صرف نظر از اینکه حضور بسیج با ظرفیت بیست میلیونی خود در مدیریت نظام، قطعاً یکی از زمینه های نهادینه کردن مشارکت سیاسی شهروندان است، ولی توجه به موارد زیر می تواند به رفع تردیدهای موجود کمک کند:
* تفاهم جمعی لازمه توسعه است و نقش بسیج در ایجاد این تفاهم جمعی یک نقش محوری است. علل سقوط بسیاری از نظام ها عبارتند از: جهل اعتقادی، لذت گرایی و اعراض نخبگان از طبقه حاکم در شرایط بحران. هر چند در ایران اسلامی با برخورداری از ذخایری مثل رهبری شجاع و مدبر، دینی بودن فرهنگ مردم، روحیه بیگانه ستیزی در جامعه و تکیه بر دفاع مردمی که امکان به کارگیری استراتژی در جامعه و تکیه بر دفاع همه جانبه را برابر هرگونه تجاوز دشمن فراهم می سازد، این خطرات بالفعل نیستند، اما هیچ نظامی نباید خود را مصون از این آفات بداند. نقش بسیجیان در عمق دادن به این مصونیت کاملاً غیرقابل تردید است. نخبگان و خرده گروه های نخبه در اغلب جوامع یک طیف باز هستند و از اقشار مختلف اجتماع عضوگیری می کنند.
* در نگرش مقام معظم رهبری، نقش دین و جرأت و روحیه ظلم ستیزی در پیشرفت اجتماعی و برطرف کردن ضرورت ها، به مراتب برتر از نقش امکانات است: «آنها دین ما، مردم ما، اسلام و انقلاب را نمی شناسند. نمی دانند چرا عاشورا این قدر اثر کرد. نمی دانند چرا ذکر، دعای کمیل و زیارت عاشورا این همه اثر دارد و چون نمی دانند، حالا حالاها استکبار باید بخورد و راه به جایی نخواهد برد.»
میزان کارآمدی مدیران را نمی توان صرفاً با میزان «تخصص» آنها برابر دانست. کارآمدی برآیند مجموعه ای از توانایی های علمی، فنی، فکری، روحی و... است. نقش هوش و ذکاوت فردی و داشتن عقبه فرهنگی و برخورداری از انگیزه های متعالی جمعی نیز در افزایش کارایی و اثربخشی مدیریت ها بسیار مهم است. مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: «اگر ملتی دارای وجدان کار باشد، محصول کار او خوب خواهد شد و وقتی محصول کار نیکو باشد، وضع اجتماعی به طور قطع بهبود پیدا خواهد کرد. راه حل مشکلات همین دو چیز است: وجدان کار و انضباط اجتماعی.»
در یک بازنگری کلی و مجدد، برجسته ترین نکاتی را که دو رویکرد عاطفی و عرفانی بر آنها استوار است می توان در چارچوب نگرش فرایندی بررسی کرد. مبانی نگرش فرایندی، در مکتب آمریکایی کارنگی و توسط «سایرت»، «مارچ» و «سایمون» مطرح شد. آنها مدلی برای تدوین استراتژی عرضه کردند که هنوز بعد از گذشت چند دهه، تازگی خود را حفظ کرده است. به عقیده سایرت و مارچ، انسان اقتصادی و عقلایی، تخیلی بیش نیست و انسان ها در عمل فقط تا حدی عقلایی هستند. آنها همچنین عقیده دارند که ما قادر نیستیم در آن واحد، بیش از چند عامل را مد نظر قرار دهیم. ما تمایلی به تحقیق نامحدود برای به دست آوردن اطلاعات مورد نظر نداریم. در تفسیر داده ها متعصب هستیم. بیشتر مستعد پذیرش اولین راه حل رضایت بخشی که یافت می شود، هستیم تا اینکه بر پیدا کردن بهترین راه اصرار بورزیم. در این رویکرد، ترتیب سنت گرایانه استراتژی که عبارت است از: اول تدوین و بعد اجرا؛ معکوس می شود.
نگرش فرآیندگرایی به شدت از اهمیت تحلیل منطقی نقش بسیج می کاهد، جست وجو برای انعطاف پذیری استراتژیک را محدود می کند و حوزه مأموریتی و گستره حضور بسیج در صحنه های انقلاب را کاهش می دهد.