بصیرت: ملکیان در طول سالها تلاش آموزشی در محافل خود به دنبال آن بوده است که تلقی از مفاهیمی چون ایمان و عقلانیت و دین و معنویت را به شیوه یاد شده تغییر دهد؛ شیوه ای که در درون آن سکولاریسم و عقل
خود بنیاد جدای از ایمان نهفته است. در این نگرش، عقلانیت ایمان زداست و لاجرم برای تأمین دستاوردهای آن یعنی امید و نشاط و آرامش باید به سویی رفت که آن را از طریق دیگری طلب کرد؛ یعنی همان «پروژه عقلانیت و معنویت». این پروژه بدون انکار دین، فلسفه وجودی آن را بی اثر می سازد. در آموزش های ملکیان عقلانیت با ایمان در تعارض می افتد و چون حق با عقلانیت است برای جبران خلأ ایمان چاره ای جز رجوع به معنویت نیست. این معنویت باز به واسطه همان عقل جزئی نگر به دست می آید و کاملاً در طول آن قرار دارد. سخن صریح آن که برای معنویت داشتن نیازی به دین داری نیست، تنها لازم است که به شیوه امتزاجی و اختلاطی درباره آیین ها و ادیان گذشته، اعم از ادیان ابراهیمی و آیین های هندو و بودیسم، رفتار کنیم و از هر یک چیزی برای رسیدن به معنویت به کار بندیم. در این جا دیگر پیروی از یک دین یا دلبستگی و پایبندی به آن معنا ندارد و چه بسا آئین ساده ای چون بودیسم از دین پیچیده ای مانند اسلام بیشتر مورد عنایت قرار گیرد.7
این مطالب شاید به خودی خود ایدئولوژیک نباشد؛ اما وقتی در ساختمان یک ایدئولوژی و برای از میدان به در کردن یک نظام فکری دیگر به کار می رود به طور کامل جنبه ایدئولوژیک پیدا می کند و در نشانه شناسی از آنها نباید نسبت به کارویژه این مفاهیم و گزاره ها بی تفاوت بود. به طور مثال تأکید بر عقلانیت مورد نظر این جریان، به معنای تردید در عقلانیت علمای دینی و به سخره گرفتن دستاوردهای فلسفی و علمی آنان بود. گویی علوم دینی به پایان راه خود رسیده و با جدا شدن از جامعه امروز بشری پاسخ و سخنی برای آنان ندارد. شکی نیست که پایه های مشروعیت حکومت جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه مبتنی بر دستاوردهای علمی و فرهنگی نهاد روحانیت و حوزه های علمیه در طول سده های گذشته است. لذا به راه انداختن حجم وسیعی از مطالب علیه روحانیت و بنیانهای فکری و پژوهشی آن نمی تواند پدیده ای صرفاً فرهنگی و انتقادی علمی محسوب شود. در پس این رویکردهای به ظاهر علمی و فلسفی انگیزه های ایدئولوژیک و سیاسی نهفته است که نشانه های آن به مرور زمان بیش از گذشته آشکار می شود.
از آغاز قرن حاضر و به ویژه از زمان آیت الله حائری یزدی تلاش های فراوانی برای اصلاح بیشتر این نهاد و مباحث درسی و پژوهشی آن از جانب خود روحانیت آغاز شده است. پس از آن نیز روحانیت بیدار ایران و به ویژه امام خمینی(ره) و شاگردان ایشان نظیر آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی و آیت الله خامنه ای برای انجام این مهم گام های نظری و عملی عمده ای برداشته اند. از این جهت باید اقرار کرد که خود روحانیت برای سازگاری با عصر خویش، در انطباق با مقتضیات زمان عقب نمانده و پیوسته پویا و در حرکت بوده است. لذا در این آثار ایدئولوژیک تولید شده، هدف تنها نقد علمی روحانیت و یافته های علمی آنان نبوده است. فراتر از این مسائل، به شیوه ای افراطی بسیاری از بنیان های فکری این نهاد اصیل و فرهنگ متناسب با آن به زیر سئوال رفته است.
