بصیرت :اصحاب امام حسین(ع)افرادی بصیر و آگاه به موضوع بودند که دررکاب امام به شهادت رسیدند. یاران امام دقیقا متوجه بودند که چه کار میکنند و در چه مسیری قدم بر میدارند. نهضت کربلا یک حرکت خالص توحیدی بود که براساس بصیرت صورت پذیرفت.
یکی از اموری که در حفظ دین فرد مومن بسیار مهم است، زمانشناسی است. مومن باید به اوضاع و شرایط جامعه خود آگاه باشد و جریان و گروههای حق و باطل را بشناسد تا در مواقع ضروری وارد عمل شود. زمان شناسی به قدری مهم است که بدون آن ممکن است انسان از مسیر دیانت خارج شود. اسلام هم روی آن تاکیدات زیادی میکند مثلا حضرت علی(ع) میفرمایند فرزند زمان خویش باشد. منظور این حدیث این نیست که هرچه در زمان توبود تو پیرو آن باش بلکه منظور آن این است که تو آگاه به زمان و شرایط آن باش تا گمراه نشوی. امام خمینی(ره) هم یکی از شروط بسیار مهم در اجتهاد را زمانشناسی مجتهد میداند و تاکید زیادی روی آن میکنند چون ممکن است که بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی مجتهد در فتوی دادن اشتباه نماید. این بحث زمانشناسی و آگاهی به شرایط زمانی و مکانی در قضیه عاشورا بسیار جدی است تا جایی که ناآگاهان به شرایط زمانی دچار انحراف شدند. میدانیم که امام حسین(ع) حج را رها کرد و به سوی کوفه راهی شد و این رها کردن عبادت مهمی مثل حج نکتهها و عبرتهای فراوانی دارند. شاید فرد مسلمان در آن حال بگوید که حج بسیار مهم است و رها کردن آن جایز نیست و در مکه بماند و به اعمال آن بپردازد و دور کعبه طواف کند ولی نداند که امر صاحب کعبه این است که باید فرزند پیامبر یاری شود حتی اگر قرار باشد عبادت بسیار مهمی مثل حج تعطیل گردد. در این امتحان الهی کسانی پیروز شدند و سربلند بودند که زمان شناس بودند و فهمیدند که انسان به جای طواف دور خانه کعبه باید دور جگر گوشه حضرت زهرا(س) بگردد.
به روشنی دیدیم که زمان شناسی انسان را به سعادت میرساند و غفلت از شرایط زمانی جامعه ممکن است حسرت ابدی را برای انسان به بار آورد. در قضیه جنگ صفین نیز این امتحان الهی رخ نمود. در قضیه بالا بردن قرآنها بر سر نیزهها که به مکر عمروعاص طراحی شده بودند آنهایی پیروز شدند که آگاه به شرایط بودند.
کسانی که در این قضیه اشتباه کردند و اعلام کردند که ما با قرآن نمیجنگیم مومن بودند ولی مومن با بصیرت و زمان شناس نبودند. آنها اعلام کردند که ما با قرآن نمیجنگیم ولی نفهمیدند که قرآن ناطق علی(ع) است و باید از او تبعیت کرد. بصیرت و هوشیاری مومن امری است که اسلام روی آن بسیار تاکید میکند و حتی اسلام اعلام میکند که اگر کسی از روی عدم بصیرت و از روی تقلید اصول دین را بپذیرد از او قبول نیست بلکه باید خودش برود و تحقیق کند و بعد ایمان بیاورد. حتی قرآن تقلید کورکورانه را از عوامل سقوط به ورطه حیوانیت بیان میکند. آیه 171 بقره میفرماید: “و مثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لاینمع الادعا و نداء صم بکم عمی فهم لایعقلون” و مثل کفار، مانند حیوانی است که هرچه صدایش کنی و با اوحرف بزنی و تذکر دهی جز سر و صدا چیزی نمیفهمد اینها کرند و لال و کورند پس عقلشان را به کار نمیاندازند. زمانی که ما به سیره ائمه و پیامبر رو، نگاه میکنیم میبینیم که آنها بسیار تلاش میکردند تا بصیرت یاران و مسلمانان افزایش یابد. آنها هیچ گاه از جهل مردم به نفع خود استفاده نکردند در صورتی که به راحتی میتوانستند این کار را بکنند. نمونه آن وفات فرزند پیامبر(ص) در کودکی است. بعد از وفات فرزند پیامبر(ص) خسوف رخ داد و مردم فکر کردندکه به خاطر وفات فرزند پیامبر(ص) این خسوف رخ داده است.
