لیبی، ظلم قذافی به دنیای اسلام
بصیرت :بعد از دو جنگ 33 و 22 روزه لبنان و فلسطین 230 نماینده مجلس شورای اسلامی متن نامهای را که نگارنده در قالب اساسنامه دوم و در چارچوب وظایف شورای امنیت سازمان ملل متحد و دیوان بینالمللی کیفری و خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد تنظیم کرده بودم امضاء کردند.
در آن متن تاکید کرده بودیم که باید طبق این اساسنامه، سران رژیم صهیونیستی به جرم نسل کشی تحت پیگرد قرار گیرند. دبیر کل سازمان ملل متحد در پاسخی دیپلماتیک، برای برقراری صلح در سرزمینهای اشغالی ابراز امیدواری کرده بود.
اگر آن زمان شورای امنیت به نامه نمایندگان مجلس ایران و نامه مشابه وکلای عرب توجه کرده بود، اکنون امثال قذافی این گونه به خود اجازه نسل کشی نمیدادند. بویژه آنکه اقدام اخیر دادستان دیوان بینالمللی کیفری در اعلام احتمال صدور کیفرخواست برای قذافی و مصوبه شورای امنیت و باز گذاشتن راه مداخله نظامی در لیبی بوی توطئه برای انحراف انقلاب لیبی و موج کلی انقلاب در جهان اسلام را میدهد.
آنچه در لیبی میگذرد، حاصل دل نکندن یک "کهنه دیکتاتور" از قدرت است. ظلم سرهنگ قذافی به مردم خود کامل شده است و اکنون نگرانی از این است که ظلم بعدی او در حق منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا صورت گیرد. چرا که تداوم اصرار بر نسل کشی لیبیاییهای آزادیخواه ممکن است بهانه را برای نخستین لشکرکشی نظامی غرب بعد از انقلابهای اخیر به دنیای اسلام فراهم نماید.
بنابراین آنچه باید به یک امر محتوم تبدیل شود، عدم بازگشت قذافی به دنیای سیاست است. یعنی باید تحولات لیبی را غیر قابل برگشت دانست چون اگر قذافی بعد از این همه جنایت در قدرت بماند و حتی اگر اینکه این قدرت را در قالب تبدیل لیبی به یک "سودان جدید" حفظ نماید، در آینده دیکتاتورها از امکان ماندن به قیمت ریختن خونهای بی گناه برخوردار میشوند. امری که هدف برخی قدرتهای غربی برای تحمیل ناآرامی به دنیای اسلام و تبدیل حرکتهای هدفمند انقلابی به شورشهای فرسایشی و تفرقه و تجزیه آمیز را تامین مینماید.
در سودان تلاش قدرتها برای عدم ایجاد ثبات و فرسایشی شدن درگیریها سرانجام نتیجه داد و اکنون امکان تقسیم یکی از کشورهای استراتژیک شمال آفریقا به چند کشور و بویژه ایجاد یک "اسرائیل جدید" در جنوب سودان فراهم شده است.
غرب برای جلوگیری از اتصال حرکتهای اصیل اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، سعی کرده است که تحولات این منطقه را شطرنجی نماید. به عبارتی بعد از هر حرکت انقلابی، یک جنگ طراحی شده است و سناریوی تحمیل جنگ عراق به ایران انقلابی، اکنون در قالب راهبرد تطویل بحران در لیبی و امکان مداخله نظامی در این کشور دنبال میشود.
سیاست کلی غرب در قبال تحولات انقلابی دنیای اسلام به اجبار در قالبی انفعالی تعریف شده است. آنها تلاش داشتند در قالب طرح "خاورمیانه بزرگ" با ایجاد فضای سیاسی کنترل شده، اصلاحاتی حداقلی را بپذیرند که منجر به حرکت ژرف در دنیای اسلام نشده و در عین حال منافع ملی غرب و بویژه راهبردهای "اسرائیل محور" آن را تامین نماید.
ولی انقلاب از کشورهایی صورت گرفت که همچون تجربه سال 1356 شمسی کارتر و ایران پیش از انقلاب، این بار توسط دموکراتهای جدید به عنوان "جزیره ثبات" و یار راهبردی آمریکا معرفی شده بودند. به همین دلیل غرب در قبال خیزش دنیای اسلام به سراشیبی انفعال گرفتار شد.
گام اول آمریکا و قدرتهای غربی همسو با آن، جلوگیری از سقوط دیکتاتورهای در حال تبانی با غرب است. سیاستی که در تونس و مصر نتیجه نداد و اکنون در بحرین، اردن، عربستان، یمن و... دنبال میشود.
گام انفعالی دوم طولانی کردن دوران انتقال قدرت در دربارهای "انقلاب زده" است. از فرصت حکومتهای انتقالی تونس و مصر برای از بین بردن اطلاعات تبانی "استبداد" و "استکبار" استفاده میشود. بیشک در صورت افشای اطلاعات واقعی مربوطه، خیلی زود انقلابهای ضد استبدادی، فاز ضد استکباری خود را آغاز خواهند کرد. عمق مداخله آمریکا در انقلاب ایران بعد از افشای اسناد لانه جاسوسی به حدی بود که هنوز بسیاری از ایرانیها نمیتوانند امکان حسن نیت آمریکاییها در پیشنهادهای مذاکره و برقراری رابطه را باور نمایند. بیشک اسناد مربوط به این تبانیهای بزرگ با مقامات عرب که حداقل به قیمت جان میلیونها انسان مسلمان و تداوم تفرقه در دنیای اسلام تمام شده است، بسیار تکان دهندهتر از اسناد دوران انقلاب اسلامی ایران خواهد بود.
گام انفعالی سوم قدرتهای غربی، ایجاد یک منطقه حایل نظامی با استفادهای دو منظوره است. آنها در تلاشاند تا با کسب مجوز اقدام نظامی در کشوری همچون لیبی اولا تحولات را از مسیر انقلاب به مسیر جنگ رهنمون سازند و دنیای اسلام را به کشورهای ضد انقلاب و انقلابی تقسیم نمایند و ثانیا زمینه را برای نزدیک کردن محافظان نظامی رژیم صهیونیستی به سرزمینهای اشغالی فراهم نمایند.
غرب که از سال 1948 میلادی با مداخله مستقیم و پس از آن با حمایت سیاسی، اطلاعاتی، تجهیزاتی و مالی، اسرائیل را در دل دنیای اسلام حفظ کرد و توسعه داد، اکنون برای حفظ آن چارهای جز ایجاد سرزمینهای حایل ندارد. مقامات غربی که اکنون در پایتختهای لرزان عربی آمد و شد دارند، تنها به دنبال اخذ تضمینهای لازم برای امنیت رژیم صهیونیستی هستند. البته باید انتظار داشت که مقامات رژیم صهیونیستی نیز در آینده مجبور به طرح امتیازات جدید در راه سازش شوند.
بهترین سرنوشت برای لیبی و دنیای اسلام، پیروزی انقلاب این کشور به دست مردم لیبی است. تنها با حمایت معنوی دنیای اسلام از آنها و وادار کردن کشورهای غربی به موضعگیری مشخص و جدی میتوان آخرین نفسهای نظام دیکتاتوری 42 ساله لیبی را مشاهده کرد. در غیر این صورت هر گونه استفاده کشورهای غربی برای تطهیر جایگاه و نقش خود و رسمیت بخشی به نهادهای بینالمللی حامی دیکتاتورها همچون شورای امنیت سازمان ملل متحد، نه در راستای حقوق مردم انقلابی، بلکه در راستای سیاست انحراف تحولات منطقه قابل ارزیابی است.
دکتر حشمتالله فلاحت پیشه-Falahatpisheh@parliran.ir