* اگر بخواهیم در باب اصلی ترین مولفه فکری در حوزه حاکمیت اسلامی به بحث بپردازیم، واقعیت این است که اصلی ترین تبلور اندیشه اسلامی نظام ولایت فقیه است. درباره تبیین این ایده در فضای سیاسی جدید چه ادله ای می توان اقامه کرد؟
** اگر بتوانیم ولایت فقیه را خوب تبیین کنیم، این امری است که همه عقلای عالم می توانند به آن گردن بنهند و در واقع آن را تصدیق کنند. در جامعه ای که مردم آن مسلمان هستند و دوست دارند دستورات دینی را در سراسر زندگی خود متحقق کنند، بالطبع کسی باید حاکمیت این جامعه را برعهده بگیرد که آشنا و آگاه به مسائل جامعه اسلامی باشد که ما تعبیر به فقیه از آن می کنیم چون باید مجتهد باشد و عام و خاص را بفهمد و بتواند روایت صحیح را از سقیم تشخیص دهد، عرض بر کتاب کند، چون به هر جهت امروزه اسلام شناسی در فقیهان جامع الشرایط متبلور شده است، چنین فردی باید زمام جامعه را برعهده بگیرد و این جامعه را به سمت تعالی و تکامل سوق دهد. این یک امری طبیعی است به نظر نمی آید که قبول این اعتقاد مشکلی داشته باشد که کسی آن را تصدیق نکند. افرادی که مقداری با این اعتقاد مخالف هستند به نظرم خوب این مسئله را تأمل نکردند، حضرت امام خمینی(ره) که مسئله ولایت فقیه را در جامعه ما متجلی ساخت و به آن جامه عمل پوشاند، در تعبیری می فرمایند این مسئله ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم، بلکه از اول مورد بحث بوده است، بعد از غیبت حضرت ولی عصر(عج) این مسئله مطرح بوده است. به هر حال ایشان معتقد است این مسئله تازگی ندارد. امام(ره) می فرمایند که «ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار دادیم، شعب حکومت را ذکر کردیم و در دسترس همگان گذاشتیم تا مسئله روشن تر شود و الا همان است که بسیاری از فقیهان و اسلام شناسان بعد از غیبت حضرت(عج) این را مطرح کردند.» همچنین امام(ره) در تعبیر دیگری به مسئله ولایت فقیه اشاره می کنند و می فرمایند که «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصورات آنها موجب تصدیق می شود، اگر کسی واقعاً تصور درستی از اسلام، حاکمیت اسلام و تحقق آرمان های اسلامی داشته باشد این را تصدیق می کند که یک فقیه جامع الشرایطی بر این جامعه دینی حاکم باشد.» امام(ره) می فرمایند که تصدیق این امر چندان احتیاج به برهان ندارد، به این معنا که هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافت کرده باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور در بیاورد بی درنگ تصدیق می کند و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. پس امام(ره) هم به این مسئله توجه دارد که این امر یک مسئله عقلی و بدیهی است که هر فرد عاقلی اگر تصور درستی از اسلام و شرایط آن داشته باشد این مسئله را تصدیق می کند. اصولاً همه عقلای عالم وقتی بخواهند یک مسئولیتی را به کسی واگذار کنند چند خصوصیت در او باید لحاظ کنند؛ اول اینکه اگر بخواهند کسی را مسئول آن کار بکنند باید آن فرد آگاه به آن وظایف باشد و آگاهی فرد نسبت به آن مسئولیت و چگونگی انجام و روند آن و همچنین از خود قوانین آگاه باشد. دوم اینکه توانا باشد بر اینکه چنین مسئله ای را انجام دهد و شایستگی داشته باشد یعنی در واقع مدیر توانایی باشد و سوم اینکه امانتدار، امین و آراسته به فضائل اخلاقی باشد، در کار خود خیانت نکند. اینها عواملی است که همه عقلای عالم این را تصدیق می کنند. حال در جامعه دینی کسی که می خواهد قوانین اسلامی، عدالت، فضائل اخلاقی، تعلیم و تربیت اسلامی و... را حکمفرما سازد، حاکم این جامعه باید دارای چه خصوصیتی باشد؟ باید به این قوانین آگاه باشد تا بتواند این قوانین را متحقق کند و در امر مدیریت کاردان، عادل و برخوردار از کمالات اخلاقی باشد و به نظرم پذیرش این امر یک مسئله عقلی است و نمی توان این مسئله را نادیده گرفت. همه عقلای عالم چنین اعتقادی دارند، در حوزه اسلام هم کارشناسان چیزی بیشتر از این نمی گویند، معتقدند باید آگاه، توانا و امانتدار باشد؛ تحقق این امور یعنی ولایت فقیه. اگر خوب بتوانیم برای جوان ها این را تبیین کنیم به نظر می رسد این مسئله را با آغوش باز خواهند پذیرفت و می دانید که متفکران و اندیشمندان دینی ما روی این مسئله خیلی کار نکردند. باید در این امور فلسفه پردازی کنیم و به جوامع بین الملل، کشورهای دیگر و سازمان ملل و... اطلاع رسانی و تبیین کنیم و برای این گونه حاکمیت فلسفه پردازی کنیم. بر روی این مسائل خیلی کار نمی کنیم، حتی برای جوان های کشورمان هم خیلی نتوانستیم این مسئله را رواج دهیم که این مسئله تقصیر ماست. در واقع باید اطلاع رسانی لازم را انجام دهیم که منظور ما از ولایت فقیه همچنین چیزی است که هر عاقل این را می پذیرد و مسئله بیگانه با اسلام نیست.
* آیا نسبتی میان ولایت فقیه و تجدد سیاسی در حوزه حاکمیت اسلام وجود دارد؟
** در مقدمه ای که خدمت شما عرض کردم پیشینه تاریخی ولایت فقیه در سخنان ائمه معصومین (ع) وجود دارد، این گونه نیست که حضرت امام(ره) چیز جدیدی آورده باشند که در دین ریشه نداشته باشد و بخواهیم نام آن را تجدد بگذاریم، با این واژه خیلی موافق نیستم، در واقع می خواهیم بگوییم که حضرت امام(ره) یکی از آموزه های دینی را احیا کردند؛ ولایت فقیه در عصر غیبت مسئله نوظهوری نیست که فقها و یا حضرت امام آن را مطرح کرده باشند، بلکه ریشه در احادیث پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)، در قرآن و آموزه های دینی و عقل دارد، چون دلیل عقلی برای امر ولایت فقیه داریم، پس حضرت امام(ره) در واقع یک توجه و تأکید بیشتری روی این مسئله کردند و این آموزه دینی را احیا کردند، بسیاری از آموزه های دینی وجود دارد که در جامعه تحقق پیدا نکرده است، بعضی از بزرگان روی این مسئله بیشتر تأکید می کنند، پس مسئله ولایت فقیه به نظر من یکی از آموزه های اساسی دین ما است. همان طور که حضرت امام(ره) فرمودند این چیز تازه ای نیست و تعبیر ایشان این است که مسئله ولایت فقیه امر تازه ای نیست که ما آورده باشیم، بلکه از اول غیبت مورد بحث بوده و فقهای بزرگ و اسلام شناسان بزرگ روی این مسئله تصریح کردند. برای نمونه شیخ مفید در این باره می نویسد: «مسئله اجرای حدود مربوط به سلطان و حاکم اسلامی است که از سوی خدا نصب می شود و آنها همان امامان هدایت از آل محمد(ص) هستند و کسانی که امامان آنها را به عنوان امیر یا حاکم نصب می کنند و امامان اجرا و اقامه حدود را به فرد امکان به فقهای شیعه پیرو خود واگذار کردند، اگر برای ولایت در آنچه ذکر کردم سلطان عادل وجود نداشت باید فقهای عادل اهل حق صاحب نظر و خردمند و با فضیلت ولایت آنچه را به عهده سلطان عادل هست بر عهده بگیرند.»
از کلام شیخ مفید بر می آید که اجرای حدود به ترتیب حق امامان معصوم و سپس بر عهده کسانی است که از طرف آنها منصوب خاص هستند، سپس پس از آنها در صورت امکان تشکیل حکومت حق فقهای شیعه است. منظور شیخ مفید از سلطان عادل هم کسی جز امام معصوم نیست، اگر ولایت به امام معصوم وجود نداشت همان گونه که در عصر غیبت چنین است این ولایت به فقهای عادل و با فضیلت می رسد، بنابراین به نظر شیخ مفید سرپرستی جامعه اسلامی و اجرای احکام الهی در عصر غیبت بر عهده فقهای با صلاحیت است یا مرحوم ملااحمد نراقی می فرماید که بر آنچه پیامبر(ص) و امام(ع) و سلاطین مردم و دژهای محکم و استوار اسلام هستند ولایت دارند، فقیه نیز ولایت دارد، مگر مواردی که به اجماع و نص از حوزه ولایت فقیه خارج شده است. همچنین مرحوم صاحب جواهر که حضرت امام(ره) بسیار تأکید داشتند که فقه ما صاحب جواهری باشد می فرمایند کسی که سخنان وسوسه انگیز درباره ولایت عامه فقیه می گوید گویا طعم فقه را نچشیده است و معنا و رمز سخنان معصومین را نفهمیده است. ایشان تعبیرشان این است که مسئله ولایت عامه فقیه به قدری روشن است که نیاز به دلیل ندارد. اینکه در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) ولایت و زمامداری فقیه جامع الشرایط را تصویب کنیم این یک مسئله آموزه دینی است که از اول در اسلام مطرح بوده و فقط حضرت امام(ره) توجه و تأکید بیشتری روی این مسئله داشتند و خودشان در واقع به این آموزه دینی جامه عمل پوشاندند و متحقق کردند و ان شاء الله که این نوع حاکمیت تا ظهور حضرت ولی عصر(عج) ادامه پیدا کند.
* اهداف حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت چه هستند؟ منظورم این است که حدود وظایف و اختیارات ولی فقیه چیست؟
** واقعاً اهداف و وظایف ولی فقیه این گونه نیست که خدای ناکرده طعمه و غنیمتی باشد که به چنگ ایشان آمده باشد، واقعاً افرادی که در جامعه دینی انتخاب می کنند از مسئله حاکمیت و اینکه امانت بر دوششان گذاشته شود فرار می کنند، مسئله حاکمیت این گونه نیست که طعمه و وسیله ای برای کسب آب و نانی باشد، بلکه مسئله ای است که خداوند بر دوش آنها گذاشته و واقعاً وظیفه سنگینی است و اهدافی که حکومت اسلامی در جامعه دینی دارد که به نظر ادامه دهنده رسالت انبیا و امامان معصوم(ع) است چند چیز است؛ یکی اینکه جامعه باید به سمتی رشد پیدا کند که به تعالیم اسلام عمل کنیم و جامعه نمونه ای بسازیم که این زمینه ظهور حضرت ولی عصر(عج) شود چرا که دین ایشان جهانی است و باید در این عرصه پیشگام باشیم، حکومت ولایت فقیه در واقع زمینه ساز ظهور حضرت است. دومین مسئله از اهداف حاکمیت ولی فقیه در عصر غیبت این است که عدالت را در همه ارکان جامعه برپا بسازد، عدالت در اسلام بسیار مهم است و ابعاد مختلفی دارد، به طوری که پیامبر اسلام(ص) می فرمایند: من مأمور شدم که عدالت را در جامعه پیاده کنم. این هم نکته ای است وظیفه حاکم اسلامی هم اجرای عدالت در همه ارکان زندگی جامعه دینی است. سوم برادری و برابری است که این آموزه دینی است که مسلمین برادر همدیگر هستند و باید در شادی و رنج همدیگر سهیم باشند و حاکمیت دینی باید مساوات، برادری و برابری را در جامعه به کمال برساند.
سطح معنویات و فضائل اخلاقی اعتلا بخشیده شود، حاکمیتی که می خواهد اخلاق را در جامعه ترویج کند بالطبع خودش باید متصل به فضائل اخلاقی باشد. وقتی که می گویم ولایت فقیه یعنی فقیه این نیست که فقط آگاه به مسائل دینی باشد، بلکه عدالت هم باید وجود داشته باشد، باید متقی و با فضیلت باشد. همه این اوصاف لازمه ولی فقیه است و بدون این اوصاف نمی تواند باشد. مسئله دیگر ارتقای سطح زندگی مادی، عمران و آبادی جامعه اسلامی است و همان طور که می دانید امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر می فرماید که تو باید در ایجاد عمران و آبادی بیش از أخذ مالیات کوشش نمایی، یعنی جامعه ای که باید عمران و آبادی اش به حد کمال برسد و همچنین مسئله بعد رواج تعلیم و تربیت و فرهنگ اسلامی در جامعه است که وظیفه حاکم است که تعلیم و تربیت و فرهنگ اسلامی را در تمام ارکان و ابعاد جامعه متحقق سازد. این را هم باید مطرح کنیم که واقعاً ما که به دنبال این امور هستیم و می خواهیم به مسیری برویم که هیچ یک از کشورهای دیگر به دنبال این مسیر نیستند، بالطبع در مسیر سنگ اندازی و تبلیغات سوء می کنند و ذهن جوان های ما را آشفته می کنند و باید واقعاً دست به دست هم دهیم و با تمام وجود این حس برادری و برابری را در جامعه ترویج کنیم، همان طوری که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) بارها تأکید کردند که ما ید واحده در برابر دشمن شویم و بر مشترکات خودمان بیشتر تأکید کنیم و همین که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) اشاره کردند جذب حداکثری، به نظر من این باید در دستور و سرلوحه تمام مسئولان جامعه باشد که اصلاً هدف شان این باشد که جذب حداکثری داشته باشند و تألیف قلوب کنند که جامعه ای که به سمت تعالی و ترقی حرکت می کنیم همه دشمنان دین خدا با هم متحد شدند و مانعی ایجاد بکنند در حرکت این انقلاب مقدس، ان شاء الله بتوانیم مسیر را با رهبری و زعامت حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) که واقعاً انسان شایسته ای هستند و باید بیشتر خصوصیات اخلاقی ایشان برای جوان ها گفته شود، امروزه خداوند به ما توفیقی داده که از حاکمیتی و حاکمی برخوردار هستیم که بعد از ائمه معصومین (ع) و حضرت امام(ره) واقعاً کمتر در تاریخ سراغ داریم. تواضع و فروتنی مقام معظم رهبری(مدظله العالی) و تدبیر ایشان در جامعه و ساده زیستی ایشان و غم خواری ایشان برای جوان ها که در صدا وسیما متفکران و اندیشمندان و... باید بر روی این مسائل بیشتر تأکید کنند و آشنا شوند، اگر کسی با مقام معظم رهبری(مدظله العالی) اندکی نشست و برخاست داشته باشد واقعاً جذب ایشان می شود، باید این را در جامعه ترویج کنیم و به نظرم لازم هم هست برای دانشجویان و جوان ها و افراد و جوان های سایر کشورهای دیگر. ان شاء الله که به رهبری ایشان بتوانیم پرچمدار حق و حقیقت در کل جهان باشیم.
* آیا اینها به شکلی گذر از سنت و یا در واقع یک مسئله جدید در فقه نیست؟
** معتقد نیستم که ولایت فقیه یک مسئله جدیدی است، همان طور که حضرت امام(ره) فرمودند: این مسئله ای است که از اول تاریخ اسلام بعد از ظهور حضرت این مسئله بوده است. ایشان فرمودند که مسئله ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم از اول غیبت این امر بوده است، پس نسبت آن با تجدد چه معنایی دارد. معتقدم حضرت امام(ره) احیاگر آموزه های دینی بودند و در ادامه مقام معظم رهبری(مدظله العالی) این مسئله را با رفتار و منش خودشان دارند احیا می کنند.
* جمع میان جمهوریت و اسلامیت در نظام جمهوری اسلامی ایران چگونه است، جمهوری که امر مدرنی است! آیا این تلفیق اسلامیت و جمهوریت را نمی توان تجدد اسلامی دانست؟
** معتقدم مسئله مقبولیت و مشروعیت هم از اول تاریخ انسان و تاریخ حاکمیت اسلام مطرح بوده است. یکی از مسائل اساسی در باب ولایت فقیه مبنای مشروعیت است. مشروعیت از نظر لغوی یعنی حقانیت و بر حق بودن، دلیل مقبول و معتبر داشتن برای چیزی. مشروعیت یک حکومت یعنی اینکه فرد و افرادی که اداره یک جامعه را بر عهده می گیرند و بر جان و مال مردم مسلط می شوند باید یک ملاک و دلیل قابل قبولی برای این تصدی داشته باشند. از دیدگاه اسلامی حق حاکمیت اصالتاً از آن خداوند است و هیچ فرد و گروهی چنین حقی را ندارد، مگر اینکه خداوند به دلایلی چنین حقی را به افرادی واگذار کرده باشد. معتقدیم براساس دلایل معتبر و آموزه های معتبر قانونی خداوند این حق را به پیامبر(ص)، دوازده امام معصوم(ع) با نام و مشخصات خاص و در زمان غیبت با بیان ویژگی های عام یعنی در واقع نصب عام به ولی فقیه واگذار کرده است، یعنی در واقع پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طرف خدا به پیامبری و امامت برگزیده شدند و در واقع مشروعیت آنها برگزیدگی از سوی خداوند است، اما اگر از ما پرسیده شود به چه دلیل فقیه در عصر غیبت حق حکومت دارد، ما می گوییم بر اساس عقل و احادیث معتبر در زمان غیبت فردی که شایستگی برای حاکمیت دارد مجتهد جامع الشرایطی است که آگاه به احکام اسلام، کاردان و متصف به فضائل اخلاقی است. در واقع مشروعیت حاکمیت و حکومت از اینجا تأمین می شود، اما اینجا سوالی مطرح می شود که نقش مردم در این حاکمیت چیست؟ مردم نقش بسیار اساسی در حاکمیت دارند، در واقع مردم هستند که تلاش می کنند که یک حاکمیت متحقق شود چراکه بدون پذیرش مردم ولایت و حاکمیت عینیت خارجی پیدا نمی کند، آیا همیشه مردم مطابق و براساس چنین آموزه های دینی عمل می کنند یا نه؟ ممکن است بعضی مواقع موافق چنین آموزه های دینی عمل کنند یعنی در واقع حاکمی را انتخاب کنند که خداوند و قرآن هم بر چنین حاکمیتی صحه می گذارد و بعضی مواقع ممکن است اشتباه و فردی را انتخاب کنند که به تأیید قرآن و معصومین(ع) نباشد. وقتی می گوییم ولایت فقیه یعنی هم مشروعیت الهی داشته باشد، یعنی اوصافی را که ائمه معصومین (ع) گفتند در وجود این شخص باشد، مردم اگر انتخاب شان درست باشد چنین فردی را انتخاب کنند مورد تأیید قرآن و اسلام است، اگر فردی را انتخاب کنند که این صفات در او نباشد در واقع مقبولیت مردمی دارد ولی مشروعیت دینی ندارد، وقتی می گوییم ولایت فقیه یعنی اینکه هم مشروعیت دینی داشته باشد و هم مقبولیت مردمی داشته باشد، پس نقش مردم بسیار پررنگ است و در واقع مشروعیت و تحقق چنین حاکمیتی بر دو پایه استوار است مشروعیتش دینی است، اگر مردم ما که مسلمان، متعهد و آگاه هستند و این مسیر را همچنان ادامه دهند و انتخاب های شان بر طبق مسیر قرآن و روایات باشد خوشا به حال شان، اگر رأی شان مورد تأیید اسلام و قرآن نباشد قرآن آنها را مذمت می کند.