صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۹۷۳۶

ارکان انقلاب اسلامی / محمد اسکندری


با نگاهى اجمالى بر انقلاب هاى صورت گرفته در چند قرن اخیر تمایز ذاتى انقلاب اسلامى با ماهیت سایر انقلاب ها به خوبى مترصد است.اگر اندکى منصفانه به میزان حضور اقشار مختلف ایرانى در انقلاب اسلامى بنگریم و میزان این مشارکت را با انقلاب هاى پر آوازه اى همچون انقلاب کبیر فرانسه‌،انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب چین قیاس کنیم به خوبى این امر درک مى شود که نه تنها انقلاب اسلامى انقلاب پرولتاریا نبوده و از نظام دوقطبى و تضاد درونى اجتماع نشات نگرفته است بلکه آمیخته اى است از مطالبات اقشار مختلف جامعه اعم از روستائیان ، دانش آموزان ، دانشگاهیان ،اقشار مرفه و غیره و غیره.از سوى دیگر با در نظر گرفتن غالب وضع موجود جهانى در قبال انقلاب ها مى توان گفت که در اکثر قریب به اتفاق نهضت ها و انقلاب ها نظام و مناسبات جهانى نقش موثرى را در تکوین این انقلاب ها ایفا نموده است.به عنوان مثال در انقلاب بلشویکى روسیه که در اکتبر 1917 به پیروزى رسید ارتش و نهاد حکومتى روسیه به دلیل فشارهاى جامعه جهانى پس از جنگ جهانى اول مضمحل گردیده بودند و تنها مخالفان در اوضاع نا به سامانى و هرج و مرج پس از جنگ جهانى توانستند قدرت را کنترل کنند.اما جامعه جهانى در قبال انقلاب جمهورى اسلامى نه تنها موضعى حامیانه به خود نگرفت بلکه دو قطب کاملا مخالف شرق و غرب در مواجه با انقلاب اسلامى درپدیده اى نادر دست به اتحاد زد و از هیچ اقدامى در مهار خیزش بنیادگرایى اسلامى دریغ نکرد.اما به راستى برگ برنده انقلاب اسلامى و وجه تمایز آن با سایر انقلاب ها در چیست که به یکباره با طنین انداز شدن بانگ آغاز این حرکت شرق و غرب به هم مى پیوندند تا مانع از تشکیل این نظام شوند.

به زعم بسیارى از صاحب نظران انقلاب اسلامى بر گرفته از تعاملات سه رکن اساسى و اصولى است.مردم به عنوان خواستگاه اصلى نیازها،تئورى متقن و نوید دهنده اسلام به عنوان پاسخگوى نیاز هاى جامعه و رهبرى روحانیت به صورت عام و رهبرى امام خمینی(ره) به صورت خاص به عنوان کانال ارتباطى میان پرسشگر و پاسخگو.

بى شک مى توان صدساله اخیر را یکى از دردناک ترین مقاطع زمانى براى ملت ایران دانست.تشکیل سلسله قاجاریه و بى کفایتى حاکمان در رویارویى با مشکلات جامعه،نفوذ و غلبه استعمار در قلب دستگاه حاکم ،جنگ هاى مکرر ،تعرض به تمامیت ارضى کشور،نبود امنیت و... همه از جمله معضلاتى است که در تاریخ ملت ایران پیش از سال1357 غنوده است.مردم رنجدیده ایران همواره در آروزى این بوده که روزى از زیر یوق استعمار گران بیرون آید و حاکمیت کشورش را خود بدست گیرد.همیشه در این آرزو بوده که روزى شکوه و سطوت واقعى خود را بدست آورد و نقش اصلى خود را در مناسبات جهانى ایفا کند.از سوى دیگر آشنایى ایرانیان با موازین اسلامى همچون عدالت اجتماعى ،امر و معروف و نهى از منکر و ... منجر به آن مى شد که مسلمانان خود را در قبال وضعیت موجود مسئول دانسته و در ایجاد تحول و تغییر در نظام حکومتى تلاش کنند.همچنین تعلیمات ناب اسلامى که همه ى شئون و نیاز هاى جامعه را پاسخگو بود مى توانست عقبه فکرى نظام حکومتى استوارى را در قبال اندیشه هاى الحادى غرب و شرق تشکیل دهد و لذا در این مقطع رهبرى اسلامى دست به کار شد و درصدد برآمد تا با آگاهى دادن به جامعه راه را براى برانداختن نظام طاغوت و ایجاد حکومتى اسلامى هموار سازد و لذا در 22 بمهن ماه پایگاه مبارزه با عقاید منحرف شرق و غرب در ایران ایجاد شد.اما نقش رهبرى را مى بایست مهمترین رکن انقلاب اسلامى و وجه تمایز آن با سایر انقلاب ها دانست.امام که در اندیشه اسلامى به عنوان اصلى ترین عامل حرکت جامعه به سوى سعادت است علاوه بر نقش کشوردارى و حامل یک نوع وظیفه و مسئولیت دیگر نیز هست و آن تحریک جامعه و آگاهى دادن براى حرکت در مسیر الهى و تربیت جامعه به سوى دین است که در حکومت هاى غربى امرى منفک از حکومت تلقى مى شود.لذا همین امر است که باعث پیدایش ارتباط عمیق معنوى میان رهبرى و امت شد و آن هماهنگى و تعامل را در بهمن57 تکوین داد.

ترکیب شدن انقلاب ایران به نام اسلام اندیشه بسیارى از اندیشمندان غرب و شرق را به خود جلب کرد.کشورى که کارتر در شب اول ژانویه 1978 آنرا جزیره ثبات در دنیاى پرتلاطم نامید در عرض یک سال به انقلابى دست یافت که معناى واقعى انقلاب و حرکت هاى مردمى را عینیت بخشید.انقلاب اسلامى در وهله اى تحقق مى یافت که سکولاریزم در کشورهایى همچون ترکیه،عراق و افغانستان به شکل تکامل یافته خود دست یافته بود و ایران به عنوان بزرگ ترین هم پیمان امریکا در خاورمیانه شناخته مى شد.انقلاب اسلامى در ورطه اى به پیروزى دست یافت که مارکسیسم و کمونیسم از شرق و لیبرال دموکراسى از غرب اندیشه هاى ایرانیان را مورد تهاجم قرار داده بودند و هرگز کسى فکر نمى کرد که انقلابى جز در چارچوب ماتریالیسم تاریخى تکوین یابد لکن جمهورى اسلامى ایران به یک باره سر بر آورد و تمام معادلات جهانى را در هم شکست.

در نهایت باید گفت که انقلاب اسلامى نقطه عطفى در تاریخ بشریت بوده و هرگز تاریخ این گونه تعامل را میان رهبران و مردم ندیده است.این گونه هماهنگى نشات گرفته از یک ایدئولوژى متقن و عقیده اى مستحکم است.در ضمن باید گفت که على رغم تلاش بیگانگان نه تنها از شور و ذوق مردم نسبت به نظام جمهورى اسلامى کاسته نشده است بلکه هر سال این جنبش غنى تر و پالاتر مى گردد، چنان که امروز مى بینیم در سراسر دنیا طنین انقلاب اسلامى پژواک داشته و توانسته است مخاطبان و حامیان زیادى بیابد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات