
برای مثال حادثه 11 سپتامبر که از اساس مشکوک است و نمی توان عوامل داخلی در آمریکا را در پدید آوردن حادثه نادیده گرفت، از رویدادهای هزاره سوم میلادی است. جریان سازی بین المللی آمریکا برای تثبیت هژمونی جهانی، تولید ادبیات، موضوعات و قوانین بین الملل و به دنبال خود کشیدن جامعه جهانی، از جمله بهره برداری های آمریکا از حادثه 11 سپتامبر است.
ترور رفیق حریری در سال 2005 که بعدها دلایل و شواهد فراوانی بر دخالت صهیونیست ها و مساعدت آمریکا و برخی کشورهای غربی در اجرای آن به دست آمد، نمونه دیگری از رویدادها هدایت شده است. دلیل اصلی این گونه حوادث این است که آمریکا و رژیم صهیونیستی با روند تحولات جهانی و چشم انداز 10 سال آینده، با شرایط جدیدی از معادلات و حضور قدرت های جهانی و نوظهور و یا دگرگونی در معادلات منطقه ای روبه رو خواهند بود. برنامه ریزان آمریکایی و نزدیک به اندیشه صهیونیسم، دولت بوش را با ایده خاورمیانه بزرگ تر که بنیان های ارزشی غرب را پایه دولت - ملت در کشورهای خاورمیانه تعریف می کرد و به دنبال شعار برج دموکراسی در خاورمیانه بود، آغاز کرد نه هدف این طرح، دگرگونی در تمامی مولفه های امنیتی، سیاسی، فرهنگ و اقتصادی و معادلات آن در خاورمیانه بود و حمله به افغانستان و عراق، مقدمه آمریکایی کردن منطقه تلقی می شد. از نگاه مقامات آمریکایی صرفاً نمی توان به سلطه بر یک کشور و منطقه اکتفا کرد، بلکه باید مبانی ارزشی - اجتماعی و سیاسی - حکومتی را کاملاً با نگاه آمریکایی در کشورهای منطقه شکل داد.
در این مهندسی جهانی آمریکایی، رسانه و فضای مجازی و سایبر، جایگاه و نقش ویژه ای در پیشبرد حوادث و تحکیم وضعیت با شاخص های آمریکایی دارد و وظیفه آن این است که رویدادها را با روایت خود تصویر کند و با تکیه بر امپراتوری رسانه ای، افکار عمومی جهانی را قانع و به دنبال خود بکشد.
یعنی این طراحان آمریکایی با این روش، از لحظات زمان، بهره بیشتری نسبت به رقبای جهانی خود خواهند برد تا اهرم های بیشتری برای قدرت، بازی و سرمایه در مدیریت جهانی در اختیار داشته باشند.
اگر صهیونیست ها قبل از هر چیز به بازگرداندن شرایط مطلوب برای توسعه جغرافیایی : امنیتی و نابودی حزب الله و مقاومت فلسطینی که در این دهه از آن ضربات مهمی دریافت کرده است، فکر می کنند، پروژه آمریکایی بسیار گسترده تر از آن است چرا که، به تحکیم بنیان های هژمونیک نظام تک قطبی (حداقل به جایگاه مدیریت جهان چند قدرتی) فکر می کند و نیازمند تغییرات ژئوپلیتیک و همسوسازی های جراحی گونه در کل خاورمیانه است. لذا برنامه آمریکا برای منطقه و به ویژه لبنان، بسیار فراتر از برنامه و نیاز رژیم صهیونیستی ارزیابی می شود. این موضوع در جنگ 33 روزه کاملاً مشهود بود که رژیم صهیونیستی جنگ نیابتی آمریکایی را به اجرا می گذارد و استمرار جنگ با خواست و اراده آمریکاست.
البته نمی توان این نکته را نادیده گرفت که به میزان رنگ باختن وضعیت آمریکا در منطقه و افزایش شکست بن بست های آن در خاورمیانه، نقش اندیشه و رویکردهای صهیونیستی برجسته تر می شود.
ترور رفیق حریری در سال 2005 که در تدارکی بسیار شبیه به حادثه 11 سپتامبر صورت گرفت، در موج های رسانه ای پرفشار، سوریه را متهم و دو قطعنامه از سوی شورای امنیت را در پی داشت که به خروج ارتش سوریه از لبنان منجر شد.
«فیلتز جرالد» مسئول کمیته تحقیق بین المللی که در قالب یک اراده بین المللی وارد میدان شده بود، طی اولین مصاحبه خود رسماً سوریه و چهارتن از افسران عالی رتبه لبنانی را به ترور حریری متهم کرد.
کمیته تحقیق و دادگاه بین المللی در یک پروسه غیرعادی از سوی «سینیوره» تأیید شد و کابینه و پارلمان لبنان و اجماع ملی در تصویب این دادگاه رعایت نشد و عملاً اختیارات حاکمیتی لبنان در اختیار اراده بین الملل قرار گرفت.
سوریه توانست طی دو سال تحمل فشار که تا مرز نقض حاکمیت کامل این کشور پیش رفت و حتی بازجویی از بشار اسد را در محل کاخ ریاست جمهوری تعیین کردند، با تکیه بر حمایت روس ها و نوعی همکاری اطلاعاتی با فرانسه که توسط ژنرال عاصف شوکت (شوهر خواهر بشار اسد) مدیریت می شد، از دام سناریو و برنامه های آمریکایی نجات پیدا کند.
دوره «برامیرتس» که پس از «جرالد» آغاز شد، تحقیقات در مسیری حرفه ای دنبال شد و از آنجا که صهیونیست ها در شکست و گیجی ناشی از جنگ 33 روزه به سر می بردند، کمیته تحقیق دستور کار ویژه ای نداشت و بر نقش گروه های سلفی و القاعده متمرکز و به نتایجی نیز دست یافت. «برامیرتس» در پایان مأموریت خود اعلام انصراف کرد ولی «دانیال بلمار» کانادایی که پس از او منصوب شد، راه وی را در تحقیقات ادامه نداد و در یک هماهنگی آشکار با مقامات آمریکایی و به ویژه «فیلتمن» (معاون وزیر خارجه آمریکا) روند و تمرکز اتهام بر حزب الله لبنان و تعدادی از مسئولان مقاومت اسلامی را آغاز کرد.
آنچه جالب است این که بنا به گزارش های منتشر شده و تأکید چهره های سیاسی آگاه در لبنان، بیشتر مسئولان و اعضای تیم تحقیق و سپس دادگاه حریری، از جاسوسان و طرفداران صهیونیسم و یا لابی های صهیونیستی غربی بودند و «کاسیزی» (رئیس دادگاه) و «بلمار» (قاضی دادگاه و مسئول قبلی کمیته تحقیق) از جاسوسان سیا و موساد و به طرفداری از صهیونیسم معروف هستند. به همین دلیل در شش ماه گذشته، مسائل دادگاه و آنچه در مورد اتهام به حزب الله لبنان مطرح شده، ابتدا از سوی مقامات رژیم صهیونیست بیان! و سپس توسط نشریه های اروپایی مانند اشپیگل، ایندپندنت و... که متکی به سرویس های اطلاعاتی غربی هستند گسترش یافته و پس از آن، مسئولان این دادگاه به اظهارنظر پرداخته اند.
اظهارات «بلمار» پس از دیدار با «فیلتمن» در ابتدای سال جاری که خواستار خلع سلاح حزب الله شد، به خوبی نشان داد که وی خارج از مسئولیت حقوقی و در چارچوب یک طرح فرادستی عمل می کند و اعلام صدور حکم اولیه دادگاه مبنی بر اتهام به حزب الله برای اولین بار توسط ژنرال «اشکنازی» رئیس ستاد ارتش صهیونیستی صورت گرفت که برداشت فوق از پیوند مقامات دادگاه به طرح های صهیونیستی و غربی را قوت می بخشد.
مقامات غربی، صهیونیستی و رسانه های آنها، آشکارا در مورد اهداف و پیامدهای صدور حکم اتهامی علیه حزب الله و مسئولان مقامات اسلامی اظهارنظر کرده اند و تروریست خواندن مقاومت و مقامات آن را آغاز یک طوفان سیاسی و اجتماعی و امنیتی در لبنان ارزیابی کردند. این اظهارات تأکید دارد که صدور حکم دادگاه موجب می شود تا طایفه سنی لبنان علیه شیعه، حزب الله و مقاومت شورش کرده و در سطح منطقه نیز گسترش یابد و معادلات سیاسی و ائتلاف های موجود نیز تغییر کند و وجاهت و مشروعیت منطقه ای مقاومت در مقابل صهیونیست ها مخدوش و مشوش گردد.
نکته مهم در محتوای پیگیری های آمریکایی و رژیم صهیونیستی در دادگاه آمریکایی حریری این است که افرادی مانند «مصطفی بدرالدین» و تعداد دیگری از مسئولان مقاومت، به عنوان افرادی که در حمله به مقر نیروهای مارنیز آمریکا در سال 1982 در بیروت دست داشته اند، مطرح هستند که ابعاد تلاش های دادگاه و ماهیت آن را روشن تر می کند که فراتر از یک بررسی حقوقی در ترور رفیق حریری است.
واکنش های برنامه ریزی شده و هوشمند سیدحسن نصرالله و ساختارهای حزب الله در پنج ماه گذشته بسیار کارساز بوده و روندهای طراحی شده برای دادگاه را تحت تأثیر قرار داده است.
مطرح کردن دلایل و اسناد مرتبط با رژیم صهیونیستی در مداخله این رژیم در ترور حریری، کشف تعداد قابل توجهی از جاسوسان این رژیم در وزارتخانه و شرکت های ارتباطی و تلفن همراه، برملا شدن ماهیت شاهدان قلابی که قبلاً اتهام به سوریه را گواهی کرده بودند و سپس با اعتراف سعد حریری، سیاسی بودن اتهام به سوریه و قلابی بودن شاهدان روبه رو شد، پیگیری بر ضرورت محاکمه شاهدان قلابی و کسانی که آنها را آماده و حمایت کرده اند، کشف دستگاه های جاسوسی پیشرفته در جنوب لبنان و کوه «باروک» و حاضر نشدن مقامات دادگاه مبنی بر بررسی احتمال مداخله رژیم صهیونیستی، مجموعه اقدامات روشنگرانه حزب الله و سیدحسن نصرالله بودند.
این افشاگری ها نه تنها از ابعاد واکنش طراحی شده برای فتنه در لبنان کاست، بلکه بر انسجام 8 مارس و گروه های طرفدار مقاومت در لبنان افزوده و 14 مارس و سعد حریری و حامیان خارجی آنها را در شرایط انفعالی قرار داد.
تلاش دو سال اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی برای جذب و جدا کردن سوریه از جبهه مقاومت منطقه ای که وظیفه اصلی آن به عربستان واگذار شده بود نیز نه تنها بی نتیجه بوده، بلکه عربستان را به گزینه های سیاسی مقاومت منطقه ای در عراق و لبنان ناگزیر کرد. سوریه با دنبال کردن شکایت ژنرال «جمیل السید» که چهار سال زندان به اتهام دست داشتن در ترور را پشت سرگذاشته و تبرئه شده، 43 تن از مقامات دادگاه حریری، مقامات 14 مارس و چهره های رسانه ای و سیاسی که در توطئه اتهام دست داشتند و تعدادی از شاهدان قلابی، فشار زیادی به جریان 14 مارس و عربستان وارد کرد. حریری و عربستان که حضور در سناریوی آمریکایی را در سال های 2005 تاکنون پذیرفته بودند، اکنون با هزینه سیاسی وسیعی روبه رو بودند و نمی توانستند به شرایط موجود بی پاسخ باشند. گفت وگوهای سوریه و سعودی که به طرح «س-س» معروف شد، راه حل برای خروج از بن بست فعلی را در دستور قرار داد. این مذاکرات و طرح تا قبل از بیماری و سفر ملک عبدالله سعودی به آمریکا تقریباً کامل شده بود و حریری و 14 مارس از آن بی اطلاع بودند. در این طرح که مجموعه ای از اقدامات امنیتی، سیاسی، حکومتی، مالی و اجرایی در نظر گرفته شده بود، باقیماندن حریری در حکومت و بازنگری در پیمان طائف در مقابل لغو قانونی دادگاه از سوی پارلمان لبنان و اجماع لبنانی در نظر گرفته شده بود.
اگر چه هنوز مفاد این طرح منتشر نشده ولی توقف حمایت مالی لبنان از دادگاه حریری، بازگرداندن قضات لبنانی از این دادگاه و رد تصویب حکم اتهامی به حزب الله و عناصر مقاومت در پارلمان لبنان منظور شده بود تا حریری با تشکیل کابینه جدید، حمایت حزب الله را برای باقی ماندن در قدرت کسب نماید و تیم سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند.
به شکل بدیهی، مقامات آمریکایی که برای پیشبرد طرح های منطقه ای خود نیازمند صدور حکم اتهامی از سوی دادگاه آمریکایی حریری بودند و صهیونیست ها و همفکران آنها در حزب حریری (المستقبل) تلاش وسیعی برای ناکام گذاشتن طرح «س-س» آغاز کردند. حریری به محض اطلاع از مفاد کلی طرح که توسط «نادر حریری» مدیر دفتر خود به عمل آمد، به آمریکا رفت و با ملک عبدالله و مقامات آمریکایی دیدار نمود.
وی پس از بازگشت و مشورت با هم پیمانان خود با عزم مخالفت با طرح فوق به آمریکا رفت و با کسب حمایت سارکوزی از چتر حمایتی عربستان خارج و اراده آمریکا برای وارد کردن لبنان به شرایط نامعلوم را پذیرفت. مقامات عربستان طی تماس با بشار اسد، عدم تمکین حریری را به اطلاع بشار اسد رساندند که به معنی پایان مذاکرات سوریه - سعودی بود. مقامات هشت مارس که از پیش برای کلیه سناریوهای احتمالی برنامه ریزی کرده بودند با یک التیماتوم 24 ساعته از میشل سلیمان (رئیس جمهور لبنان) خواستار تشکیل جلسه فوری کابینه شدند تا در مورد قطع ارتباط مالی و قضایی با دادگاه و مخالفت با اتهام علیه مقاومت اعلام موضع کند که این کار به دلیل سفر حریری و مخالفت با خواسته های فوق عملی نشد. جریان هشت مارس لحظاتی قبل از دیدار حریری با اوباما در آمریکا، با اعلام استعفای ده وزیر از کابینه که بلافاصله با استعفای وزیر منتصب به رئیس جمهور همراه شد، سقوط حکومت را اعلام نمودند و حریری با عنوان شخصیتی صرفاً حقیقی (نه حقوقی) به دیدارهای خود ادامه داد. حریری پس از بازگشت از آمریکا با سارکوزی و سپس نخست وزیر ترکیه و بشار اسد دیدار کرد و سقوط حکومت خود را تأیید نمود ولی جریان هشت مارس را به تخریب طرح س- س متهم کرد!!
در یک نگاه، آمریکا و هم پیمانان دنباله روی آن در مقابل دو وضعیت قرار داشتند که یا باید طرح «س- س» را می پذیرفتند که یک شکست جدید را در پرونده خاورمیانه ای شان ثبت می کرد و یا با رد طرح «س : س»، مرحله جدیدی در لبنان که جریان هشت مارس دست برتر را دارد، می پذیرفتند.
جریان هشت مارس با جابه جایی «جنبلاط» از جبهه 14 مارس امکان کسب شرایط حداکثری در پارلمان را دارد، به ویژه اینکه برخی چهره های سنی، آماده جداشدن از جریان حریری هستند و وضعیت جمیل نیز متزلزل است.
هم اکنون که رایزنی برای تشکیل کابینه جدید آغاز شده، 14 مارس بر «سعد حریری» اصرار دارد ولی هشت مارس گزینه هایی مانند عمر کرامی، سلیم الحص تا میقاتی را در مقابل خود دارد تا بتواند از دیدگاه مساعد عربستان نیز بهره مند شود. کابینه جدید موکول به نوعی اجماع داخلی و رایزنی و حمایت منطقه ای است، ولی هشت مارس می تواند با تکیه بر چهره های مستقل و حذف 14 مارس، کابینه خود را تشکیل و حذف دادگاه را مصوب نماید. اینکار ممکن است واکنش هایی از سوی آمریکا و فرانسه در پی داشته باشد، ولی آخرین گزینه هشت مارس خواهد بود. اگر توافق به چهره های میانی در داخل و سطح منطقه شکل نگیرد، حریری به عنوان کفیل و سرپرست موقت نخست وزیری می تواند در مقام خود باقی بماند، ولی اختیار تصمیمات سیاسی نخواهد داشت که مانند سینیوره خواهد بود.
یکی از طرح هایی که توسط 14 مارس دنبال می شد این بود که توافق با هشت مارس پس از صدور حکم دادگاه، صورت می گیرد تا شرایط بهتری برای کسب امتیاز داشته باشند و حتی در محتوای حکم نیز، گمانه زنی هایی عنوان می شد که به جای افراد یاد شده از حزب الله و مقاومت، اتهام به شهید «عماد مغنیه» صورت گیرد و زمینه توافق را فراهم کند. شرایط پیچیده منطقه و بن بست های آمریکا و رژیم صهیونیستی در مذاکرات سازش، عراق و افغانستان از یکسو و شرایط مطلوب جبهه مقاومت در تمامی پرونده های فعال منطقه ای ، دامنه عمق گزینه های آمریکایی برای دادگاه حریری را به شدت کاهش می دهد. اگر چه تلاش شد تا موضوع صلاحیت های دادگاه در اتهام به افراد مقاومت و مراجعه به شورای امنیت و قطعنامه های جدید و فشار به لبنان و موضوعات مرتبط، در رسانه های برجسته شود ولی، ناظران منطقه و مقامات آمریکایی رژیم صهیونیستی به خوبی واقفند که مسئله مداخله نظامی در لبنان امری غیرممکن است و پروژه آمریکایی دادگاه حریری حداکثر می تواند تنها در عرصه سیاسی و رسانه ای و برخی فشارهای روانی مورد توجه قرارگیرد و اهداف گسترده قبلی آمریکا را تأمین نخواهد کرد.
سید حسن نصرالله که به زودی در مورد تحولات جاری لبنان سخن خواهد گفت، ضمن تحلیل وضعیت فعلی، مسیر تحولات بعدی را نیز روشن خواهد کرد.