جام جم
«رقابت شاعرانه طلاب و دانشجویان» عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم سینا علیمحمدی است که در آن میخوانید:
یکی از زیر شاخههای تنومند و جدی شعر جوان که گاه در حد یک جریان مستقل به آن میپردازند شعر دانشجویی است که مولفههای خاصی هم دارد.
شاید مهمترین ویژگی ادبیات دانشجویی را باید در رویکرد به مسائل اجتماعی و گاه سیاسی جستجو کرد، چراکه نام و جایگاه دانشجو در کشور ما از گذشته با نوعى اعتبار فرهنگى ـ اجتماعی همراه بوده است. شاید از همین روست که با یک بررسی اجمالی در فعالیتهای فرهنگی - هنری دانشگاهها میتوان دریافت که نخستین و مهمترین رسانه و تریبونی که حضور فرهنگی و اجتماعی دانشجویان را در خود منعکس میکند ادبیات است که گاه تبدیل به فرصتی برای گفتمانهای انتقادی ـ سیاسی هم میشود.
به بیان دیگر ادبیات دانشجویى، ادبیات پرسشگرى در حوزه نقد عمومیجامعه است و به هیچ عنوان سفارشپذیر هم نیست و شاید از همین رو است که وقتی مدیران فرهنگی دانشگاهها به این نتیجه میرسند که بعد از چند سال جشنوارهای ادبی در سطح ملی را در دانشگاهها احیا کنند موضوع «آزاد» را برای آن بر میگزینند.اگرچه در راستای تلاش برای وحدت میان حوزه و دانشگاه این بار دانشجویان و طلاب سراسر کشور در رقابتی فرهنگی و ادبی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا در این جشنواره همراه آثاری که رویکرد اجتماعی و چالشی قوی دارند شاهد آثاری فاخر هم باشیم که طلبههای جوان با ذهنیت معنوی و رویکرد به منابع دینی سرودهاند که گاه از پیشزمینهای عاطفی و عاشقانه هم بهره میبرند.
نخستین جشنواره طلاب و دانشجویان سراسر کشور امروز در شهر مقدس قم در حالی آغاز به کار میکند که شاید بررسی آثار این دو گروه تاثیرگذار در جامعه بتواند منظومهای از تفکر، جهتگیریهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی آنها را تبیین کند که در شرایط فعلی انجام این پژوهش محتوایی قطعا در تصمیمگیریها و برنامهریزیهای مدیران دانشگاهی نقش مثبتی میتواند داشته باشد. در واقع آنچه امروز در این صفحه میخوانیم تنها چند شعر نیست، بلکه آینهای است از باورها و تفکرات 2 گروه جوان، پر انرژی و تاثیرگذار جامعه که پیراهنی از کلمات بر تن کرده و رنگین کمانی شاعرانه از رخدادهای جامعه است.
از نظر فرم هم یک نکته قابل تامل است. این که گاهی شعر دانشجویی را شعری صرفا آوانگارد، پیشرو و جسور معرفی میکنند و در مقابل آثار طلاب را بیشتر سنتی و کلاسیک میشناسند در حالی که خوانش کامل آثاری که در این جشنواره چه از سوی دانشجویان و چه طلاب ارائه شده است گواهی میکند که قالبهای سنتی همراه با نوآوری و خلاقیت در کنار قالبهای نو و مدرن دوشاودش هم حرکت میکنند و توانستهاند برآیندی متعادل از ادبیات امروز ایران در حوزه و دانشگاه را به نمایش در آورند.
کیهان
«ایام وصل» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید:
«اسلام» مهمترین نقطه مشترک کشورهای شمال آفریقا و کشورهای آسیای جنوب غربی است و نیز جذاب ترین عنصر تعریف کننده فرهنگ و تمدن مردم در این دو منطقه است. اسلام از آغاز در این دو منطقه نشو و نما کرده و در طول قرن ها ماندگار بوده است.
قرن ها این مناطق با هویت اسلامی شناخته شده اند و قرن ها با همین هویت در برابر هجوم نظامی، سیاسی و فرهنگی دشمنان خود ایستاده اند.
در طول 14 قرن گذشته، جهان اسلام در دو مقطع در معرض هجوم متراکم تر و متمرکزتری قرار گرفت. یکی از این دو مقطع حمله مغول است که در سال 618 هجری قمری به وقوع پیوست و بیشترین خسارات را در پی داشت، حمله مغول ها به جهان اسلام و بخصوص حمله آن به ایران در شرایطی صورت گرفت که از قرن پنجم هجری، غرب جنگ صلیبی را علیه مسلمانان شروع کرده بود این حملات 180 سال یعنی نزدیک به دو قرن به درازا کشید و در نتیجه آن، بخش های حساسی از جهان اسلام شامل فلسطین، سوریه، لبنان و اردن به تصرف آنان درآمد.
حمله مغول ها در این شرایط به منزله «ضربه آخر» بود و پس از آن با حمله تاتارها، بیم آن می رفت که جهان اسلام به کلی دچار فروپاشی شود اما علیرغم آنکه نزدیک به 500 سال، جهان اسلام در این شرایط سنگین بسر برد دچار فروپاشی نشد البته بسیاری از فرصت ها را از دست داد و ویرانی های بعضاً جبران ناپذیری به آن تحمیل گردید.
جهان اسلام بار دیگر در قرن های 19 و 20 میلادی-13 و 14 قمری- مورد حمله شدید غرب قرار گرفت. فروپاشی امپراتوری عظیم عثمانی که بر بخش وسیعی از جهان اسلام سیطره داشت و نفوذ جدی در ارکان دولت های جهان اسلام و ایجاد تقابل جدی میان دولت ها و مردم محصول سیاست های استعماری در این دوره بود. غرب در این دوره دوبار به بهانه جنگ های جهانی اول و دوم بخش وسیعی از کشورهای شمال آفریقا و آسیای جنوب غربی را به تصرف خود درآورد. مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، فلسطین، لبنان، سوریه، اردن و عراق مستقیماً توسط ارتش های انگلیس، فرانسه و ایتالیا به اشغال درآمدند و با پیدایی «جامعه ملل» که بعداً به «سازمان ملل» تبدیل شد، عنوان اشغالگری به قیمومت تغییر کرد تا انگلیسی های اشغالگر بتوانند فلسطین را به صهیونیست ها تحویل دهند.
جنگ جهانی دوم و ضربات سنگینی که به انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آلمان وارد کرد مانع تداوم اشغال پرهزینه جهان اسلام توسط قدرت های اروپایی گردید و لذا از آغاز دهه 1950 تا اواسط دهه 1970 کشورهای اسلامی یکی پس از دیگری به استقلال رسیدند و از اشغال مستقیم نظامی رها شدند اما این یک فریب و اغوا بیشتر نبود چرا که آمریکایی ها که از پایان جنگ جهانی دوم به خاورمیانه و شمال آفریقا پا گذاشتند، سیاست اشغال مستقیم کشورها که بسیار پرهزینه و کمرشکن بود را به سلطه غیرمستقیم و برپایی رژیم های وابسته و مزدور تغییر دادند. از این به بعد رژیم هایی نظیر رژیم پهلوی در ایران، نمیری در سودان، آل صباح درکویت، آل خلیفه در بحرین، سادات و مبارک در مصر، بورقیبه و بن علی در تونس به میدان آمدند تا کشورهایشان را بدون نیاز به نیروی نظامی آمریکا تسلیم ایالات متحده و غرب نمایند.
غرب در فاصله سالهای 1945 تا 1979 یعنی بمدت 35 سال سیطره مطلقی بر کشورهای شمال آفریقا و آسیای جنوب غربی داشت.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در پایان دهه 1970 دگرگونی آغاز شد. رژیم های غربی حاکم بر جهان اسلام یکی پس از دیگری در معرض فروپاشی قرار گرفتند. ارکان نظامیان وابسته به آمریکا در ترکیه متزلزل شد، جعفر نمیری در سودان سقوط کرد، انورسادات ترور شد، پیشروی اسرائیل کاملا متوقف و سپس معکوس گردید و در سایر کشورهای اسلامی رخدادهای مهمی نظیر اکثریت یافتن اسلام گراها در کشورهایی که انتخابات و پارلمان داشتند، روی داد.
با پیروزی انقلاب ایران بار دیگر «اسلام» موفقیت خود را در اندیشه، تمدن و حاکمیت جهان اسلام نشان داد و «حکومت اسلامی» به یک مطالبه عمومی در خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل گردید از این مرحله غرب خود را در برابر وضعیتی حساس دید و این در حالی بود که حالا درجه نفرت کشورها و ملت های مسلمان از غرب به خصوص در خاورمیانه به اوج خود رسیده و ابزارهای غرب برای اثرگذاری بر جهان اسلام کارآیی خود را از دست دادند.
غرب چاره ای جز این ندید که بر چهره زیبای اسلام و حکومت اسلامی رنگی از خون و خشونت بکشد آنان از یک سو به تبلیغات شدیداً منفی علیه جمهوری اسلامی و اهداف و دستاوردهای آن روی آوردند تا مسلمانان رغبتی به تکرار تجربه ایران پیدا نکنند از سوی دیگر با برجسته سازی فعالیت ها و افکار گروههای سلفی نظیر القاعده و معادل خواندن آنان با اسلام، انقلاب اسلامی و «اسلام سیاسی» درصدد برآمدند تا مبارزه با اسلام و مسلمانان را مخفی و موجه گردانند. اما اشغال افغانستان و عراق توسط آنان و تهدید بقیه کشورهای اسلامی و به میان کشیدن پای خاورمیانه جدید که در واقع تجزیه و تکه پاره کردن جهان اسلام بود، چهره واقعی غرب را در مواجهه با مسلمانان آشکار کرد.
رسالت
«افغانستان در آستانه خیانت جدید» به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پیشه است که در آن میخوانید:
سرزمین خسته افغانستان در آستانه خیانت تازهای به سر میبرد. با نگاهی به متن پیشنویس توافقنامه استراتژیک آمریکا و افغانستان میتوان به ابعاد سرنوشت سیاه تازه افغانها پی برد.
بر اساس این پیشنویس، آمریکا میتواند در مناطق شیندند، شورایک، قندهار، بکرام و خوست پایگاه نظامی ایجاد نماید و علاوه بر آن میتواند در صورت نیاز، در هر جای دیگر افغانستان پایگاههای دائم، موقت و عملیاتی مستقر نماید.
طبق این توافق آمریکاییها علاوه بر معافیت گمرکی و حق مالکیتهای مختلف از حق کاپیتولاسیون نیز برخوردارند،طوری که تمام نیروهای آنها هنگام ماموریت در خاک افغانستان، از قوانین داخلی ایالات متحده تبعیت میکنند و حتی اگر به واسطه ارتکاب به جرم توسط مسئولان افغانی بازداشت شوند، باید بلافاصله به مقامات آمریکایی مسترد شوند.
و سرانجام اینکه به عنوان بخشهای خطرناک و خطرساز توافقنامه، دولت آمریکا علاوه بر اختیار فعال سازی شبکه مخابرات افغانستان، مسئولیت نظارت و کنترل حریم هوایی این کشور را بر عهده خواهد داشت. در تحلیل کلی این توافقنامه باید گفت آمریکاییها اختیار امنیت و کنترل زمین، هوا، مرز، تجهیزات و بویژه تاسیسات حساس مخابراتی و ارتباطی افغانستان را به صورت انحصاری قبضه مینمایند. اعطای چنین امتیازاتی در قرن بیست و یکم و نقض حاکمیت ملی یک کشور مستقل خلاف منشور ملل متحد تعجب بر انگیز است. این موضوع با توجه به شرایط ذیل قابل تامل است.
1. شان و امنیت مردم افغانستان جایی در توافقنامه مقامات این کشور با اشغالگران ندارد. جالب اینکه طبق پیشنویس، تا زمانی که تهدید تروریسم (با حق تعریف و شاخص بندی و مصداق یابی از سوی آمریکا) وجود دارد، نیروهای آمریکایی میتوانند فرقی میان انسانهای مسلح و غیرمسلح، دارای یونیفرم نظامی و بدون آن و... قائل نشوند. یعنی باید انتظار داشت که در آینده حمله به غیرنظامیان افغانی البته این بار با مجوز رسمی ادامه یابد. طبق این بند توافقنامه، آمریکاییهایی که به هر دلیل زنان، کودکان و مردم غیرنظامی را هدف قرار میدهند، از پیگرد قضائی مصون میباشند. امروز افغانستان تنها مستعمره دنیا به حساب میآید. واقعیتی که با سالها تجربه جهادی و استقلال طلبی آنها تناقض دارد.
2. بالاخره در افغانستان هم مشخص شد که آمریکاییها به خاطر بشردوستی و شعارهایی از این نوع، پول و خون نمیدهند. ریچارد پرل رئیس موسسه آمریکن اینترپرایز و رئیس تیم مشاوران دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا، پس از حمله به افغانستان، استقرار نظامی در این کشور را گام اول در پیشبرد دیگر سیاستهای منطقهای آن قدرت خوانده بود.
آمریکاییها امیدوار بودند در روندهای سیاسی و نظامی و امنیتی بعد از اشغال، این امکان برای آنها فراهمتر شود. ولی مجموعه تحولات حاکی از سراشیبی جدی اشغالگران است. طوری که باراک اوباما رئیسجمهور جایگزین بوش، افغانستان را به عنوان محور سیاستهای ضد تروریستی آمریکا معرفی کرد. اما تحلیلگران به خوبی میدانستند که این انتخاب نه یک راهبرد فعال، بلکه اقدامی منفعلانه جهت کاهش آسیبهای اشغالگری در افغانستان بود. اعطای امتیاز انحصاری اخیر به آمریکا توسط مقامات افغانی، در شرایط سراشیبی آن قدرت اقدام تعجب برانگیز دیگری است که منجر به تضعیف جایگاه دولت کرزای خواهد شد.
2. سکوت برخی بازیگران همچون روسیه، نه از سر ترس، بلکه به واسطه تبانی است. در آخرین توافق راهبردی واشنگتن و مسکو طرفین پذیرفتند که اولویتها و حساسیتهای امنیت ملی دو طرف را مورد توجه قرار دهند. در این توافق، افغانستان در صدر حساسیتها و اولویت های مطرح شده از سوی آمریکا مطرح گردیده است. طوری که حتی روسها پذیرفتهاند، ترانزیت تجهیزات نظامی ناتو و آمریکا به افغانستان، از فضای روسیه انجام گیرد.
قدس
«نسخه های بی خاصیت پادشاه عربستان» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم رضا واعظی است که در آن میخوانید:
ملک عبدا... پادشاه عربستان چندی پیش حدود 35 میلیارد دلار برای کمک به اقتصاد کشورش اختصاص داد تا به مردمش که از بحرانهای منطقه ای و جهانی تأثیر گرقته و دوران متلاطمی را پشت سر می گذارند، کمک کرده باشد.
با افزایش قیمت نفت از سال 2004 ، درآمد عربستان هم به نحو چشمگیری افزایش یافت، اما با وجود افزایش درآمدهای نفتی عربستان، درآمد سرانه مردم این کشور به نحو قابل ملاحظه ای از دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد قرن گذشته کمتر است.کاهش 80 درصد درآمد سرانه طی این سالها تا حدود زیادی به سه برابر شدن جمعیت جوان این کشور برمی گردد.
اکنون 52 درصد جمعیت عربستان زیر 25 سال دارند و حدود چهل و دو درصد افراد بین 21 تا 24 سال در این کشور بیکار هستند. در این وضعیت، عربستان به دلیل هزینه های گزاف ناشی از جنگ عراق، قرضهای عمومی دولت و بحران اقتصاد جهانی با هزینه سنگین و کسری بودجه رو به روست.
اقتصاد عربستان در اختیار شرکتهای بزرگ دولتی، مانند آرامکو (با 5400 کارمند و کنترل 98 درصد ذخایر نفتی عربستان) و سابیک (یازدهمین شرکت تولید کننده مواد پتروشیمی جهان) قرار دارد و اصلاحات اقتصادی در عربستان روند بسیار کندی دارد.عربستان، بر خلاف دوران شکوفایی اقتصادی در دهه 70 ، اکنون به تنهایی شاهد شکوفایی اقتصادی نیست. کل منطقه برای سرمایه رقابت می کند. تقویت ارزش ریال قدرت، خرید این کشور را در زمینه واردات افزایش خواهد داد، اما موجب افزایش هزینه های سرمایه گذاری خارجی در این کشور خواهد شد.
از سال 1932 که پادشاهی سعودی بنیان نهاده شد، این کشور پادشاهی مطلقه داشته است. در این کشور، حزب سیاسی، پارلمان و انتخابات وجود ندارد. میزان کنترل حکومت مرکزی بر همه سرزمین عربستان به دلیل حضور شاهزادگان سعودی در امیری استانها، یکسان است. در این کشور، از فعالیت سیاسی مخالفان به شدت جلوگیری می شود. مطبوعات در این کشور به طور کامل زیر نظر دولت است و آنان در حقیقت، بازگوکننده خط فکری و سیاست حاکم بر کشور هستند و خط مشی دولت را تبلیغ می کنند.
شیعیان و مخالفان دولت مرکزی عربستان، به شدت از ناحیه حکومت تحت فشار هستند و رهبران این گروه ها، به طور دائم بازداشت می شوند و تحت مراقبت قرار می گیرند.
مسائل اقتصادی، همراهی عربستان با آمریکا، فشار بر گروه های اپوزیسیون، نبود نظام اقتصادی شفاف و پاسخگو و از سوی دیگر دیکتاتوری سیاسی در این کشور، مخالفان حکومت مرکزی را که تا این اواخر به طور محدود اعتراضهای خود را علنی می کردند، ترغیب کرده تا راه جدیدی را برای مقابله با دیکتاتوری موجود انتخاب کنند و علناً خواستار برقراری دموکراسی اسلامی هستند.
مردم سالاری
«تورم و دستمزدها» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم شهرام صدوقی است که در آن میخوانید:
چند روزی بیشتر به پایان سال جاری نمانده و بنا به دلا یلی که شفاف نیست موضوع تعیین دستمزد کارگران در سال آینده هنوز نهایی نشده و در جریان است. وجود بلا تکلیفی در بین کارگران و نمایندگان آنها موضوعی است که در این مجال کوتاه به بررسی آن خواهیم پرداخت. در واقع بلا تکلیفی این جمعیت زحمتکش و نیروی محرکه اقتصاد کشور در تعیین میزان حقوق و دستمزد سال آینده اثرات سوئی را در راندمان و میزان بهره وری آنان خواهد گذاشت.
علی رغم اینکه باید اعلا م میزان دستمزد سال آینده نیروی فعال اقتصادی کشور برای برنامه ریزی ها و توجه به نقشه راه به ماه پایانی سال کشیده نمی شد، اما نه تنها این کار تاکنون صورت نگرفته بلکه طی چند روز اخیر برخی اظهار نظرهای جالب بیان شده که در نوع خود جالب توجه است و مانع تصمیم گیری نهایی شورای کار می شود.به طور کلی در تعیین میزان افزایش حقوق و دستمزد در بازار کسب و کار، دو روش کلی مد نظر قرار می گیرد.
در سیستم های آزاد و رقابتی اقتصاد در کشورهای توسعه یافته میزان افزایش ها براساس رقابت آزاد موجود در بازار کسب وکار آن کشور تعیین می شود و هیچ دستوری از نوع آنکه در کشورها از سوی مقامات مرسوم است دیده نمی شود.
روش دوم تعیین میزان افزایش دستمزدها به ارتباط این میزان و مهمترین شاخص اقتصادی یعنی رشد سطح عمومی قیمتها با نرخ تورم بستگی دارد. همانطور که از قرائن مشخص است ساختار اقتصادی کشورمان با روش دوم تعیین میزان دستمزدها هماهنگی دارد و متاسفانه اگرچه در ایجاد فضای رقابتی تلا ش هایی انجام شده اما هنوز ساختار اقتصادی ایران با آزادسازی در همه ابعاد اقتصادی همچون نظام تعرفه ای، ساختار خرید و فروش با قیمت های آزاد و رقابتی، نظام تعیین قیمت نهاده ها و همچنین سیستم تعیین حقوق و دستمزدها فاصله دارد.
چندماهی است که پس از تعیین اهداف قانون هدفمندسازی یارانه ها این قانون برای ایجاد فضای رقابتی معین شده درکشور به اجرا درآمد اما متاسفانه براساس عملکرد دولت هیچ فضایی برای ایجاد رقابت در سیستم های اقتصادی کشور فراهم نشده است.
تهران امروز
«زنگهای خطر برای بانکها و ضرورت چاره جویی فوری» عنوان سرمقالهِ روزنامه تهران امروز به قلم حسین احمدی است که در آن میخوانید:
گزارش روز گذشته کمیسیون اقتصادی که در جلسه علنی مجلس قرائت شد روشن کننده زوایایی از مبتلا شدن سیستم بانکی به افتی ویرانگر است که چاره جویی فوری برای مهار تبعات منفی این افت را ضروری ساخته است.
بدهکار بودن نزدیک به هفت و نیم میلیون نفر به سیستم بانکی که حاضر به پرداخت بدهی های معوقه خود نیستند به معنای این است که از هر 10 ایرانی یک نفر به سیتم بانکی کشور بدهی معوقه دارد و در این میان حدود 7 میلیون نفر دستکم یک و نیم میلیون تومان به سیستم بانکی بدهی دارند.
نزدیک 40 هزار نفر بدهی بالای 100 میلیون دارند و انگونه که در مجلس عنوان شد 9 نفز هم مجموعا رقم نجومی 1500 میلیارد تومان بدهی معوقه دارند که 7 نفر از این 9 نفر حاضر به بازپرداخت بدهی خود نیستند.
تا پیش از این تصور بر این بود که صرفا برخی بزرگ بدهکاران بانکی با زد و بندهای پیدا و پنهان راه فراری برای خود جسته اند تا هر چه بیشتر بازپرداخت بدهی خود را تعویق بیندازند. اما گزارش دیروز مجلس نشان داد که طفره رفتن از بازپرداخت معوقات بانکی به یک اپیدمی تبدیل شده است که از بزرگ بدهکاران به خرده بدهکاران بانکی هم سرایت کرده است.
واقعیت این است وقتی افرادی خارج از ضوابط و انگونه که پیشتر رییس دستگاه قضایی خبر داد که برخی وام گیرندگان حتی وثیقه قلابی گذاشته و از سیستم بانکی ارقام نجومی وام گرفته و اکنون هم با قلدری از بازپرداخت ان شانه خالی می کنند و در همان حال هم برخوردی موثر با انان نمی شود و حتی نامشان نیز علنی نمی شود ، طبیعی است چنین شیوه ای یک فرهنگ غلط را در جامعه جا می اندازد که وام بگیر و پس نده.
تحلیل نموداری هفت و نیم میلیون بدهکار بانکی که مجموعا 32 هزار میلیارد تومان معادل 32 میلیارد دلار بدهی معوقه دارند نشان می دهد که در بین بدهکاران بانکی از هر سنخی وجود دارد. از خرده بدهکاران تا کلان بدهکاران. از تولید کنندگان تا دلالان و مردم عادی.
سئوال این است چرا سیستم بانکی به چنین افتی مبتلا شده است؟ ایا اگر همان روز که کلان بدهکاران که عمدتا هم دلال مسلک هستند و بر اساس برخی روابط خارج از ضوابط از بازپرداخت بدهی معوقه خود طفره رفتند به جای اینکه با گرفتن وام مجدد تشویق نمی شدند و در عوض با برخورد قاطع قانونی مواجه می شدند ایا امروز با اپیدمی به نام معوقات گسترده بانکی مواجه بودیم ؟ انگونه که در گزارش کمیسیون اقتصادی امده است اعطای وام دوباره به بدهکاران بانکی که حاضر به پرداخت معوقات خود نبوده اند از جمله دلایل تشدید پدیده معوقات بانکی بوده است.
ابتکار
«ایرج افشار؛ مردی برای ایران»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم رسول جعفریان است که در آن میخوانید:
ایرج افشار، نامی که در میان ایرانشناسان خارج از کشور، چندین برابر آنچه در ایران شناخته شده است، نامی آشناست و این نیست جز آن که، آنچه نوشته است، آثاری است مقبول، مهم، روشنگر و در زمینه ایرانشناسی به ویژه اطلاع رسانی در این حوزه، بی همتا.
افشار از خاندانی شناخته شده است که به لحاظ فرهنگی خاندانی است خدمتگزار، خاندانی که کافی است سری به موقوفاتشان در تهران و دیگر نقاط و حتی خارج از کشور زده شود، موقوفاتی که همه برای آموزش و تعلیم و تربیت و اعتبار و اهمیت و اعتلای زبان فارسی است.
کارنامه ایرج افشار در حوزه «کتاب” بدون اغراق، با هیچ کس دیگری در این کشور قابل مقایسه نیست. آنچه این مرد در حوزه «ایران» در قالب «کتاب» و «مقاله» عرضه کرده است، به حدی است که حتی ارائه فهرستی از آن، کار بسیار دشواری است.
به جز آن کتابها، انتشار مجله راهنمای کتاب و مجله آینده برای سالهای متمادی، و نگارش صدها مقاله و هزاران معرفی از آثار و کتب در نشریات مختلف، چنان وسعتی از کارهای وی نشان میدهد که انسان در حیرت میماند. همه این آثار در حوزه ایرانشناسی است و این نشأت گرفته از عشق آقای افشار به این مرز و بوم دارد. نکته مهم آن است که آقای افشار منهای آن که یک ایرانی و مسلمان است، هیچ نقطه سیاهی در زندگی خود ندارد.
تا آنجا که خاطرات و گفتهها و نوشتههای موجود نشان میدهد، وی در طول هشتاد سال زندگی، عضو هیچ گروه و دسته و حزبی به صورت پنهانی و آشکار نشد و یک سره، با هر کسی که رفت و آمد داشت، برای کتاب و ایران بود. خدمات وی در حوزه فهرست نویسی در انواع و اقسام زمینهها، نه تنها حاوی روشهای ابتکاری است بلکه آنها هم از گستره قابل توجهی برخوردار است.
صرف تأسیس نشریه نسخههای خطی دانشگاه تهران کافی است که از وسعت آن کار و اهمیت آن حیرت زده شویم. مشارکت در فهرست نویسی نسخ خطی در کتابخانه مجلس از دیگر فعالیتهای اوست. همین طور کتابخانه ملک که به طور ضربتی به انجام رسید و فهرستی از اندوختههای ارزشمند آن در اختیار قرار گرفت. وی نزدیک چهارده سال (44 ـ 58) ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران را داشت، دوره ای که این کتابخانه، کتابخانه شد و هزاران نسخه خطی و دهها هزار برگ سند و عکس در آن جای گرفت.
فهرست مقالات فارسی یکی از ارزشمندترین آثاری بود که از این مرد منتشر شد و راهنمای مهمی برای دانش پژوهان برای هزاران مقاله ای بود که در نشریات و مجموعههای مختلف چاپ شده بود.دست و دلبازی افشار برای کمک به مراجعین، از دانشجو گرفته تا اساتید، از داخل کشور تا خارج، چندان بود که کمتر کسی را میتوان یافت که از وی دلخور شده باشد.
علاقهاش به هر کاری که به نوعی به ایران مربوط میشد، بسیار جدی و حامی آن بود. نه خستی نداشت و نه چیزی را برای خود نگاه میداشت و نه وقتی دست دیگران میدید حسادت میورزید. اخلاق و منش او در چهارچوب نگاهی بود که به این قبیل آثار داشت.
آفرینش
«اعزام نیروی کار به خارج وناکامی ها»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید:
اعزام نیروی کار به خارج از کشور معمولا سیاستی است که کشورهای دارای مشکلات اقتصادی با بیکاری گسترده همراه با نیروی کار فراوان در دستور کار خود قرار میدهند و از قبل آن نیروی کار بیکارو موجود در داخل کشور رابا پشتیبانی سیاسی ،حقوقی،دیپلماتیک و ...به کشورهایی نیازمند اعزام میکنند امری که کمک فراوانی به اقتصاد این کشور ها میکند به طور مثال کشور مصر بخشی از در آمد های خود را از این راه به دست می آورد. در این حال این امر و اعزام نیروی کار به خارج از کشور بی شک امر آسانی نیست و نیازمند بستر سازی های مختلف اقتصادی سیاسی و دیپلماتیک است و بی شک موفقیت هر کشوری در این امر بیانگر موفقیت های تلاشهای مقامات آن کشور در اعزام نیروی کار خود است.
در این بین اگر نگاهی به کشور ما در این روند داشته باشیم درمی یابیم که این امر با ناکامی های گسترده و بزرگی در کشور همراه بوده است و به طور مثال در حالی که در سال های برنامه چهارم توسعه باید سالانه 20 هزار نیروی کار ایرانی به خارج از کشور اعزام می شد برآورد شده است که امسال تنها و حداکثر 100 نیروی کار ایرانی برای کار به کشورهای دیگر اعزام شده اند امری که بیش از هر چیزی بیانگر ناکامی کشور در اعزام هزاران نیروی کار بیکاری است که همچنان یکی از تهدیدات بزرگ اقتصادی کشور به شمار میروند.
در این حال باید گفت هر چند در سالهای گذشته نیز این روند ناکامی در اعزام نیرو ی کار بیکار کشور به خارج وجود داشت اما بی شک تداوم این روند و افزایش ناکامی و ناتوانی در این مسیر بیش از هر چیزی ضربه ای بزرگ به اقتصاد کشور و موجب افزایش بحران بیکاری در کشور می گردد چه اینکه اکنون با تداوم نرخ بیکاری بالا در کشور ما اعزام نیروی کار به خارج می توانست حداقل جایگزینی مناسب و کوتاه مدت در کاهش مشکلات اقتصادی کشور باشد.
دراین حال هر چند برخی ناکافی بودن توانایی علمی و تخصصی کارگران ایرانی رامانعی برای اعزام نیروی کار میدانند اما بی شک به نظر می رسد نداشتن تفاهم نامه اعزام نیروی کار با کشور های دیگر و اجرا نشدن برخی از این تفاهم نامه و پیگیری نکردن آن ها از جمله دلایل اصلی این وضعیت است در این حال باید گفت که اعزام نیروى انسانى براى کار و اشتغال در خارج از کشور نیازمند برنامه ریزى و هدف گذارى است به طوری که امروزه کشور های زیادی همچون چین و... در این مسیر موفق بوده اند و اکنون نیز نزدیک به یک میلیارد نفر از جمعیت هفت میلیاردى کره زمین را مهاجران تشکیل مى دهند.
در این بین ناکامی مسئولان کشور در این امر، امری است که نیاز به آسیب شناسی دارد چه اینکه مشخص است که برای ورود به بازارکار جهانی، نیاز به برنامهریزی مسؤولان وزارت کار و امور اجتماعی و دیگر وزارتخانهها و سازمانهای ذیربط همچون امور خارجه، کشور،با کشورهای مختلف و سازمان هایی چون سازمانهای بینالمللی همچون سازمان بینالمللی مهاجرت و سازمان بینالمللی کار دارد.
آرمان
«غم نان تنها انگیزه انقلابها نیست» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمدفرازمند است که در آن میخوانید:
در نخستین روزهای شکل گیری جنبشهای مردمی در جهان عرب در ژانویه 2011 تحلیلگران و ناظران امور منطقه شکل گیری اعتراضهای مردمی را در منطقه نفتخیز عربی خلیج فارس اندک میدانستند.
اما این اعتراضها به سرعت به سواحل جنوبی خلیجفارس رسید. نخستین کشور بحرین بود که مردم این کشور در حال سپری کردن سومین هفته از اعتراضهای مردمی به حکومت آل خلیفه هستند. مردم در بحرین خیابانهای این کشور را دراختیار گرفتند و بر سقوط حکومت
و برپایی نظام مشروطه اصرار دارند. عمان و عربستان نیز شاهد جنبشهای اعتراضآمیز است. اگرچه تحولات شمال آفریقا بخصوص لیبی سرخط خبرها را به خود اختصاص داده اما شواهد حاکی از آن است که اوضاع عربستان بزرگترین تولید کننده نفت جهان نیز از چند جهت به لزره درآمده است.
در شرق این کشور شیعیان اعتراضهای مدنی و مطالبات انباشته شده چندین ساله خود را مطرح میسازند، لیبرالها و روشنفکران نیز از طریق رسانهها، صفحات اینترنتی و شبکههای اجتماعی مطالباتی را در جهت اصلاح ساختار سیاسی کشور مطرح میکنند.
سلفیها نیز با اعلام تشکیل یک حزب سیاسی مخالفتهای خود را نسبت به اوضاع سیاسی و اقتصادی عربستان مطرح میسازند. از درون خانواده حاکمه نیز خبرهایی از وجود اعتراض به روند جانشینی و ادامه فعالیت فرزندان سالخورده ملک عبدالعزیز به گوش میرسد.
نگاهی به صحنه سیاسی عربستان نشان میدهد که این کشور در شرایط بحرانی بسر میبرد، مختصات این شرایط بالاجمال به شرح زیر است: رژیمهای عربی همپیمان عربستان همچون مصر و تونس سرنگون شدند و عربستان نگران قدرتگیری شیعیان در کشور همسایه خود یعنی بحرین و سرایت اعتراضها به منطقه شرق این کشور است.
آمریکاییها تحت فشارافکار عمومی جهان عرب دیگر قادر به حمایت بیقید و شرط از رژیمهای سنتی عربی نیستند و در تحولات اخیر نیز کمتر به نصایح دوستان و همپیمانان خود گوش دادند و بیشتر خواستار انجام اصلاحات در کل جهان عرب شدند. در جنوب عربستان مردم یمن نیز تا مرز سرنگونی علی عبدالله صالح پیش رفته و اعتراضها سراسر این کشور را فراگرفته است.
گرچه در کشور وسیع عربستان درخواستهای مردم در مناطق مختلف این کشور از تنوع برخوردار است ولی شاید بتوان گفت یک محور مشترک بین مطالبات مردم از شیعیان گرفته تا لیبرالها و سلفیها وجود دارد. این محور مشترک پایان دادن به حاکمیت مطلقه فرزندان عبدالعزیز و برپایی حکومت مشروطه است.
همچنین وضعیت آل سعود و بیماری همزمان پادشاه و ولیعهد این کشور باعث شده که عربستان نتواند نقش فعالی در جهان عرب بازی کند، به نظر میرسد که باید منتظر گسترده شدن اعتراضها در عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس بود. در حال حاضر حکومتهای منطقه با دادن امتیازات به مردم سعی در کنترل اعتراضها دارند ولی به نظر میرسد که مطالبات مردم فراتر از مسایل صرفاً اقتصادی است.
جهان صنعت
«بیتوجهی به قانون و انتظارات جدید» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مهرداد میهندوست است که در آن میخوانید:
وزیر امور اقتصادی و دارایی این روزها بیش از همه دولتمردان اظهارنظرهای تعجببرانگیز میکند. یک روز از عدم محاسبه افزایش دستمزد بر اساس قانون دفاع میکند و از طرح تعیین حقوق با توافق کارگر و کارفرما پرده برمیدارد و روز دیگر ناتوان از تعیین نرخ سود بانکی نشان میدهد.
روز گذشته نیز شمسالدین حسینی گفت: انتظار داشتیم که طی امسال نیز بودجه مانند سالهای قبل به تصویب برسد. وی همچنین برآورده شدن انتظارش را هم مستلزم عزم و همت نمایندگان مجلس عنوان کرد.
اما بد نیست جناب وزیر نیمنگاهی هم به انتظارات نمایندگان مردم در مجلس بیندازد. آنها هم انتظار داشتند بودجه در زمان تعیین شده به دستشان برسد نه اینکه با رکورد تاخیر به مجلس ارسال شود.
بدون احتیاج به محاسبات سنگین ریاضی و تنها با چهار عمل اصلی میتوان دریافت که زمان باقی مانده تا پایان سال برای بررسی بودجه به سیاق سالهای گذشته به هیچوجه کافی نیست.
بنابراین تصویب لایحهای که دولت به مجلس فرستاد یا باید چشم بسته و تماما بر اساس خواسته دولتیها انجام شود یا نمایندگان موفق شوند چند ساعتی به شبانهروز یا چند روزی به سال اضافه کنند!
بهتر بود که جناب حسینی و مجموعه دولت دهم، زمان انجام کارکارشناسی در روند تدوین لایحه بودجه کمی به انتظارهایی که به هشدار تبدیل شد هم توجه میکردند تا بودجه به موقع ارسال و به موقع تصویب شود.
دنیای اقتصاد
«اعداد شگفتانگیز» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن میخوانید:
اخبار و گزارشهای بسیار پرشماری درباره موضوع و اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها که از نیمه دوم سال داغ و به مساله اصلی شهروندان و مسوولان تبدیل شد، سایر موضوعهای اقتصادی را به محاق برد.
روش، چگونگی و ماهیت خصوصیسازی شرکتهای دولتی که یک مطالبه مهم جامعه ایرانی از دولت بود و هست و همچنین موضوع مطالبات معوقه بانکها که از مسائل حل ناشده کسبوکار در کشور است از جمله بحثهای به محاق رفته در ماههای اخیر به حساب میآیند. اکنون که نزدیک به 5/2 ماه از اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها سپری شده است، نهاد قانونگذاری کشور براساس وظایف خود تلاش میکند دو موضوع مهم یادشده را از سکون و رکود بیرون آورده و به نوعی تکلیف این دو پدیده بسیار با اهمیت را روشن سازد. در روزهای گذشته، کمیسیون نظارت بر اجرای اصل 44 قانون اساسی در خصوص نحوه خصوصیسازی از طرف دولت، نکات انتقادی را طرح و از دولت خواست که قانون یادشده را به طور کامل اجرا کند.
کمیسیون اقتصادی مجلس نیز گزارش مشروحی از شرایط و کیفیت «مطالبات بانکی» را تهیه و منتشر کرده است که نکات قابلتوجهی دارد. بر اساس گزارش این کمیسیون میزان تسهیلات اعطایی نظام بانکی تا پایان آبانماه 1389 به 216 هزار و 145 میلیارد تومان رسیده است که نسبت به اسفندماه 1389 رشدی معادل 19 درصد را تجربه کرده است. براساس همین گزارش، حدود 34 هزار میلیارد تومان از تسهیلات پرداختشده به مطالبات معوق و مشکوکالوصول تبدیل شده است که بیش از دو برابر سه سال پیش است.
تداوم رشد مطالبات معوق در حالی که این پدیده تهدیدآمیز در سالهای گذشته در کانون توجه قرار گرفته بود و همه سازمانها و نهادهای اصلی کشور برای حل این معضل طرح و برنامه ارائه داده و راهکارهای خود را پیشنهاد میکردند پدیدهای حیرتانگیز است. در گزارش کمیسیون اقتصادی مجلس همه دلایل اقتصادی و غیراقتصادی رشد مطالبات معوق بانکها بهویژه آن دسته از بانکها که سهام دولت در آنها قابلتوجه است اعلام شده و میتوان با مراجعه به این گزارش آنها را کالبدشکافی کرد.
در ماههای گذشته و پس از طرح چندباره مطالبات معوق بانکها یادآور شدیم که آیا نمیتوان درباره آن دسته از بدهکاران بانکی به ویژه شرکتهای دولتی که به نظر میرسد بدهکاران بزرگ هستند، اطلاعرسانی کرد که بدون نتیجه باقی ماند. اکنون میتوان از مسوولان سه قوه اصلی ادارهکننده جامعه پرسید، آیا فراهم کردن شرایطی که منجر به حبس سپردههای شهروندان ایرانی در دست بدهکاران شده است توجیه قانونی و اخلاقی دارد؟
شهروندان ایرانی که راه و چاه دریافت حق و حقوق خود را نمیدانند و از سر استیصال دسترنج خود را برای دریافت سودی حتی کمتر از نرخ تورم یا حفظ قدرت خرید آن به دست مدیران بانکی دادهاند، چه باید کنند؟ چگونه است که دولتها برای دریافت مالیات حقه خود از شهروندان و فعالان اقتصادی حتی لحظهای درنگ نمیکنند و حتی جریمه نیز دریافت میکنند، اما راهی برای احقاق حقوق میلیونها سپردهگذاری پیدا نمیکنند؟
آیا حبس کردن ارقام شگفتانگیز چند 10 میلیارد دلاری از منابع بانکی نزد بدهکاران در حالی که تامین منابع کافی و لازم برای اجرای طرحهای توسعهای زیربنایی با دشواری مواجه شده است را میتوان رفتاری منطقی و اقتصادی دانست. حبس کردن رقمی نزدیک به نصف درآمد نفتی سالانه با هیچ منطق اقتصادی سازگار نیست. آیا راهی پیدا میشود که شرایط و فضایی که منجربه رشد بیش از اندازه پرداخت اعتبارات بانکی شده، تغییر کند؟