صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۹۸۴۹۶

نوبت تغییر


بصیرت: نشانه های آمادگی غرب برای پذیرش آنچه حدود یک دهه از آن فرار کرده، هر روز جدی تر می شود. آنچه «پرونده هسته ای ایران» خوانده می شود تقریبا از سال 2001 آغاز شده و اکنون در آستانه ورود به سال 2110 می توان دید که طرف های غربی بی سر و صدا در حال تعدیل بسیاری از آن گزینه ها و ارزیابی هایی هستند که همین چندی پیش به عنوان «خطوط قرمز غیر قابل عبور» معرفی می کردند. اگر فقط یک معیار برای قضاوت درباره درستی یا نادرستی یک راهبرد امنیت ملی وجود داشته باشد، قطعا چیزی جز این نیست که ببینیم آن راهبرد بر «ارزیابی ها» و سپس «تصمیم های» دشمن چگونه تاثیر گذاشته است. با این معیار، راهبرد نظام جمهوری اسلامی در مدیریت موضوعی به اهمیت مسئله هسته ای ایران یکی از موفق ترین نمونه ها در نوع خود است و طبعا می تواند به موضوعات دیگر هم تسری پیدا کند.
بهترین روش برای فهم این موضوع، این است که مجموعه کدهایی را که در مذاکرات ژنو 3 و پس از آن از جانب طرف غربی ارسال شده یک بار مرور کنیم. این کدها ظاهرا به دقت مهندسی شده است و تلاش می کند این پیام را به ایران برساند که چیزی در موضع غرب تغییر کرده اما غربی ها -بویژه آمریکا- برای «ابراز» این تغییر دچار مشکلات داخلی و گرفتاری هایی در روابط با متحدان خویش هستند که به آنها اجازه نمی دهد «باورهای» خود درباره اجنتاب ناپذیر بودن پذیرش ایران به عنوان یک قدرت هسته ای و دارای موقعیت راهبردی در منطقه را، تبدیل به «سیاست اعلامی» خویش کنند.
مذاکرات ژنو در حالی آغاز شد که طرف غربی انتظار داشت:
1- ایران در اثر فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها تصمیم به نرم کردن دیدگاه ها و تعدیل برخی از خطوط قرمز خود گرفته باشد.
2- غربی ها تصور می کردند ایران در فضایی آکنده از اختلاف نظرهای سیاسی حاد و بدون وجود اجماع داخلی- مانند مذاکرات ژنو 2 در اکتبر 2009- وارد گفت وگوها خواهد شد.
3- طرف غربی انتظار داشت تلفیق تحریم ها با فضای ناشی از آغاز اجرای هدفمندی یارانه ها، ایران را نسبت به «تشدید تحریم ها در آینده» نگران کرده باشد. مذاکره کنندگان غربی تصور می کردند ایران با این ذهنیت به ژنو خواهد آمد که جلوی بیشتر شدن فشار اقتصادی در آینده را بگیرد.
4- طرف غربی انتظار داشت با اعمال بیش از 6 ماه تحریم داخل و خارج شورای امنیت، مناسبات دولت- ملت در ایران (که آنها فکر می کنند همچنان تابع فرمول های چند ماه اول پس از انتخابات 88 است) شکننده تر از هر زمان دیگری شده باشد. انتظار غربی ها این بود که مشکلات داخلی، مذاکره کنندگان ایرانی را از برخورد سرسختانه در مذاکرات باز دارد.
5- و نهایتا غربی ها انتظار داشتند تحریم ها و فشارهای اعمال شده، نفوذ کلمه و توان بازی سازی سیاسی سران فتنه در داخل ایران را افزایش بدهد.
این محاسبات همه اشتباه بوده است. اولا مذاکره کنندگان ایرانی در ژنو سرسختی بسیار بیش از گذشته نشان دادند طوری که میزان این سرسختی برای برخی از طرف های مذاکره کننده که برای اولین بار در این گفت وگوها شرکت می کردند، تعجب برانگیز و خردکننده بود. ایران در این مذاکرات- مثل همه موارد گذشته- نشان داد که رفتار خود را به عنوان تابعی از شدت فشارها تعریف نکرده بلکه برعکس هرچه فشارها شدیدتر باشد ایران هم سرسخت تر و مقاوم تر خواهد شد.
ثانیا فضای داخلی ایران اکنون اتحادی بسیار محکم و غیر قابل قیاس با سال 88 را تجربه می کند. برخی علائم اشتباه و آدرس های غلط در سال 88 و حین مذاکرات ژنو 2 غربی ها را به این طمع انداخته بود که مشکلات سیاست داخلی به تصمیم گیرندگان در ایران اجازه نخواهد داد هیچ تصمیم بزرگی در عرصه سیاست خارجی بگیرند. آنچه مذاکره کنندگان 1+5 در ژنو دیدند درست خلاف این بود. ایران با یک تصمیم استراتژیک مهم درباره «تغییر فاز مذاکرات» به ژنو رفت و یک پرسش را پیش روی طرف های مقابل خود گذاشت که آیا اختیار و اراده لازم برای ورود به این فاز جدید را دارند؟ عبور از گفتمان هایی مانند «اعتمادسازی» یا «شفاف سازی» در استراتژی امنیت ملی و رسیدن به راهبرد «همکاری از موضع برابر» چیزی نبود که غربی ها انتظار طرح آن از جانب طرف ایرانی را داشته باشند. اما وقتی دیدند که ایران تصمیم گرفته بابی جدید «پیش روی همه» بگشاید که در آن منافعی برای همه طرف ها وجود دارد، تازه معلوم شد آن طرفی که اختلاف های داخلی خود را حل و فصل نکرده و آماده اتخاذ تصمیم های بزرگ نیست، 1+5 است نه ایران. بهترین شاهد برای اثبات این مدعا هم تفاوت فاحش میان حرف و عمل مذاکره کنندگان غربی درون و بیرون مذاکرات است. داخل مذاکرات آمریکایی ها به صراحت گفتند که گفت وگو ها مثبت و رو به جلو بوده و اشتون هم تاکید کرد که یافتن نقاط مشترک برای همکاری بهترین دستور کار برای مذاکرات آینده در استانبول است اما بیرون اتاق مذاکره، کاترین اشتون تحت فشار معاونش رابرت کوپر (رفیق شفیق جان ساورز) از درج توافق انجام شده در بیانیه اش خودداری کرد، گری سیمور مشاور باراک اوباما در امور خلع سلاح گویی قصدی جز انتقام گیری از ویلیام برنز ناشته باشد مذاکرات را «فاقد پیشرفت» خواند و نهایتا هم آمریکا با تصویب تحریم های یک جانبه علیه چند شرکت ایرانی نشان داد هیچ کدام از ژست هایی که مذاکره کنندگانش در مذاکرات می گرفته اند، قابل اعتماد نبوده است.
و ثالثا، اکنون که چیزی حدود یک ماه از آغاز اجرای هدفمندی یارانه ها در ایران می گذرد، بعید نیست که از دست رفتن این آخرین کورسوی امید امریکا برای تکرار روزهای خوش سال 88 در ایران (قابل توجه امثال محمد خاتمی) همه را درکاخ سفید دچار افسردگی حاد کرده باشد. اگرچه ظاهرا بخشنامه کرده اند که کسی در این باره حرف نزند ولی کیست که نداند که آمریکایی ها توقع انفجار داشتند اما حتی یک «جرقه» هم رخ نداد. با ضریب هوشی که از آمریکایی ها سراغ داریم احتمالا زمان زیادی طول خواهد کشید تا بفهمند که واقعا در ایران چه خبر است و مثلا وقتی طرحی به بزرگی هدفمندی یارانه ها بدون کمترین تنش در ایران اجرا می شود، دیگر توقع اینکه تحریم های آبکی غربی ها تاثیری روی فضای داخلی ایران و متعاقب آن تصمیم گیری های استراتژیک کشور بگذارد، توقعی است که جز حماقت نام دیگری بر آن نمی توان گذاشت.
اکنون علائمی وجود دارد که غربی ها آرام آرام دارند شیرفهم می شوند بهتر است هر چه زودتر این بازی های خنک را که حاصلی جز آبروریزی برای آنها نداشته کنار بگذارند و اگر این علائم واقعی باشد -که واقعا اطمینانی به آن نیست- جای امیدواری است.
علامت اول این است که گفتمان همکاری به تدریج در حال فراگیر شدن و گفتمان فشار با هدف تغییر محاسبه در حال کمرنگ شدن است. این توقع صحیحی نیست که انتظار داشته باشیم آمریکایی ها یک شبه از همه آنچه سال های طولانی گفته اند کوتاه بیایند. اتفاقا تحلیل دقیق اقتضا می کند که مطمئن باشیم آمریکایی ها تا لحظه آخر دست از ارعاب و تهدید برنخواهند داشت و تازه وقتی هم کوتاه بیایند و سپر بیندازند تلاش خواهند کرد به لحاظ رسانه ای موضوع را طوری جلوه بدهند که گویی برنده شده اند. نفس اینکه آمریکایی ها دریافته اند باید گفتمان همکاری را به عنوان محور مذاکرات آتی بپذیرند نشان دهنده آن است که؛ 1- ایران را به عنوان قدرتی که می تواند در بسیاری حوزه های خاص از موضع برابر -اگر نگوییم بالاتر- با غرب سخن بگوید، پذیرفته اند، 2- دریافته اند که مسیر فشار هرگز به نتیجه مطلوب آنها منتهی نخواهد شد، 3- خود را برای پرداخت «مابه ازای» همکاری به ایران آماده کرده اند چرا که بدیهی است هیچ همکاری مجانی صورت نخواهد گرفت و 4- متوجه شده اند تنها مسیری که می تواند «حفظ آبروی (face saving)ضروری در پروژه «تعدیل تدریجی خطوط قرمز» را برای آنها فراهم کند، همین پروژه همکاری است.
علامت دوم هم این است که آشکارا می توان دید آمریکایی ها و دوستانشان -حتی در دیوانه خانه ای به نام اسراییل- تلاشی جدی برای کاهش هزینه های کوتاه آمدن در مقابل ایران را آغاز کرده اند. جالب ترین نمونه این است که می بینیم مقام های غربی یکی یکی در حال پس گرفتن حرف های قبلی خود درباره «تهدید فوری ناشی از برنامه هسته ای ایران» هستند. مئیر داگان پیرمرد مفلوک و روسیاهی که نتانیاهو سعی کرد حین تودیع او از موساد کمی هندوانه زیر بغلش بگذارد، پنج شنبه گذشته برای چندمین بار اعتراف کرد که ارزیابی اطلاعاتی اسراییل از ماهیت و اهداف برنامه هسته ای ایران صحیح نبوده و باید اصلاح شود. قبل از او هم هیلاری کلینتون گفته بود که برنامه غنی سازی ایران آنقدرها هم که تا حالا گفته شده خطرناک نیست. این قبیل اظهارات فراوان است و برای خود تاریخی مفصل دارد. مهم این است که درک کنیم وقتی غربی ها شروع به پس گرفتن حرف های قبلی خود می کنند، خیلی زود نوبت به تغییر سیاست ها هم خواهد رسید.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات