صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۹۵۳۱۳
آشنایی با برخی از دیدگاههای حزب منحله مشارکت ایران اسلامی(12)

احزاب سیاسی ایران (هشتاد و ششم)


عبدالله شمسى - دکتر صادق سلیمى‌بنى
دیدگاه حزب مشارکت در خصوص روحانیت و حکومت جدا از نگاه آنها به مقوله مردم سالاری و سکولاریزم نیست و هر موضوع و نظر مرتبط، باید مطابق با این دیدگاه های محوری حزب باشد که در ادامه به برخی زوایای آن اشاره می شود.
ا- مصر و ترکیه الگویی مطلوب
حزب منحله مشارکت طی چند سال اخیر با قدرت گرفتن اسلام گرایان در ترکیه، همواره از آن به عنوان الگویی مطلوب برای مردم سالاری مورد نظر خود یاد کرده اند. در ارتباط با روحانیت نیز الگوی مصر و ترکیه را مطلوب می دانند، این در حالی است که الگوی مورد اشاره آنها در بستر نظام لائیک شکل گرفته است که در بسیاری از مولفه ها، قرابتی با رویکرد انقلاب اسلامی ندارد. سعید حجاریان با تکیه بر این استدلال قدیمی دینداران سکولار که برای حفظ قداست دین، خواهان کناره گیری دین از سیاست و یا حداقل نهاد دین (حوزه و رو حانیت) از نهاد سیاست بودند، اینگونه می گوید:
«در حال حاضر مردم در ترکیه، مالزی و حتی مصر دیندار هستند ولی دین به قدرت گره نخورده است. دین با سیاست و قدرت گره نخورده است. با ادغام نهاد دین و نهاد دولت، دستگاه روحانیت و دستگاه دولت، دین از چشم مردم هم می افتد و آنقدر فضا بد می شود که دیگر این دین قابل دفاع نیست. من می توانم در ترکیه از دین دفاع کنم.»(1)
2- مشروعیت مردمی روحانیت
حزب منحله مشارکت و اعضای آن با فرض پنداشتن معنای «دوورژه ای» از سیاست آن را مساوی قدرت دانسته و حضور روحانیان در مدیریت اسلامی جامعه را قدرت طلبی و فسادآور می خوانند و با تکیه بر مشروعیت مردمی این کسب قدرت را موجب از دست دادن مشروعیت آنها نزد مردم می دانند. از این رو لازم است که روحانیت کاری به قدرت نداشته باشند. عباس عبدی عضو برجسته سابق مشارکت در این باره می گوید:
«مردم وقتی به روحانیت در صف قدرت بنگرند از او فاصله می گیرند و روحانیتی که مشروعیت خود را از مردم نبیند و انگ قدرت که غرور و فساد می آورد داشته باشد، باعث می شود تا مردم از او فاصله بگیرند.»
3- نهاد روحانیت قربانی نهاد سیاست
حزب در مواضع رسمی خود نیز همان دیدگاه های اعضای برجسته خود را تأیید می نماید و اعلام می دارد:
«نهاد روحانیت بحق در صدد اصلاح نهاد سیاست برآمده ولی متأسفانه در عمل آنچه مردم درک کرده اند این بود که نهاد سیاست نهاد روحانیت را قربانی خود می کند.»(2)
و یا در منابع منتشر شده از سوی حزب بر همان الگوی سکولاریزیشن غربی که کلیسا را از دولت و سیاست جدا کرد صراحتاً تأکید شده است:
«اسم این را سکولاریسم اسلامی نگذاریم و سکولاریزیشن بهتر است، یعنی جدایی نهاد دین از نهاد دولت، ببینید سیاست همیشه با دین آمیخته است و در هیچ جای دنیا سیاست از دین جدا نیست، اما نهاد دین مانند کلیسا از نهاد دولت جدا شده است.»(3)
در مجموع حزب منحله مشارکت به دنبال سکولاریزه کردن ارتباط روحانیت و حکومت است و نقشی که برای آن قائل است جنبه مدیریتی اسلامی نظام نیست که روحانیت از زمان شروع نهضت اسلامی در آن نقش بسزایی داشت. بلکه جنبه های تئوریک آن هم به صورت خیلی محدود است. نهایت اغماضی که حزب در این زمینه می تواند داشته باشد ایفای نقش روحانیت در قالب نهادهای به زعم آنها حافظ اسلامیت نظام است که آنهم جنبه نظارتی دارد و مسئولیت های اجرایی و مدیریتی بر عهده نهاد های عرفی که بر اساس قانون عرفی شکل گرفتند، می باشد. این دیدگاه در سند تأملات راهبردی و دیگر متون حزب کاملاً هویداست.