ملکیان اصرار دارد که روشنفکری دینی به نسبت روحانیت کارآمدی بیشتری دارد. او روشنفکری دینی را موافق تر و مطابق تر با روح زمانه معرفی می کند. وی سیاسی بودن روشنفکر دینی را در ویژگی اومانیستی آن اعلام می کند و می نویسد شکی نیست که بخشی از درد و رنج انسان ناشی از حکومت ها و نظام های سیاسی ای است که بر او حکم می رانند. بنابراین روشنفکر دینی نمی تواند به هیچ وجه نسبت به رژیم سیاسی حاکم بر جامعه اش بی تفاوت باشد و از این لحاظ، جزء لاینفک روشنفکری دینی توجه به مسائل سیاسی است. او تأکید می کند که روشنفکر دینی باید توسعه فرهنگی را مقدم بر توسعه سیاسی و اقتصادی بداند. زیرا اگر فرهنگ یک جامعه عوض نشود، صد بار هم رژیم سیاسی عوض شود، باز همان مردم به دست خود، رژیم سیاسی جدید را به چیزی شبیه همان رژیم سیاسی قبلی که خودشان نابود کرده بودند، تبدیل می کنند و بعد هم این رژیم مثل بختک روی سرشت و سرنوشت آنها می افتد. در این ایدئولوژی آموزه ای که بسیار تبلیغ می شود این است که دمکراسی با حکومت دینی قابل جمع نیست و امکان ندارد یک حکومت، دینی و کاملاً دمکراتیک باشد. در این ایدئولوژی، روایت علمای منتقد آن ایدئولوژی از دین آمیخته با خودشیفتگی، پیشداوری، تعصب، جزم و جمود، بی تسامحی و بی مدارایی و خرافه پرستی معرفی می شود و روایت افرادی مانند ملکیان از دین همراه با تواضع، احسان، صداقت و زندگی اصیل اعلام می شود. ملکیان معتقد است دین گروه اولی که او معرفی می کند با معنویت دشمن است و تنها دین گروه دوم است که دوست معنویت تلقی می شود.8
ایدئولوژی جبهه اصلاحات که در برابر راست کیشان وفادار به اندیشه های انقلاب اسلامی موجودیت می یابد از باورهای متضادی تشکیل شده است. در این ایدئولوژی گرایش های شدید تجددگرایی، پساتجددگرایی و حتی
سنت گرایی وجود دارد. خرده گفتمان های متفاوتی نیز در تولید
بافت های این ایدئولوژی به کار رفته اند، که بازگشت اغلب آنان به
بنیان های تجددگرایی و پساتجددگرایی است. به عبارت دیگر این ایدئولوژی در گام نخست حجیت ایمان را در برابر حجیت عقل کاهش می دهد و در گام بعدی حجیت عقل را نیز با تردید مواجه می سازد. جایی که نیاز است جبهه سیاسی مقابل به مبارزه طلبی دعوت شود و باورهای انقلاب به تردید بیفتند، بر عنصر عقلانیت تأکید می شود و جنگ عقل و ایمان به میان
می آید. اما زمانی که قرار است به لوازم عقل نظری و عملی پای بندی حاصل شود دچار گرایش های پساتجددگرایی می شود و هیچ گاه به هیچ مسئله ای اعتماد و یقین حاصل نمی کند. عقلانیت هیچ گاه حجیت آور نیست مگر در جایی که اندیشه جبهه مقابل به نقد کشیده شود. به عبارت دیگر حجیت عقلانیت تنها تا جایی است که به مبارزه با مخالفان برخیزی، اگر نه در حوزه تلاش و عمل دچار شک و عدم تصمیم گیری می شود. البته نباید فراموش کرد که خاستگاه تجددگرایی و پساتجددگرایی در غرب است و علت نزدیکی این جبهه به قدرت های غربی نیز در همین نکته نهفته است.
