جمع بندی جهانبگلو که یک فضاحت ژورنالیستی بود. او در این دیدار سه ساعته، به دنبال نشانه های تطبیق الگوی فروپاشی لهستان کمونیستی با جامعه ایران می گشت، اما در آخر تناقضی فاحش را صورتبندی کرد. گفت که «ما در الگوی کشورهای کمونیستی نمی گنجیم. وضع ما به کلی متفاوت است.« تمام تلاش رامین، تا آن روز، این بود تا جمهوری اسلامی را با اتحاد جماهیر شوروی شبیه سازی کند و ناگهان رو به میچنیک می گوید که ما در آن الگو نمی گنجیم. ثروت بادآورده ملت آمریکا در اندیشکده های امنیتی ایالات متحده، باید هم خرج همین دلقک های روحوضی شود که از یک گفت وگوی ساده نمی توانند نتیجه ای، حتی مبتنی بر منطق ناروای خود، بگیرند. جهانبگلو در پایان به ارزیابی صحت قیاس محمد خاتمی با میخائیل گورباچوف (آخرین رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی) پرداخت:
روزنامه نگاری از من می پرسید آیا باید در آقای خاتمی یک گورباچف ایرانی دید؟ در پاسخ گفتم که چنین قیاسی درست نیست، زیرا سخن بر سر همان نظام نیست. آنچه در چشم من اهمیت دارد و مصاحبه را با آن پایان می دهم این است که در لهستان انقلابی صورت نگرفت، بلکه تحولی پیش آمد، یعنی بدون یک انقلاب واقعی، از یک نظام خارج و در نظام دیگری وارد شدید، اما چه بسا آنچه پیش آمد انقلابی بود در ذهنیت ها و طرز فکرها.
میچنیک، انگار که سخن تازه ای برای رامین نداشت. دوباره از لهستان مثالی زد. گفت که تنها با همین شهروندان می توان دموکراسی را ساخت و «حتی اکثریت لهستانی ها با رژیم استبدادی همکاری می کردند.« با این حال معتقد بود که نباید آنان را به «شهروندانی فرودست» کاست. او پس از سال ها مبارزه و زندان، در پایان این دیدار، با ایهام به عقلا می فهماند که هنوز عاجز از فهم درستی یا نادرستی راهی است که رفته است. نسبی گرایی مدرنیته، چنان عقلانیت را ربوده که جمله پایانی آدام میچنیک، تنها مانیفست یک تراژدی سیاه است:
ای مردم شریف! برای دانستن اینکه چه کسی هابیل است و چه کسی قابیل، باید خود را تا مقام خدا فرازش داد.
همه این پارادایم ها، در کنار هم، متناقض و متفاوت است. کسی که قدرت تمیز هابیل زمان خود را از قابیل های این عصر ندارد، با کدام استدلال عقلی وارد منازعات بزرگ می شود و به دنبال براندازی سخت و نرم حکومت ها می رود؟! چه تضمینی وجود دارد که در این مبارزه هابیل را با قابیل اشتباه نگیرد؟! در این میان، تنها تضمینی که بارز است، خطای روشنفکری است و تنها استدلالی هم که به براندازی های کور وجاهت می دهد، مأموریتی آمریکایی است.
معماران فروپاشی در تهران
لهستانیزه کردن ایران، پروژه ای جدید در سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده بود و کاستی های پژوهشی بسیاری داشت. جهانبگلو، سخت محتاج مشاوره های آدام میچنیک بود، اما او ایران را به درستی نمی شناخت. بیشتر عمرش را به مثابه سرباز جنگ سرد در اروپای شرقی سپری کرد، به همین سبب از خاورمیانه تنها یک تصویر کلی داشت که آن تصویر هم، از اطلاعات اندک کارشناسان دفتر ویژه ایران در وزارت امور خارجه آمریکا، ساخته شده بود؛ دفتری تازه تأسیس که به دستور کاندولیزا رایس، برای پر کردن خلاء اطلاعاتی جاسوسان حوزه ایران تشکیل شده بود و الیزابت چنی آن را مدیریت می کرد.