ولی پیامبر(ص) آن را به شدت رد کرد در صورتی که پیامبر میتوانست بگوید بله همین طور است و یا سکوت کند زیرا این به نفع اسلام بود و باعث میشد که ایمان آنها قویتر شود ولی حضرت اصلا از جهل مردم سوءاستفاده نکردند و تلاش کردند تا بصیرت آنها را بالاببرند. نمونه دیگر داستان برخورد امیرمومنان با خوارج است که ما آنرا از کتاب اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن نوشته حجتالاسلام نقیپور فر صفحه 192 بیان میکنیم:
امیرمومنان علی(ع) گروههای متجاوز داخلی را، از نیروهای مخالف خارج از نظام تفکیک کرده بود. تحلیل امام در مورد خوارج و دار و دسته معاویه چنین است: “لیس من طلب الحق فاخطاه لمن طلب الباطل فادرکه”(نهجالبلاغه 61) آنهایی که طالب حق بودند، پس خطا کردند. مانند کسانی نیستند که طالب باطل بودند، سپس به باطلشان رسیدند. امام میگوید: کسانی مثل خوارج، طالب حق هستند ولی به خطا افتادهاند و یاران معاویه از اول طالب باطل بودند و به باطلشان هم رسیدهاند. یعنی یاران معاویه با من جنگ اعتقادی ندارند، اینجا جنگ بر سر دنیا و آخرت است؛ اینها طالب دنیا هستند و نیروهای من طالب آخرت؛ اما در مورد خوارج، قضیه این طور نیست. خوارج هم طالب آخرت هستند با این تفاوت که مسیری در پیش گرفتند که به خطا انجامید و به باطل رسید. قصد و غرضشان اجمالا حق بود اما دچار شبهه شدند و راه را گم کردند و به این خاطر بر علیه من جنگیدند.
این تحلیل بسیار دقیق است و درسی مهم برای تحلیل جریانهای مخالف زمان ما، ارائه میدهد. کسانی که کودتای نوژه را به وجود آوردند مثل یاران معاویه بودند یعنی از اول طالب دنیا بودند به خاطر دنیا میخواستند کودتا کنند و انقلاب را سرنگون نمایند اما گروههایی مثل منافقان، بخصوص گروه فرقان، اینها گروههایی اعتقادی منحرف بودند و به خاطر این انحراف در مقابل انقلاب ایستادند. این گروهها را باید از هم تفکیک کرد و نحوه برخورد با بدنه گروهکها را از سران آن جدا ساخت.
باید دید امام علی(ع) با خوارج چگونه برخورد کردند؟ خوارجی که دست به ترور زدند و عده بسیاری از جمله پیرمرد، زن باردار و ... را کشتند؛ همین کاری که منافقان در دوران ما میکردند. خوارج مردم را در خلوت گیر میانداختند و سوال میکردند؛ علی را قبول داری یا نه؟! همین که میگفتند علی را قبول دارم، حکم به کفرش میدادند و سر نیزه را به سینهاش فرو میکردند!
حال، فرقی نداشت پیرمرد بود یا زن باردار و یا هرکس دیگر! این خوارج یک چنین جرمهایی را مرتکب شدند و منطقشان هم این بود که علی نباید حکمیت را قبول میکرد و حال که حکمیت را پذیرفته است، مرتکب گناه کبیره شده در نتیجه کافر است! و حکم کافر اعدام است و توبهاش هم قبول نیست! حضرت علی(ع) در مورد اینها قضاوت میکند: طالب حق بودند ولی منحرف شدند. به همین خاطر با اینها اول رفع شهبه کرد بعد برخورد قاطع مسلحانه، نمود: وقتی که خوارج با لشکر دوازده هزار نفری، در مقابل امام میایستند امام اول ابن عباس را میفرستد که با اینها بحث کند و تذکر هم میدهد که با قرآن با اینها بحث نکن و اگر بخواهی با قرآن بحث کنی یک آیه، تو میخوانی، یک آیه آنان و بحث به جایی نمیرسد، زیرا قرآن چند پهلو است چند جور میشود آیات را توجیه کرد: ابن عباس با اینها با سنت پیامبر بحث کن که زود به نتیجه برسی.
ابن عباس یک مقدار موفق میشود ولی نه چندان؛ سپس امام علی(ع) با بزرگواری تمام خود وارد بحث میشود. در تاریخ است که دو لشکر آماده جنگ، روبروی یکدیگر، چند روز معطل بودند و حضرت سرگرم بحث با اینها بود. بعد از این مدت دو یا سه هفته، آثار این بحثها نمودار شد: از 12 هزار نفر، 8 هزار نفر بصیرت پیدا میکنند. امام علی(ع) پرچم سومی بین دو لشکر زده بودند و فرمودند هرکس مسئله برایش روشن شود برود زیر آن پرچم بایستد. آن قدر بحث میکنند که شایعه میکنند: علی(ع) از خوارج میترسد او میخواهد به گونهای قضیه را به صلح بکشاند و اصلا علی(ع)، جرات جنگ با اینها را که “قاری قرآن و ساجدین در شباند ندارند! مگر علی(ع) میتواند بر علیه اینها شمشیر بکشد و خلاصه هرکی یک حرفی میزد، ولی حضرت بدون توجه به این شایعهها کار خود را انجام داد؛8 هزار نفر را که جدا کرد اعلام نمودند که دیگر فایده ندارد اینها دیگر معاند هستند شبهه دیگر رفع شده است. تاریخ میگوید: حضرت آنچنان جنگ خونینی به پا کرد که سابقه نداشت خود سخت در میدان جنگ حضور پیدا کرد و عرصه را چنان تنگ کرد و چنان هجوم برد که این 4 هزار نفر جز 9 نفر همه کشته شدند! و از یاران حضرت صرفا 9 نفر شهید شدند! وقتی تبیین صورت گرفت، یک چنین رفتار قاطعی از حضرت تجلی میکند و امام حسین(ع) در شب عاشورا همچنین عمل کرد و طبق سیره پدرش عمل نمود در صفحه 191 همان کتاب ما این نمونه را بیان میکنیم.
امام حسین(ع) در شب عاشورا زمینه ایجاد میکند که هرکس شبهه دارد یا هرکس نمیداند فردا چه خواهد شد، در صورت تمایل صحنه را ترک کند یا اعلام میکند: این جنگ آخرش شهادت است و آنان را از سرنوشت خود آگاه میسازد تا حتی یک نفر هم با شبهه در جنگ وارد نشود. امام(ع) موظف است که یاران زیر پرچمش با بصیرت عمل کنند و با بصیرت بجنگند این است که آزاد میگذارد که هرکس با انگیزه دیگری آمده است، برود و برای جنگ، نماند. امام(ع) انگیزهای دینی دارد و این جنگ هم یک جنگ ارزشی و الهی است. این است که یاران امام با تعبیرهای عجیب اعلام دفاع و حمایت و اعلام تبعیت محض از امام میکنند و امام حسین(ع) نیز ادعای آنان را تائید کرده میفرماید: به خدا قسم اصحابی وفادارتر و بزگوارتر از اصحاب خود ندیدهام! به هر حال شب عاشورا شبی است که امام(ع) به یارانش بصیرت میدهد تا کسی به غفلت و جهل و شبهه وارد صحنه نشود در سوال قاسم بن الحسن که آیا من هم جزء شهدا هستم؟ امام جواب نمیهد بلکه سوال میکند: مرگ را چگونه میبینی؟ اول میخواهد ببیند که او بصیرت به کار دارد یا نه قاسم میفرماید: من مرگ را شیرینتر از عسل میبینم. تا امام متوجه بصیرت قاسم میشود میفرماید: بله شما جزء شهدا هستی (کلمات امام حسین(ع) ص 402)
این وجودهای بصیر و آگاه به موضوع بودند که دررکاب امام به شهادت رسیدند. یاران امام دقیقا متوجه بودند که چه کار میکنند و در چه مسیری قدم بر میدارند. نهضت کربلا یک حرکت خالص توحیدی بود که براساس بصیرت صورت پذیرفت.