فتحالله پریشان
چنان که گفته شد در دستگاه فکری سیاسی شهید ثانی فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت، از امام معصوم(ع) نیابت دارد و تا آن جایی که مبسوط الید و قادر به تصرف حکومتی باشد بایستی اقدام به تصمیم گیری و عمل طبق این نیابت کرده و مقام زعامت سیاسی- اجتماعی خود را به منصه ظهور برساند و مردم نیز وظیفه حمایت و مساعدت از اقدامات او را برعهده دارند. حال اگر این فقیه نتوانست اقدامات و تصرفات حکومتی انجام دهد باید تلاش کند که اسلام را حفظ کرده و شیعیان را از گزند سلاطین جور نجات دهد، اگر چه این عمل منوط به وارد شدن در دستگاه حکومتی جائر باشد. اما سوال دیگری که در کنار سوالات گذشته مطرح است به رابطه دوسویه مردم و حکومت در این دستگاه فکری برمی گردد.
از مباحث عمده اندیشه سیاسی، شیوه کنترل قدرت سیاسی و جلوگیری از استبداد و انحصار حکومت می باشد. دغدغه اصلی بشر بعد از برقراری حکومت در طول تاریخ، کیفیت آن و کنترل قدرت طلبی افراد در ساختار حکومت بوده است. زیرا قدرت از مسائلی است که انسان هر چه گستره آن را توسعه بخشد همچنان احساس نیاز و کمبود می کند و در عقیده شیعه فقط معصومین مصون از این آفت سیاسی هستند، لذا کسانی که در مصدر قدرت سیاسی قرار می گیرند باید همواره در معرض نقد و نظارت باشند، اما پیش از کاوش در نظارت مردم بر امور حکومت و کارکردهای حاکم، بایستی به اجمال به وظایف و حقوقی که فرد و دولت متقابلاً نسبت به یکدیگر دارند، از منظر اندیشه سیاسی شهید ثانی پرداخت. در اسلام، پیامبر و امام معصوم که از طرف خداوند مأمور هدایت و امامت مردم و جامعه هستند، وظیفه دارند تا آنان را از گمراهی ها و جهالت ها برهانند. شهید ثانی در حقایق الایمان در این خصوص می نویسد: «اینان به واسطه همان ولایت الهی که بر مردم دارند، مسئولیت گرانسنگ حفاظت از دین و شریعت را برعهده داشته و در این راستا بایستی آنچه را که به مصلحت دنیوی و اخروی مردم می باشد، سرلوحه اعمال و رفتار خود قرار دهند.»
در کنار این وظایف و مسئولیت ها، مردم نیز متقابلاً باید از حاکم و رهبر خود اطاعت و فرمانبرداری کرده و زمینه بسط اقتدار او را فراهم کنند تا او نیز بتواند به طور مشخص و کامل در ایفای نقش خود موفق باشد. البته شهید ثانی در همان اثر خود مردم را در این راه موفق نمی داند و معتقد است: «اما در طول تاریخ، به دلیل همراهی نکردن مردم و روی آوردن به سلاطین جور و در تنگنا قرار دادن امامان معصوم، در راه ایفای مسئولیت امام معصوم، مشکلاتی پدید آمده و از اعمال ولایت حقه خویش محروم گردیده اند.»
در واقع، با نگاهی دقیق وظایف رهبری و حکومت نسبت به مردم از منظر شهید ثانی در مسالک الافهام چنین است: 1- اقدام عملی در جهت تأمین مصالح عمومی؛ 2- حمایت و حفاظت از مال، جان و آبروی افراد در جامعه؛ 3- اجرای احکام انتظامی اسلام برای ایجاد امنیت؛ 4- قضاوت و تأمین قسط و عدالت اجتماعی؛ 5- تأمین منابع مالی حکومت و توزیع آن در بین مردم نیازمند و تأمین رفاه نسبی آنان؛ 6- تأمین نیروهای لازم برای مقابله با دشمنان مهاجم؛ 7- انجام اموری که نباید تعطیل شود و غالباً غیر از حکومت کس دیگری به عهده نمی گیرد. این امور را در فقه سیاسی اصطلاحاً «حسبه» می نامند. این حقوق و وظایف در راستای مصلحت عمومی جامعه و مردم تبیین می شود و شهید ثانی حتی امام معصوم (ع) را از دخالت در امور غیر مصالح عمومی به دور دانسته، می گوید: «اصولاً اگر امری مشتمل بر مصلحت عمومی نباشد فرمان و امر معصوم بدان تعلق نمی گیرد.»
اما وظیفه مردم در برابر حاکمان این است که از آنان اطاعت کرده و زمینه را برای بسط اقتدارشان فراهم کند تا در سایه این اقتدار، توانایی هدایت مردم را بیابند. از این رو شهید ثانی در کتاب روض الجنان در عصر غیبت مقرر می دارد که مردم مکلفند در قضاوت و اجرای احکام انتظامی اسلام که تأمین کننده نظم و امنیت در جامعه است، فقیه جامع الشرایط و نایب امام را یاری رسانند. برای این کار لازم است ابتدا وی را بشناسند و بدانند که حاکم واقعی و مشروع کیست؟ لذا با توجه به مطالب گفته شده، وجود نهادها یا عواملی که بتوانند حکومت را به نوعی کنترل و نظارت کنند، ضروری است، اما متأسفانه به دلیل روی کار آمدن قدرت های غیرمشروع تلاش هایی به منظور حذف و از صحنه راندن عناصر نظارتی همچون امر به معروف و نهی از منکر به عمل آمد و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مکانیزمی همگانی برای نظارت بر عملکرد قدرت سیاسی به نصیحت و ارشاد همراه با تعریف و تمجیدها از حاکمان تبدیل شد و عناصر نظارتی بدون محتوا گردیده، به روابط افراد با یکدیگر تنزل یافت.