بصیرت: هرزمان سخن از فمینیسم و ادبیات فمینیستی به میان می آید، برخی تصور می کنند این نوع، گونه ای از ادبیات مدرن جهان است که نویسندگان و شاعران آنها اغلب زنان هستند و برای احقاق حقوق از دست رفته شان دست به قلم می برند. داستان می نویسند و شعر می سرایند و این چنین تلاش می کنند تا از قافله پیشرفت مردان عقب نمانند. پس پرواضح است در این میان وقتی یک رمان با این مضمون نوشته می شود که یک زن برای پیشرفت اقتصادی اش از فکر و برنامه هایش استفاده کرده و پیشرفت می کند، اما در نهایت به خاطر حسادت مردان رقیب شکست خورده و برای این که دوباره روی پا بایستد، خودش را به آب و آتش می زند و... بسیاری این نوع داستان را یک داستان در حیطه ادبیات فمینیستی قلمداد کرده و جالب آن که خلق چنین آثاری را از ضروریات جامعه می دانند. شاید به ظاهر حق با ایشان است. زیرا همانطور که میلان کوندرا می گوید: «وظیفه ادبیات شکافتن هستی انسان است» پس در این نوع آثار ادبی هم ضمن شکافتن شخصیت وجودی انسان، به نوعی قلم نویسنده به بطن جامعه رفته و از زوایای مختلف به طرح یک موضوع و بسط و گسترش آن می پردازد. اما به واقع چنین نیست، زیرا ادبیات فمینیستی به این سادگی هم که تصور می شود، نمی باشد. بلکه در دل خود زوایا و پیچیدگی هایی دارد که در نوع خودش تأمل برانگیز است.
اگر نگاهی به تاریخچه پیدایش حرکت فمینیستی در جهان بیاندازیم، کشمکش بین زن و مرد همواره وجود داشته، اما اولین جرقه های این نوع حرکت از قرن نوزدهم و باتوجه به مدرنیته شدن جهان زده شد. در ابتدا زنان احساس کردند که در کنار پیشرفت مردان، لازم است آنها هم به عنوان نیمی از جامعه انسانی با تشکیل گروه ها و دسته های گوناگون تلاش کنند تا از قطار سریع السیر پیشرفت خیره کننده جهان عقب نمانند. پس به نوعی مشخص است این نوع حرکت، حرکتی خوب بوده. اما متأسفانه بنابه دلایلی در همان سال های اولیه این حرکت زنان دچار انحرافاتی شد و چنین جنبش زنان نه تنها تبدیل به یک جنبش رقابتی با مردان نشد، بلکه در لایه های خود و به مرور زمان به یک جنبش مبارزاتی علیه مردان به بهانه دست یابی به حقوق از دست رفته تبدیل شد. بنابراین هر زمان از جنبش فمینیستی تحت عناوینی چون جنبش اعتراضی، مبارزه با مردان و... یاد می شود، سخنی به بیراهه گفته نشده است. مقوله ادبیات فمینیستی با مقوله ادبیات زنان تفاوت چشمگیری دارد. زیرا در ادبیات خاص زنان تلاش می شود تا راه های اعتلای فکری و اجتماعی زنان بیان شود. مشکلات پیش روی ایشان بازگو شود و سر آخر نتیجه گرفته شود که چگونه می توان با برطرف کردن این مشکلات، کاری کرد تا زنان به آن جایگاه اصلی خودشان که همان کمال و اعتلای جایگاه واقعی ایشان است، برسند. این نوع ادبیات در نزد ملت های مختلف از دیر باز موافقانی داشته است و جالب آن که در این میان بسیاری از مردان، خود به جای زنان قلم برداشته و با استفاده از ذوق و قریحه خویش به دفاع از آنها می پردازند. این نوع ادبیات از دیر باز در میان ملل مختلف وجود داشته و دارد. به عنوان مثال سعدی شیرازی در ابیاتی از بوستان خود از زن به عنوان مکمل مرد یاد می کند و یادآور می شود که زن پارسا مرد را پادشاه می کند و یا مولوی در ابیاتی از مثنوی خود از زن و حضورش در خانواده و این که گهواره ای چون زمین را به حرکت درمی آورد یاد کرده و این چنین می گوید که جامعه بدون زن، جامعه ای ابتر و بی رشد و نموست. یا نه، در بسیاری از ادبیات داستانی معاصر به کرار از مشکلات زنان و این که جامعه منهای حضور زن، مساوی است با جامعه بی رشد و تعالی یاد شده است. اما حساب ادبیات فمینیستی با ادبیات خاص زنان تفاوت چشمگیری دارد که در ادامه به آنها پرداخته می شود.
در ادبیات فمینیستی اغلب آثار بر سه محور حرکت می کنند؛ اعتراض، نارضایتی و تلاش برای رسیدن به هدف به هر قیمتی. پرواضح است باتوجه به این سه محوری که عنوان شد، حاصل کار چه خواهد شد. یعنی در این نوع ادبیات خانواده نفی می شود. از زن به عنوان کسی که به بیگاری مشغول است؛ یاد می شود و تنها نقشی که به زن در خانواده داده می شود آن است که او از هر جهت باید و باید تلاش کند تا موجبات رضایت و آسایش همسرش را فراهم کند و اگر در این کار قصور کند، چه بسا به صورت وحشتناکی تنبیه می شود. پس چه نیازی به این است که زن را در حصاری چون خانه و خانواده محصور کنیم؟(!) باید به زنان آزادی و رهایی داد تا خودشان برای خود تصمیم بگیرند و اگر چنین کنیم، بسیاری از آنها به زندگی آزادانه، آنهم بدون حضور مردان رضایت می دهند(!) بنابر آنچه گفته شد، در این نوع ادبیات به حضور زن به عنوان یک همسر که مکمل شوهرش بوده و خانواده را به رشد و تعالی می رساند، نگاه نمی شود. از وظیفه مادری زن نیز غفلت شده و جالب آن که در این نوع ادبیات چنین القا می شود، اگر زن در خانواده، مادر هم شد، البته به ضرورت(!)، پس چه خوب است از این وظیفه برای بار آوردن فرزندان، به خصوص دختران خود به صورت افرادی ناراضی استفاده کنند.(!)
ادبیات فمینیستی بسیار تلاش می کند تا نه تنها حضور مردان را در زندگی و سرنوشت زنان کمرنگ جلوه دهد، بلکه بر آن است تا از مردان چهره هایی خشن و حریص بسازد. پس یکی از مقولات مهم این نوع ادبیات القای حس مرد گریزی و مردستیزی و گرایش به جنس زن (هم جنس) برای رسیدن به اهداف بلند مرتبه است. پس این جای شک نیست که اگر در افکار فمینیستی قوانینی چون قانون خواهری جهانی و دفاع از نظریه سقط جنین مطرح می شود، این نظرات را به عینه در آثار فمینیستی، آن هم به صورت داستان و شعر مشاهده کنیم.
بهر حال ادبیات فمینیستی، ادبیاتی خزنده و گاه پنهان در لایه های جامعه جهانی است. بسیاری از نویسندگان این گروه، خودشان را از هر نوع وابستگی به این جنبش بر حذر می دانند. اما در عمل پیرو عقاید این گروه هستند؛ به عنوان مثال هر چند در ادبیات کشورمان، از این نوع ادبیات به صورت آشکار چندان خبری نیست، اما برخی از شاعران و نویسندگان، به خصوص خارج نشین در کلام منکر هرگونه فمینیستی بودن هستند، اما در عمل و آنچه در آثارشان مشهود است، به شدت افکار این گروه را تبلیغ می کنند.
اکبر خوردچشم