على اسماعیلى
انقلاب اسلامی ایران مانند بسیاری از انقلاب های دیگر دنیا با پدیده انقلابیون پشیمان و بریده روبه رو بوده و هست. انقلابیون نادمی که گاه خود از بوجودآورندگان انقلاب بوده و یا مسئولیت های مهمی در آن داشته اند، اما به مرور زمان و تحت شرایط و عوامل مختلفی، راه خود را از آن جدا می کنند. به راستی چرا برخی از انقلابیونی که خود از خواص و مسئولان انقلاب نیز به حساب می آیند به چنین سرنوشتی دچار شده و می شوند. سوال اصلی ای که این نوشتار در پی پاسخ به آن است، این که آیا می توان تا آخر انقلابی باقی ماند؟ جواب به این سوال، قطعاً پاسخ علل این گسست ها و ریزش ها و پشیمانی های این گونه انقلابیون نیز است. شاید در وهله اول پاسخ به این سوال، ساده و آسان به نظر برسد، اما واقعیت امر این است که پاسخ به این پرسش، بسیار پیچیده تر از آن است که پنداشته می شود، در این مختصر به همان بخش ساده که پایه بخش پیچیده تر است و اهمیتش از بخش پیچیده تر کمتر نیست پرداخته می شود.
البته پیش از پرداختن به پاسخ این سوال باید بر یک مسئله مهم و اساسی دیگر نیز تأکید شود این که؛ در هر انقلابی، انقلابی ماندن به مراتب مهمتر و ارزشمندتر از انقلابی بودن، زندان رفتن و شکنجه شدن است، حوادث تاریخ اسلام عبرتی پندآموز در پیش روی ماست. تاریخ اسلام پر از طلحه ها و زبیرها و شریح قاضی ها و ... است، تجربه انقلاب اسلامی نیز نشان داده که برای انقلابی باقی ماندن انقلابیون، شرایط سخت و آزمایش های دشواری پیش روی آنان است که پای بسیاری را تاکنون لغزانده و هنوز نیز می لغزاند و حتی آنان را نه تنها تا مرز پشیمانی از انقلاب که در مقابل آن نیز می کشاند. پس صرف انقلابی بودن و برای انقلاب شکنجه شدن و زندان رفتن و در پیروزی آن نقش داشتن هنر و فضیلت نیست، بلکه پایمردی و استواری بر اصول و آرمان های انقلاب فضیلت محسوب می شود.
اما آنچه سبب می شود که بسیاری حتی از میان بزرگان انقلاب، بر انقلابی بودن خود پایدار نمانند و از انقلاب ببرند در یک کلام، جز دنیاطلبی نیست، اگر چه واژه دنیاطلبی معنای عام و کلی دارد، اما شامل بسیاری از صفات مذموم چون رفاه زدگی، تجمل گرایی، ثروت اندوزی، جاه طلبی، قدرت طلبی، بی عدالتی، منفعت طلبی های شخصی و ... می شود، چه بسیار انقلابیونی که چرب و شیرین دنیا، جاه طلبی و منفعت طلبی فردی و قدرت طلبی شان، آنان را چنان استحاله کرده که نه فقط از شعارها و آرمان ها و باورهای اولیه انقلاب دست کشیده اند که حتی علیه آرمان هایی که خود زمانی به آن معتقد بوده و برای آن انقلاب کرده اند نیز، برخاسته اند، گویا پیر فرزانه انقلاب، ایشان را می دیده است که می فرماید: «... مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنهایی که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.» نگاهی به بریدگان از انقلاب و نظام در 32 سال گذشته نشان می دهد که همین رفاه طلبی و مصلحت طلبی و رجحان منافع فردی و شخصی بر منافع ملی و زاویه گرفتن آنان از ولی فقیه زمان (که ناشی از خوی دنیاطلبی این افراد است) از مهمترین عوامل انقلابی نماندن این افراد و پیوستن آنان به دشمنان است.
گروه های منحله ای چون سازمان مجاهدین، مجمع روحانیون، مشارکت و افرادی چون بنی صدر، منتظری، کروبی، موسوی و ... نمونه هایی از انقلابیون بریده از انقلابند. آنچه که از گذشته تا به امروز برخی خواص انقلابی از آن رنج می برده و می برند و باعث خروج آنان از خط انقلابیون اصیل شده است، ماندن این افراد در برزخ بین منافع فردی و شخصی و رجحان آن بر منافع ملی و انقلابی شان است. قطعاً توجه به همین مطلب اساسی از مهمترین عواملی است که فرد را برای همیشه انقلابی نگاه می دارد؛ چرا که انقلابی ماندن فضیلت است نه انقلابی بودن.