صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۰۷۵۴۳

امام خمینی(ره)، متفکر مبارز


 بصیرت: درک امام خمینی از اسلام به معنای فراگیر و انقلابی آن عبارت است از: «اسلام دین مجاهدانی است که خواهان حق و عدالت اند. دین کسانی است که خواهان آزادی و استقلالند و نمی خواهند کافران بر مؤمنان تسلط یابند». وی به تفکری حمله می کند که استعمار به هنگام تهاجم فکری و نظامی تلاش کرد وارد کشورهایمان کند و مبتنی بر این بود که اسلام ربطی به ساماندهی زندگی و جامعه ندارد .
در این فصل فقط به بررسی اندیشهٔ حرکت اسلامی از خلال اندیشهٔ رهبر آن، امام خمینی می پردازیم. آوازهٔ نام این رهبر از ابتدای دههٔ شصت به عنوان یک نماد، الهام بخش و رهبر انقلاب اسلامی ایران به گوش مسلمانان و جهانیان می رسید. انقلابی که الگوی عظیم و یگانه ای در تاریخ انقلابهای بشری گردید. امام از بدو زندگی، طلبه ای دانش دوست، باتقوا، پرهیزکار و زاهد بود. وی از دههٔ چهل در خلال نشستهای تدریس در مدرسهٔ فیضیهٔ شهر قم، ظاهر شد و در آنجا هزاران طلبه پیرامونش گرد آمدند. وی نخواست آنان را به صورت درویشان و مریدان خود در آورد، بلکه آنان را به مانند پایگاههای اعتراض و انقلاب، آماده کرد.
به هنگام ملی شدن صنعت نفت و حکومت مصدق (۱۹۵۱) امام خمینی به رهبر بزرگ اسلامی آیت الله کاشانی نزدیک بود. آیت الله کاشانی همان مردی است که صدایش در تمام نقاط جهان طنین افکند: ((سگهای انگلیسی از کشور ما خارج شوید و نفت ما را رها کنید)). هم او پایهٔ معنوی انقلاب رشید عالی گیلانی در عراق ۱۹۴۱ بود. آیت الله کاشانی به همراه گیلانی و حاج امین الحسینی مفتی فلسطین، مثلثی را تشکیل می دادند که در آن روزها بر بغداد حکومت می کرد و وقتی انقلاب شکست خورد، گیلانی و الحسینی را با خود تا ایران همراهی کرد.
قدرت آن مرد به حدی بود که وقتی فدایی مسلمان، خلیل طهماسبی (عضو سازمان فدائیان اسلام) نخست وزیر ایران (رزم آرا) را اعدام کرد؛ آیت الله کاشانی بیانیه ای صادر نمود و گفت: ((گلوله هایی که رزم آرا را به قتل رساند، گلوله هایی مبارک و همگام باتوفیق الهی بود.)) سپس – همکار او نواب صفوی – نامه ای جالب خطاب به شاه فرستاد که در آن می گوید:
هوالعزیز
ای پسر پهلوی
باید از خلیل طهماسبی به خاطر ناراحتی که به دلیل دستگیریش کشیده است عذرخواهی کنی و باید با آبرومندی و کرامت پیش از آنکه سه روز بگذرد، او را آزاد کنی وگرنه بر همهٔ مسئولانِ دستگیری او، همان مجازات رزم آرا نازل خواهد شد. باید این مرد مقدس ما از ظرف سه روز آزاد کنی، اگر این کار را نکنی قدم به قدم به جهنم نزدیک می شوی. ))!
در واقع کاشانی و هواداران او با حمایت از مصدق او را به قدرت رساندند، حکایتی وجود دارد راجع به تظاهرات بزرگی که وی در ایران رهبری کرد. آنگاه که منزل آیت الله کاشانی از سوی نیروهای امنیتی و پلیس محاصره شد تا وی را از برگزاری آن تظاهرات به نفع مصدق بازدارند، وی رو به فرزندش سید محمد کاشانی کرد و گفت: کفن بیاورید! پارچه ای که برای کفن خود آماده کرده بود، آوردند و او کفن پوشید و سپس در میان پیروان خود در خارج منزل که به وسیلهٔ نیروهای پلیس تا بن دندان مسلح در محاصره بود، به راه افتاد. همگان حیرت زده در برابر این مرد کفن پوش تکان خوردند. پلیس در برابر عظمت و شکوه صحنه، مأموریتشان را به فراموشی سپردند. آیت الله کاشانی به پیش رفت و خبر در تهران پیچید تا بزرگترین و بی سابقه ترین تظاهرات تهران به راه بیفتد.
پیش از آنکه بار دیگر به امام خمینی بازگردیم، به اظهارات روبیر جکسون نویسندهٔ آمریکایی در کتابش دربارهٔ حسن البنا اشاره می کنیم:
«اگر عمر این مرد (حسن البنا) طولانی می شد، ممکن بود این کشور به موفقیتهای زیادی نایل آید. به ویژه اگر حسن البنا و آیت الله کاشانی رهبر ایرانی به اجرای توافق خود موفق می شدند که به اختلاف میان شیعه و سنی پایان دهند. آن دو در حجاز در ۱۹۴۸ دیدار کردند و ظاهراً با تفاهم به نقطهٔ اصلی رسیدند، ولی حسن البناء زود هنگام ترور شد».
این اشاره بر ضرورت، اهمیت و خطر این نزدیکی میان کاشانی و البنا در گذشته دلالت می نماید و نزدیکی لازم کنونی با امام خمینی و سایر حرکت های اسلامی در جهان را گوشزد می کند. یکی از پیروان امام البنا دربارهٔ سخنان جکسون توضیح می دهد: «اگر وی از نقش البنا در این زمینه (تقریب) آگاه می شد چه می گفت؟!»
امام خمینی از جایگاهی نزدیک به آیت الله کاشانی مراقب اوضاع بود و در رویدادهای مهم شرکت می کرد و خود را برای مأموریتهای تاریخی آینده مهیا می ساخت. تا آنکه شاه ایران «انقلاب سفید»! را اعلام کرد، امام خمینی با قدرت و فعالیت بر ضد شاه قیام کرد تا جعلی بودن این انقلاب را برملا سازد. وی متقاعد شده بود که حکومت ایران اساساً با امپریالیسم ارتباط دارد و وابسته به آن است و در نتیجه حرکت های آن بر مبنای فرمانها و رهنمودهای امپریالیسم استوار است. امام در آن زمان قیامی مردمی را در ۵/۶/۱۹۶۳ [۱۵ خرداد ۴۲] رهبری کرد که در آن ملت مسلمان هزاران شهید راکه با گلوله های شاه به خاک و خون افتادند، تقدیم نمود. شاه در آن موقع امام خمینی را تحمل کرد! ولی بعدها سخنانی تندی از وی شنید که غرور شاه یارای تحمل آن را نداشت. شاه خشمگین بیرون آمد و از رئیس ساواک خواست امام را به ترکیه ببرند. امام یک سال در آنجا ماند و بعداً به نجف اشرف تبعید شد.
مردم و علمای شیعه معتقدند که رهبری عالی شیعیان میان امام خمینی که اغلب مسلمانان شیعی ایران، پاکستان، هندوستان و افغانستان از او پیروی می کنند و آیه الله ابوالقاسم خویی که در عراق سکونت دارد تقسیم شده است. امام خمینی نمایندهٔ جریان پویاست که می خواهد دین اسلام به عنوان یک ایدئولوژی فراگیر برای تمام جوانب زندگی از طریق برپایی حکومت اسلامی تجدید حیات کند، در حالی که آیه الله سیدابوالقاسم خوئی نمایندهٔ گرایش سنتی است که سعی دارد از درگیریهای سیاسی دور باشد.
درک امام خمینی از اسلام به معنای فراگیر و انقلابی آن عبارت است از: «اسلام دین مجاهدانی است که خواهان حق و عدالت اند. دین کسانی است که خواهان آزادی و استقلالند و نمی خواهند کافران بر مؤمنان تسلط یابند». وی به تفکری حمله می کند که استعمار به هنگام تهاجم فکری و نظامی تلاش کرد وارد کشورهایمان کند و مبتنی بر این بود که اسلام ربطی به ساماندهی زندگی و جامعه ندارد، و فقط برای مسائل حیض و نفاس است. شاید اسلام اخلاقیاتی داشته باشد! ولی فراتر از این نمی تواند امور زندگی و جامعه را سر و سامان دهد! وی معتقد است که این تفکر برآمده از فعالیت استعمار است که از سه قرن پیش ظاهر شد. زیرا آنچه بزرگترین مانع بر سر راه دستیابی آنان به اهداف و نقشه های سیاسیشان است، «اسلام است با احکام و اعتقادات خود و ایمانی که مردم به آن دارند».
وی با تمسخر و به شدت به روحانیان «خشکه مقدس» حمله می کند که اسلام را به صورت یک نظام باصطلاح روحانی ترسیم می نمایند که به سیاست و امور اجتماعی کاری ندارد و درخواست می کند که آنان دشمنان داخلی شمرده شوند «زیرا آنها به آنچه پیرامونشان می گذرد توجهی ندارند و میان علمای واقعی و به دست گرفتن قدرت حائل می شوند، آنها بزرگترین ضربه را به اسلام می زنند».
وی خواستار پاکسازی مراکز دینی از فقها و روحانیان درباری شده و آنان را رد می کند: «اینها از فقهای اسلام نیستند و بسیاری از آنها را سازمان امنیت معمم کرده تا دعا کنند... تا «جل جلاله» (برای شاه) بگویند...». «اینها را باید رسوا کرد تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند، ساقط شوند. باید جوانهای ما عمامهٔ اینها را بردارند... من نمی گویم بکشند. لکن عمامه از سرشان بردارند.»
همچنین امام در بیانیهٔ مورخ ۲۱ شعبان خود می گوید: «ائمه محترم جمعه باید از مبلغان مؤمن و دلسوز و خیرخواهان حرکت اسلامی دعوت کنند تا مسئولیت آگاهسازی مردم را بر دوش گیرند و باید به شدت از دعوت «آخوندهای درباری» اجتناب کنند. همچنین اشخاصی که آگاهانه یا ناآگاهانه با انتخاب موضوعاتی ملت را از مسائل اصلی دور و سرگرم می سازند، خودداری نمایند.»
امام خمینی موضع گیری اسلامی، انقلابی و جالبی اتخاذ می کند وقتی رودرروی بعضی شیعیان می ایستد که به انتظار مهدی می نشینند تا بیاید و حکومت اسلامی را بر پا سازد و عدالت را در زمین بگستراند و در پاسخ به این سخن بعضی که می گویند باید معصیتها در جامعه رواج یابد تا مهدی ظهور کند (به این معنی که اگر مفاسد گسترش نیابد مهدی ظهور نمی کند) می گوید:
«از غیبت صغری تا کنون که هزار و چند سال می گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟! قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟
اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است؛ هیچ کس نمی تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم، یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود. قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام دین مبین اسلام را انکار کرده است.»
امام خمینی از بسیاری تفسیرهای شیعی راجع به امامت پا فراتر می نهد و معتقد است که علم به قانون و عدالت از مهمترین ارکان امامت است.
وی می گوید:
«بنابراین، نظریهٔ شیعه در مورد طرز حکومت و اینکه چه کسانی باید عهده دار آن شوند در دورهٔ رحلت پیامبر اکرم(ص) تا زمان غیبت، واضح است. به موجب آن، امام باید فاضل و عالم به احکام و قوانین و در اجرای آن عادل باشد.»
وی می گوید: «خلیفه فقط برای بیان عقاید و احکام نبود، بلکه همچنین برای اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود.»
