صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۲  ، 
کد خبر : ۱۹۳۷۴۲

روح ایرانی در جستجوی تفضل الهی


بصیرت: در زبان یونانی کاریسماCharisma مشتق از اسم مصدر Charis باخؤرّه هم معنی است و همچنین لفظ فرّه با کلمه یونانی Praos هم ریشه است، که چنان که اشاره رفت، با الفاظ لطف و تفضّل و کرامت و مکرمت عربی هم معنی است، و در فرانسه و انگلیسی به ازای آن کلمه Grace استعمال شده است.
در نگاه ایرانیان باستان، طبق نظریه «مذهب اصالت تفضّل» و «فره انگاری»، مناط حقانیت ریاست و پیشوایی و ملاک صحت و مشروعیت آن نه عقل و فهم مشترک همگانی است و نه منقولات و مأثورات، بلکه امر دیگری است به نام لطف و تفضّل ایزدی که چنین انگاشته می شود. فرّه به حکمت محض الهی شامل حال برخی فرمانروایان می گردد.
حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین
خاص کند بنده ای مصلحت عام را
منم گفت با فره ایزدی
همم «شهریاری» و همم «موبدی»
حقیقت فرّه در حکمت معنوی باستانی ایرانی، در صورت هاله نورانی گرد سر به نمایش درمی آید و از نظر وجودی نیز خؤرنه از سویی مرکز جهان، یعنی محل آفرینش فرشتگان و مکان جاویدانان، و دین مزدیسنا در آنجا ظهور می کند، از سوی دیگر به صورت فروهر جلوه می کند.
طبق مندرجات اوستا، فروهر نیرویی است که اهورا مزدا برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده، و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است.
پیش از آن که اهورا مزدا جهان خاکی را بیافریند، فروهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی زبرین بیافرید، و هر یک به نوبه خود برای نگهداری آن آفریده جهان خاکی فرو می فرستد، و پس از مرگ آن آفریده، فروهر او دیگرباره به سوی آسمان گراید و به همان پاکی ازلی بماند. او هیچ گاه کسی را که به وی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال یکبار به دیدن وی می آید و آن هنگام جشن فروردین است، یعنی روزهایی که برای فرود آمدن فروهرهای نیاکان و پاکان اختصاص می یابد.
فرّه به ایران اختصاص نداشت، بلکه در همه فرهنگ های شرق موضوعیت بنیادی دارد، هم به عنوان شکوه و عظمت و هم به معنی تکوین تقدیر. معادل فرّه در فرهنگ های دیگر اقوام نیز در کار است: «کیدن» در عیلام، «ملمو» در آشور، «شخینا یا سکینه» در عبرانیان و یهود، «ائوار» در ادبیات لاتینی رومی و «مایا» و «مایین» در فرهنگ های هندو، و خواریس در یونان ماقبل متافیزیک.
فرّه بنیاد حکمت نبوی و آئین شهریاری
این مراتب، در حکمت معنوی ایران باستان، بنیاد حکمت نبوی و آیین شهریاری است. براساس همین مبنای نظری، عالم ایرانی، درگذر زمان روحی، خاص پیدا کرد که نسبت به دیگر اقوام و ملل شرقی لطیف تر و متعادل می نماید. در این عالم، آدمی دو نسبت طولی و عرضی دارد. از طول به عالم بالا متصل است، و از عرض به عالم پایین. اولا و بالذات انسان از حقیقت ماورایی بهره مند است و مؤید به فروهر یا آنچه در ادیان ابراهیمی «روح» یا «روح القدس» تعبیر می شود، و از آنجا نسبتی با خلق پیدا می کند که حق تصرف در آنها را پیدا می کند. این مراتب معنوی چنان در روح اقوام ایرانی، که در سینه این سرزمین کهن می زیستند، ریشه داشت که تا عصر حاضر استمرار یافته است.
علی رغم گوناگونی در عقاید ایرانیان، تفکر فرّه اندیشانه در ادوار مختلف تاریخی حفظ شده است. چه در عصر باستان و چه در دوران اسلامی و چه در دوران جدید تاریخ ایران، روح ایرانی جاودانه در جستجوی فرّه و تفضّل الهی بوده است، حتی در حیات دنیوی بهشت گمشده را طلب می کرده. ولایت و حکمت نبوی و ولوی عصر اسلامی استمرار همان معنای قدسی فرّه و نسبت طولی آیین فرهی است، و جستجوی اساطیر ایران باستان یا بازگشت به هویت دینی در دو گرایش عصر جدید تاریخ فرهنگ ایرانی، به نحوی محیی همان عالم به گونه ای آشکار است. هیچ گاه روح ایرانی تسلیم عالم یونانی و عالم مدرنیته از دوران ایلغار اسکندر تا ایلغار تمدن غربی، که اصل همگی شان یونانیت و یهودیت سکولار بود، نشد.
در ایران باستان، چنان که اشاره رفت، مفهوم فره و فروهر هر دو شأن انسان کامل است. یکی شأن پیامبری و خرد و دانش است، و دیگری شأن امارت و سیاست و رهبری و شهریاری. از اینجا روح شرقی ایرانی با نحوی تفکر طولی ولایی، که با عالم بالا داشته و معرفت را امری موهوبی تلقی می کرده و حتی خیال بشری را در مقام اتصال به خیال و مثال منفصل اصیل می دانسته است، نه صرف خیال مجرد نفسانی و بازی خیالی. انسان با این خیال و عقل و خرد از زمین کنده می شد و به ملکوت آسمان می پیوست. عروج از لوازم ذات حیات انسانی در مشرق زمین و ایران باستان و به سخن سهروردی حکمت اشراقی فهلوی و خسروانی بوده است.
محمد مددپور
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات