حسین امیدی
با اعتراف مقامات رسمی آمریکایی مبنی بر اینکه قادر به تغییر موضع رژیم صهیونیستی برای توقف شهرکسازی در فلسطین اشغالی نیستند، بن بست مذاکرات نمایشی علنی شد. ولی از آنجا که این تحرکات سیاسی به عنوان یک نیاز روانی- امنیتی همواره در دستور کار رژیم صهیونیستی و محافل غربی بوده، خلأ و بن بست فعلی را بسیار خطرناک ارزیابی می کنند. سرسختی و رندی مقامات صهیونیسم در 20 سال گذشته که ده ها نوع مذاکره با عناوین گوناگون را بی ثمر کرده، مقامات اروپایی را بیش از حکومت آمریکا به واکنش واداشته به نحوی که از چند ماه قبل، موضوع اعلام پذیرش حکومت مستقل فلسطینی در مرزهای 1967 برای طرح در نشست سران اتحادیه اروپا به شکل جدی به بحث گذاشته شد، چرا که اروپایی ها خود را بیش از آمریکا در معرض پیامدهای بی نتیجه ماندن مذاکرات سازش احساس می کنند. این بدان معنا نیست که حکومت های اروپایی از حمایت رژیم صهیونیستی دست شسته اند، بلکه شرایط فوق را برای استمرار منافع خود زیان آور می دانند.
حکومت اوباما نیز که سرافکنده از ناتوانی برای پیشبرد مذاکرات سازش است ولی با فشار شدید لابی های صهیونیستی و بخش اعظم حزب جمهوریخواه که مدیون حمایت لابی های صهیونیستی در انتخابات پارلمانی و ریاستی است، روبه رو می باشد، راه خروج از بن بست را در رویکرد اروپایی نمی داند و لذا خانم کلینتون طی رایزنی با سارکوزی از مطرح شدن بحث در نشست سران اتحادیه اروپایی جلوگیری به عمل آورد و پایه تلاش های خود را بر نوعی مدیریت شرایط فعلی از طریق سفرهای دوره ای به منطقه قرار داد. از آنجا که بخش قابل توجهی از مذاکرات آمریکا به «ایهود باراک» صورت گرفته بود تا در قبال امتیازات امنیتی و تسلیحاتی، موضع رژیم صهیونیستی برای ادامه مذاکرات سازش را نرم تر کند، بن بست فعلی باراک و حزب کارگر در این رژیم را به یک موضع عکس العملی کشانده تا مسئله خروج از ائتلاف حکومتی را عنوان کند. نتانیاهو در رأس کابینه حکومتی در کنار باراک با رفتار خودسرانه ولی موثر «لیبرمن» نیز روبه رو است که دیدگاه های افراطی خود را بر فضای کابینه حاکم می کند و با اینکه دیدگاه ذاتی لیکود و نتانیاهو با وی تفاوت چندانی ندارد، برای عقب نماندن از لیبرمن در افکار عمومی جامعه صهیونیستی از یکسو بر موضع عدم توقف شهرکسازی اصرار می ورزد و از سوی دیگر با شرایط غیرقابل پذیرش برای ابومازن، ادامه مذاکرات را قابل استمرار معرفی می کند تا ایهود باراک را راضی نگه دارد. وی می گوید اگر ابومازن و طرف های فلسطینی دست از حق بازگشت آوارگان فلسطینی به قدس و مرزهای 1967 بردارند و حق یهودیت رژیم صهیونیستی را بپذیرند، ادامه مذاکرات امکانپذیر است!! خانم «لیونی» که رهبری حزب کادیما را در دست دارد نیز از یکسو در درون حزب خود با ژنرال موفاز به عنوان رقیب روبه رو است و تلاش می کند فضای داخلی حزب را از دست ندهد و از سوی دیگر کیفیت مدیریت نتانیاهو و سیاست خارجی او را مورد انتقاد قرار می دهد تا قدرت چانه زنی خود در مقابل نتانیاهو را افزایش دهد. لیبرمن که در پست وزارت خارجه قرار دارد با تکیه بر شعارهای افراطی که مورد اقبال شهرک نشینیان صهیونیست و بخش افراطی این جامعه است، اساساً هرگونه مذاکره سیاسی را غیر ضروری می داند و تقویت همکاری های اقتصادی و امنیتی که تونی بلر از چند سال قبل آن را طراحی و نهادینه کرده و حیات ابومازن و حکومت خودگردان فلسطینی را به صهیونیست ها گره زده، بهترین گزینه می داند که باید حداقل تا ده سال آینده ادامه یابد. البته باید اذعان کرد که این موضع لیبرمن، همان دیدگاه نتانیاهو می باشد که از دو سال قبل مطرح کرده و پروسه مذاکراتی را با اولویت در مذاکرات و همکاری امنیتی و سپس اقتصادی و در نهایت مذاکرات سیاسی با مدل صهیونیستی می داند.
