درشتگویی و زشتگویی تنی چند به فائزه هاشمی و خواهرزادهاش هنگام حضورشان در شهر ری، خون علی مطهری نماینده تهران در مجلس را به جوش و قلمش را به حرکت درآورد تا با ارسال نامهای به ریاست قوه قضائیه از وی بخواهد با فحاشان و متجاسران برخورد قانونی کند. تا اینجای کار باید به مطهری آفرین گفت، چون با اطلاع از یک منکر و احتمالاً تضییع یک حق، احساس وظیفه کرد و به میدان آمد تا احقاق حق شود. اما این پایان ماجرای حقطلبی مطهری نیست و وی برای اثبات خالصانه و صادقانه بودن این عمل به ظاهر خداپسندانه باید ابتدا پاسخ دهد،آیا لازم است همیشه علیه منکر خروشید و برآشفت و از حق دفاع کرد یا افراد اجازه دارند مطابق سلیقهشان که بعضاً متأثر از عوامل بیگانه با ذات حقطلبی است، مصلحتجویانه فریاد حقخواهی سر دهند؟ پس از آن پاسخ این پرسش را باز گوید که در تضییع حقوق افراد و یک نظام سیاسی الهی، فریاد حقخواهی برای کدام یک باید بلندتر و رساتر باشد و کدامیک اولی و مقدم است؟ حال نوبت به پرسش و پاسخ نهایی و تعیینکننده رسیده است، علی مطهری اعلام کند از آغاز فتنه و تهاجم براندازانه دشمنان به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که با انواع تهمتها، اهانتها، دشنامها و... همراه بود و نیز مهمتر از همه یورش همهجانبه برای نابودی و ساقط کردن نظامی که امام راحل(ره) درباره آن فرمودند: حفظش از اوجب واجبات است، ایشان چند بار سینهاش را در برابر خدنگ زهرآگین دشمن سپر کرده و در این دفاع مقدس چند تیر بر سینهاش نشست؟ نه، ایشان بفرمایند در نفی و طرد فتنهگران چند بار دست به قلم شد و علیه آنها مطلب نوشت و روشنگری و افشاگری کرد؟ نه، آقای مطهری فقط نشانهای از چند جمله شفاهی در شماتت فتنهگران برانداز و حمایت از نظام در مقابل خیل دشمنان بدهد. افسوس که مطهری در این مهم عملکرد مثبتی ندارد تا به استناد و پشتوانه آن بتوان این تظاهر به حقطلبی را پذیرفت. عجب از دل دریایی جمهوری اسلامی ایران که کریمانه اجازه میدهد این ناسپاسیها در عمق بیپایانش گم شود.