صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۱:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۹۶۰۴

مغالطه روشنفکران در باب ایدئولوژی


حیرت انگیزترین بخش این نشست، سخنرانی موسی غنی نژاد بود که به دعوت رامین جهانبگلو، برای رایزنی با رهبران جنبش همبستگی لهستان در خانه هنرمندان ایران حضور پیدا کرد. او که هر دوره رخت یک مرام و مذهب را به تن کرده است، در سخنانش نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را با رژیم دیکتاتوری شاه معدوم و حزب جمهوری اسلامی ایران را با حزب شه ساخته رستاخیز مقایسه کرد:

در این جا ] انقلاب اسلامی [ یک وجه مشترک با حرف های شاه وجود دارد که آن مسأله حکومتی مقتدر و ضد خارجی است که شاه هم می گفت حکومت مستقل و ملی، اما نکته مهم این بود که شاه را مردم قبول نداشتند. یعنی آن حرف ها را از طرف او باور نداشتند، در نتیجه انقلاب در حقیقت کنار گذاشتن یک پیامبر دروغین بود و جایگزین کردن یک پیامبر راستین. دعوا بر سر شکل و آدم بود، نه محتوا وگرنه ساختار اقتصادی و اجتماعی ما زیاد فرق نکرد. ساختار سیاسی هم ابتدا زیاد فرق نکرد. مثلا، حزب رستاخیز را شاه درست کرد، ما هم بعد از انقلاب سعی کردیم حزب فراگیر داشته باشیم که نه آن موفق شد و نه این!17

این گفتار را باید، فراتر از افاضات روشنفکران مخملی ارزیابی کرد. به راستی، این بود نتیجه ایده گفت وگوی تمدن ها که آقای محمد خاتمی شعار آن را می داد؟! وقتی رامین جهانبگلو بشود تئوریسین گفت وگوی میان فرهنگی دولت اصلاحات، کسی که چینش گام هایش را سازمان جاسوسی سیا چیده است، وقتی مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها پاتوق مشتی جاسوس گردد، وقتی پرچم خانه هنرمندان این کشور به دست بهروز غریب پور سپرده شود، نتیجه این می شود که موجوداتی مانند موسی غنی نژاد، تمام انسانیت و قدسیت نظامی الهی را که برآمده از رأی مردم است، به بازی می گیرند و چنین فحاشی می کنند:

نقطه اهمیت این وجوه اشتراک این است که در هر دو مورد ]رژیم ستمشاهی و جمهوری اسلامی [ آن چه در نظر گرفته نشد، حقوق، آزادی های فردی، مشارکت و دموکراسی به معنای شان و حیثیت فرد انسان در تعیین سرنوشت خودش بود.18

وای بر دولتمردی که از درد نهفته در این کلمات نمرده باشد که البته اصلاح طلبان نمردند و شادمانه، کودتا و فروپاشی، سرابشان شد. در خامی خود، هستی اماممان را به بازی گرفتند، شعور شیعه را مسخره کردند، آرمان و هدفمان را له کردند، خودشان هم که در آخر نفله شدند و چونان مهره ای تاریخ مصرف گذشته، سوختند؛ اما دریغا که هنوز هم، دست به دامان این روشنفکران روحوضی، در جستجوی صراط مستقیم و فلسفه روشن اندیشی هستند.

یک هفته پس از حضور معماران فروپاشی لهستان، آگنش هلر هم به جمع آنان پیوست تا تجربه فروپاشی حکومت مارکسیستی مجارستان را برای روشنفکران ایرانی بازخوانی کند. از روز 26 اردیبهشت ماه 1384، به مدت سه روز، هلر به همراه رامین جهانبگلو، سفیر ایتالیا و سفیر مجارستان، میهمان مثلث شوم دولت اصلاحات در خانه هنرمندان ایران بود.19

معمار هفتاد و هشت ساله مجارستان نوین که فقط یک کتاب از او، به نام مکتب بوداپست، در ایران ترجمه گشته است، از نزدیک ترین دوستان و شاگردان گئورگ لوکاچ بود؛ یهودی مارکسیستی که از سران «شورش مجار» در سال 1956 به شمار می رود. آگنش هلر که در آن شورش، کنار لوکاچ بود، در دهه 1970 مجارستان را ترک کرد و به استرالیا و سپس به ایالات متحده رفت. مطالعات وی اگرچه در زمینه های فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق بوده، اما همچنان الحاد مارکسیستی را با خود یدک می کشد و نیست انگاری میشل فوکو را نیز به آن افزوده است. وی که در سال های گذشته، فکر فلسفی خود را معطوف به مدرنیته کرده، اکنون استاد فلسفه در مدرسه نوین تحقیقات اجتماعی نیویورک است. همان مدرسه ای که کیان تاجبخش در آنجا، نخستین پژوهش های خود را برای بنیاد صهیونیستی جورج سوروس آغاز کرد و طرحی برای براندازی نرم در ایران، با نام «شبکه سازی، به عنوان سرمایه اجتماعی» را پیش برد.

آگنش هلر، از چهره های سرشناس هوادار آمریکا در جنگ سرد با بلوک شرق است که نوشته هایش، سرآغاز ترسیم مدل لیبرال دموکراسی برای مجارستان بود. او با آدام میچنیک لهستانی، از چهار دهه پیش دوستی نزدیک دارد، چرا که هر دو در دوران جنگ سرد، برای فروریختن نظام های وابسته به شوروی در کشورشان کوشیده اند و حالا در کسوت سرمایه ها و مخازن فکری ایالات متحده، به تهران آمده اند تا راهی برای فروپاشی از درون برای ایران بجویند.

پیش از آنکه سه سخنرانی او، با نام های «فوکو و مدرنیته»، «شکسپیر در تاریخ» و «دموکراسی در اروپای شرقی» در خانه هنرمندان ایران برگزار شود، صبح روز 26 اردیبهشت ماه 1384، روزنامه شرق با انتشار گفت وگوی اختصاصی رامین جهانبگلو با آگنش هلر، کوشید کلیدهای فکری این یهودی نیست انگار را به دست مخاطبان خود دهد. سطور پایانی سخنان هلر در شرق، فارغ از منطق و فلسفه، رابطه ای به ظاهر علت و معلولی را بازمی تاباند که کلماتش، شبیه بیانیه های سیاسی است:

هر ایدئولوژی می تواند منجر به بنیادگرایی شود و هر ایدئولوژی بنیادگرا موجب ایجاد حکومت توتالیتر و مخرب، و هر حکومت توتالیتر به ترور و خفقان می انجامد. این زنجیره از ایدئولوژی تا بنیادگرایی و توتالیتاریسم و ترور ادامه می یابد. از ایدئولوژی، هیتلر و استالین پدید می آید.20

رامین جهانبگلو هم که مدعای اندیشه فلسفی دارد و پای این

گفت وگو نشسته بود، مثل همیشه نمی پرسد که اصلاً ایدئولو ژی یعنی چه؟ شبه فیلسوفان، همیشه در گریز از حقیقت هستند. در ایران بیش از دو دهه است که یک بار مارکسیسم را ایدئولوژی شیطانی خواندند و یک بار هم اسلام را. نیم دهه بعد از نشر کتاب ایدئولوژی شیطانی از عبدالکریم سروش، صاحب همان رساله، در مقدمه ای برای تجدید چاپ، وصف شیطانی را منتسب به روش پیشین خود در دفاع از اسلام کرد و دل از دین گرفت و در گرو دنیا، جمهوری اسلامی ایران را مصداق حکومتی ایدئولوژیک و توتالیتر (استبدادی) خواند.

ما له یا علیه وا ژه ایدئولوژی، موضعی نداریم، چرا که با برخی از تعاریف، اسلام ایدئولوژی است و با برخی دیگر نیست، اما سالیانی است که روشنفکران سکولار، اسلام را با مارکسیسم مقایسه می کنند و برای این دو کاربست های یکسانی قائل هستند. امروز، پا را فراتر گذاشته اند و هر فلسفه ای را که در آن نظر و عمل به هم آمیخته است، ایدئولوژی می خوانند و سپس، همه ایدئولوژی ها را بستر ساز هیتلرهای قرن جدید می دانند.

مغالطه روشنفکران در باب ایدئولوژی

بگذارید همین جا معنای ایدئولوژی را تبیین کنم تا نزاع روشنفکران مخملی، بر سر این واژه با نظام جمهوری اسلامی ایران آشکار گردد؛ نزاعی که تنها صبغه ای سیاسی دارد و نه ذره ای نشان فلسفی. با همه تنوعی که معنای ایدئولوژی دارد، بروید در دانشنامه سیاسی، تعریف داریوش آشوری را که از پدران فکری رامین جهانبگلو است، ذیل کلمه ایدئولوژی بخوانید. چه کاربست هایی می یابید؟

تمام کاربست های نظری ای که برای ایدئولوژی تعریف شده است، نشانه های تعریف یک مکتب را بازمی تاباند: فلسفه ای که در آن توجه به عمل به اندازه نظر و گاه بیش از آن اهمیت دارد، سیستمی از اندیشه ها که هم می خواهد جهان را توضیح دهد و هم دگرگون کند، طرحی آرمانی از جامعه که پدیدآوردن آن را از هواداران خود خواستار است. این سه محور کلی، همه به نمادهای نظری اسلام پهلو می زند.

پنج ویژگی دیگر هم که در ادامه دانشنامه آمده، با رویکرد مترادف قرار دادن معنای ایدئولوژی با مکتب اسلام نگاشته شده که البته این ویژگی ها، همه از رأی فلاسفه غرب برآمده است و جالب است که

می گویند ایدئولوژی از هنگامی پدید آمد که «ایمان این جهانی» به جای «ایمان دینی» نشست و «عمل سیاسی و اجتماعی» نیز به جای «نظر فلسفی».21

بر پایه این کاربست های نظری که همه به نحو حصری، معنای ایدئولوژی را به دست می دهد، دین اسلام ایدئولوژی است و البته ما هم بدین معنا قبول داریم که پیرو ایدئولوژی دینی هستیم. به عبارتی، معتقدیم که دین اسلام، یک سیستم فکری است که مفاهیم تنیده شده در تعریف ایدئولوژی و بلکه مفاهیم سرشار دیگری را نیز دارد. می پذیریم که «ایمان دینی» در اسلام، اتفاقا «ایمان این جهانی» است و مگر غیر از اینکه ایمان به کار این دنیای انسان بیاید، کارکرد دیگری هم برای آن متصور است؟!

داریوش آشوری با چنین چیدمانی، راه را برای مقایسه اسلام به عنوان ایدئولوژی، با اقسام دیگر ایدئولوژی ها، از جمله ایدئولوژی مارکسیستی باز کرد و به خیال خود، کوشید که با گشودن چنین راهی از روش به ظاهر علمی، تیشه به ریشه اسلام ایدئولوژیک بزند. البته، هر ایدئولوژی ای درخور پاسداشت نیست و ارزش آن به مفاهیمی است که یک سیستم فکری را ساخته و پرداخته است. مغالطه بر سر معنا و مبنای ایدئولوژی جای دیگری است: آن جا که ارزش ها و مفاهیم در اقسام ایدئولوژی ها، یکسان پنداشته شوند و خیال کنند هر ایدئولوژی که در برابر نظم جهان می شورد و آن را بر نمی تابد، مثلا نتیجه ای دارد چون نازیسم یا محصولی دارد چون کمونیسم.

اینکه کمونیسم و اسلام یکی پنداشته شود، بدین سبب که مثلا هر دو در تعریف ایدئولوژی می گنجند، نفی نگاه عقل گرایانه و ارزش گرایانه و قدم گذاشتن به حوزه تحلیل ساختارگرایانه محض است. یعنی، اعتراف به اینکه ما تنها به ساختار نگاه می کنیم و در مواجهه با جهانبینی های متنوع، مغز ما توانایی تفکیک ارزش ها را از یکدیگر ندارد. مدرن ها، یا احمق هستند و یا خودشان را به حماقت می زنند که از درک و دریافت بدیهیات معرفت شناختی طفره می روند. البته نزد مدرن ها، ارزش به آن است که ارزشی در میان نباشد؛ چون اگر ارزش، معیار سنجش باشد، منشأ تمیز حق از باطل است، منشأ جستجوی حقیقت، منشأ اعتقاد و هنگامی که پای اعتقاد در میان باشد، کوشش و مبارزه برای اثبات حقانیت آن آغاز می شود. این نگاه فلسفی که به اعتقاد می انجامد باید از میان برود تا «مکتب مبارزه گر» و «انسان جهادگر» احیاء نگردد.

پانوشت ها:

17. غنی نژاد، موسی. «مشابهت های روشنفکری ایران و لهستان». سایت خانه هنرمندان ایران، 24 اردیبهشت 1384، از:

http:..wwwiranaocom.newsphpid=1419

18. پیشین.

19. «فیلسوف بزرگ قرن در تهران». سایت خانه هنرمندان ایران، 20 اردیبهشت 1384، از:

http:..wwwiranaocom.newsphpid=1404

20. جهانبگلو، رامین. «دوشادوش گئورگ لوکاچ». ترجمه حسین فراست خواه. روزنامه شرق، 26 اردیبهشت 1384، بازیابی شده از:

http:..newsgooyacom.politics.archives.028908php

21. آشوری، داریوش. دانشنامه سیاسی. چاپ چهارم، تهران: انتشارات مروارید، 1376. صص 53-54

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات