مرتضی صفارهرندی
نهضت آزادی و ملیگرایان حاکم بر دولت موقت با آن که همواره از دخالت نهادهای انقلابی در کار خود شکایت داشتند اما پیوسته برای تسلط بر نهادهای روییده از متن انقلاب در کنار کنترل نهادهای رسمی (حتی ارتش) تلاش میکردند. جالب است که آنها اولین خیز را برای به دست گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تشکیل مجموعهای به نام «گارد ملی» آغاز کردند. در این مجموعه که در مدت اندکی به عنوان «سپاه پاسداران» شناخته شد، فردی مثل محمدمحسن سازگارا ـ همکار کنونی نومحافظهکاران آمریکایی در موسسه اینترپرایز ـ مسئولیت واحد اطلاعات و تحقیقات را برعهده داشت. در روزهای اول ابراهیم یزدی مشاور نخستوزیر، محمد توسلی (عضو فعلی مرکزیت نهضت آزادی) را به فرماندهی این مجموعه برگزید.
توسلی از جمله کسانی بود که نقش رابط بین نهضت آزادی و ماموران اطلاعاتی و سیاسی آمریکا را ایفا میکرد. تلاش ملیگرایان برای قرار دادن سپاه تحت نظارت دولت موقت به دلیل هوشیاری اکثریت خط امامی موسسان سپاه و رایزنی آنان با شهید بهشتی بینتیجه ماند و بالاخره اساسنامه سپاه در آن زمان این نهاد انقلابی را تحت فرمان و نظارت شورای انقلاب قرار داد.
شاید یکی از ناراحتیهای اعضای دولت موقت این بود که تلاش آنها برای به دست آوردن کنترل کامل نهادهای انقلابی و مردمی مثل کمیته انقلاب اسلامی، سپاه، جهاد سازندگی و... بیثمر مانده بود. در اولین روزهای پیروزی انقلاب فردی به نام سرهنگ توکلی سعی داشت کنترل کمیتههای انقلاب اسلامی را به دست گیرد. او همزمان به عنوان دستیار قرنی تلاشی برای تسلط بر ارتش رهیده از رژیم سلطنت را آغاز کرد. در همان روزها جزئیاتی از گفتوگوی سرهنگ توکلی با یک مامور سازمان سیا به نام رالف شانمن فاش شد. او در این گفتوگوها به مأمور سازمان سیا ـ که به عنوان عضو هیئت اجرایی کمیته آمریکایی حقوق بشر در ایران فعالیت میکرد ـ تاکید کرده بود: «اگر آمریکا و انگلیس از او و دیگر افسران قابل اطمینان و واقعبین حمایت کند، در آینده منانع غرب و به ویژه این دو کشور را حفظ خواهد کرد.» با فاش شدن این خبر، توکلی از مسئولیت خود (با عنوان رئیس ستاد عملیاتی ارتش) کنارهگیری کرد. او در مصاحبهای با مطبوعات با بیان این ادعا که «سرلشکر قرنی به دلیل 25 سال دوری از ارتش، مسائل را آنچنان که باید درک نمیکند» گفت: «من شخصاً مایل بودم ستاد ارتش را بر عهده گیرم. اما اگر فرماندهی نیروی زمینی را هم بدهند قبول میکنم.» واقعیت این است که ارتش به دلیل نوع نگاه بازرگان و یارانش تا مدتها با گرایشی متفاوت با نیازهای انقلاب اداره میشد. حضرت آیتا... العظمی خامنهای که در آن زمان به نمایندگی از امام راحل در جلسات شورای عالی دفاع شرکت میکردند، آن دوره را اینگونه به یاد میآورند: «تا چند ماه بعد از انقلاب دستگاه مستشار ارتش آمریکا در یکی از نیروهای سهگانه ارتش دم و دستگاه خودشان را داشتند.» ایشان همچنین ماجرای جلوگیریشان از تصویب تثبیت جایگاه مستشاری آمریکا با عنوان جدید را ذکر میکند.
اصولا نگاه بازرگان و یارانش به نحوه تعامل با آمریکا به شیوه فعالیت سیاسی قبلی او از طریق دوستی با ماموران آمریکایی مربوط میشد. چنانکه ارتباط گسترده معاون او (عباس امیرانتظام) با آمریکاییها ـ که از دهه 40 آغاز شده بود ـ در زمان مسئولیت دولت موقت نیز در قالب ارائه اطلاعات از آخرین وضعیت درونی نظام نوپا به ماموران سفارت آمریکا ادامه یافت. براساس اسناد لانه جاسوسی امیرانتظام در این ارتباطات با چند اسم رمز در بین آمریکاییها شناخته میشد.
در این حال و در شرایطی که ارتباط امیرانتظام با ماموران اطلاعاتی آمریکا در ایران پس از انتصاب وی به سفارت ایران در کشورهای اسکاندیناوی ادامه یافته بود، نخستوزیر دولت موقت او را به عنوان نماینده ویژه خود در مذاکره با آمریکا، شوروی و اروپا برگزیده بود. مسئله قابل توجه این است که چگونه یک دیپلمات برجسته از محل ماموریت خود در اقصی نقاط اروپا با چنین انگیزه و جدیتی طرح انحلال مجلس خبرگان را به دلیل تصویب اصل ولایت فقیه به بازرگان ارائه کرده بود و اگر مخالفت حضرت آیتا... العظمی خامنهای (نماینده شورای انقلاب) در جلسه هیئت دولت موقت نبود، این طرح به صورت مکتوب به حضرت امام ارائه میشد. بدینترتیب بعید نیست که مشاورههای عناصر اطلاعاتی آمریکا و غرب، امیرانتظام را به رغم اشتغال به مسئولیت سنگین نماینده ویژه رئیس جمهور در مذاکره با کشورهای قدرتمند غرب و شرق به دادن طرح انحلال مجلس خبرگان واداشته باشد.
سکان وزارت امور خارجه در یک تقسیم قدرت بین ملیگرایان در ابتدای دولت موقت به کریم سنجابی (وزیر علوم دولت مصدق و دبیرکل جبهه ملی) سپرده شد. دعوای دیرینه جبهه ملی و نهضت آزادی در مدت زمان کوتاهی باعث کنارهگیری سنجابی و به دست گرفتن سکان دیپلماسی جمهوری اسلامی از سوی ابراهیم یزدی شد. شاید دوره چند ماهه وزارت یزدی با توجه به ویژگیهای شخصیتی پنهانکارانهاش، به طور طبیعی نمیتوانست نمایانگر واقعیت عملکرد او باشد، اما این قضاوت «فاس» دیپلمات برجسته آمریکا در تهران درباره وزیر خارجه آن روزهای جمهوری اسلامی است: «او (یزدی) به احتمال بیش از سایر همکاران انقلابی خود شخصی خواهد بود که ما میتوانیم برای به دست آوردن چشمانداز بهتری از نتایج (به محض این که او درباره موضعی توافق کرد) با او صحبت کنیم.»
در چند مورد رفتارهای یزدی نشاندهنده تمایل او به مخفی نگهداشتن خیلی چیزها از نگاه رهبری داشت. مرحوم حجهالاسلام فرودسیپور نقل میکند زمانی که سادات در کمپ دیوید توافق سازش با صهیونیستها را امضا کرد و امام (ره) دستور قطع رابطه با مصر را دادند، یزدی و قطبزاده از اعلام خبر این دستور امام در رادیو و تلویزیون خودداری کردند. یزدی در واکنش به اعلام نگرانی امام از این امر گفته بود: «دیر نمیشود.» البته آنها در نهایت مجبور به انتشار دستور امام شدند، اما به هر حال چیزی که گریزی از آن نبود تفاوت نگرشی دولت نهضت آزادی با امام در موضوع سیاست خارجی بود. در حالی که شعاع انقلاب اسلامی و فرهنگ آن در کشورهای اسلامی در حال گسترش بود، یزدی در دوران مسئولیت خود بارها تاکید میکرد که ایران قصد صدور انقلاب خود را ندارد. امام در آن روزها به صراحت ایده تشکیل حزب جهانی مستضعفین را اعلام کرده بودند. اما همت سیاست خارجی دولت موقت عمدتاً مصروف رفع نگرانی آمریکاییها از رفتارهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بود. این گرایش در بسیاری از اوقات به چالشی اختلافبرانگیز در سطح مدیریت نظام برآمده از انقلاب اسلامی منجر میشد. مخالفتهای بازرگان با تصفیه سران مفسد رژیم سابق علاوه بر نوع انتقاد لیبرالیستی او به همین گرایش مربوط میشد. پنهانکاری یزدی و بازرگان در سیاست خارجی بالاخره در اقدام خودسرانه آنان در ملاقات با برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا بروز و ظهور یافت. به گفته مرحوم حاج سیداحمد خمینی، ابراهیم یزدی حتی پس از این سفر نیز در هنگام ارائه گزارش سفر به حضرت امام، سخنی از انجام این ملاقات نگفته بود و سعی در پنهان کردن آن داشت. وقتی همزمان با فتح لانه جاسوسی، این اقدام بازرگان نیز افشا شد، او استعفا کرد و این بار استعفایش از سوی حضرت امام پذیرفته شد. امام پس از این ماجرا چنان در حذف این جریان از صحنه مدیریت کشور مصمم شدند که حتی به گفته شهید بهشتی خواستار حذف بازرگان از مجموعه اعضای شورای انقلاب بودند و تنها اصرار اعضای روحانی شورای انقلاب سبب ادامه عضویت بازرگان در این شورا شد.
در خوشبینانهترین برداشت، چیزی که در ذهنیت دیپلماتهای دولت موقت هیچ نشانی از آن یافت نمیشد، فهم تعارض شدید منافع کشورهای سلطهگر غربی خصوصاً آمریکا با نظام برآمده از انقلاب اسلامی بود. ایده لغو سفارش خرید تسلیحات و ادوات نظامی از آمریکا و انگلیس با این استدلال صورت میگرفت که این تجهیزات متناسب با نقش ژاندارمی ایران در منطقه بوده و لذا نیازی به آنها نیست. اما وقتی چنین تصمیمهایی در کنار اقداماتی مثل کاهش دوره خدمت سربازی دیده شود، بوی یک توطئه از آن استشمام میشود، توطئهای که نتیجه آن در شهریور 1359 آشکار شد. زمانی که ارتش متجاوز بعث وارد خاک کشورمان شد تا کیلومترها از مقتدرترین ارتش منطقه خبری نبود. اصرار بر چنین تصمیماتی عموماً از سوی افرادی مثل امیرانتظام و تیمسار مدنی صورت میگرفت که بعدها اسناد ارتباط آنها با مأموران آمریکایی فاش شد.