صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۰۷۵۴۴
واکاوی قیام ملت‌های منطقه علیه دولت‌های دست‌نشانده واشنگتن

سد محکم مردم در برابر دسیسه‌های آمریکا

على تتماج اشاره: خاورمیانه به دلیل برخورداری از موقعیت جغرافیایی و ژئواکونومیک همواره کانون توجهات جهانی بوده و هست. همین ویژگی ها موجب شده تا آمریکا به رغم هزاران کیلومتر بعد مسافتی، محور سیاست های خود را بر خاورمیانه استوار سازد. کارنامه آمریکا در خاورمیانه نشانگر سیاستی تقریباً یکسان از سوی آنها در قبال این منطقه به ویژه در سال های پس از حوادث 11 سپتامبر بوده است. این سیاست ها را در دوران اوبامایی که ادعای تغییر سیاست های آمریکا در جهان، به ویژه احیای جایگاه آمریکا در خاورمیانه را سر می داد، می توان مشاهده کرد . هر چند آمریکایی ها با ابزارهای مختلف تلاش کرده اند تا خاورمیانه ای آمریکایی را طراحی و سازماندهی کنند، اما بررسی عمقی تحولات، نشانگر ضعف و ناتوانی آنها در تحقق این سیاست می باشد. نتیجه بارز این مسئله را در تحولات کنونی منطقه از جمله در سقوط دولت مبارک در مصر و تزلزل پایه های قدرت سایر متحدان آمریکا در کنار قدرت یابی دشمنان آمریکا می توان مشاهده کرد. با بررسی تحولات اخیر خاورمیانه، این سوال اساسی مطرح می شود که چرا آمریکا به رغم اجرای طرح های گسترده، در اجرای سیاست های خود در منطقه ناتوان بوده که نتیجه آن را در قیام های ضد آمریکایی ملت های منطقه و سرنگونی دولت های طرفدار واشنگتن می توان مشاهده کرد.

الف) سیاست‌های آمریکا
1) نجات متحدان

از اصول کلی سیاست های آمریکا در خاورمیانه را تقویت و حفظ دولت های عربی متحد تشکیل می دهد. آمریکا به برخی کشورهای عربی مانند مصر، اردن، عربستان و... به عنوان متحدان سنتی می نگرد که اجراکننده سیاست های آن در منطقه می باشند. در این چارچوب، آمریکا دو اصل را محور سیاست های خود قرار داده است؛ اولاً در بعد نظامی تلاش کرده تا قدرتی مصنوعی را برای آنها ایجاد نماید، به گونه ای که سالیانه میلیاردها دلار بودجه این کشورها صرف خریدهای تسلیحاتی از آمریکا شده است. آمریکا در کنار سود اقتصادی در تبلیغات خود تلاش کرده قدرتی مصنوعی از این کشورها را به نمایش گذارد در حالی که در نهایت از همین تسلیحات در جهت تأمین منافع خویش استفاده کرده است. ثانیاً آمریکا با اجرای طرح روند سازش و واگذاری طرح های خود به برخی از کشورهای عربی چنان وانمود کرده که این کشورها بازیگران منطقه ای و جهانی هستند. هدف نهایی آمریکا از اجرای این پروژه ها نجات متحدان عربی از انزوا و نمایش چهره ای قدرتمند از آنها بوده است.
2) تقویت رژیم صهیونیستی
از دیگر کارکردهای آمریکا را تقویت رژیم صهیونیستی به عنوان حافظ منافع خود در منطقه تشکیل می دهد. آمریکا در ابعاد اقتصادی، سیاسی و نظامی سعی کرده تا این رژیم را در صدر نگاه دارد تا همواره از آن در جهت تأمین منافع خویش برخوردار شود. حتی باراک اوباما که ادعای حمایت از حقوق فلسطینی ها و اعراب را سر داده بود، نیز حاضر به کاهش حمایت ها از این رژیم نشد .
3) مقابله با مقاومت
از دیگر محورهای اصلی تحرکات آمریکا را بحران سازی در منطقه برای مقابله با جبهه مقاومت با محوریت ایران، سوریه، لبنان، فلسطین تشکیل می داد. آمریکا برای این پروژه از طرح هایی همچون حضور نظامی در منطقه، اختلاف افکنی میان حاضران در جبهه مقاومت، تخریب چهره مقاومت با ایجاد تبلیغات منفی برای به اصطلاح منفی نشان دادن چهره مقاومت در تحولات منطقه، ایجاد بحران و جنگ نظیر جنگ 33 روزه لبنان، جنگ 22 روزه غزه، اجرای پروژه تبلیغاتی برای به اصطلاح، جلوگیری از رویکرد جهانی به حمایت از مقاومت و... را اجرایی ساخته است.
4) فریب افکار عمومی
آمریکا همواره با تبلیغات رسانه ای و حاکمان دست نشانده در خاورمیانه به دنبال فریب افکار عمومی و همسو ساختن آنها با سیاست های خود بوده است. اجرای طرح جنگ نرم فرهنگی برای اسلام زدایی و سوق دادن ملت های مسلمان منطقه به امور حاشیه ای و امور دنیوی و مصرف گرایی، ترویج تفکر پوشالی که کشوری بدون حضور و اتحاد با آمریکا نمی تواند به جایگاه جهانی دست یابد و حتی مسائل داخلی خویش را حل کند و در نهایت ترویج این توهم که هیچ کشور و ملتی توانایی مقابله با آمریکا را ندارد، از جمله سیاست های آمریکا برای به بازی گرفتن افکار عمومی در خاورمیانه بوده است .
ب) اشتباه محاسباتی آمریکا
هر چند که واشنگتن با این طرح ها تلاش کرده تا خاورمیانه ای به دلخواه خویش را بدون مولفه های اسلامی تشکیل دهد، اما روند تحولات، نشانگر ناتوانی آمریکا در اجرای این طرح ها است، به گونه ای که در بسیاری از این طرح ها، اشتباهات محاسباتی آمریکا را ریشه این ناکامی ها عنوان کرده اند، چنانکه:
1- ضعف خط سازش
آمریکایی که تلاش داشت با ایجاد روند سازش میان کشورهای عربی و صهیونیست ها و حمایت های نظامی از متحدان سنتی، جایگاهی برای آنها در منطقه کسب کند نه تنها به این امر نرسیده، بلکه هر روز بر زوال و انزوای حاضران در این حوزه افزوده شده است که شکست روند سازش و نیز انزوای جهانی حاضران در این محور، نظیر اردن، مصر و عربستان از جمله نشانه های این امر می باشد. آمریکا صراحتاً بر ناکامی در تحقق این امر اذعان کرده است، چنانکه مدت هاست که دیگر تحرکی برای این مسئله صورت نمی دهد.
2-انزوای رژیم صهیونیستی
آمریکا بر این گمان بود که با حمایت های سیاسی، نظامی و اقتصادی از صهیونیست ها و نیز تبلیغات رسانه ای برای آنها از یک سو جایگاه منطقه ای و جهانی برای آنها ایجاد می کند و از سوی دیگر مقاومت فلسطین را سرکوب خواهد کرد. کارنامه سال های گذشته فلسطین، نشانگر زوال بیشتر صهیونیست ها و تقویت فلسطینی ها است که نتیجه آن را در انزوای گسترده صهیونیست ها در جهان و حمایت های جهان از ملت فلسطین می توان مشاهده کرد. اکنون صهیونیست ها خود اذعان دارند که از یک سو در برابر مقاومت غزه با شکست مواجه شده اند و از سوی دیگر موقعیت جهانی آنها کاملاً متزلزل شده و حتی مقامات این رژیم جرأت انجام سفرهای خارجی را ندارند و صرفاً با تبلیغات رسانه ای بر انزوا و تزلزل خویش سرپوش می گذارند.
3-تقویت مقاومت
از نکات جالب توجه در منطقه، مغایرت روند تحولات در قبال جبهه مقاومت با سیاست های آمریکا می باشد. آمریکا در حالی برای انزوای مقاومت فعالیت می کند که بر خلاف تصور آمریکا نه تنها جبهه مقاومت تضعیف نشده بلکه هر روز بر حامیان آن افزوده شده است. اکنون در کنار ملت های منطقه، کشورهایی مانند ترکیه، عراق، قطر و... نیز به این جبهه پیوسته اند در حالی که جبهه مقاومت در حل بسیاری از چالش های منطقه نقش فعالی دارد که رایزنی های صورت گرفته برای حل مسائل عراق، لبنان و فلسطین، نمودی از این جایگاه است .
4-بیداری ملت‌ها
از مهم ترین مولفه های اشتباه محاسباتی آمریکا در قبال خاورمیانه را در نحوه شناخت آمریکا از ملت های منطقه می توان مشاهده کرد. چنانکه ذکر شد آمریکا در این توهم بود که با اجرای جنگ نرم فرهنگی، تبلیغات گسترده رسانه ای، ایجاد باورها و ساختارهای غربی، حاکم ساختن حاکمان دست نشانده در منطقه و... می تواند دیدگاه ملت های منطقه خود را با خود همراه سازد. این سیاست را به طور گسترده در سیاست های دوران اوباما می توان مشاهده کرد که وی و اعضای کابینه اش به ویژه هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا با ادعای حمایت از ملت های منطقه، امید و آزادی و دموکراسی و... بر آن بوده اند تا خاورمیانه مورد نظر آمریکا را که در آن اصول اسلامی جایگاهی ندارد به مردم منطقه تحمیل کنند .
هر چند که آمریکا هزینه های بسیاری برای ترویج این تفکر پرداخت، اما تحولات منطقه به ویژه قیام های صورت گرفته در منطقه، گواهی بر ناکارآمدی این پروژه ها بوده است. مردم در مصر دولت مبارک را سرنگون ساختند، در کشورهایی مانند بحرین، یمن، اردن و... مردم خواستار دگرگونی در ساختار سیاسی و بین المللی کشورشان شده اند. جالب توجه آنکه، قیام های مردمی در خاورمیانه و حتی شمال آفریقا نظیر تونس در کشورهایی روی داد که آمریکا آنها را متحدان سنتی خود دانسته و بیشترین هزینه ها را برای حفظ آنها پرداخت کرده است . به عبارت دیگر می توان گفت که ملت های منطقه در یک بیداری آشکار و جهت دار به مقابله با خاورمیانه ای پرداخته اند که آمریکا سال ها تلاش داشته تا آن را به منطقه تحمیل نماید.
چنانکه ذکر شد آمریکا به دنبال حذف ارزش های اسلامی و دینی و وحدت گرایانه در منطقه بوده که با ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی ضد اسلامی و ترویج قومیت گرایی و پان عربیسم صورت گرفته است . اکنون یک سوال بسیار مهم مطرح می باشد و آن این که چرا به رغم تحرکات آمریکا در منطقه با آن همه فرایند تبلیغاتی و رفتاری، دگرگونی در چارچوب رفتار مردم بر اساس خواست آمریکا ایجاد نشده و ملت های منطقه به سدی در برابر طرح های آمریکا مبدل شده اند؟ سدی که نمود آن را در قیام های مردمی در منطقه می توان مشاهده کرد. هر چند که آمریکا تلاش دارد تا چنان وانمود سازد که این قیام ها به دلیل مسائل اقتصادی و برخی خواسته های جزئی سیاسی بوده، اما بررسی شعارها و حرکت های مردمی نشان می دهد که خواست مردم پایان حکومت های دست نشانده آمریکا و نیز اتمام سیطره و سلطه آمریکا بر کشورهای شان می باشد. رویکرد ملت های منطقه به مقابله با خاورمیانه تحمیلی آمریکا می تواند برگرفته از دلایلی خاص باشد که عبارتند از؛
اولاً؛ شرایط داخلی
ملت های عربی که به نوعی حکومت های شان به غرب وابسته بوده اند در طول سالیان متمادی این حکومت های دیکتاتور، شاهد فساد و نابسامانی های موجود در ساختار سیاسی کشورشان بوده اند. هر چند که سران این کشورها با کمک غرب تلاش کرده اند تا مردم را از نظر تحصیلاتی و بینش سیاسی و اجتماعی عقب مانده نگاه دارند - چنانکه بخش اعظمی از جوامع عربی منطقه بی سواد می باشند- اما ملت های منطقه با بهره گیری از ابزارهای مختلف اطلاعاتی به سطحی از آگاهی رسیده اند که به خوبی وضعیت حاکم بر جامع خویش را درک کرده و مشکلات خویش را بر گرفته از فساد و سیاست های جاری دولت های شان می دانند. دولت هایی که نه به اراده مردم، بلکه به خواست آمریکا به قدرت رسیده و صرفاً مجری سیاست های خارجی ها می باشند. ملت های منطقه، دیگر پذیرنده این امر نبوده و به دنبال دگرگونی در ساختار سیاسی خود شده اند که نمود آن را در قیام های ملت های عربی می توان مشاهده کرد .
