جامعه شناسان معتقدند بافت فرهنگی حاکم بر جامعه تا حد زیادی بر چگونگی کنش ها و واکنش ها تأثیر می گذارد. یعنی ممکن است فرد تحت تأثیر جمع قرار گرفته و هنجارهایی را نادیده بگیرد. عبور از چراغ قرمز، انداختن زباله به معابر، بوق های پی درپی زمانی که توسط همگان ناهنجاری محسوب نمی شود، افراد پایبند به قوانین را دستخوش تغییر سلیقه و تردید می کند. فرد وقتی می بیند با رعایت کامل قوانین راهنمایی و رانندگی بسیار دیرتر از قانون شکنان به مقصد می رسد، برای این که خود را باهوش و زرنگ نشان دهد، راه همگان و قانون شکنی را در پیش می گیرد.
همین موضوع را به دایره اخلاق و روابط عاطفی و اجتماعی تعمیم دهید. فردی که صادقانه می گوید و صادقانه عمل می کند، وقتی به این نتیجه می رسد که پیروزی از آن کسانی است که زرنگ بازی درمی آورند، به مرور تغییر رویه داده و به جرگه غیبت کنندگان، کنایه گویان، دل شکنندگان و دروغگویان می پیوندد. تنها کسانی که ایمانشان حقیقی است و الگوهای اخلاق اسلامی را ملکه ذهن کرده اند به این گروه نمی پیوندند.
همه چیز یک روز تمام می شود و نمی دانم چرا ما این حقیقت را نمی پذیریم و باورش نمی کنیم؟! تنها چیزی که همیشگی است لبخند و محبتی است که به یادگار می گذاریم. اما خیلی ها بر این خیالند که یکه تاز میدان اند و در این تکتازی برد همیشه با آنهاست! این گروه همان هایی هستند که پشت هر کلمه ای «من» را می گذارند و گویی می خواهند مالکیت شان را بر دنیا ثابت کنند، اما دنیا هوشمندتر از آن است که به خودخواهی ها تا ابد پاسخ مثبت بگوید.
تاریخ نشان داده که ماندگارترین چهره ها مغروران و انزواطلبان زمانه نبوده اند، بلکه هرچه مردم دارتر و در قبال اطرافیان و جامعه خود مسئولیت پذیرتر باشیم، جاودانه تر خواهیم بود. از همین روست که امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر مردم شناسی، مردم دوستی، مردم داری و حفظ حقوق اجتماعی مردم را اساس اخلاق اجتماعی در جامعه اسلامی عنوان کرده است.
به آنچه هستید رضایت دهید
روانشناسان معتقدند هرچه رضایتمندی از خود کمتر باشد، سعی می کنیم با انتخاب نقاب کنجکاوی در کار دیگران به جستجوی نقص ها و نداشته های دیگران بپردازیم. این گونه بسیاری از نیش و کنایه ها شکل می گیرند تا فرد بازگوکننده با سوءاستفاده از روزنه های زندگی دیگران برتری خود را ثابت کند.
این دسته افراد ناآگاهانه اولین ضربات را بر پیکره روحی، روانی و حتی جسمانی خود وارد می کنند. باز در دین همه جانبه اسلام که بسیاری از مباحث روانشناسی از میان آموزه های دینی ما ریشه گرفته است، می بینیم که از حسادت به آتش خودسوزی تعبیر شده است.
افرادی که در محله، محیط کار و یا آپارتمان دائماً کنایه می زنند و یا به تمسخر و خندیدن بر احوالات دیگران مشغولند، مطمئناً از مشکلات اینچنینی رنج می برند. یکی دیگر از مشکلات افراد فاقد اعتماد به نفس تأکید بر کلمه «من» است. صندلی من، تلفن من، میز من، ماشین من و...
کار به جایی می رسد که حتی اسباب و لوازم حیطه بیت المال را با کلمه «من» به مالکیت می کشانند!
سودابه جهان پناه، کارمند یک شرکت خصوصی یکسال تمام با همکار کناری اش کلمه ای حرف نزده است. با تعجب می پرسم: «چرا؟!» وی می گوید: «به خاطر تلفن روی میزمان!! همکارم انتظار دارد تا ورود پیدا می کند تلفن در اختیار او باشد.
اولا که تلفن اداره باید برای کارهای اداری استفاده شود، در ثانی همان طور که او انتظار دارد در طول روز چند دقیقه ای احوال خانواده اش را بپرسد، من هم حق دارم. با این حال خیال می کند، چون تلفن نزدیک به اوست، پس به آن مالکیت دارد.»
چه بسیار مسائل ریز که به غائله ای در فامیل، محله و محیط کار تبدیل شده اند و از همین کدورت های ریز قهرهایی یک دهه ای شکل گرفته است.
در اسلام به برگزیدن اهداف بزرگ برای زندگی تاکید بسیار شده است. به نظر می رسد هرچه بال های ما کوتاه تر و نگاهمان سطحی تر باشد، به همین میزان بیشتر سرگرم حواشی و درگیری های بی بها هستیم. توطئه دشمنان نیز سرگرم کردن ملت ها به روزمرگی هاست.
نظام سرمایه داری می کوشد که با تکیه بر اومانیسم منیت ها را در وجود افراد نهادینه کرده و بازی بر سر پول، قدرت و مقام را رواج دهد. در این بازی تیره انسان هر روز منزوی تر و پوچ تر خواهد شد.
گرایش به جمع نشاط آور است، وقتی برای کمک و توجه به همنوع خود دست دراز می کنیم در واقع برای تداوم زندگی خود هدفی خلق کرده ایم. کسانی که زمزمه می کنند به فکر خودت باش، خواسته یا ناخواسته خواستار حذف چنین نشاط و انگیزه ای در پیکره جامعه شده اند.
هرچه خود می خواهی برای دیگری بخواه
برای اصلاح رفتار خود باید به مصادیق کوچک توجه کرد، وقتی نقص های کوچک رفع شوند، کم کم مشکلات بزرگتر نیز از بین خواهند رفت. بگذارید انوار عشق به مردم و جامعه در روحتان نفوذ کند و از برکات آن بهره مند شوید.
اسلام یک دین اجتماعی است. ستون دین نماز قرار داده شده، اما وقتی به جماعت برگزار شود، اگر همه دریاها مرکب و همه درختان قلم شود، نمی توان ثواب آن را ثبت کرد.
نمازجمعه، نماز عید فطر و قربان، اجتماع بزرگ حج، سفارش به برپایی نماز در مساجد همه و همه یکی از دلایل مهم اش این بوده که از احوال برادران و خواهران مؤمن خود باخبر شویم.
حجت الاسلام علیرضا روحی، نمایندگی ولی فقیه در بسیج فرهنگی ضمن بیان این مقدمه به برخی دستورات اخلاقی و اسلامی که در جامعه ماشینی امروز کمرنگ شده، اشاره کرده و می گوید: «متأسفانه هنوز هم آنچنان که انتظار می رود، نه شیوه های امر به معروف و نهی از منکر را آموخته ایم و نه با جدیت به دنبال انجامش هستیم. این در حالی است که دلیل شهادت علی(ع) روی گرداندن مردم از فریضه امر به معروف و نهی از منکر بود. امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه خطاب به مردم می فرماید: برای اصلاح شما آمدم، اما نپذیرفتید، پس خدایا! مرا از این جماعت بگیر تا مستبدان بر آنان مسلط شوند.
این گفته نشان می دهد که جامعه بی توجه و بی اعتنا مطمئناً دچار عذاب خواهد شد و از نعمت هدایت مردم می ماند.»
وی ادامه می دهد: «در اسلام بسیار بر حفظ عفاف و حجاب تاکید شده و از آن سو سفارشات مؤکد داریم که آسان ازدواج کنید، اما ما بر عکس عمل می کنیم. حفظ حجاب را سهل گرفته ایم و هر روز سدهای بیشتری در مسیر ازدواج جوانان خود قرار می دهیم. همه این ها حضورش به خودمان برمی گردد. فرزندانمان یا هرگز ازدواج نمی کنند و یا خدای نکرده به انحراف کشیده می شوند. جوانی که دچار بحران روحی می شود، دائماً با جامعه و اطرافیانش سرستیز پیدا می کند. بسیاری از دعواهای پدر و فرزندی از همین فشارها شکل می گیرند و حرمت ها فرو می ریزند.»
اما راه حل چیست؟ این کارشناس اخلاق اسلامی توضیح می دهد: «مطابق الگوهای الهی رفتار کنیم تا نه در دنیا و نه در عقبی متحمل ضرر نشویم.
آنچه را برای خود می پسندید برای دیگران هم خواهان باشید. نگذارید شیطان خودخواهی و منیت بر وجودتان مسلط شود.»
وفای به عهد
اساسی ترین اصول اخلاق اجتماعی
سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه تخلف از آن را نداده: امانت داری، وفای به عهد و نیکی به پدر و مادر. یکی از مشکلات این روزهای ما در حیطه اخلاق اجتماعی نادیده گرفتن عهدها و قول هایی است که نسبت به اطرافیان خود متعهد می شویم.
صادق همت دار، کارشناس تعلیم و تربیت اسلامی این حکایت را برایمان می گوید: «روزی حضرت ولیعصر(عج) به حجره کفاشی سید عبدالکریم تشریف آوردند، درحالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی؟ سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمایید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم. حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد. پس از دقایقی مجددا حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی؟ سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت: قربانت گردم اگر یکبار دیگر بفرمایید کفش مرا پینه می زنی؟ داد و فریاد می کنم: آی مردم! آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید!
حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.»
همت دار همچنین به حدیثی از جانب امام صادق(ع) اشاره می کند: «حضرت فرمودند: وعده ای که مؤمن به برادر دینی خود می دهد، نوعی نذر است که وفا کردن به آن لازم است، جز این که کفاره ندارد و هر کس از وعده ای که داده است، تخلف کند با خدا مخالفت کرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است که قرآن می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟»
این کارشناس تعلیم و تربیت اسلامی گله مندانه به بیان مصادیقی رایج از زیر پا گذاشتن عهدها در جامعه می پردازد و می گوید: «آنقدر بدقولی کرده ایم که دیگر هیچ کس در کار خیر قرض الحسنه نه ضمانت می کند و نه پیشقدم می شود. خیلی وقت ها با عنوان این که در آینده برای نامزدمان زندگی خوبی درست می کنیم، او را به انتظار می نشانیم و نهایتا بدون توجهی به وعده هایمان صحنه را ترک می کنیم. وسیله ای قرض می گیریم و بعد شکسته و بلااستفاده به صاحبش بازمی گردانیم. در شراکت ها صادق نیستیم و در پیمان ها راسخ ظاهر نمی شویم.
هیچ می دانید عدم وفای به عهد از صفات منافقان است؟»
سینه انسان عاقل صندوقچه اسرار است
در محافل خانوادگی و یا حتی پشت میز کار جلسه غیبت می گیریم و رازهای دیگران را بر سر زبان ها می اندازیم. وای بر کسی که راز همسایه و برادر دینی اش را برملا کند. از سوی دیگر از نشانه های مؤمن حفظ اسرار خودش و دیگران است.
چرا باید خودمان قدم اول را برداریم و سررشته به دست نامحرمان دهیم؟
فاش کردن رازهای خود و دیگران یا حاکی از ضعف نفس فرد و اشتهای نفسانی فرد در جهت سخن پراکنی و غیبت در مورد دیگران، یا حسادت و چشم تنگی از موفقیت های سری دیگران است و یا اینکه موید سستی عقل در وی است؛ چرا که اسرار شخصی آدمی از دو حال بیرون نیست: یا بیانگر سعادت اوست یا خبر از شقاوت و ناکامی می دهد. رازداری در هر دو حال نیکوست؛ زیرا اگر از نوع اول باشد، اظهار آن موجب دشمنی بدخواهان و حسد مردمان و توقع طمع کاران می شود و اگر خبر از ناکامی دهد، فاش شدن آن، شماتت دشمنان، اندوه دوستان و خفت در نظر ظاهربینان را در پی دارد. به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین(ع): «راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده ای».
البته چنین نیست که انسان راز خویش با هیچ کس نگوید، بلکه گفتن راز با محرم اسرار، روح و جان را سبک می کند و آدمی با پشتیبانی دیگران آرام می شود که البته در این میان، بهترین رازدار بندگان، خداوند است. زمانی که اسرار، نگفتنی است یا شنوای راز، محرم نیست، دل باید از امانت خویش به بهترین صورت امانت داری کند و آن را هنگام ضرورت نیز جز به امانتدار نسپارد و این فرموده امیرالمؤمنین(ع) را در نظر داشته باشد: «سینه انسان عاقل، صندوق اسرار است.»
اسلام بر حفظ اسرار تأکید دارد؛ زیرا این امر، تمرینی است برای حفظ آبروی خویش و پاسداری از رازهایی که دیگران نزد شخص به امانت گذاشته اند. آن که رازدار خویش نیست، نمی تواند اسرار دیگران را حفظ کند. از سوی دیگر، شخصی که در حفظ اسرارش، ناتوان یا نسبت به آن بی اعتناست، نباید توقع داشته باشد که مردم سر او را پوشیده نگاه دارند. امام رضا(ع) می فرماید: «امین به تو خیانت نکند، تویی که به خیانتکار امانت ]یعنی راز خود را[ سپردی.»
چه بسا انسان از بعضی اسرار دیگران آگاه شود، اما بنا به دستورات دین می بایست امین مردم بوده و با حفظ اسرار ایشان و عدم آشکارسازی آنها که به هدفی جز مطامع نفسانی رخ نمی دهد، آبروی ایشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد. آبرو از هر سرمایه ای بالاتر است و با رازداری می توان آبروداری کرد.
حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هر کس، از اعمال و عیوب و گناهان بندگانش باخبر است، اما.. بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند، آیا کسی با کسی دوست می شود؟ اگر خداوند، آن کارهای دیگر مردم را رو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیتی باقی می ماند؟
گالیا توانگر