حسین امیدى
این امر کاملاً آشکار است که آمریکا و غرب از خیزش های مردمی منطقه خشنود نیستند و منافع راهبردی خود را در خطر می بینند ولی نسبت به روند آن نیز بی تفاوت نمی باشند.
در رویکردهای غربی ها، کشورها و خیزش های مردمی آنها سه دسته شده اند. لیبی و یمن دسته ای را تشکیل می دهند که برای غرب حفظ موقتی نظام های موجود تا زمانی که آلترناتیو و جایگزین مناسب را پیدا کنند، مجاز شمرده شده و مصر و تونس، دسته دیگر هستند که سران آنها کنار گذاشته شده و حاضرند برای حفظ نظام و ماهیت آنها، برخی عناصر و مسئولان و برخی قوانین و تاحدودی سیاست ها را قربانی کنند. بحرین و اردن و مراکش دسته سوم کشورهایی هستند که غرب علی رغم پارادوکس بین منافع و شعارهای ارزشی آن اجازه تغییر نظام و رهبران آن را نمی دهد.
خشونت و برخورد نظامی قذافی با اعتراضات مردمی که عملاً جنگ نابرابر را در این کشور به راه انداخت، فرصت طلایی برای آمریکا و غرب بود تا زمینه مداخله گری را با عنوان حمایت از مردم، حقوق بشر، جلوگیری از نسل کشی و آوارگی مردم لیبی را با قطعنامه 1973 پیدا کند. البته این تصمیم زمانی گرفته شد که فرصت کافی به قذافی برای سرکوب وحشیانه مردم لیبی داده شده بود و لذا اقدامات نظامی آمریکا، به عنوان منجی مردم نمایش داده شد. از آنجا که اروپایی ها برای خود از کیک نفتی لیبی، سهمی می خواستند و ادامه جنگ برای اوباما نیز در لیبی امکانپذیر نبود و به دلایلی چون مخالفت جمهوریخواهان و نگرانی از تکرار باتلاق عراق و افغانستان سبب شد تا آمریکا وظیفه اجرای قطعنامه 1973 را به ناتو واگذار کند ولی اهرم های اصلی همچنان در دست آمریکا باقی بماند. پس از چند روز عملیات ناتو که می توانست به شکل جدی، توان نظامی قذافی را منهدم کند و انقلابیون لیبی را به پایان کار نزدیک کند، نشست لندن برای ترسیم آینده لیبی منعقد شد که حاصل آن کاهش عملیات های ناتو و تشکیل گروه تماس با دو سوی جنگ در لیبی شد.
غربی ها که یک نتیجه فوری در لیبی را با فقدان اهرم های کافی در آینده این کشور در تضاد می دیدند، رویکرد توازن سازی در اقدامات نظامی را در میدان نبرد به اجرا گذاشتند و حتی نیروهای انقلابی را در چند نوبت بمباران نمودند. این پدیده به مفهوم تغییر راهبرد عملیاتی در لیبی بود و فرمانده نظامی آمریکا در آفریقا، سرنگونی نظامی قذافی را غیرممکن دانست و «راسموسن» دبیر کل ناتو نیز حمله به لیبی را اشتباه دانست و یکباره بر راه حل سیاسی تأکید شد. راه حل سیاسی به معنی سناریوهای گوناگونی است که زمان کافی برای غرب جهت کسب مکانیزم ها و عناصر و اهرم های کافی تأثیرگذار در آینده لیبی و تضمین منافع کشورهای غربی فراهم کند. زمزمه آتش بس و طرح های پیشنهادی سیاسی، دستور کار جدی آمریکا و غرب شد تا با کمک دیگر سازمان های منطقه ای و بین المللی پیگیری شوند.
لذا نشست هماهنگی گروه تماس در دوحه برای سناریوهای آینده و مکانیزم های لازم آن در نظر گرفته شد و به جز ائتلاف غربی، سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب شورای همکاری خلیج فارس و ناظران اتحادیه آفریقا در آن حضور پیدا کردند.
اگر چه در این نشست، نظام قذافی را فاقد مشروعیت اعلام کرده و رویکرد فعال برای محدودیت های بیشر علیه قذافی در نظر گرفته شده و حمایت مالی از انقلابیون و مردم تأکید شده است ولی درخواست برای آتش بس فوری و تأکید بر نقش سازمان ملل (بخوانید غرب) برای روند انتقال قدرت سیاسی و دولت سیاسی آینده لیبی و تأکید بر راه حل سیاسی در لیبی و برجسته کردن خطر القاعده و ضرورت رصد و مهار تحرکات آن، برای سناریوهای گوناگون و اهداف واحد غرب برای تسلط بر تحولات لیبی است.
آتش بس به معنی پایان عملیات ناتو علیه قذافی است و فرصت چانه زنی را بدان خواهد داد که حداقل این شرایط حرکت به سوی تجزیه لیبی و منافع نفتی آن و طولانی شدن این بحران است و اختیار کافی به سازمان ملل برای انتقال قدرت سیاسی و روند دولت سازی که احتمالاً در قطعنامه های بعدی شورای امنیت سازمان ملل شفاف تر خواهد شد، اهرم کافی برای تضمین تسلط بر آینده تحولات لیبی را در دست غرب قرار می دهد.
اگر چه غربی ها می توانستند پول های بلوکه شده در بانک های غربی را در اختیار انقلابیون قرار دهند و یا برای تسلیح جدی آنها گام های موثری بردارند و ارسال کمک های غذایی، دارویی، پزشکی و نیازمندی های اساسی را در کنار فشار نظامی به قذافی، به عوامل تسریع در پیروزی مردم لیبی قرار دهند، ولی بدون توجه و تمایل به تسلیح انقلابیون، برای کمک های مالی نیز مکانیزم تعریف کرده اند تا امکان مدیریت مطالبات انقلابیون فراهم شود. تأکید فرانسه و انگلیس بر پیروزی ناتو و کشورهای غربی در لیبی است و اهتمامی برای پیروزی مردم این کشور ندارند. اگر چه عملیات های جدید ناتو می تواند انتقادهای انقلابیون در هدف قرار دادن نیروهای شان را التیام بخشد و یا فشار جدیدی به قذافی وارد کند و موازنه قوا را در مناطق و شهرها تحکیم کند ولی برخلاف تأکیدات مکرر مقامات غربی برای کناره گیری از قدرت توسط قذافی، اقدام مهمی در این جهت برداشته نمی شود و فشارهای جدید در عرصه نظامی - عملیاتی و یا تحریم ها و فشارهای اقتصادی جدید تنها برای وارد کردن قذافی به مسیر پیش بینی شده غربی ها برای تحولات لیبی است.
اختلاف نظر آمریکا و کشورهای اروپایی و فشار کشورهای عضو بریکس و مبهم بودن فضای داخلی لیبی و مردم آن نسبت به رویدادهای ناشی از سناریوهای غربی، افق ها و چشم انداز مختلفی پیش روی این تحولات قرار خواهد داد. هر یک از حالت های ناشی از این سناریوها مانند، ادامه جنگ داخلی، تقسیم و تجزیه، اجرای مدل زیمبابوه و تقسیم قدرت بین قذافی و انقلابیون و امثال آن، در چارچوب مطلوبیت های غربی و منافع آنها است و اعتنایی به خواست و مطالبات و اراده مردم لیبی ندارد.