بصیرت: پس از انقلاب اسلامی ایران که انقلابی ارزشی و اخلاقی بود، لزوم تغییر مدیریت اداره امور عمومی بر اساس هنجارها و ارزش های اسلامی به شدت احساس می شد. در این دگرگونی شگرف، ایدئولوژی انقلابی- اسلامی جای خود را در مدیریت امور کشور باز نمود .
در خلال این جابه جایی ها مدیرانی بر کرسی های مدیریتی کشور تکیه زدند که مسلط و معتقد به آرمان های انقلاب و ارزش های انقلابی بودند لذا سعی بر جا انداختن اخلاق اسلامی در سازمان ها و رفع فساد و تبعیض داشتند .
پس از هشت سال جنگ تحمیلی؛ رشادت های رزمندگان این دفاع مقدس آثار قابل تاملی بر افکار مدیران داخلی داشت که ثمره آن گسترش همدلی بین این مدیران شد و می رفت تا با نهادینه کردن فرهنگ مدیریت انقلابی اصیل در لایه های مختلف مدیریت اجرایی کشور، نمونه جدید از تئوری های مدیریتی در سطح جهانی را به نام خود به ثبت برساند .
در این میان عده ای که پرستیژهای حزب اللهی بودن به خود
می گرفتند ولی در باطن شیفته زرق و برق های فرهنگ فرنگی بودند، دندان طمع برای رسیدن به مناصب مدیریتی کشور تیز کرده و به شگردهای گوناگون به این مناسب رسیدند و نتیجه آن شد که آن مدیریت انقلابی منحرف شد و به مدیریت های غربی گرایش پیدا کرد. لذا اصالت سود و منافع سرمایه داران و فئودال ها را سرلوحه نظریه های خود قرار دادند. در نتیجه سیاست رسیدن به هدف براساس «تکلیف» جای خود را به رسیدن به «توسعه» به هر وسیله داد !
در دوران موسوم به سازندگی تکنوکراتهایی پا به عرصه گذاشتند که بر خلاف دوران انقلاب و دفاع مقدس که «هر مدیری با تقواتر، شرافتمندتر» فضا را به نحوی رقم زدند که «هر مدیری پولدارتر، عزیز تر» ایجاد شد. برخی مدیران آشکارا از سهم خواص خود از انقلاب اسلامی دم می زدند.
در زمان جنگ آن ها با بیت المال در سرزمین های دور در حال گذراندن دروس مدیریت غربی بودند تا روزی دانش خود را در مسیر اعتلای حزبی و مجلسی خود صرف نمایند. شکی نیست که استفاده از ابزار ها و نکات مثبت در علم مدیریت قطعا لازمه پیشرفت هر جامعه ای است، اما استحاله شدن مدیران ما در مقابل نظریه های آن ها که در برخی موارد مغایرت آشکار با مبانی و اهداف متعالی و ارزشی و انقلابی ما دارد، پاشنه آشیل مدیریت و اداره عمومی کشور ما شده بود.
استفاده بی رویه از فرهنگ ترجمه و کپی تام سیاست های دولتمردان غربی همان اشکالی است که مقام معظم رهبری بارها مطرح نموده و به لزوم خلق رویه ها و نظریه های بومی و اسلامی تاکید فرموده اند .
پروژه ی ارزش زدایی و آرمان زدایی از ساختار مدیریت کلان کشور در دوران اصلاحات با پاک سازی دستگاه های بزرگ اجرایی از مدیران انقلابی و ارزش مدار ادامه یافت و رهبری این دستگاه ها در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی منطبق بر نظریه مدیریت اصلاح طلبانی شد که سر لوحه ی اهداف برخی از آن ها حتی تجدیدنظر طلبی در حوزه دین و ایجاد پلورالیزم دینی بود .
اما با رویگردانی افکار عمومی جامعه از وضعیت موجود اداره کشور و انزجار آنها از شعار های پر رنگ و لعاب سیاست مدارانی که منافع حزبی و باندی را بر منافع عمومی کشور ترجیح می دادند، سرانجام گفتمان عدالت طلبی و آرمان خواهی و ارزش مداری مردم غالب شد و رویکردی انقلابی در تغییر ساختار های بوروکراتیک و شکستن تابوهایی که در نظام دیوا ن سالار کشور ایجاد شده بود، گرفتن تصمیمات شجاعانه در عرصه اقتصاد کشور نظیر خصوصی سازی بر مبنای عدالت را باعث شد.
در پایان ، یادآوری سخنی هشدار دهنده که از ژرف نگری
امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت دولت ها و ملت ها حکایت دارد، خالی از لطف نیست. ایشان فرمودند: انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: 1- ضایع کردن مسائل اصولی 2- پرداختن به مسائل فرعی
3- گزینش افراد فرومایه 4- به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولت مردان به مسائل فرعی سرگرم شوند و سرمایه های انسانی را به پای آن هدر دهند و مسائل سرنوشت ساز را از یاد ببرد و به گزینش افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورند و افراد با کفایت را از صحنه بیرون کنند، خطر غروب اقتدار و انحطاط آن دولت وجود دارد.
¤ دانشجوی مهندسی منابع طبیعی محقق اردبیلی
کبری نظری