میچنیک نمی توانست مشاور کارآمدی برای رامین جهانبگلو باشد، مگر اینکه به سطحی مطلوب از اشراف اطلاعاتی پیرامون ایران می رسید و این، البته کار دشواری بود که سفر به ایران می توانست بخشی از آن را آسان کند. در سالگرد دیدار جهانبگلو با رهبر جنبش همبستگی در لهستان، آدام میچنیک و الکساندر اسمولار، از مرز هوایی مهرآباد، وارد تهران شدند. آن ها که روزگاری امیدهای اصلی واشنگتن در انقلاب نرم لهستان بودند، حالا، سال ها پس از آن فروپاشی آمریکایی، الگوهای رسمی کاندولیزا رایس، برای روشنفکران ایرانی محسوب می شدند.
رامین جهانبگلو به همراه سفیر لهستان در ایران، مدیریت برنامه های میچنیک و اسمولار را برعهده داشتند. پس از دیدارهای خصوصی دو کارگزار انقلاب مخملی با چند تن از شخصیت های نزدیک به دولت اصلاحات، عصر 19 اردیبهشت 1384، مدیران مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها و دفتر پژوهش های فرهنگی، استقبال رسمی از رهبران جنبش همبستگی لهستان را در خانه هنرمندان ایران برگزار کردند و پس از آن، برنامه «ایران و لهستان، گفت وگویی برای دموکراسی» از ساعت 16 آغاز گشت.
رامین جهانبگلو که در کنار آدام میچنیک و الکساندر اسمولار وارد تالار بتهوون خانه شد، پس از معرفی دو رهبر جنبش همبستگی لهستان، که اولی سردبیر پرتیراژترین روزنامه لهستان با نام گازتا ویبرچا و دومی، مشاور عالی نخستین رئیس دولت لهستان پساکمونیستی بود، سخنرانی اش را با عنوان «روشنفکران ایران و لهستان: دموکراسی و جامعه مدنی» آغاز کرد. رامین، لهستان را کشوری دانست که به سبب تجربیات بیست سال گذشته اش، «فکر جامعه مدنی را در قرن بیستم زنده کرد» و دغدغه های روشنفکران دربند رژیم کمونیستی لهستان را مانند دل نگرانی های روشنفکران نسل چهارم ایران امروز دانست.
جهانبگلو، ابتدا از اینکه آراء محمدعلی فروغی، نخست وزیر حکومت پهلوی، در جامعه روشنفکری ایران فراموش شده است، ابراز تأسف کرد و با ستودن این استاد اعظم فراماسونری در ایران، گفت که «فروغی معتقد بود فکر عامه برای شکل گرفتن جامعه مدنی مهم است.« او سپس با تحلیل آرمان های اندیشمندان هم دوره با انقلاب اسلامی ایران، آنان را متهم به پیروی از ایدئولوژی های بشرستیز کرد. دایره زمانی این تحلیل، دوره ای چهل ساله، از سال 1328 تا هنگام رحلت امام خمینی(ره) را در بر می گرفت:
باید ببینیم که تا پایان دهه هفتاد قرن بیستم [ انقلاب اسلامی ایران ] مسأله روشنفکران چه بوده است؟ ما در آن سال ها با یک نوع Anti Humanism یا ضد بشردوستی روبه رو هستیم. یعنی به طور کلی با ایدئولوژی هایی که بشر ستیز هستند رو به رو می شویم... در تمام بینش ها و برداشت های روشنفکران آن دوره که در نقد مدرنیته و نقد عقلانیت مدرنیته فعالیت می کردند، این ضد بشردوستی نقش مهم تری بازی می کند.11
رامین، سپس به سال 1990 اشاره می کند؛ سالی که بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران از دنیا رفت. او البته همواره رحلت امام خمینی(ره) را «پایان عصر روشنفکری ایدئولوژیک»، یعنی عصر افول «مکتب ضد بشر دوست اسلام» خوانده است و دوباره با تکیه بر این تعبیر، شادمانه از ظهور اندیشه لیبرالیزم در ایران می گوید. انگار که بخواهد خبر خوشی را به بت های پوشالی لهستانی (ساخت آمریکا) بدهد، رو به آنـان می گوید:
ما دورانی که در آن روشنفکر نقش ایدئولوژیک بازی می کرده است، یعنی تا سال 1368 را سپری کرده ایم. در حقیقت ما یک نوع افول را در این شماء شاهدیم. مسأله نسل جوان تر ایرانی اگر پایان تاریخ هم نباشد، پایان یک نوع تاریخ است. پایان یک نوع تاریخی که اساساً تاریخ روشنفکری ماست و در حقیقت خود نماینده یک نوع ضد لیبرالیسم و بشر ستیزی و ایده های اتوپیه بود. هم اکنون می بینیم که در میان جوانان این بحث ها دوباره مطرح شده است.12