سلسله نامه های آقای عسکراولادی دبیر کل وقت حزب موتلفه به محمدرضا خاتمی دبیرکل وقت حزب منحله مشارکت که علاوه بر اشاره به دیدگاه حزب منحله مشارکت نسبت به روحانیت، به نقد این دیدگاه هم پرداخته است، به صورت مجمل در ادامه خواهد آمد:
«... گفته اید به نظر ما در حکومت اینجا بخشی از روحانیت نمی تواند آرا و عقاید خود را عین اسلام بداند. پاسخ این است:
اگر این بخش روحانیت شامل مراجع، اسلام شناسان بزرگ و متخصصان اسلام باشد چه؟ بالاخره در بین علمای دینی جماعتی هستند که عقاید اصلی و عین اسلام را به ما بگویند یا نه؟ اگر هستند شما هم آنها را بپذیرید. اگر نیستند وجود خارجی ندارند، پس بخش دیگری که شما مدعی طرفداری از آن هستید نمی توانند آرای خود را عین اسلام بدانند آن وقت می دانید چه اتفاقی می افتد؟ اسلامی که معلوم نیست چیست و کجاست چطور می تواند جمهوریت را راهنما باشد، آیا می خواهید القا کنید که جمهوریت نمی خواهد یا نمی تواند اسلام و علمای اسلام را راهنمای خود داشته باشد؟
گفته اید که اصل حکومت به خواست مردم تحقق پیدا کرده است، دینی بودن آن نیز بر اساس درک درخواست مردم تحقق پیدا می کند، اگر مردم بخواهند دینی بودن حکومت را محقق سازند به علما و روحانیان و اسلام شناسان خود مراجعه می کنند، شما هم که از پیش گفته اید بخشی از روحانیان نمی توانند آرا و عقاید خود را عین اسلام بدانند، این در بخش اکثریت است، اقلیت است یا کسانی که در بازی اقلیت و اکثریت شرکت نمی کنند؟
گفته اید ما حکومت دینی را به معنای حکومت حوزه علمیه یا طبقه روحانیت نمی دانیم. چه کسی گفته است حکومت دینی به معنای حکومت روحانیان است، شما دستگاه حکومت کلیسا را با جایگاه روحانیت اسلام بویژه شیعه اشتباه گرفته اید، خیلی ها با ارتکاب چنین اشتباهی به دره سکولاریسم و لائیسم سقوط کرده اند و بانگ جدایی نهاد دین از نهاد حکومت سر داده اند، در جمهوری اسلامی هم مناصب حکومتی مستند به رأی مردم است، مستقیم یا غیر مستقیم اگر روحانی برای منصب قضا یا غیر روحانی برای منصب فرمانداری و استانداری انتخاب شده است مستند به رأی مردم بوده است. رهبری، ریاست جمهوری، نمایندگان مجلس و شوراها همه از طریق مردم انتخاب می شوند و هر روحانی که به سلسله مراتب قدرت راه پیدا کرده به نوعی با رأی مردم بوده است.
امام خمینی
جمهوری اسلامی ایران بدون امام اسم بی مسمایی خواهد بود؛ یعنی نمی توان خارج از چارچوب اندیشه ای او که برگرفته از اندیشه امامت شیعه است از جمهوری اسلامی تعریفی تام و تمام ارائه داد. بنابراین قول و فعل امام خمینی معیار و محکی است برای افراد و گروه ها که خارج از چارچوب نظام اسلامی حرکت نکنند و هیچ فرد و گروهی نمی تواند ادعا نماید که به جمهوری اسلامی معتقد است اما خلاف راه و اندیشه امام عمل نماید.
بر این اساس حتی گروه هایی که در نظر و عمل اعتقاد چندانی به این راه و اندیشه ندارند، برای کم کردن هزینه های اجتماعی و سیاسی خود در مواضع و دیدگاه های اعلامی سعی دارند حداقل خود را مخالف مشی امام خمینی نشان ندهند و گاهی با اتخاذ سیاستی دو گانه هرجا که سخنان و فعل امام موافق مشی و سیاست های حزبی شان باشد آن را تأیید و تبلیغ کرده و دیگران را نیز بر عدم پیروی از خط امام متهم می کنند و هرجا که مخالف مشی شان باشد، آن را عامداً به فراموشی سپرده، به نحو غیر مستقیم منکوب کرده و یا دست به تفسیر و تحلیل دلخواه خود می زنند. در صورتی که قول و فعل امام خمینی(ره) تنها در چارچوب اسلام ناب قابل تفسیر است و اساساً هر تفسیری به هر نحو که به مخالفت با اسلام ناب بینجامد مردود است و نهایتاً اینکه سخنان حضرت امام محکمات و متشابهاتی دارد که باید در قالب آن محکمات مانند: اصل ولایت مطلقه فقیه، استکبارستیزی، استقلال طلبی، توجه به مستضعفین، اسلام ناب در برابر اسلام آمریکایی، ساده زیستی، مبارزه با اشرافیت و... ، متشابهات را تحلیل و تفسیر نمود.(4)
با توجه به توضیحات و شاخصه های فوق و همچنین نوع مبانی و دیدگاه های حزب به مقوله هایی مانند سکولاریزم، ولایت فقیه، روحانیت، دموکراسی و... می توان گفت، نگاه حزب به قول، فعل و رفتار امام خمینی گزینشی است؛ یعنی اینکه در استدلال و تفسیر خود، تنها جایی به سخنان ایشان استناد می کند که مطابق با تفسیر به اصطلاح دموکراتیک آنها است.
همانگونه که در سند تأملات راهبردی و دیگر متون حزب نیز آمده است امام خمینی نه به عنوان یک رهبر الهی که ولایت او دنباله ولایت انبیا و اولیا است، بلکه نهایتاً در حد یک رهبر کاریزماتیک که بیشتر بر نقش و مشروعیت مردمی تکیه می کند ترسیم شده است، استکبارستیزی و داعیه جهانی شدن اسلام، مبارزه با اشرافیت، توجه به مستضعفین و ... که از محورهای اصلی اندیشه امام می باشد، قابل قبول نیست.
تکیه حزب مشارکت بر الگوهای غربی و مفاهیم اصلی اندیشه غربی و در مقابل زیر سوال بردن مفاهیم دینی و بومی، تردید در اصل نظریه ولایت فقیه که امام خمینی آن را با تمام شئون عینیت بخشید، از نهادهای انتصابی و انتخابی سخن گفتن، طرح شعار «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی» و «نه غزه نه لبنان» از سوی طرفدارانشان در جریان اغتشاشات سال 1388، پیوند با رسانه های بیگانه از جمله رسانه های آمریکایی و انگلیسی و مواردی از این قبیل، تمامی دال بر این است که حزب منحله مشارکت با وجود شعارها و حضور برخی مدعیان خط امامی در آن، اعتقادی به خط امام خمینی ندارند. (5)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود می‌باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات