بصیرت: مطلب اول-میخواهم بگویم که کسانی که علوم انسانی، دانشگاهها و نهادهای پژوهشی را متهم به کمکاری در موضوع ”جنگ نرم“ میکنند، ”حق دارند“.
”حق دارند“.
واقعیت آن است که ”انگار“ در این فقره موفق نبودهایم.
حاصل سالها تلاش در دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مؤسسه مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، و دهها مؤسسه و سازمان و وزارت و اندیشمند، فرجام قابل ملاحظهای نبوده است.
وقتی میگوییم که فرجام قابل ملاحظهای به دنبال نداشته، خصوصاً منظورمان این است که به نسخه و برنامهای برای رشد و توسعه تبدیل نشده است.
پس، ”حق دارند“.
در این تلقی از ناموفق بودن کوششها در ”جنگ نرم“، موفقیت، بویژه با معیار ”دستیابی به اهداف“ و ”فتح سنگرها“ سنجیده میشود.
خب؛
ولی، این معیار برای سنجش موفقیت ”مفید“ نیست.
مفید نیست، زیرا میتواند به تغییر بیهوده مسیرهای موفق ختم شود، ناامیدی به بار آورد، و از صبوری بکاهد.
فکر میکنم که درک مناسبتر از موفقیت، باید ناظر بر برآورد درستی از فرصتها و تهدیدها و نقاط قوت و نقاط ضعف، هم در سپاه خودی و هم در خصم باشد.
این ارزیابیها میتواند تعریف ما را از موفقیت دقیقتر سازد، و دستمایهای برای انتخاب راههای درست گردد.
مطلب دوم
یک برآورد مقایسهای میان نهادهای درگیر در جنگ نرم و سایر نهادهای این جامعه میتواند خطوط راهنمای خوبی در مورد معیارهای سنجش توفیق و عدم توفیق در جنگ نرم به ما بدهد.
واقعیت آن است که بسیاری از نهادهای جامعۀ ما در وضعیت بهینه عمل نمیکنند.
دانشگاهها و مراکز فرهنگی هم در وضع بهینه عمل نمیکنند.
میتوانند بهتر از آنچه امروز هستند، باشند.
دانشگاهها و مراکز تولید دانش، نیز مانند بقیه نهادهای اجتماعی ما، گرفتار بیعدالتی و قرار نگرفتن چیزها سر جای خودشان هستند. چیزی که اصطلاحا به آن فساد میگویند.
در عین حال که اصرار دارم که دانشگاهها و مراکز آموزشی و پژوهشی در قیاس با بسیاری نهادهای دیگر، سالمترند، ولی...
ولی در تمام حیطه ها اوضاع، روندی از بهبودی را نشان میدهد.
نیروی قابل ملاحظۀ یک نسل جدید در حال بالفعل شدن است.
و در مقایسه، این، یکی از بزرگترین مزیتهای دانشگاههاست. عوامل انسانی، در اغلب نهادهای دیگر نسبتاً ثابتاند، ولی دانشگاهها، هر سال با نیروی نوشوندۀ دانشجویان، تلاش جامعه برای پوستاندازی را در خود متبلور میکنند.
این، مهم است.
جوانان امروز، ظرفیتهای نیرومند عمدتاً مثبتی از تغییر را با خود حمل میکنند. ولی....
ولی گرفتارند.
این نیروی جوان، کم و بیش، اسیر زد و بندها و ساختارهای ناکارآمد است.
در همه نهادها چنین است.
فکر میکنم که اگر امروز یک ”جنگ سخت“ هم شروع شود، ساختارها و زد و بندها، دیگر به حسن باقریها اجازه طراحی عملیات نمیدهند. در ”جنگ نرم“ هم ، جلوی تدابیر راهگشا، به نام اسامی و عناوین و آل و القاب گرفته میشود.
این زد و بندها و موانع ساختاری است که کار را به گیر و گور میاندازد.
البته، ایمان دارم که نیروهای جوان مثبت و منفی راه خود را خواهند گشود؛ و اگر ساختارها درست بجنبند، نیروهای مثبت آزاد خواهند شد. و اگر درست نجنبند، نیروهای منفی.
اینجا تقابلی هست میان جوانی و جسارت از یک سوی، و پیری و حزم و دوراندیشی و گاه، منفعتجویی، که این آخری بد است.
تعادل میان جوانی و پیری را باید، در قرار گرفتن جسارت جوانی در گشودن راههای تازه، و تأمل پیری در ترسیم اهداف بلند، و پیش کشیدن تجربه تاریخی جست.
مطلب سوم
مردی بود که سپاهیان ”جنگ نرم“ را با سپاهیان ”جنگ سخت“ مقایسه میکرد؛ مثلاً حسن رحیمپور ازغدی را با حسن باقری.
و نتیجه داوری: سرداران ”جنگ نرم“، کمکارند؛ مثل حسن باقری نیستند.
من فکر میکنم که مجموعهای از مفاهیم، خرابی به بار آوردهاند: ”موفقیت“/ ”نرم“/ ”سخت“!
و تقابل ”نرم“/”سخت“ خیلی مقصر است.
اسباب گرفتاری و سوء تفاهم است.
در برخی اظهارنظرها، به نظر میرسد که وصف ”نرم“ در عبارت ”جنگ نرم“، با ”ساده“ معادل تلقی میشود و این درست نیست. این میدان، میدان ”جهاد اکبر“ است.
بله؛ پیشنهاد میکنم که چیزی، شبیه اصطلاح ”جهاد اکبر“، جایگزین اصطلاح ”جنگ نرم“ شود، تا آن مرد، به خطا نرود. بداند که سختی این میدان ”شلمچه“، هر حسن باقریای را زمینگیر میکند. خدایش بیامرزاد و چون من را به فضیلت خاک پایش برساند. آمین.
فرجام: چشمانداز
واقعیت آن است که آنچه امروز، بر عهدۀ علم واقعی دانشگاهی و خصوصاً علوم انسانی است، درک ماهیت و توش و توان ”روح“ است که کاری صعب و عظیم است.
”از دانش روح، جز اندکی به ما داده نشده است“ (اسراء/85).
علوم انسانی، سخت است؛ نرم نیست.
علوم انسانی، شغل اولیاست.
از جنس جهاد اکبر است.
دکترحامدحاجیحیدری