آنگونه که اعلام شده قرار است هفتم خردادماه، هیأتی از سوی جمهوری اسلامی ایران عازم بغداد شود تا گفتگویی میان هیأت ایرانی و آمریکایی درباره چگونگی بازگشت صلح و امنیت به عراق، انجام پذیرد.
این گفتگو در حالی صورت خواهد پذیرفت که دستگاه دیپلماسی کشورمان پیش از این، بر سه نکته اساسی تاکید داشته است. اول آنکه این گفتگو «در عراق» است، علت اصلی پاسخ مثبت به درخواست مذاکره هم مبتنی بر «درخواست مقامات عراق» همچون سیدعبدالعزیز حکیم و نوری المالکی و سپس تکرار آن توسط مقامات آمریکایی است و سومین نکته آنکه، این گفتگو تنها «درباره موضوع عراق» است.
در 23 اردیبهشت ماه سال جاری، هنوز ساعاتی از پاسخ رسمی ایران به قبول درخواست مذاکره با آمریکائیان نگذشته بود که تیتر اول بسیاری از رسانههای بزرگ خبری جهان به این موضوع اختصاص یافت و تحلیلها و تفسیرهای متفاوتی در این باره آغاز شد که این موج گمانهزنیها پس از گذشت یک هفته، نه تنها فروکش نکرده بلکه با نزدیک شدن به هفتم خرداد، از امواج بلندتری نیز برخوردار شده است.
جدا از تحلیلهای منطقهای و بینالمللی، در داخل کشور نیز شاهد شکلگیری دو گروه موافق و مخالف در رابطه با مذاکره با آمریکا بودیم که به بخشهایی از این موضعگیریها اشاراتی کوتاه و گذرا خواهیم داشت.
گروههای مخالف مذاکره با آمریکا
گروه اول مخالفین با آمریکا، از موضعی حزبی و جناحی با این قضیه برخورد مینمایند. به اعتقاد آنان، مذاکره با آمریکا امتیاز بزرگ برای هر گروه و جناحی است که بخواهد در زمینه این مطالبه ملی(!) پیشقدم شود، بنابراین، این امتیاز بزرگ باید در زمانی به دست آید که حزب و جناح متعلق به آنان، بر صندلی قدرت تکیه زده باشد. مخالفت گسترده طیفهایی از جبهه دوم خرداد پیرامون مذاکره با آمریکا که این روزها از طریق رسانههای عمومی بیان میشود را باید در این راستا ارزیابی کرد.
طیف دوم مخالفین مذاکره میان ایران و آمریکا را گروههای اپوزیسیون به ویژه برانداز تشکیل میدهند. آنان معتقدند انجام مذاکره میان ایران و آمریکا، مشروعیت بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی ایران و صرفنظر نمودن آمریکا از استراتژی تغییر رژیم در ایران است. موضعگیری فرزند شاه معدوم که هفته جاری در مخالفت با مذاکره ایران و آمریکا صورت پذیرفت را از این جنس میتوان ارزیابی کرد.
اما گروه سوم مخالفین مذاکره ایران و آمریکا را افرادی تشکیل میدهند که دغدغه حفظ ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی را در سردارند و برقراری هرگونه گفتگویی میان این دو کشور را برخلاف مصالح ملی میدانند. به اعتقاد آنان، دولت آمریکا «شیطان بزرگ» و رابطه با این کشور به منزله رابطه گرگ و میش است و در حال حاضر هم هیچ نشانهای مبنی بر خارج شدن آمریکا از خصیصه گرگ صفتیاش مشاهده نمیشود و سردمداران این کشور همچنان درندهخو، متجاوز، وحشی و غیرقابل اعتماد هستند و روز به روز هم کینهتوزیهای این کشور علیه ایران و جهان اسلام، از گستره و شتاب بیشتری برخوردار میشود.
ماهوی بودن چالش ایران و آمریکا
مخالفین شکلگیری هرگونه گفتگویی میان ایران و آمریکا، معتقدند که درگیری و چالش ایران و آمریکا، ماهوی است و از ماهیت طرفین درگیری نشأت میگیرد. ایران بر آرمانهای اسلام ناب محمدی(ص) که ظلمستیز است تکیه دارد و آمریکاییها بر خوی استکباری خود. بنابراین صحنههای درگیری میتواند تغییر کند اما اصل درگیری پابرجا خواهد ماند مگر آن که یکی از دو طرف، تغییر ماهیت دهند، یا خدای ناکرده از اسلام دست بکشیم و یا آمریکاییها از خوی استکباریشان دست بکشند. از آنجا که هیچیک از این دو، در افق پیشرو دیده نمیشود، سادهاندیشی است که فکر کنیم مشکلات ما از این راهها حل میشود.
واقعیت این است که در مذاکره، باید طرفین مذاکره در کف مذاکرات توافق و اشتراک نظر داشته باشند، اما ما حتی در ماجرای عراق هم، با آمریکا توافق نداریم. ایران بر این باور است که عامل اصلی ناآرامیها و ناامنیهای عراق و منطقه خاورمیانه، حضور اشغالگران و نیروهای بیگانه در منطقه است بنابراین چگونه میتوان با کسانی که خودشان عامل اصلی ناامنی هستند، درباره امنیت عراق به بحث و گفتگو نشست؟
از سوی دیگر، مقارن با نشست شرمالشیخ و ادعای آمریکا درباره علاقمندی به مذاکره، وزیر خارجه این کشور در سنای آمریکا خواستار تصویب بودجه 109 میلیون دلاری برای تأمین هزینههای حمایت از گروهکهای برانداز در ایران میشود و از طرف دیگر همین رژیم بر تشدید فشارهای اقتصادی از طریق ائتلاف 1+5 اصرار میورزد و در سوی دیگر، دیک چنی معاون کینهتور رئیسجمهور آمریکا و از طراحان اصلی قشونکشی به عراق و افغانستان از عرشه ناو یو. اس. اس. استینس، با لحنی تهدیدآمیز میگوید: «حضور ناوهای آمریکا در خلیجفارس، پیام روشنی برای دوستان و دشمنان ماست. ما اجازه نمیدهیم ایران به سلاح اتمی دسترسی پیدا کندو در این مسیر تمام گزینهها را برای مقابله روی میز داریم.»
بنابراین مشخص است که چیدن دام مذاکره، صرفاً بخشی از یک فرآیند کلی و چند جانبه برای فشار به ایران با هدف آشفتن ذهن تصمیمسازان ایران و مجبور کردن آنها به برخورد انفعالی است.
اگر هم گفته شود که هدف از مذاکره، حمایت از دولت ملی عراق است، آمریکائیان در عمل نشان دادهاند که در چنین هدفی با ایران اشتراکنظر ندارند. از حمایت از تروریستها و برخی گروههای شورشی و تروریست ضد دولت «نوری المالکی» گرفته تا هماهنگیهای پیدرپی سفیران و مقامات آمریکایی با سران جریانهای مخالف نظیر حزب بعث و سلفیها و تروریستها و به تازگی تشکیل ائتلاف ضددولتی به رهبری «ایاد علاوی».
از سوی دیگر، تحلیلگران بسیاری همچون یادداشتنویس نشریه آمریکایی «یو . اس. نیوز» به درستی تاکید میورزند: نه گزینه نظامی و نه فشار اقتصادی علیه ایران، هیچ یک نتیجه نداده و قابل دفاع نیست و نه همین دلیل دولت بوش، راهبرد فشار برای کشاندن تهران به پای میز مذاکره را اتخاذ کرده است.» بنابراین چرا ما باید در به هدف نشستن این آخرین تیر ترکش آمریکا که اتفاقاً در تاریکی و ناامیدی محض از چله کمان رها شده، کمک کنیم و سیبل را به نقطهای هدایت کنیم که تیر به همان سو رها شده است. هنوز ساعتی از اظهارات سخنگوی وزارت خارجه کشورمان مبنی بر پذیرش درخواست آمریکائیان نگذشته است که صدای آمریکا ضمن انتشار خبر، اعلام مینماید: «مقامات آمریکایی قبلاً گفتهاند خواستار آن هستند که ایران و سوریه، ضمن کنترل بیشتر مرزهای خود، حمایت از ستیزهگران و شورشیان را در عراق متوقف کنند.» و سپس «دیوید ساتر فیلد» در یک هفته مانده به آغاز مذاکرات به روزنامه «الحیات» میگوید: محور این مذاکرات بر موضوع بحران عراق و چگونگی قاچاق اسلحه از ایران به این کشور برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و نیروهای همپیمان آمریکا که دولت ایران نیز از آن آگاه است، متمرکز خواهد شد.» مشاور رایس همچنین تاکید مینماید: «ما با برنامه و هدف مشخص در این مذاکرات حاضر میشویم و از ایرانیها خواهیم خواست که به حملات خود بر ضد نیروهای ما در عراق پایان دهند» بنابراین، آمریکائیان در همان اول، ایران را در جایگاهی حامی تروریستها در عراق نشانده و چنین القا مینمایند که مذاکره در جهت واداشتن ایران به دست کشیدن از حمایت از تروریزم صورت میگیرد و این در حالی است که آمریکا به تصریح اغلب صاحبنظران دنیا، میکوشد با استفاده از نفوذ بیرقیب ایران در عراق، خود را از مهلکه نجات دهد.
گفتگو با آمریکا و فرصتهای پیشرو
در عین حال، برخی کارشناسان و تحلیلگران داخلی کشورمان معتقدند، علیرغم پیامدهای نامطلوبی که مذاکره با آمریکا به همراه خواهد داشت، امتیازها و منافعی هم میتواند برای ما به دنبال داشته باشد که برخی از آن امتیازات را این چنین میتوان برشمرد:
1ـ پیشنهاد اخیر ایالات متحده آمریکا مبنی بر مذاکره با ایران را باید از جنسی دیگر دانست چرا که این بار آمریکاییها برخلاف دورههای گذشته، پیشنهاد مذاکره را نه به خاطر عدول جمهوری اسلامی ایران از ارزشها و آرمانهای انقلابیاش، بلکه به اعتبار نفوذ معنوی و الهامبخش انقلاب اسلامی ایران در میان مردم عراق، از مقامات کشورمان درخواست نمودهاند. آنها از مسئولان نظام خواستهاند دیدگاههای خود را پیرامون چگونگی بازگشت امنیت و آرامش به میان مردم عراق ارائه نمایند.
2ـ در سالهای اخیر، حجم بالائی از تبلیغات رسانههای غربی به ویژه آمریکایی معطوف این قضیه بود که نظام جمهوری اسلامی ایران را نظام غیرمشروع و محور شرارت معرفی نمایند، اما پیشنهاد اخیر آمریکاییها نشان داد تبلیغات گذشته آنان، تنها رویکردی غیرواقعبینانه داشته است چرا که آنان پیشنهاد مذاکره با کشوری را دادهاند که میخواهد علاوه بر تامین امنیت و صلح در عراق، بخشی از مشکلات آمریکا را در این کشور نیز حل نماید.
3ـ درخواست آمریکا برای مذاکره با ایران نشان میدهد ایران یک واقعیت مسلم و انکارناشدنی است. بنابراین معقولانهترین مسیر برای آمریکاییها این است که از مسیر تصادم با جمهوری اسلامی ایران خارج شوند. گرداب عراق به آمریکاییها نشان داد قدرت، صرفا از لوله تفنگ برنمیخیزد و کشوری که باید در منش و رفتار خود تغییرات اساسی بدهد، ایالات متحده آمریکا است، نه ایران. این تغییر رفتار را در برخی مواضع منفعلانه و عجز و درخواستهای آمریکا برای مذاکره با ایران میتوان مشاهده کرد.
ما در شرایطی قرار است با آمریکاییها در بغداد به گفتگو بنشینیم که به اعتقاد دوست و دشمن، در یکی از دورانهای پرافتخار و پراقتدار خود به سر میبریم. اما در آن سوی میدان، آمریکاییها سختترین و بحرانیترین روزهای خود را به ویژه در منطقه خاورمیانه و عراق میگذارنند که این امر باعث شده، از موضع اقتدار با طرف مقابل سخن بگوئیم، موضعی که یقینا امتیازهای فراوانی را میتواند برای طرفی که دست برتر را بر سر میز مذاکره دارد، به همراه داشته باشد.
4ـ درخواست مذاکره آمریکا نشان داد برنده اصلی حمله آمریکا به عراق، جمهوری اسلامی ایران بوده است. امروز به اعتقاد تمامی تحلیلگران سیاسی، هیچ صلحی در خاورمیانه به ویژه عراق بدون مشارکت ایران شکل نخواهد گرفت و امروز پس از گذشت 50 ماه از حمله آمریکا به عراق، مقامات کاخ سفید برای خروج از باتلاق عراق چارهای جز دراز کردن دست نیاز به سوی جمهوری اسلامی ایران ندارند.
حیف است در این مجال، به یادداشت هفته گذشته نیویورک تایمز که با خائن خواندن تیم بوش و چنی اینگونه نوشت، اشارهای نداشته باشیم: «اگر سرباز 18 ساله آمریکایی در حالی دستگیر میشد که قصد داشت اسناد نظامی را به جاسوسان ایرانی تحویل دهد، آنگاه او را دستگیر و به چهار میخ میکشیدند و سالها به زندان میافکندند اما واقعیت این است که یک آمریکایی وجود دارد که بیشترین خدمات ارزشمند را به ایران ارائه کرده به گونهای که این تردید در انسان ایجاد میشود که آیا دیک چنی واقعا عامل ایران نیست؛ نخستین مداخله نظامی عمده دولت بوش، سرنگونی نظام طالبان و به عبارتی بزرگترین دشمن شرقی تهران بود و پس از آن نیز واشنگتن بزرگترین دشمن غربی ایران یعنی صدام را سرنگون کرد. آیا این اتفاقی است که از میان 193 کشور دنیا ما دو همسایه ایران را سرنگون کردیم!
در نظر بگیرید اوضاع عراق پس از جنگ چگونه پیش رفت. آمریکا ارتش عراق را منحل کرد، نظام بعث را از هم پاشید و به استقرار دولتی طرفدار ایران در بغداد کمک کرد. اگر روحانیون ایران سناریوی عراق را مینوشتند نمیتوانستند اوضاع را بهتر از این برای خود پیشبینی کنند. ما در عراق جنگیدیم و ایران پیروز شد. آیا این هم اتفاقی است؟»
5ـ پاسخ مثبت ایران به درخواست آمریکا، علاوه برکاهش فشار بینالمللی بر پرونده هستهای ایران، باعث برهم خوردن آرایش بینالمللی علیه فعالیتهای هستهای کشورمان خواهد شد. واکنش کشورهایی همچون ژاپن، هند، چین، روسیه، آلمان، فرانسه، ایتالیا و انگلیس و بسیاری دیگر از کشورهای موثر در صحنه بینالمللی به مذاکره ایران و آمریکا، گویای این واقعیت است که ایران با در پیش گرفتن تاکتیکی موفق در عرصه دیپلماسی، آنان را به تکاپوی واداشته است که بیش از پیش خود را به ایران نزدیک نمایند تا مبادا آمریکاییها گوی سبقت را از آنان بربایند و تاکید صریح توکیو به سرمایهگذاران در میدان نفتی آزادگان، نشان داد کشورهایی چون ژاپن که از دوستان نزدیک آمریکا محسوب میشود، چگونه به دوگانگی گفتار و عمل آمریکاییها اعتراض مینمایند. علاوه بر آنکه فرصت به دست آمده، بهترین زمان ممکن برای امتیاز گرفتن از کشورهایی چون روسیه، چین و اتحادیه اروپایی است و باید به آنان گوشزد کرد ممکن است همراهی و همگامی آنان در همراهی با رفتارهای سختگیرانه آمریکا، باعث اسارت آنها در دامی گردد که آمریکاییها برای آنها گشودهاند تا مانع نزدیکی آنان به ایران شود.
6ـ ناامنی در عراق یقینا به نفع جمهوری اسلامی ایرن نخواهد بود. تجزیه عراق به سه بخش کردنشین، سنینشین و شیعهنشین، امنیت ایران را سخت در معرض تهدید قرار داده و این سرزمین را به پایگاهی برای غرب به ویژه رژیم جعلی صهیونیستی تبدیل خواهد کرد. طرح «کردستان بزرگ» یکی از رویاهایی است که سالهای این رژیم در سر میپروراند. براین اساس، بازگشت امنیت به عراق، به نوعی تامین امنیت جمهوری اسلامی ایران نیز محسوب میشود.
7ـ مذاکره ایران و آمریکا، علاوه بر آرام کردن فضای بینالمللی، فضای داخل کشور به ویژه بخش اقتصادی را به سمت آرامش سوق خواهد داد. علاوه بر آنکه به زخمزبانهای برخی گروههای شکستخورده سیاسی که دولت نهم را متهم به جنگطلبی و جنگافروزی کرده و آن را دولتی فاقد نرمش و مصلحتسنجی معرفی مینمایند، پایان خواهد داد.
باید و نبایدهای مذاکره هدفمند
مذاکره ایران و آمریکا به یقین دارای مخاطراتی است که باید عوارض منفی آن را به حداقل ممکن رساند. این مذاکرات باید هدفمند، تاکتیکی، مقطعی و با برنامهای مدون و از پیش تعریف شده باشد چرا که قرار است با گرگی مذاکره کرد که لباس میش برتن کرده است. باید به درکی جامع از موقعیت کنونی ایران و آمریکا رسید. هدفگذاریهای آمریکا را کشف و دلایل رفتار دوگانه آمریکا را فهمید و در مسیری گام نهاد که بود و نبود مذاکره یک اهرم فشار در دستان ایران باشد. باید بررسی کرد که اگر مذاکره نکنیم چه اتفاقی میافتد و اگر مذاکره انجام شود چه مخاطرات و یا امتیازاتی را صید خواهیم کرد؟ آیا میتوان با اهرم مذاکره بر سر گرگ غدار کوبید و مدام از او زهرچشم گرفت یا آنکه پیشنهاد مذاکره آمریکاییها در راستای اتمام حجت با جامعه جهانی است؟ باید برگههای امتیاز آمریکا را در سر میز مذاکره شناخت و به داشتههای خود بیش از پیش اطمینان داشته باشیم. عزت، اقتدار، هوشمندی و هدفمندی در مذاکرات، رمز عبور همراه با سلامت و اقتدار از عقبهای دیگر است که جمهوری اسلامی ایران را پرتوانتر، مقتدرتر و آبدیدهتر خواهد ساخت.