستانه دگرگونى قرار داد. تورم در این کشور بویژه در بخش مسکن و بورس رشد وسیعى داشته است و افزایش قیمت نفت و متعاقب آن ناکامى ایالات متحده در همراهنمودن متحدان نفتى خود بویژه عربستان وضعیت اقتصادى این کشور را نابسامان نمود. از نظر سیاسى هم با آغاز انتخابات ریاست جمهورى سال 2008 و مبارزات انتخاباتى در بین نامزدهاى دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، بوش را در وضعیتى قرار داد که براى بقاى حکومت جمهوریخواهان و حفظ وجهه این حزب به خاورمیانه سفر نماید تا از نزدیک شاهد ماجراى همیشگى و تاریخى نبرد اعراب و اسرائیل باشد. رئیس جمهور جنگ به منظور اقناع و در واقع فریب افکار عمومى به خاورمیانه و سرزمینهاى اشغالى سفر نمود . اکنون این سوالات پیش مىآید که آیا این سفرها که در سالهاى پایانى زمامدارى سران دولتها روى مىدهد موثر است یا خیر؟ با نگاهى به گذشته در مىیابیم که پیشرفت علوم ارتباطات و زندگى توام با دانایى این امکان را به ملتها مىدهد که دیگر دوران فریب و خدعه تمام شده است. زمانى که دیکتاتور سابق عراق به منظور جلوگیرى از تشکیل جبهه شمالى طارق عزیز را براى مذاکره با مقامات و احزاب کرد فرا مىخواند پاسخ “نه “ مىگیرد، چون دیگر همه فهمیده بودند که امتیازات دیکتاتور ناشى از ناتوانى است. محمدرضا پهلوى هم در سالهاى پایانى خود سعى نمود که با جذب تودههاى مردم و اصلاحات نمایشى به عمر خود ادامه دهد اما با واکنش تودههاى آگاهى روبرو شد که از اقدامات و ظلمهاى رژیم شاهنشاهى به ستوه آمده بودند.حال جرج بوش مىتواند با اقدامات خود و سفر نمایشى به خاورمیانه به ادامه حکومت جمهوریخواهان امیدوار باشد. یا اینکه به مانند مجلس نمایندگان و کنگره آمریکا بازى را به رقیب سرسخت دموکرات خود واگذار کند؟
با توجه به آنچه که در حال حاضر در آمریکا مىگذرد به جز رودولف جولیانى تمامى نامزدهاى جمهوریخواه از اقدامات بوش و بویژه سیاست خارجى این کشور ناراضى و انتقادات شدیدى به این اقدامات دارند و فضاى عمومى آمریکا هم تحت اقدامات بوش و ناتوانى در مهار عراق و نیز تبلیغات وسیع دموکراتها به خوبى به این مسئله واقف است که عمر جمهوریخواهان تمام شده است و آنان براى ترمیم اقدامات خود باید منتظر انتخابات سال 2012 باشند .
با توجه به آنچه گفته شد سرزمینهاى اشغالى که پذیراى رئیس جمهور جنگ بود آثار و نتایج این سفر را در چه زمانى خواهد دید. به عبارت بهتر پیامد این سفر در سرزمینهاى اشغالى چه خواهد بود؟
پاسخ به این سوال از یک منظر و آن هم از منظر منطقهاى قابل ارزیابى است. بوش قبل از سفر به خاورمیانه با بحرانهاى متعددى از قبیل بحران عراق، دارفور در سودان، تشدید اختلافات ترکیه و سران کرد در شمال عراق، بحران سیاسى در لبنان و منازعه همیشگى اعراب و اسرائیل روبرو بود. و به منظور فائقآمدن بر این بحرانها نشست آناپولیس را با حضور رهبران جهانى و منطقهاى برگزار نمود. شاید پس از تعویق انتخابات شهر کرکوک در عراق و فروکشنمودن بحران اختلاف میان سران کرد عراقى و سران ترکیه، دومین پیامد این کنفرانس، سفر تاریخى جرج بوش به فلسطین اشغالى بعد از هفت سال زمامدارى باشد.
بوش در سفر خود به سرزمینهاى اشغالى با محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و ایهود اوالمرت نخست وزیر اسرائیل دیدار کرد.
پیروزى قاطع حماس و درایت و کاردانى اسماعیل هنیه که از بطن تودههاى مردم برخاسته و شخصى است متعهد که سرزمین اجدادى خود را در اشغال اسرائیل مىبیند، براى اسرائیل نمىتواند قابل قبول باشد. و باریکه 365 کیلومتر مربعى غزه که از حمایت قاطع فلسطینىها برخودار است، بدون همکارى اولمرت، عباس و بوش، نمىتوانست ناکام باشد. بدین منظور بوش، عباس و اولمرت در اولین گام انزواى حماس، ترور اسماعیل هنیه و دیگر رهبران حماس و گروههاى مبارز و تشدید محاصره نوار غزه را به عنوان استراتژى مهار داخلى اعمال خواهند نمود. و در گام دوم سعى خواهند نمود با تشویق و ترغیب رهبران سیاسى در لبنان بویژه سعد الحریری، ولید جنبلاط و فواد سینیوره و ... سعى دارند از قدرت یافتن حزب الله جلوگیرى کنند. چون از نگاه آنان حزب الله در جنگ سى وسه روزه نشان داده است که مىتواند یک مدعى و به مانند حماس که دموکراسى واقعى را در سرزمینهاى اشغالى پیاده نمود در لبنان پیاده نماید. بنابراین تضعیف حزبالله در راس برنامههاى بوش بوده است. سخنرانى سیدحسن نصرالله در روز عاشوراى حسینى(ع) به خوبى این مسئله را روشن نمود که تضعیف و انزواى حزب الله از برنامههاى اصلى بوش به خاورمیانه بوده است. بهرهگیرى حزب الله از افکار عمومى لبنان و تودههاى مردمى بویژه شیعیان روند تدریجى تضعیف و انزواى حزبالله را ناکام مىگذارد.
بوش در گام سوم سعى داردایران و سوریه را عامل اصلى بحرانهاى خاورمیانه و بالاخص فلسطین معرفى نماید. بنابراین فشار بر ایران و سوریه و تلاش براى منزوى نمودن ایران و اشغال بخشهایى از سوریه یا ایجاد جنگ میان سوریه و اسرائیل را به منظور قطع ارتباط میان ایران، سوریه، حزب الله و حماس به کار خواهد گرفت. با ارزیابى موارد فوق مىتوان گفت که:
1- بوش حتى اگر موفق به فریب افکار عمومى آمریکا شود تبلیغات نامزدهاى حزب دموکرات و تداوم تورم و اقتصاد نابسامان ایالات متحده این سفر را در آمریکا کمرنگ خواهد نمود و نتایج این سفر پس از هفت سال نشان از ناتوانى سیاسى این رجال سیاسى در آمریکا دارد.
2- ترور اسماعیل هنیه و خالد مشعل و دیگر رهبران حماس به احتمال فراوان از سوى رژیم صهیونیستى دنبال مىشود. اما باید گفت ایدئولوژى سیاسی- مذهبى حماس منحصر به یک فرد نیست و شهادت مرتبهاى فراتر از ریاست است و این ایدئولوژى سیاسی- مذهبی، رهبرانى را دور خود جمع مىکند که بحران جانشینى را رفع مىنماید. بنابراین تضعیف حماس از طریق ترور رهبران ناکام خواهد ماند.
3- بوش تشکیلات خودگردان فلسطین و محمود عباس را وادار خواهد نمود تا با اقدامات سیاسى بیشتر، مقدمات ایجاد فاصله بین مردم و حماس را پیش ببرد و با تشدید محاصره نوار 365 کیلومتر مربعى در غزه توسط اسرائیل این ایجاد شکاف بین حماس و مردم دنبال خواهد شد.
4- حمایت مردمى از حزب الله لبنان این امر را خنثى خواهد نمود، که اتحاد رهبران سیاسى جریان 14 مارس علیه حزب الله و سیدحسن نصرالله موفقیتآمیز باشد. از طرف دیگر رهبران 14 مارس هر کدام به نوعى خود با غرب بویژه فرانسه و آمریکا ارتباط کامل دارند و همین امر مشروعیت مردمى آنان را در هالهاى از ابهام قرار مىدهد. در حالى که حزب الله یک جریان اصیل و ریشهدار اسلامى است که سابقه مبارزاتى آن درخشان و جنگ سى و سه روزه نماد این سابقه درخشان است.