ثانیاً؛ الگوگیری از شرایط پیرامونی
تأثیر تحولات منطقه به ویژه نقش آفرینی جبهه مقاومت را باید از عوامل اصلی بیداری ملت های منطقه دانست. ملت های منطقه با مشاهده تحولاتی چون جنگ 33 روزه، مقاومت ملت غزه در جنگ 22 روزه، حضور فعال جمهوری اسلامی ایران و سایر کشورهای حاضر در جبهه مقاومت در معادلات منطقه ای و جهانی، رویکرد ملت ها و دولت های جهان به همگرایی با جبهه مقاومت و... از یک سو دستاوردهای حضور در جبهه مقاومت را مشاهده کرده اند و از سوی دیگر از این امر که کشورهایشان به دلیل وابستگی به آمریکا و صهیونیستها نتوانسته اند از چنین موقعیتی برخوردار شوند، با نوعی احساس یأس و ناامیدی مواجه شده اند. ملت های منطقه از جمله مصر و اردن این انزوا و حقارت را نتیجه همگرایی دولت های شان با آمریکا و صهیونیست ها می دانند و تنها راه مقابله با این روند را پیوستن به جبهه مقاومت و پایان دادن بر سلطه آمریکا بر کشورهای شان با تغییر دولت های دست نشانده می دانند.
بر این اساس است که مشاهده می شود، ملت های منطقه با بهره گیری از سه عنصر اصلی، ریشه ای بودن باورهای اسلامی و اعتقادی، نارضایتی از سیاست های داخلی دولتمردان و ابراز انزجار از پیامدهای منفی همگرایی دولت های شان با آمریکا و صهیونیست ها، قیام های گسترده ای را آغاز کرده اند که هدف نهایی آن پایان دادن به پروژه خاورمیانه ای است که آمریکا آن را تعریف کرده است.
به عبارت دیگر می توان گفت که بزرگترین اشتباه محاسباتی آمریکا را در منطقه، نادیده گرفتن نقش ملت ها در روند تحولات تشکیل می داد، چنانکه آنها حتی بر نظرسنجی های خود که در آنها 59 درصد ملت های منطقه از آمریکا اعلام انزجار کرده بودند، اعتنا نکرده و بر سیاست های سوخته و نخ نما شده خود ادامه داده اند که نتیجه آن نیز تشدید اعتراض های مردمی به مداخله آمریکا در امور داخلی کشورشان بود که به قیام های اخیر منجر شده است .
نتیجه‌گیری
در جمع بندی کلی از تحولات خاورمیانه می توان گفت که آمریکا برخلاف ادعاهایش در ایجاد خاورمیانه ای آمریکایی نه تنها موفق نبوده، بلکه اکنون خاورمیانه جدیدی با الگوی اسلامی در حال شکل گیری است که اساس آن را حذف آمریکا و دولت های دست نشانده آن توسط ملت ها تشکیل می دهد. تحولات اخیر خاورمیانه نشان داد که خاورمیانه جدید نه بر اساس سیاست های آمریکا و دولت های متحد آن، بلکه بر اساس اراده ملت ها طراحی و محقق می شود، چنانکه ژنرال پترائوس فرماندهی نیروهای آمریکایی در افغانستان هنگام حضور در پست فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در مصاحبه های متعدد به این مهم اذعان کرده بود که «به دلیل نقش ناگهانی و گسترده ملت ها در تحولات خاورمیانه آمریکا در اجرای اهداف خود در منطقه ناتوان بوده و خواهد بود.» امروز نیز آمریکا به دلیل همان اشتباهات محاسباتی گذشته و نادیده گرفتن ساختار نهادینه بودن ریشه های اسلامی و اعتقادی در میان ملت های خاورمیانه با چالش های گسترده ای مواجه شده که بخش کوچکی از آن را در حذف متحدان آمریکا و تقویت جبهه مقاومت با محوریت اتحاد ملت های منطقه برای پایان دادن به مداخله آمریکا و صهیونیست ها و در نهایت تشکیل خاورمیانه ای با الگوی اسلامی با محوریت اتحاد ملل اسلامی می توان مشاهده کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات