فرزان شهیدى
در واکاوی جنبش های خاورمیانه تئوری های گوناگونی مطرح شده است که بخشی از آن ناظر به تئوری های عمومی همچون بحران مشروعیت و بحران ناکارآمدی می باشد. اما نکته ای که شاید کمتر مورد بررسی قرار گرفته است، ریشه های اسلام گرایی و آزادیخواهی در نزد مردم خاورمیانه است، مردمی که دین رسمی آنها اسلام است و عموماً نسبت به آموزه های اسلام علاقه و پایبندی زیادی نشان می دهند و از سویی سوابق مبارزاتی علیه استعمار و رژیم های دیکتاتوری در کارنامه خود ثبت کرده اند.
به عبارتی، اسلام خواهی و اجرای آموزه ها و احکام شریعت، همواره خواست عمومی مردم مسلمان منطقه بوده و البته اسلام گرایان هیچ گاه موفق به تحقق این هدف والا نشده اند. تنها جایی که حاکمیت اسلامی تحقق یافت، جمهوری اسلامی ایران بود که با رهبری الهی امام خمینی(ره) و با تمسک به ایدئولوژی اسلامی توانست، نسخه ای از اسلام سیاسی را که اندیشمندان اصولگرای اسلامی مانند «ابوالاعلی مودودی» و «حسن البنا» و «سید قطب» و «راشد الغنوشی» و دیگران در پی آن بودند، به واقعیت تبدیل کند. به همین دلیل به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جنبش های اسلامی در منطقه جان تازه ای گرفت و افق اسلام گرایی روشن تر از گذشته شد.
اکنون سوال آن است که آیا خیزش مردمی در تونس و مصر و سایر مناطق خاورمیانه نویدبخش تحقق آرمان های اسلام گرایان خواهد بود؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد با قاطعیت می توان گفت که وعده های امام راحل مبنی بر صدور انقلاب و عزت و پیروزی مسلمانان و مستضعفان و ذلت و ناکامی ستمگران و مستکبران تحقق یافته است.
اما اگر آن گونه که برخی از تحلیلگران غربی و همفکران آنها در منطقه می گویند اجرای نسخه جمهوری اسلامی ایران در کشورهای عربی امکان پذیر نیست، دست کم می توان گفت که مردم مسلمان عرب به حداقل های آموزه ها و رهنمودهای امام خمینی(ره) عمل کرده اند که در اموری چون آزادیخواهی و استقلال و رهایی از ظلم و دیکتاتوری خلاصه می شود. بی تردید این امور برای جهان عرب که سال ها در سایه دیکتاتوری و خفقان و وابستگی به بیگانگان زیسته اند، دستاورد کمی نیست.
از طرفی، استکبار جهانی به رهبری آمریکا ضمن تلاش جهت حفظ هم پیمانان خود در مصر و سایر کشورهای سازشکار، در صدد بهره برداری از موج پدید آمده در خاورمیانه برآمده و با حمایت ضمنی از جنبش های مردمی، قصد دارد اهدافی چون اجرای طرح خاورمیانه بزرگ را دنبال کند. در این طرح قرار است نسخه ای از لیبرال دمکراسی غربی در خاورمیانه پیاده شود و فرهنگ مقاومت و اسلام سیاسی و به تعبیر امام راحل اسلام ناب محمدی(ص) به فراموشی سپرده شود.
از دیگر سو، آمریکا و غرب با پروژه ایران هراسی در صدد القای این امر هستند که الگوی ایران به درد جهان عرب و اسلام نمی خورد و برای اثبات این القائات، جمهوری اسلامی را به رادیکالیسم و افراطی گری و حمایت از تروریسم و استبداد دینی متهم می سازند.
البته در تفاوت های فرهنگی و اجتماعی جهان عرب با ایران تردیدی وجود ندارد، ضمن آن که انقلاب ایران نیز با نهضتی همچون تونس تفاوت های جوهری دارد. برای مثال نهضت تونس فاقد رهبری کاریزماتیک و نیز ایدئولوژی جامع می باشد و به همین دلیل برخی تحلیلگران بر این باورند که تونس تنها تجربه ای از رفرمیسم و تغییرات روبنایی را خواهد آزمود و همچون ایران، دچار انقلاب بنیادین و تحول در زیرساخت ها نخواهد شد.
اما نکته مهم آن است که در جنگ تبلیغاتی رسانه های معاند، اسلام ایران افراطی و اسلام تونسی ها لیبرال معرفی می شود که این دو ادعا با واقعیت فاصله زیادی دارد. تونسی ها در پی اسلام معتدل هستند و رهبران اسلام گرای تونس همچون «راشد غنوشی» قائل به آنند که جمع میان دمکراسی و اسلام امکان پذیر است. در مصر نیز که یک کشور ریشه دار مسلمان است، علیرغم تفاوت هایی که با تونس دارد، اسلام گرایانی چون اخوان المسلمین، قائل به اعتدال هستند. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران نیز شعار مردم سالاری دینی را سر داده و افراطی گری و نسخه هایی همچون حکومت طالبان و القاعده را رد می کند.
از طرفی همان گونه که در رهنمودهای امام راحل آمده است، جمهوری اسلامی ایران به دنبال توسعه طلبی و تحمیل نسخه خود به سایر کشورهای مسلمان نیست، بلکه رأی مردم این کشورها را به رسمیت شناخته و البته معلوم است که اگر قرار باشد دمکراسی واقعی در این کشورها پیاده شود، اسلام گرایان بالاترین رأی را خواهند آورد و این واقعیتی است که حتی غرب به آن اذغان نموده است.