پیش از انقلاب جریان غرب مدار به طورکلی سنت ستیز بود، اما پس از انقلاب و در طول تحولات دهه 1370 به تأثیرپذیری از شرایط زمان و ائتلافی که با برخی نیروهای سنتی مانند مجمع روحانیون مبارز داشت، ماهیت پیشین خود را در پوشش برخی ظواهر سنتی حفظ کرد. لذا این ایدئولوژی با داشتن مؤلفه هایی نظیر سکولاریسم، تجددگرایی و پساتجددگرایی کاملاً به غرب تمایل دارد و استعداد ذاتی فراوانی برای ائتلاف سیاسی با دولت های غربی از خود نشان می دهد. این موضوع در طول تاریخ پس از مشروطه به وضوح قابل مشاهده است و این جریان ایدئولوژیک همواره برای پرکردن خلأهای داخلی خود متکی به قدرت های خارجی بوده است. این جریان به دلیل غرب زدگی فهم مشترکی با دولت های غربی
داشته اند و همواره نیز به واسطه ای برای استعمار تبدیل شده اند. جلال آل احمد در کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» به صراحت به این مطلب اشاره می کند.9 اما نکته اینجاست که از آن سو نیز برای جذب این افراد در کشورهای جهان سوم نظریه پردازی و برنامه ریزی می شود. به طور نمونه چریل بنارد که سه جریان تجددگرا، سنت گرا و بنیادگرا را در کشورهای اسلامی از یکدیگر تفکیک می کند به دولتمردان غربی توصیه می کند که به همراهی تجددگرایان در کشورهای اسلامی بشتابند. زیرا تجددگرایان به ایدئولوژی غربی ها نزدیک ترند و منافع آنان را بیشتر تأمین می کنند.10
ایدئولوژی اصلاحات به جز برخی نمادهای ظاهری سنتی که به منظور مشروعیت بخشی به خود در میان بخش هایی از جامعه به کار می برد، به طور ماهوی دربردارنده تجددگرایی و پساتجددگرایی است. قابل ذکر است که از این منظر، ادیان و از جمله اسلام «سنت» محسوب می شوند
و غربی شدن با «مدرنیزاسیون» مترادف دانسته می شود. لذا مفهوم
«اسلام تجددگرایانه» نیز از اینجا برمی خیزد که آنان می خواهند اسلام را متناسب با نظام باورها و ارزش های مدرنیسم غربی تفسیر کنند. این مفهوم با اصطلاحاتی نظیر «اسلام اروپایی» یا «اسلام آمریکایی» یا «اسلام غربی» هم معنا است. امروز تمام تلاش دولتمردان اروپایی و آمریکایی برای کنترل اقلیت مسلمان ساکن اروپا و نیز جهت بخشی به مسلمانان کشورهای دیگر، متمرکز بر آشنا ساختن آنان با این اسلام پاستوریزه شده است. اسلامی که همسو با منافع دولت های غربی به خود، جهان، سیاست و حکومت نظر
می کند. لذا این از خودبیگانه سازی اسلام با خواست بیگانگان غربی پیوند مشترکی دارد.
اسلام تجددگرا تعبیر دیگری از اسلام لیبرالیستی است. به
پلورالیسم دینی تعصب دارد؛ دین را از سیاست جدا می داند؛ حکومت های شریعت مدار را طرد می کند؛ احکام شریعت را به احکام حقوق بشر تقلیل
می دهد؛ با تفکیک غیرعملی اخلاق از دین مدعی برتری اخلاق بر تدین است؛ از تمدن غرب و بسیاری از مواضع و فرهنگ تجددگرای غربی دفاع می کند؛ و با به حاشیه راندن نقش پراهمیت نظام سلطه در دخالت بر امور داخلی کشورهای اسلامی، دشمن جهان اسلام را بیشتر خانگی می داند. به تعبیر دیگر، برخلاف آیه «اشداءعلی الکفار و رحماء بینهم» عمل می کند. در برابر بیگانگان و دشمنان خاضع است و بر دوستان و خودی ها طغیان می کند.11 چنان که پیشتر دیدیم، ریشه های این شخصیت سیاسی بیمارگونه که می توان آن را «مازوخیسم سیاسی» نامید، در پیوندهای فکری و ایدئولوژیکی با ایدئولوژی های غربی است که زمینه را برای پیوندهای سیاسی نیز فراهم می سازد.
معتقدان به این ایدئولوژی به مقوله علوم دینی و دانشگاه اسلامی ناباورانه می نگرند و اصولاً در حوزه علم نگاه ترجمه ای و تقریری دارند. در گفته های آنان استناد به اندیشمندان داخلی نسبت به اندیشمندان غربی بسیار ناچیز است. از این منظر، علوم انسانی موجود در دانشگاه ها به دلیل آن که اغلب غربی هستند مقوم ایدئولوژی آنها هستند و به بازتولید آن کمک
می کنند. آنان در سودای دستیابی به «هژمونی ایدئولوژیک» در آینده ای نه چندان دور، دانشگاه را به دلیل یاد شده سنگر خود می دانند و با مطرح شدن موضوعاتی مانند بومی سازی علوم انسانی و «علوم اسلامی» و «دانشگاه اسلامی» مخالفند. شاید برای این که چرا دانشگاه اسلامی و علوم اسلامی مطلوب و ممکن نیست دلیل تراشی هم بکنند، اما مطلب اصلی همان اهداف ایدئولوژیک و سیاسی است. اسلامی شدن و بومی شدن علوم و دانشگاه ها از اعتبار ایدئولوژی های غرب مدار می کاهد و بازتولید و مشروعیت آن را با چالش و بحران مواجه می سازد.12
در میان شخصیت های جبهه تجدیدنظر طلب، نقش محمد مجتهد شبستری در شکل دهی به این ایدئولوژی، تأکید بر عنصر قرائت های مختلف از دین بود. گرچه مباحث پلورالیسم دینی از منظرهای متفاوت قابل بررسی است، اما وی از منظر هرمنوتیکی به آن می نگریست. چکیده گفتار مجتهد شبستری این بود که هیچ کس بدون تفسیر، هیچ معنایی را نمی فهمد و ما نه تنها برای فهمیدن هر متن، بلکه برای فهمیدن سخنان عادی و روزمره دیگران هم آنها را به گونه ای تفسیر می کنیم. نکته اینجاست که نقش علایق و انتظارات مفسر در روند تفسیر انکارناپذیر است. لذا این پرسش و تردید ایجاد می شود که چگونه می توان اطمینان یافت که علاقه و انتظار مفسر با علاقه و انتظاری که پدیدآورنده متن در پدید آوردن آن داشته انطباق دارد؟13
پلورالیسم درون دینی یا قرائت های مختلف از دین در گفتار مجتهد شبستری گرچه از فلسفه متفاوتی از آن چه ملکیان و سروش مطرح
می ساختند برخوردار بود، اما یک نتیجه را در پی داشت؛ این که حقیقت دین پیش هیچ کسی نیست. در مباحث آنان سخن این نبود که واقعاً همه اطراف یک موضوع در حقیقت سهیم هستند، بلکه سخن این بود که آنها در پی شکستن جایگاه دیرینه علما در تفسیر دین بودند. تخفیف و تحقیر کردن این وضعیت تا جایی بود که دستاوردهای پژوهشی حوزه های دینی که از طریق رسانه ها منتشر می شد را «قرائت رسمی از دین» خواندند و مطالب خود را «نقدی بر قرائت رسمی از دین» معرفی کردند. به عبارت دیگر، تأکید بر مفاهیمی مانند مدارا و تحمل برای آنان بیش از آن که موضوعیت داشته باشد، طریقیت داشت و ابزاری بود برای تکمیل ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه موسوم به «اصلاحات». از همین جاست که مشاهده می شود در اواخر دهه 1370 این جبهه با اعمال خشونت و تنگ نظری در پی ایفای شعارهای مدارا برمی آید و با روش های غیردمکراتیک از دمکراسی دم می زند. نمونه بارز این سخن را سال ها بعد در انتخابات 88 نیز مشاهده کردیم.