در مورد وحدت مسلمانان امام خمینی معتقد است که وحدت کشورهای اسلامی که استعمار آن را تجزیه کرده و مردم آن را به ملتها مبدل نموده است، ضرورت دارد و به دولت عثمانی به عنوان یک دولت وحدت بخش می نگرد که استعمار با آن ستیز داشته است:
«یک زمان هم که دولت بزرگ عثمانی به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزیه کردند. روسیه و انگلیس... و سایر دولتهای استعماری متحد شدند و با آن جنگها کردند و هر کدام قسمتی از قلمرو آن را به تصرف یا تحت نفوذ خود در آوردند.»
وی اگر چه از اغلب حکام عثمانی انتقاد می کند، ولی معتقد است که استعمار از رسیدن بعضی اصلاحگران به اریکهٔ قدرت واهمه داشت:
«اصلاحگران به کمک مردم در رأس این دولت قرار گرفته با قدرت وحدت ملی بساط استعمار را برچیدند. به همین علت، پس از جنگهای متعدد در جنگ بین الملل اول آن را تقسیم کردند که از قلمرو آن ۱۰ تا ۱۵ مملکت یک وجبی پیدا شد. هر وجب را دست یک مأمور یا دسته ای از مأمورین خود دادند.»
این موضع، موضع گیری علمای تشیع را به هنگام ورود ارتشهای انگلستان به بصره به یاد می آورد که فتوای وجوب جهاد بر هر مسلمان زن و مرد برای دفاع از دولت عثمانی را صادر کرده بودند. امام خمینی اعتقاد دارد که تنها راه متحد کردن امت «سرنگونی حکومتهای دست نشاندهٔ استعمار است».
«وانگهی شرایط اجتماعی که ناشی از حاکمیت «طاغوت» و نظام شرک آمیز است، لازمه اش همین فسادی است که می بینید که این همان «فساد فی الارض» است که باید از بین برود و مسببین آن به سزای اعمال خود برسند.»
امام به طور مفصل دربارهٔ دلایل ضرورت تشکیل حکومت در قرآن و سنت به بحث می نشیند و نتیجه می گیرد که زیر بار حکومت زمامداران جور رفتن حرام است. وی وقتی دربارهٔ حکومت اسلامی سخن می گوید ابراز عقیده می نماید که این حکومت با شکلهای شناخته شدهٔ حکومتی شباهتی ندارد، زیرا مطلق العنان نیست تا رئیس دولت خودکامه شود. اما طبق قانون اساسی است. اگر چه به معنای متعارف در واژهٔ قانون اساسی، به معنای نظام پارلمانی یا مجالس مردمی نیست، بلکه به معنای تعهد متولیّان امور نسبت به مجموعه ای از شرطها و مبانی مندرج در قرآن و سنت است اگر در نظامهای مبتنی بر قانون اساسی نمایندگان ملت و شاه قانونگذاری می کنند، اما اینجا :
«شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ کس حق قانونگزاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به اجرا گذاشت. به همین سبب در حکومت اسلامی به جای مجلس قانونگذاری... مجلس برنامه ریزی وجود دارد.»
حکومت اسلامی حکومت قانون است. حاکم تنها خداست. همچنین نظامی سلطنتی یا شاهنشاهی یا امپراتوری نیست که غرق در اسراف و تجمل پرستی باشد. ولی چگونه می توان به تشکیل حکومت اسلامی دست یافت؟ از «راه مبارزه.» «زیرا افکار ابتدا از کوچک آغاز می شود سپس بزرگ می شود، آنگاه مردم پیرامون آن گرد می آیند و قدرت می یابند و زمام امور را به دست می گیرند.»
از این رو وی معتقد است که حرکت اسلامی باید با پایگاههای مردمی جوش بخورد و به طور مداوم برای آگاه سازی، روشنگری، افشای شیوه های فریبکاری علیه توده ها، راههای خنثی سازی خشم آنها و شیوه های سوء استفاده از مسائل حاد مردم تلاش کنند. این مطلب در بیانه ای که ایشان در ۱۵ شوال به مناسبت زلزلهٔ خراسان منتشر کرد، دیده می شود:
«ملت مسلمان ایران! بیدار باشید و زلزله و سل و سایر عوامل، شما را از مسیر خود منحرف نکند و به تبلیغات اغفال کنندهٔ دستگاه شاه گوش ندهید و نهضت اسلامی را ادامه دهید و تا برچیده شدن دستگاه قلدری و استبداد، از قیام خود دست نکشید. روحانیون معظم در این موقع حساس که شاه زلزله را بهانه قرار داده و دست به بهره برداری زده است، وظیفهٔ الهی و سنگین خود را عمل فرمایند و به مردم هشدار دهند. سیاسیون و روشنفکران و دانشگاهیان وظیفهٔ اسلامی و ملی خود را به جا آوردند و نگذارند نهضت رابه وسیلهٔ تبلیغات پر سر و صدا منحر ف کند...»
وقتی شاه کوشید پاره ای تغییرات اسلامی ظاهری به عمل آورد تا فرش را از زیر پای روحانیون بکشد و جعفر شریف امامی را مأمور تشکیل کابینه کرد، امام خمینی در بیانیه ای که در ۲۳ رمضان ۱۳۹۸ صادر کرد، این شیوه را افشا نمود:
«همچنین امر بی ارزش بستن قمارخانه ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی. در محیط قمارخانه ها را به خاطر احترام به اسلام می بندند که تمام مراکز فحشا به قوّت خود باقی و برخلاف مقررات اسلامی و آیات قرآنی، ستمکاری و قتل و غارت امری عادل برای دژخیمان شاه شده است. در محیطی گفته می شود که آزادی دادیم که بهترین فرزندان عزیز اسلام و ایران در حبس وزیر شکنجهٔ شاهانه و در تبعید به سر می برند.»
امام خمینی با این شیوه موفق شد که ، نوارهای کاست و شبنامه ها، نانِ روزانهٔ توده های مسلمان ایران گردید. وی بر سخن و تبلیغ در تجدید حیات اسلام تأکید داشت و در ده سال پیش گفت: «شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری. ولی تبلیغات برای شما امکان دارد و دشمن نتوانسته همهٔ وسایل تبلیغاتی را از دست شما بگیرد».
«وظیفهٔ ما این است که از حالا برای پایه ریزی یک دولت حقهٔ اسلامی کوشش کنیم، تبلیغ کنیم، تعلیمات بدهیم، همفکر بسازیم، یک موج فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید و کم کم توده های آگاه، وظیفه شناس و دیندار در نهضت متشکل شده و قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند.»
امام به دعوت میان صفوف دانشگاهیان تأکید می ورزید زیرا فکر آنها بیش از دیگران باز است و بیش از سایر افراد با سلطه گری، دست نشاندگی، خیانت، چپاول ثروتها و غارت منابع سر ستیز دارند، وی همچنین به استفاده از فرصتهای اجتماعات که اسلام فراهم آورده و چه بسا برای غیر مسلمانان به دشواری امکان پذیر باشد چون نماز جماعت، حج و جمعه دعوت می نماید:
«بسیاری از احکام عبادی اسلام منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی است. عبارتهای اسلام اصولاً توأم با سیاست و تدبیر جامعه است. مثلاً نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه در عین معنویت و آثار اخلاقی و اعتقادی حائز آثار سیاسی است. اسلام اینگونه اجتماعات را فراهم کرده تا از آنها استفادهٔ دینی بشود، عواطف برادری و همکاری افراد تقویت شود، رشد فکری بیشتری پیدا کنند، برای مشکلات خود راه حلهایی بیابند و به دنبال آن به جهاد و کوشش دسته جمعی بپردازند».
«ای فرزندان اسلام در بیان حجت خود برای مردم قوی باشید تا بر دشمن و تمام سلاحها و نظامیان و حامیانش پیروز شوید. واقعیتها را برای توده ها بیان کنید و آنان رابه قیام دعوت کنید. در بین افراد کوچه و بازار و کارگران و کشاورزان و دانشگاهیان روحیهٔ جهاد بدمید... همگان برای جهاد به پا خواهند خواست.»
این سخنان امام خمینی در بیش از ده سال پیش، اکنون به صورت یک واقعیت زنده در خیابانهای ایران دیده می شود. آن را می بینیم به گونه ای که در هر شهروند به بار نشسته است. خبرنگار یکی از مجلات آمریکایی از یک شهروند معمولی می پرسد که چرا فرزندش به مدرسه نمی رود؟ شهروند مسلمان پاسخ می دهد: «کدام مدرسه.. چرا نرود و در را دینش شهید نشود؟ اگر امام شهید سید قطب به روند رستاخیز اسلامی دعوت کرده و دریافته است که این روند تا چه اندازه دشوار و طولانی است و اعلام نموده: «من می دانم فاصلهٔ میان تلاش برای تجدید حیات اسلام و به دست گرفتن رهبری طولانی است» ، امام خمینی این مطلب را مدنظر قرار داده و می گوید:
«هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلیغات و تعلیمات ما به زودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. برای توفیق یافتن در استقرار حکومت اسلامی احتیاج به فعالیتهای متنوع و مستمر داریم. این، هدفی است که احتیاج به زمان دارد.»
وی جوانان مسلمان و توده ها را از دروغهای استعمار و دست نشاندگانش بر حذر می دارد که آنان تلاش دارند در مغز ما القا کنند که سیاست به معنای خباثت، حیله گری و زیرکی است تا ما را از آن منصرف سازند، سپس به دلخواه خود در امور امّت دخل و تصرف کنند. وی همچنین از جوانان مسلمان درخواست می کند که از انزوا بیرون آیند و تحصیلاتشان را به پایان برسانند و در این راه دشواریها را به هیج بگیرند تا برای حکومت اسلامی، پس از محو حکومت جور، برنامه ریزی کنند. وی معتقد است نابودی حکومت ستمگر پس از جریان تجدید حیات اسلام از طریق عوامل زیر انجام پذیر است:
۱) مقاومت علیه سازمانهای وابسته به حکومت ستمگر؛
۲) عدم همکاری با آن؛
۳) اجتناب از هر کاری که سود آن به حکومت ستمگر می رسد؛
۴) تأسیس نهادهای قضایی، مالی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جدید.
مسئله مهمی که در اندیشهٔ امام خمینی و عملکرد حکومت اسلامی در ایران قابل تأمل است، موضع گیری آن در قبال مسئلهٔ فلسطین است. این موضع حکایت از آگاهی استراتژیکی و تاکتیکی بس مؤثر و مهمی دارد که سایر حرکت های اسلامی باید در آن امعان نظر کنند تا از آن درس بگیرند، نه تنها در سطح نظری بلکه در سطح عملی. زیرا در جا زدن در سطح نظری موجب می شود که هر اندیشهٔ سست و ناروا همچنان باقی بماند و به طور نادرست به ایفای نقش خود بپردازد.
امام خمینی ماهیت و نقش استعمار و چالش معاصر غربی علیه اسلام و تهاجم فرهنگی پس از آن را دریافته است. وی در عین حال پی برده بود که اسرائیل نمایش واقعی این چالش، بلکه شدیدترین حضور چالش است و همچنان که توفیق الطیب اندیشمند مسلمان می گوید:
«ما در اینجا با فرهنگ غرب به صورت یک جریان رودررو نیستیم بلکه در خود انسان غربی با آن مواجهیم، ما با اندیشه، اخلاق، علم و تمدن معاصر غربی نه به صورت محاورهٔ مسالمت آمیز بلکه به شکل برخورد حتمی مواجه هستیم... زیرا ما با آن نه به عنوان یک فرهنگ که به شکل انبوه انسانی مواجهیم... با آن به عنوان اشغالگری رودررو هستیم که ما را در برابر دو احتمال اجتناب ناپذیر قرار می دهد: زمین یا جنگ... زمین در اینجا به معنای تاریخ و ملت است».
توفیق الطیب متفکر مسلمان ادامه می دهد:
«اسلام به عنوان یک ایدوئولوژی و عربها به عنوان یک ملت با سرنوشت خود روبرویند.... محک این رویارویی فلسطین است.» این همان برداشت امام خمینی و برداشت استاد ابولاعلی مودودی در پاکستان است وقتی اعلام نمود: «مسئلهٔ فلسطین باید محور حرکت اسلامی باشد.»
رابطهٔ حرکت اسلامی ایران و فلسطین از همین جا نشئت می گیرد، البته بررسی عمیق این رابطه در چنین کتابی میسر نیست، ولی شاید بتوانیم به پاره ای از جوانب آن اشاره کنیم. حرکت اسلامی همواره شاه را به سرسپردگی و حمایت از اسرائیل متهم نموده است. امام خمینی در کتاب حکومت اسلامی می گوید:
«هیئت حاکمهٔ ایران... طیارهٔ فانتوم می خرد تا نظامیان اسرائیل و عمال آن در کشور ما تعلیمات نظامی ببینند. اسرائیل – که اکنون با مسلمانها در حال جنگ است و کسانی که او را تأیید می کنند آنان نیز با مسلمانها درحال جنگ می باشند.»
در همان زمان که بعضی از کادرهای حرکت اسلامی در اردوگاههای انقلاب فلسطین آموزش نظامی می دیدند و همکاری تنگاتنگی میان دو طرف برقرار بود، امام خمینی اعلام می کرد که به مبارزهٔ مسلحانه کمک می کند. ایشان فتوا می دهد که اسرائیل باید از بین برود. امام در فتوای تاریخی خود گفته بود: بر دولتهای اسلامی و عموم مسلمانان واجب است که اسرائیل، این عنصر فساد را از میان ببرند و در حمایت از انقلابیون کوتاهی نکنند و برای آنان جایز است زکات و سایر صدقات را در این امر سرنوشت ساز به مصرف برسانند.
وقتی که استعمار و جدایی خواهان لبنان کوشیدند انقلاب فلسطین را تصفیه کنند، امام با صدور اعلامیه ای ابعاد توطئه را کشف و بر ضرورت فراهم کردن پشتیبانی برای مقاومت تأکید ورزید. به هنگام جنگ رمضان (اکتبر ۱۹۷۳) امام دو بیانیه صادر کرد و طی آن ملتها و دولتهای اسلامی را به حمایت از ملتهای عرب در رویارویی با دشمن غاصب صهیونیستی دعوت نمود و رهبران کشورهای اسلامی را نسبت به جرثومهٔ فساد صهیونیسم در قلب سرزمینهای اسلامی هشدار داد و آنها را به قطع صدور نفت به کشورهای طرفدار صهیونیسم فراخواند. همچنین از ملت مسلمان ایران خواست که بی طرف نایستند و به منافع آمریکا و اسرائیل ضربه بزنند.
امام در نامه ای خطاب به یاسر عرفات در ۱۶ شوال می گوید:
«ما در قضیه فلسطین همیشه مخالف با شاه و اسرائیل و پشتیبانان آنان بوده و با شما همصدا بودیم.»
امام خمینی اسرائیل را به شرکت در سرکوب انقلاب اسلامی ایران متهم نمود. وی در بیانیه ای در مورخ ۱۵ شوال ۱۳۹۸ می گوید: چنان که می دانیم کسانی که با گلوله های مسلسلها فرزندان اسلام و پیروان قرآن کریم را درو کردند، از کماندوهای اسرائیل در قتل توده های شجاع و بی سلاح استعانت جستند.

پژوهشگر: شهید دکتر فتحی شقاقی
منبع :کتاب " امام خمینی، تنها گزینه"
به نقل از سایت طریق جاوید
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات