بصیرت: درباره اصلاح طلبان چگونه باید قضاوت کرد؟ فرمول و قاعده مواجهه با آنها کدام است؟ آیا آنها می توانند به عرصه سیاست و حاکمیت برگردند؟ این طیف را باید در کجای نقشه سیاسی کشور جست وجو کرد، دوست یا دشمن، خودی یا اپوزیسیون؟ آیا می توان به ویژه پس از فتنه و آشوب 8 ماهه سال 88 باب دوستی و آشتی یا عفو و اغماض را به روی آنان گشود؟ آیا آنها جناحی از جناح های درون حاکمیت هستند یا در جبهه اپوزیسیون جاگیری کرده اند؟
1- مهربان تر و عطوف از پیامبر رحمت حضرت محمد(ص) در طول تاریخ نمی توان جست. پس از جنگ بدر، یکی از اسیران بازداشت شده به نام «ابوعزه جمحی» را نزد پیامبر(ص) آوردند. آن مرد از تنگدستی و عیال مندی خود نالید و از رسول خدا تقاضای عفو کرد. پیامبر هم از او پیمان گرفت که دیگر با مسلمین دشمنی نکند و کسی را هم در این راه کمک ننماید. اما ابوعزه مجددا در جنگ احد شرکت کرد و مشرکان را علیه مسلمانان برانگیخت. او را هنگامی که برای دومین بار دستگیر شد، نزد پیامبر(ص) آوردند. شروع به عذر آوردن کرد که من به میل خود نیامدم، بر من منت بگذار و مرا عفو کن که چندین دختر دارم. رسول خدا این بار فرمود: «وعده ای که کردی چه شد؟ نه، به خدا سوگند این بار از تو نمی گذرم و الا در مکه خواهی گفت که من محمد را دوباره مسخره کردم». پیامبر آن گاه دستور مجازات ابوعزه را صادر کرد درحالی که می فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر واحد مرتین. مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود».
حاکمیت دینی و ملت مسلمان ایران چند بار باید از روزنه خوش بینی و غمض عین، از روزنه جبهه کذایی اصلاحات گزیده شوند؟ چند بار می توان به طیف اصلی صحنه گردان در این مجموعه فرصت داد که برای عبور و شبیخون دشمنان قسم خورده و آشتی ناپذیر ملت ایران معبر باز کنند، خدمات ویژه بدهند و با آنها در پروژه های مشترک معارضه با اصل نظام و انقلاب همکاری کنند؟ آشوب تیرماه 78 و اغتشاشات زنجیره ای پس از آن که پنهان و آشکار، مورد حمایت جبهه استکبار قرار گرفت، برای شناسایی بخش کارگردان و فعال (و نه منفعل) در میان جبهه یاد شده کفایت نمی کند؟ پروژه خروج از حاکمیت و تهدید به استعفای زنجیره ای نمایندگان مجلس ششم و استانداران و معاونین وزرا و برخی وزیران دولت اصلاحات چطور؟ آیا تهدید نظام در سال82به اینکه انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمی کنند، درحالی که آمریکا و اتحادیه اروپا پیشاپیش اعلام کرده بودند به خاطر رد صلاحیت اصلاح طلبانی چون بهزاد نبوی و رضا خاتمی و...، انتخابات مجلس ایران را مشروع نمی دانند، جرم و خیانت کوچکی در مقابله با جمهوریت و مردم سالاری بود؟
از همه اینها بگذریم. کاری هم به این سؤال نداشته باشیم که آقای خاتمی چه اصراری داشت با راسموسن دبیرکل ناتو و نخست وزیر سابق دانمارک (حامی کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم صلوات الله علیه) ملاقات کند و درحالی که دست راست وی شکسته و بر گردن آویخته بود، دست چپ او را به نشانه دوستی بفشارد؟ با همه اینها از یک حقیقت بزرگ نمی توان چشم پوشید، حقیقتی که هیچ تأویل و توجیهی را برنمی تابد و الی الابد به نشانه سرافکندگی، به گردن خاتمی و سیاست پیشگان توجیه گر وی آویخته است. 16 آذر 1383 وقتی اوباش تربیت شده 7 سال روزگار اصلاحات، خاتمی را وسط دانشکده فنی دانشگاه تهران هو کردند، او برای معدود دفعات سر غیرت آمد و گفت کاری نکنید که دستور بدهم شما را بیندازند بیرون و بعد خبر مهمی داد: «متأسفانه از اردوگاه اصلاحات صدای دشمن به گوش می آید». آیا برای مقابله با حلول و رسوخ دشمن در اردوگاه اصلاحات کوچک ترین حرکت اصلاحی صورت گرفت؟
خروجی این جبهه در 6 ساله بعدی تا به امروز شهادت می دهد که جبهه اصلاحات مطلقا «اصلاح ناپذیر» است. در این دوره دوم هر چه جلوتر آمدیم، انحلال نام بی مسمای «اصلاح طلبان» در جبهه اپوزیسیون برانداز آشکارتر شده و به همین دلیل حمایت های گسترده تر مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل را از آنها شاهد بوده ایم. شخص خاتمی در انتخابات سال گذشته با گفتن «یا من می آیم یا موسوی» و سپس تقدیم ستاد خویش، تمام حیثیت و سرمایه خود را خرج جریانی کرد که اساسا برای تعطیلی جمهوریت و اسلامیت نظام به میدان آمده بودند و تا سرشان در برابر صخره غیرت ملت شکسته نشد، دست از آتش افروزی نکشیدند. آیا خاتمی و مجمع روحانیون و مدعیان اطلاح طلبی در این 18 ماه اخیر جز در کنار آشوبگران و محاربین و عمله سرویس های جاسوسی بیگانه ایستادند و جز بلندگوی دشمن شدند؟! اگر هنوز انسان صادق و با وجدانی در میان اصلاح طلبان باقی مانده، با این ننگ که علی الدوام از دولت بوش و دولت اوباما و مقامات ارشد اسرائیل و انگلیس شنید «اصلاح طلبان سرمایه ما هستند» و «ما از اصلاح طلبان در ایران حمایت می کنیم»، چه می کند؟ آیا پشیمانی از خیانت و جبران آن و تصمیم به بازنگشتن به جرم، شرط اول توبه و اصلاح نیست؟ امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمول کاملا مشخصی را برای پیمان شکنان و خروج از حاکمیتی ها و آشوبگران ارائه کرده اند. «انّ اول عدلهم للحکم علی انفسهم. اولین کاری که برای عدالت باید بکنند و نشانه عدالت خواهی آنان باشد این است که علیه خویش حکم کنند.» (خطبه 137 نهج البلاغه).
2- دست اندرکاران فتنه سال گذشته که سزاوار مؤاخذه و ملامت و مجازاتند، در انتخابات آینده و در حاکمیت جایی نمی توانند داشته باشند چرا که اساساًمسئله آنها در سال گذشته هم مسئله انتخابات و وفاداری به مکانیزم های قانونی آن نبوده است. 5آبان سال88 درحالی که فتنه گران، ماجرای سیاه روز قدس(27 شهریور) را به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی رقم زده و ضمن تظاهر به روزه خواری، روی عبارت «اسلامی» در شعار جمهوری اسلامی خط کشیده بودند، یکی از اعضای جوگیر شده حلقه کیان از ماهیت جنبش سبز سخن گفت. مجید محمدی (مستخدم دون پایه سازمان سیا) در نوشته ای که باعنوان «اسلامگرایی: جدی ترین مانع جنبش سبز» از سوی رادیو فردا منتشر شد و تأکید می کرد «جنبش سبز با مشکلات جدی و بنیادین در جامعه و فضای سیاسی ایران مواجه است اما هیچ یک از این مشکلات، مخاطره انگیزتر از اسلامگرایی نیست. ریشه های فرهنگی و اجتماعی اسلامگرایی که به تأسیس و تداوم جمهوری اسلامی منجر شدند هنوز در جامعه ایران زنده اند. آنچه خطر جدی در برابر جنبش سبز است، نام جمهوری اسلامی نیست، نقطه حساس، ایدئولوژی اسلامگرایی است.» این عضو حلقه کیان همان کسی است که 12 دی ماه جاری و درپی اعدام یک جاسوس رژیم صهیونیستی در ایران با وقاحت نوشت «جاسوسی در دنیای امروز یک شغل و پیشه است و نه یک عمل غیراخلاقی. غیراخلاقی اعلام کردن جاسوسی ریاکارانه است. در بازار اطلاعات همه درپی عرضه و کسب اطلاعاتند.»
اکنون آیا حق نداریم بپرسیم ده ها اصلاح طلب بعدی که در دولت خاتمی به مناصب بلندپایه گمارده شدند، در حلقه کیان با نظایر این مواجب بگیر سازمان جاسوسی آمریکا و دشمن صریح اسلامگرایی مردم ایران چه مراوده و قول و قراری داشتند؟ طرح صورت مسئله با این مضمون که آیا خاتمی و امثال وی حق دارند در انتخابات آینده به صحنه بیایند یا نه، خلاف منطق و نوعی مغالطه است چراکه افرادی نظیر خاتمی بازیگرند نه کارگردان، منفعل و منقادند نه فاعل و فرمانده. مگر کسانی در اوج قدرت خاتمی به وی طعنه نزدند که ما تو را از انزوای کتابخانه ملی بیرون آوردیم و خودمان هم می توانیم تو را از قطار اصلاحات پیاده کنیم؟ از خاطر نبرده ایم که عماد باقی 19بهمن 87 و در مصاحبه با روزنامه اعتماد ملی، ضمن اشاره به جلسات «اصحاب چهارشنبه» و ذکر نام آنان تأکید کرد «این جلسات تصادفاً از یک جایی به بحث های انتخابات سال 76 وصل شد و امثال آقای حجاریان و امین زاده و عرب سرخی این حلقه را به آقای خاتمی وصل کردند. در انتخابات سال 76 وقتی آقای خاتمی نامزد شد، آقای پورعزیزی که یکی از اعضای جلسات بود ]از اعضای بعدی دفتر رئیس جمهور[ سؤال هایی را که از مطبوعات و رسانه ها برای آقای خاتمی فرستاده می شد، برای چند نفر از جمله خود من می فرستاد تا پاسخ بدهیم و این جواب ها به رؤیت ایشان می رسید و به رسانه ها ارسال می شد. ایشان آن ایده ها را که در این جلسات مطرح می شد در شعارهای انتخاباتی بر زبان می آورد» و نیز به خاطر داریم که 31 اردیبهشت 88 روزنامه کلمه سبز وابسته به موسوی و ستاد وی، درباره هادی خانیکی (عضو دیگر حلقه کیان و معاون وزیر علوم در دولت اصلاحات) تأکید کرد وی بسیاری از سخنرانی های خاتمی پس از دوران ریاست جمهوری را در زمینه های داخلی و خارجی نوشته است. خانیکی 18 روز پیش از انتخابات سال88 در جمع حامیان موسوی در بجنورد جمله قابل تأملی گفت «همان طور که خاتمی از کنج کتابخانه ملی به عرصه سیاست آمد، موسوی هم از کنج فرهنگستان آمده است».
وقتی قرار شد قاعدین و حاشیه نشین های دوره سخت مبارزه نظام با مستکبران، با مهار و مدیریت کامل آن هم از سوی جریان های آلوده به دشمن و گروهک ها به بازی گرفته شوند، نمی شد از آنها انتظار استقلال رأی و شخصیت و وفاداری به چارچوب های اسلامی و حقوقی و مردمی نظام را داشت.
3- سیاست کشور در آغاز دهه چهارم انقلاب، در شفافیت مطلق است و هیچ گوشه مبهمی که بتوان در آن نقش دوگانه بازی کرد ندارد. عرصه واقعی سیاست، مجلس تعزیه خوانی نیست که به تعبیر قدیمی ها اگر پرده بر افتاد و دیدیم بازیگر نقش صحابی امام حسین(ع) و شمر دارند باهم چای می خورند یا قلیان می کشند، بگوییم خب! طوری نیست، بعد از نمایش می توان چنین صحنه ای را تصور کرد. جبهه دوست و دشمن، امروز کاملاً روشن است. آنها که با خیانت های خود، اعقاب شمر را گستاخ کردند تا به حرمت شکنی عاشورای 88 دست بزنند و پس از آن هم با وجود خروش بی سابقه ملت ایران، کوچک ترین عذری نیاوردند، هرگز در اردوگاه خودی قابل تعریف نیستند. هیچ جای دنیا هم- از رژیم های کمونیستی و دیکتاتوری تا دموکراتیک- اجازه نمی دهند اپوزیسیون برانداز و خروج علیه حاکمیت پا بگیرد. مطلقاً! مغالطه ای که این وسط درباره اپوزیسیون صورت می گیرد از جنس اشتراک لفظ است. اپوزیسیون در کشورهای دموکراتیک، صرفاً با احزاب حاکم بر دولت یا مجلس مخالفت می کند آن هم در چارچوب قوانین عادی و قانون اساسی. نه در آمریکا و نه در انگلیس و آلمان و فرانسه، هرگز اجازه نمی دهند حتی نطفه پدیده ای به اسم «اپوزیسیون حاکمیت» منعقد شود چه رسد به اینکه وارد عرصه سیاست و تشکیل حزب و حضور در رقابت های سیاسی و حاکمیت شود. کدام حزب قانونی یا نامزد انتخاباتی در این کشورها می تواند بگوید من بخشی از قانون اساسی آن هم مبانی آن را قبول ندارم یا در عمل با آن مخالفت کند؟ قانون اساسی که جای خود دارد، محققانی در کشورهای مذکور به صرف اینکه پرسش هایی را درباره هولوکاست مطرح کردند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، محاکمه و مجازات شدند و اگر هم مثلاً در پارلمان یا حزبی حضور داشتند بلافاصله اخراج شدند. زنده زنده سوزاندن فرقه داویدیان در آمریکا که جای خود دارد.
عبارت «اصلاح طلبان» سالبه به انتفای موضوع است. این نام به اعتبار اوراق تاریخ، نامی دستمالی شده و هتک حیثیت شده است. اما اگر کسانی می خواهند ذیل این نام فعالیت کنند اولاً که باید در خیانت های 13سال گذشته جبهه اصلاحات، هیچ نقشی ایفا نکرده باشند ثانیاً از این خیانت ها به طور علنی بیزاری بجویند و ثالثاً هیچ نسبت و ارتباطی میان آنها با صحنه گردانان خیانت و فتنه برقرار نباشد. سیاست کشور به مناسبات قبل از سال88 باز نخواهد گشت، امثال خاتمی هم مهره هایی سوخته و خرج شده محسوب می شوند. راه توبه برکسی بسته نیست. اما اقتضای توبه پشیمانی و شرمندگی و عقوبت است نه طلبکاری به سیاق گروهک ها.
محمد ایمانی