این زبان پر از اشاره های فلسفی، شادمانی های سستی در دل خود داشت. لبخند جهانبگلو، وقتی ایدئولوژی انقلاب اسلامی را در پس ساختار کلامی روشنفکری اش، بشر ستیز می خواند، کمتر از یکسال، بر لبانش خشک شد. او، در پی تطبیق وضع ایران امروز با لهستان کمونیستی بود و از سویی هم، خبر از زنده شدن اندیشه های لیبرالیستی می داد که به خیال او بنیان های ایدئولوژی اسلامی را فرو می ریخت، اما خطای رامین آنجا بود که مکتب الهی اسلام را با فکر الحادی کمونیسم، یکسان پنداشته بود. برای همین در جملات آخرش بر «قرارداد اجتماعی» محض تأکید کرد و با مفروضات فلسفی غلط و بر مبنای عقلانیت مدرنیته، نظام سیاسی ولایت فقیه را نزد جوانان، نظامی فاقد مشروعیت خواند و استدلال می کرد:
چیزی که الان مهم است و رابطه بین روشنفکران و جامعه مدنی را ایجاد می کند، این است که اگر این نسل جدیدتر به دنبال نوعی توافق است، این توافق از پیش تعیین شده نیست. یعنی این توافق توسط ایدئولوژی ها و سنتی بیرون از دسترس شهروندان، قابل قبول نخواهد بود.13
جمله پایانی جهانبگلو که خیال شکست آرمان های انقلاب اسلامی ایران را در برابر مدرنیته جهانی می پروراند، این بود:
در مقابل یک مدرنیته جهانی قرار داریم که به صورت یک مسأله اصلی و محوری درآمده و موجب شده تا انقلاب دیروز به اندیشه انتقادی فردا تبدیل شود.14
الکساندر اسمولار، مشاور عالی اولین نخست وزیر لهستان پساکمونیسم، در سخنانی که پس از رامین جهانبگلو ایراد کرد، از اینکه «واکنش های لهستان تحت کنترل کشورهای دموکراتیک توسعه یافته است» ابراز خشنودی نمود، اما از واکنش محافظه کاران مذهبی به مدرنیته که به زعم او «شالوده دموکراسی و بنیاد لیبرال لهستان» را تهدید می کند، ابراز نگرانی کرد.
آدام میچنیک از زاویه ای دیگر و با سخنانی شفاف تر، مدل سازی برای انقلاب مخملی در ایران را پی گرفت. او، با اشاره به روش انقلاب در لهستان، اتحاد سه قدرت عرصه عمومی را اعم از «جنبش روشنفکری، جنبش کارگری و قدرت مذهب» ضروری دانست و پس از توصیف «معجزاتی که لهستان را نجات داد» گفت که «جایزه نوبل» هم می تواند نقش یک معجزه را برای رسیدن به حکومت دموکراتیک بازی کند. پرده از رازها برداشته می شد، اما در ایران، تنها سوز آن بر دل طراحان نظام سلطه جهانی باقی بود:
سومین معجزه لهستان آن بود که وسیلا وازیمبورسکا، شاعر لهستانی، موفق به دریافت جایزه نوبل شد.15
میچنیک، از زاویه ای دیگر به تقابل مذهب با روشنفکران اشاره کرد. او که شباهت های ساخت اجتماعی ایران و لهستان را می جست، به نفوذ مقامات کلیسای کاتولیک در میان توده های مردم پرداخت و با توجه به نقش رهبری مذهبی در جامعه لهستان گفت:
تردیدی در مورد حقوق روشنفکران و کلیساهای کاتولیک لهستان وجود دارد که تشکیلات سابق کمونیسم برای ما باقی گذاشته اند. روشنفکر لهستانی احساس می کند که موقعیت ویژه خود را در مورد آگاهی از رهبر کشور از دست داده است.16
پانوشت ها:
11. جهانبگلو، رامین. «روشنفکری ایران و جامعه مدنی»، سایت خانه هنرمندان ایران، 26 اردیبهشت 1384، از: http:..wwwiranaocom.newsphp?id=1426
12. پیشین.
13. پیشین.
14. پیشین.
15. میچنیک، آدام. «انتخاب بین سنت و مدرنیته در لهستان». سایت خانه هنرمندان ایران، 19 اردیبهشت 1384، از:
http:..wwwiranaocom.newsphp?id=1440
16. پیشین.