ایهود باراک و حزب کارگر که همواره بر بازیگران غربی و خارجی متکی بوده و وظیفه بهبود چهره رژیم صهیونیستی را در تعاملات خارجی دنبال می کرده و از تصدی های حکومتی در وزارت دفاع، هزینه و مسئولیت امنیتی در درگیری با حزب الله و فلسطینی ها را پرداخت نموده، در مولفه قدرت سیاسی و پایگاه مردمی، یک منحنی نزولی را در دو دهه گذشته از خود نشان داده و لذا برای حفظ پایگاه مردمی باید دست به موضعی بزند تا مشکلات سیاست خارجی نتانیاهو را برجسته نموده و از آن بهره مند شوند.
اینگونه نیست که حزب کارگر و ایهود باراک دیدگاه متفاوتی در ماهیت راهبردهای خود با دیگر جناح های حزبی و سیاسی در رژیم صهیونیستی داشته باشند، ولی دیدگاه های خود را در شکلی متفاوت و تعامل گرا با کشورهای غربی نشان می دهند تا از انزوا و تصویر خشک سری سیاسی در نزد حامیان غربی جلوگیری کنند. این همان نکته ای است که نتانیاهو و جناح های افراطی و راستگرا چندان اهمیتی بدان نمی دهند و اصالت را بر بسیج کردن کلیه لابی های صهیونیستی در سراسر جهان می دانند که از سیاست های این رژیم حمایت کرده و بر کشورهای متبوع خود نیز فشار بیاورند تا از رویکردهای این رژیم حمایت کنند.
در واقع آنچه در رژیم صهیونیستی شاهد هستیم، این است که عمده ابراز تفاوت در مواضع سیاسی مربوط به مذاکرات سازش مرتبط با تلاش برای حفظ و یا تقویت پایگاه مردمی آنان در جامعه صهیونیستی و یا برای بی اثر کردن و یا حذف جناح های داخلی حزبی آنهاست. از آنجا که روانشناسی رفتاری جامعه صهیونیستی نشان می دهد که با مطرح شدن مذاکرات سازش به سمت افراطی شدن دیدگاه ها واکنش نشان می دهند، رهبران سیاسی و حزبی برای تقویت وزن سیاسی حزب خود، از این فضا بهره جسته و شعارهای تند و مواضع افراطی اتخاذ می کنند ولی از سوی دیگر و در نسبت های متفاوت، تلاش دارند تا تمایل کشورهای غربی برای استمرار مذاکرات سازش را نیز نادیده نگیرند. بدین ترتیب، این رهبران سیاسی صهیونیست ناچارند تا اهداف و دیدگاه های پنهان خود را درخصوص حقوق مردم فلسطین تا حد زیادی آشکار کنند و این آشکارسازی در مواضع گروه های افراطی تر، برجستگی و شفافیت بیشتری دارد که به عنوان شرط مذاکراتی عنوان می شوند.
بی نیازی به مذاکره سیاسی با طرف های فلسطینی، مطرح کردن دیدگاه هایی که حذف مطالبات اصلی فلسطینی ها را در بردارد و منوط کردن هرگونه پیشرفت مذاکراتی به وابستگی و خدمات امنیتی به صهیونیست ها و سرکوب مقاومت، بخشی از این آشکارسازی دیدگاه های صهیونیستی است.
تجربه بیست سال گذشته نشان می دهد با افراطی تر شدن مواضع رژیم و جامعه صهیونیستی، هزینه های این رژیم و حامیان غربی آنها به شدت افزایش می یابد و اصالت و ضرورت مقاومت برای کسب حقوق فلسطینی قوت بیشتری پیدا می کند.