حسین امیدى
در عرف دیپلماسی، مذاکره بین دو و یا چند طرف به منظور توسعه همکاری، رفع اختلافات و یا پس از دوره چالش و برخورد و با هدف ترسیم نتایج چالش و تعریف حوزه های ممکن برای تعامل شکل می گیرد. اراده اصلی در هر یک از حالت های فوق تمایل برای حصول نتیجه است. اگر مذاکره فاقد اراده موثر برای وصول به نتیجه و یا در چارچوب منطق و شرایط مذاکره نباشد، اقدامی فریبکارانه تلقی می شود. چرا که مذاکره برای مذاکره و یا تصویر غیرواقعی از حریف و یا خود و یا ترکیب آن با عملیات روانی و رسانه ای با هدف زمینه سازی اتهام، فاقد نتیجه و موجب افزایش بی اعتمادی و واگرایی خواهد بود.
آمریکا و 1+5 پاسخ بیانیه تهران را با قطعنامه 1921 دادند و در آن براساس منطق سلطه و تحمیل اراده، به دنبال اثرگذاری بیشتر اهر م های فشار بودند تا به جای اعتمادسازی به تسلیم ایران در مقابل فشارها دست یابند. راهبرد آمریکا و 1+5 در تعامل با ایران از فرمول (تهدید- تحریم (فشار) : مذاکره) تبعیت می کند و آنها با تهدید و فشار، زمینه مذاکره را مهیا می کنند تا با مذاکره، زمینه فشار و تهدید بیشتر را شکل داده و نتیجه این راهبرد، تسلیم پذیر شدن ایران باشد.
در چنین شرایطی، مذاکره را از طریق ابزارهای تبلیغاتی و تکنیک های رسانه ای خود، امتیازی با عنوان «تعامل گرا» بودن معرفی می کنند تا اگر ایران مذاکره را نپذیرد، آن را بازیگر منزوی و غیر مسئولیت پذیر معرفی کنند و اگر پذیرفت، در سیکل منطق سلطه به روند تسلیم پذیر شدن و تکرار تهدید و تحریم و فشار استمرار بخشیده و حاصل آن را به تحمیل اراده استکباری بر ایران نزدیک کنند. در این منطق، هیچگاه تعریف فصل مشترک تعاملی و یا پذیرش حقوق بدیهی طرف مقابل، مطرح نیست، بلکه فضای مورد قبول استکبار، تسلیم شدن به خواسته های آن است.
یعنی با قطعنامه تحریم 1921 خواستار مذاکره می شوند تا ببینند، فشارها تا چه حد موثر بوده و منطق چماق و تهدید تا چه حد اثر گذاشته است. همزمان با مذاکره، دست به اقدامات خرابکارانه و تروریسم دولتی می زنند و دانشمندان هسته ای ایران را ترور می کنند و همزمان در کنگره آمریکا به گسترش تحریم های جدید رأی می دهند تا نشان دهند منطق مذاکره و اصول آن، همان منطق سلطه و استکباری است. اصول بازی و تعامل آمریکا و نظام استکباری بر منطق برد- برد استوار نیست، بلکه کاملاً یک طرفه و با تکیه بر ماهیت برد- باخت اجرا می شود.
رهبری معظم انقلاب با تعریف چارچوب و اصول از نگاه جمهوری اسلامی، مسیر تلاش های هسته ای ایران را قانونی، استوار و مستمر و بدون توجه به تلاش های بی ثمر نظام استکباری می دانند و معتقدند تحریم های جدید را به فرصت تبدیل می کنیم و علی رغم میل باطنی و بنا به فشارهای غرب به غنی سازی 20 درصد تشویق شدیم و زمان به سود غرب نیست، چرا که ما در مسیر قدرت فزاینده و غرب در مسیر نزول و ضعف قرار دارد و ضمن پذیرش مذاکره با 1+5 برای مسائل گوناگون جهانی و از جمله موضوع هسته ای، هرگونه بهره برداری از این مذاکره با نام مذاکره با آمریکا را نفی و رد می کند.
در حالی که گفت وگوهای ژنو 3 بین ایران و 1+5 شکل می گیرد ولی تصویر و تعریف خود را برای ادامه مسیر و یا نتیجه مذاکره ژنو 3 بیان می کنند. این بدان معناست که ما و 1+5 در دو فضای کاملاً متباین حرکت می کنیم و اساساً تمایل برای بازی برد- برد و یا جست وجو برای تعریف حوزه های همکاری و پذیرش حقوق مشروع وجود ندارد.
این بدان معنا است که نگاه آمریکا و غرب به مذاکرات بعدی در استانبول، تاکتیکی و صرفاً برای سنجش میزان کارکرد فشار و تحریم های قبلی و ارزیابی از اراده ایرانی است.
در حالی که ایران نیازی به تبادل ندارد و زمان را عامل فشار در روند فعالیت های خود نمی داند و فعالیت های هسته ای خود را در چارچوب قانونی و NPT به پیش می برد و مواضع شورای امنیت سازمان ملل را سیاسی و تحت تأثیر خواسته های آمریکا می داند، چرا باید به نحوی عمل کنیم که خلاف این واقعیت ها از رفتار ایران ادراک شود و یا آن را تصویر کنند؟
اگر اوباما توافقات استارت 2 را به عنوان امتیازی به روسیه برای حفظ این کشور در اجماع برای فشار به ایران قرار داده و موضع مدودوف در هند نیز گواه این امر است، چرا قبل از مذاکرات بعدی در استانبول بر شرایط اعتمادساز در مذاکرات سازنده اصرار نورزیم؟ وقتی دست به ترور در تهران می زنند و با تحریک و هدایت و حمایت اشرار، جنایت در چابهار را می آفرینند و تحریم های یک طرفه جدید را مصوب می کنند و حاضر نیستند این اقدامات غیرانسانی را محکوم و یا متوقف کنند، چرا نباید شرط هر مذاکره جدید را بر تعلیق تحریم ها و توقف اقدامات ضد امنیتی و ضد حاکمیتی توسط آمریکا و غرب قرار ندهیم؟
اگر آمریکا در خاورمیانه در مسیر روزافزون چالش ها قرار دارد و در جنوب شرق آسیا با سرعتی جدید به چالش های امنیتی وارد می شود و مناسبات با اروپا با استحکام دهه های قبل نیست و اروپا نیز در باتلاق بحران اقتصادی و موج مکرر ورشکستگی و مشکلات اقتصادی گرفتار است و خروج از آن به سادگی امکانپذیر نبوده و تغییر هنجارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و حتی اخلاقی در اروپا در حال ریشه دار شدن است، چرا در رفتار رسمی و رسانه ای، اقتدار حماسه 9 دی را به رخ دشمن نکشیم؟ آمریکا و غرب در بسیاری از زمینه ها نیازمند ایران هستند و بدون بهره مندی از فضای اعتماد با ایران نمی توانند از شتاب فزاینده چالش های شان جلوگیری کنند. توان و پیشرفت هسته ای جمهوری اسلامی، ریشه ای بومی و داخلی دارد و ما نیازی به تأیید و همسویی آنها نداریم ولی فشارهای آنها و رفتار غیرانسانی و تروریستی و تحریم های نظام استکباری فقط می تواند عامل تشویق کننده ایران به سرعت بیشتر و گسترش فعالیت هسته ای و یا فکر کردن به «آستانه» باشد.