جزم اندیشی آنان در باورهای خود، که با ادعای پلورالیسم و هرمنوتیک در تعارض بود، به اندازه ای بود که آنها دست کم در آن چه که مطرح
می ساختند جزمیت کافی داشتند. این جزمیت به اندازه ای بود که بتوانند به مخالفان خود توهین کنند و از آنها با ناسزاهای علمی استقبال کنند. در واقع دلیل این پرخاشگری علمی چیزی نبود جز آن که آنان به این مسائل رویکرد ایدئولوژیک داشتند و بیانات آنان ناظر به قدرت بود نه کشف حقیقت. مفهوم «قرائت رسمی از دین» با تمام ابهامات و نارسایی هایی که داشت اما در انتقال یک پیام بسیار روشن بود؛ این که رسانه های درون جمهوری اسلامی مشروعیت ندارند و تصویر وارونه و نادرستی از اسلام معرفی
می کنند. این جریان تجدیدنظرطلب که خود از اندیشه ها و ارزش های انقلاب فاصله گرفته بود مدعی بود که «قرائت رسمی از دین در جامعه ما دچار بحران است.»14
در اینجا نیز سنت عقلانی رایج در حوزه های علمی به تمسخر گرفته می شود و علم فقه در اما و اگرهای فراوانی فرو می رود که دیگر برای عمل سازی
نمی تواند سربرآورد و تلاش می شود کارویژه های حکومت دینی، کار
ویژه های حکومت سکولار معرفی شود. مجتهد شبستری می نویسد: قرائت رسمی از دین هنگامی ظاهر شد که پدیده ای به نام «اسلام فقاهتی» به عنوان قرائت رسمی حکومتی به تدریج پا به عرصه وجود گذاشت. وی مدعی است احکام فقهی، آزادی های سیاسی مندرج در قانون اساسی را محدود می کند و حقوق اساسی افراد را از آنها می گیرد. گرفتن نظام های فقهی از حکومت دینی به بهانه های مختلف و عرفی کردن قوانین آن چیزی جز
تهی کردن حکومت دینی از واقعیت های خود نبود که در لفافه های
به ظاهر علمی و فلسفی پیچیده می شد. این جریان با ارائه تصویری خشونت آمیز از اجرای احکام فقهی تلاش داشت جبهه خود را منجی نسل جوان، زنان، متفکران، نویسندگان، هنرمندان و دانشگاهیان کشور معرفی کند. گویی در جبهه مقابل آنها، وفاداران به انقلاب و گفتمان امام خمینی، عده ای مرتجع دور از عقلانیت و مدنیت نشسته اند و هر چه انسان فرهیخته در کشور هست به جبهه آنان تعلق دارد. روشن بود که از این خودبرتربینی
اندیشه ای متواضعانه و متعلق به مباحث هرمنوتیک برنمی آید و لاجرم دستاویز قرار دادن هرمنوتیک چیزی جز پایگاهی برای حمله به جبهه سیاسی مقابل نبود. عادت افرادی نظیر مجتهد شبستری این بود که ابتدا به تحریف اندیشه های جبهه مقابل می پرداختند و در زمانی که دیگر نادرست بودن آن گزاره تحریف شده، مسئله چندان سخت و اختلافی ای نبود، آن را نقد می کردند. تأکید و اصرار بر این که «ولایت فقیه» تنها یک «فتوای فقهی اختلافی» بوده که مشروعیت خود را از آرای مردم می گیرد؛ اینکه فقه سیاسی بستر عقلایی خود را از دست داده است؛ و اینکه دینداری با دمکراسی ناسازگار است از جمله ایدئولوژی پردازی های راه یافته در کلام مجتهد شبستری بود.15
در ادامه این روند نکته اینجاست که مفهوم «گفتمان» نیز خاصیت و کارکرد ایدئولوژیک می یابد. رواج مفهوم گفتمان به معنایی که مروجان آن در این ایدئولوژی به کار می بردند نوع دیگری از شکاکیت و نسبیت گرایی را دامن می زد که بلافصل در مباحث پساتجددگرایانه غربی ریشه داشت. این همه مباحث نسبیت گرایانه می توانست ایمان انقلابی را از جامعه بگیرد و با گسترش بی عملی و پاشیدن بذر تردید در اصول اعتقادی آنان، جریان مشروعیت سیاسی در ایران را با دگرگونی هایی مواجه سازد. ترویج مفهوم «گفتمان» بیش از همه بر عهده محمدرضا تاجیک بود تا در کرسی هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی و در قامت مشاور دولت خاتمی به انتشار این مفهوم و بنیان های فکری متناظر با آن در جامعه و در میان نخبگان سیاسی بپردازد. مفهوم گفتمان که در مباحث زبان شناسان غربی موجودیت یافت، این بار شکاکیت را از منظر زبان شناسی دامن زد. از این منظر گفتمان تنها بیانگر معنا نیست، بلکه سازنده معنا و ارتباطات اجتماعی است. شکل دهنده ذهنیت، روابط سیاسی و نیز روابط قدرت است، و هر فعالیتی که در قالب تعاملات فرهنگی به تبادل معنا بینجامد، نوعی گفتمان است. نکته اینجاست که هیچ فراگفتمانی وجود ندارد و هیچ گفتمانی هم نمی تواند مدعی حقیقت شود.16
در نگاه پسامدرنیستی و گفتمانی، حقیقت یا وجود ندارد و یا متغیر و برساخته گفتمان هاست.17 به این اعتبار، مفاهیمی چون «گفتمان ها» و «قرائت های مختلف» محملی شدند برای تضعیف اندیشه های نظام سیاسی ایران و تقویت ایدئولوژی های پشتیبان نظام سلطه بین المللی. در واقع رسوخ این اندیشه ها در جوامع مختلف انسانی با گسترش بی عملی و سستی و کرختی و کشاندن نیروهای فکری جوان در باتلاق های مفاهیم بی پایان شک برانگیز، عمل سازی و مقاومت را در آنان از میان می برد و بدون آن که نظام فکری مناسبی را در اختیار آنان بگذارد، گسیختگی فکری را در آنان دامن می زند و تنها جزایری از باورهای نامرتبط را در ذهن آنها شکل می دهد که در نهایت نیز به احساس گرایی و هیجانات مقطعی دامن می زند.
پست مدرنیسم آرمان ها را از میان می برد و روحیه استقامت برای رسیدن به اهداف را سست می کند و از کنار ارزش های متعالی بی تفاوت می گذرد و تنها خواست های شخصی را در متن زندگی می نشاند. پست مدرنیسم
بی اعتمادی و بی اعتقادی به همه چیز است جز خواست ها و نیازهای درونی. سنت لایتغیر الهی، فرهنگ والا و ارزش های برتر انسانی و همه چیز در برابر فهم و خواست فردی رنگ می بازد و تنها رسانه ها هستند که در چنین وضعیتی انسجام اجتماعی را برقرار می سازند. نتیجه این وضعیت، هماهنگی با مد روز است؛ اعم از مد فرهنگی و علمی و سیاسی و... این شرایط، فضای مناسبی را برای ارباب رسانه های بین المللی فراهم
می سازد و اثربخشی آنان را افزون می سازد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
7 . ملکیان، مصطفی؛ سنت و سکولاریسم؛ تهران، صراط، 1381، صص267 و 390.
8 . ملکیان، مصطفی؛ مشتاقی و مهجوری: گفت و گوهایی در باب فرهنگ و سیاست؛ تهران، نگاه معاصر، 1385، صص 293، 345 و 419.
9 . آل احمد، جلال؛ خدمت و خیانت روشنفکران؛ تهران، رواق، چاپ سوم،
صص 266 و 319.
10 . بنارد، چریل؛ اسلام دمکراتیک مدنی؛ رویکرد آمریکایی؛ ترجمه عسگر
قهرمان پور، تهران، دانشکده مطالعات راهبردی، 1384، صص 98 و 99.
11 . ملکیان، مصطفی؛ راهی به رهایی؛ تهران، نشر نگاه معاصر، 1381،
صص 93.104.
12 . برای بررسی مخالفت این افراد با علوم اسلامی و دانشگاه اسلامی به طور نمونه بنگرید به: ملکیان، مصطفی؛ پیشین، ص 53.
13 . مجتهد شبستری، محمد؛ هرمنوتیک، کتاب و سنت؛ تهران، طرح نو، 1375،
صص 15 و 24.
14 . مجتهد شبستری، محمد؛ نقدی بر قرائت رسمی از دین
(بحرانها، چالشها، راه حلها)؛ تهران، طرح نو؛ 1384 (چاپ دوم)؛ صص 11 و 381.
15 . پیشین، صص 32 و 33.
16 . تاجیک، محمدرضا؛ گفتمان و تحلیل گفتمانی (مجموعه مقالات)؛ تهران، فرهنگ گفتمان، 1379، صص 6 و 7.
17 . ساراپ، مادان؛ راهنمای مقدماتی بر پساساختارگرایی و پسامدرنیسم؛ ترجمه محمدرضا تاجیک، تهران، نشر نی، 1382، ص 26.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمیدرضا اسماعیلی