صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۱۷۶۷

تحولات غزه،عوامل وپیامدها/علی حسن حیدری

پیروزی مقاومت و حفظ وضعیت سیاسی غزه با محوریت حماس می‌تواند تمامی معادلات منطقه را دگرگون کند و پس از پیروزی حزب‌الله حلقه نهایی تحولات را به نفع جریان مقاومت رقم بزند.

سران رژیم صهیونیستی همواره از نوار غزه و تحولات سیاسی و امنیتی آن واهمه خاصی داشته‌اند، این نگرانی پس از تحولات لبنان بویژه جنگ 33 روزه تعمیق یافت. مقامهای صهیونیستی که راهبردهای بلندمدت و میان‌مدت آنها درباره منطقه و بحرانهای فلسطین و لبنان با ناکامی بی‌سابقه‌ای مواجه شده، خود را در گردابی از بحران‌های ناشی از سیاستهای نادرست و موج جدیدی از مقاومت در حصر فلسطینیان می‌دیدند. این وضعیت نگرانی تل‌آویو را از حالت نگرانی شخصی مقامات فراتر برد و مراکز استراتژیک و مطالعات راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی را به چاره‌اندیشی واداشت. ائتلاف واشنگتن و تل‌آویو که معادلات تعریف شده خود را بهم ریخته می‌دیدند و نگران از شکل‌گیری معادلات منطقه برپایه جریانهای فکری و سیاسی ضدسازش، ضداشغالگری و مخالف هژمونی آمریکایی و صهیونیستی بودند برای حفظ وضعیت موجود و جلوگیری از ظهور شکل جدید معادله قدرت و بهم خوردن توازن قدرت در منطقه تئوریها و طرحهای زنجیره‌ای را در چارچوب سناریوهای تکراری به نام طرح‌های جهانی برای مهار عوامل نگرانی‌ها ارائه کردند و بر محور آنها کنفرانس‌ها و نشستهای بسیاری با تکیه به اهرمهای جهانی و منطقه‌ای شکل دادند تا راهبرد خود را بر منطقه تحمیل کنند و آنطور که می‌خواهند فرایند تحولات را مدیریت کنند.

آمریکا و رژیم صهیونیستی برای حفظ ابتکار عمل و مدیریت بحرانها و فرایند تحولات، ابتدا طرح خاورمیانه بزرگ با تکیه بر شعار فریبنده دموکراسی را مطرح کردند، اما گذر زمان و نتایج حاصل از ترویج دموکراسی در فلسطین، لبنان و عراق کاملاً به ضرر آنها تمام شد، ائتلاف ناکام تل‌آویو و واشنگتن بعد از این سرخوردگی راهبرد مشت آهنین را پیشه کردند و طرح خاورمیانه جدید، یعنی خاورمیانه عاری از جنبش‌ها و جریانهایی مثل حماس، جهاد اسلامی و حزب‌الله را محور سیاستها و تبلیغات خود قرار دادند امّا جنگ 33 روزه ناکارآمدی این راهبرد را نمایان کرد و نتیجه آن تشدید بحران ساختاری در اراضی اشغالی و اختلال شدید در مدیریت بحران مقامات کاخ سفید بود.

پرسش مطرح این است که چرا آمریکایی‌ها پس از ناکامی‌های سیاسی و امنیتی و آشکار شدن ناکارآمدی مدیریت بحران همچنان بر استمرار یک سیاست تجربه شده در غزه اصرار دارند و تمام امکانات خود را بسیج کرده‌اند تا یک جریان فکری را سرکوب کنند؟

متغیرهای دخیل

در بررسی این مسئله چند متغیر سیاسی، امنیتی و سرزمینی دخیل است:

الف- موقعیت جغرافیایی و انسانی غزه: باریکه غزه اگرچه از نظر جغرافیایی محدود است امّا از نظر سرزمینی جنبه‌ استراتژیک دارد. نوار غزه از طریق شش گذرگاه با جهان خارج ارتباط دارد که پنج مورد آن، این منطقه را به اراضی اشغالی قدس متصل می‌کنند. از جمله این گذرگاه‌‌ها، گذرگاه ابوسلام، صوفا، المنطار، بیت حانون و ناحل اوز است. این گذرگاه‌ها از چند نظر مهم است:

 1ـ معبر نفوذ جریانهای جهادی برای نفوذ به مناطق تحت کنترل رژیم صهیونیستی هستند، و ارزش نظامی و روانی بالایی در جنگ‌ حماس و جهاد علیه صهیونیستها دارند و هزینه‌های بسیاری از نظر نظامی و مالی و روانی بر این رژیم تحمیل می‌کنند.

2ـ این گذرگاه‌ها، کانال ارتباط فکری و سیاسی و نفوذ معنویی جریانهای ضدسازش و مقاومت با فلسطینیان ساکن مناطق 47 است که در درازمدت می‌تواند مدیریت تحولات این مناطق و فلسطینیان 48 را از صهیونیستها سلب کند و افکار مقاومت را به میان فلسطینیان 48 تسری دهد و تجزیه مجدد منطقه تحت نفوذ رژیم صهیونیستی را پس از کرانه باختری و نوار غزه به دنبال داشته باشد.

3ـ پس از شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه نخست‌وزیر این رژیم همواره از سوی رقیبان سیاسی در حزب خود و افکار عمومی این رژیم بویژه در آستانه گزارش کمیته وینوگراد و پس از آن، با انتقاد مواجه بود، پس از سیاست توقف شهرک‌سازی و استفاده حماس از موشک وحمله به شهرکهای «سدروت» اولمرت به شدت زیر سؤال رفت. لذا از یک سو برای حفظ موقعیت حزبی و بازسازی چهره خود و از سوی دیگر برای فرار از متهم شدن به اهمال در برابر مقاومت دست به اقدام علیه غزه زد.

4ـ تشدید اختلافات میان فلسطینیان از طریق بین‌المللی و عربی کردن موضوع از طرق تشدید اختلافات تشکیلات خودگردان و جهاد و حماس از یکسو، ایجاد اختلاف میان جهاد و حماس به عنوان ائتلاف سیاسی معنوی مقاومت از سوی دیگر، ایجاد شکاف در ساختار حماس و میان مقامات ارشد این جریان و بالاخره تشدید فشارها برای فراهم آوردن زمینه‌های شورش‌های مردمی علیه حماس و از مشروعیت انداختن دولت منتخب هنیه و تضعیف جایگاه حماس با معرفی آن به عنوان عامل اصلی بحران و مسبب مشکلات مردم فلسطین.

5ـ بهره‌برداری سیاسی آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، بوش که در تمامی عرصه‌های سیاسی و امنیتی راهبردهایش ناکارآمدی خود را نشان داده است در آخرین ماه‌های قدرت تلاش دارد برای ترمیم وجهه سیاسی در سطح بین‌المللی و حفظ جایگاه جریان جمهوریخواه در ساختار دولت آینده، حتی مهار نسبی حماس را برد بزرگ جلوه دهد.

6ـ مهمترین هدف دخیل در بحران غزه، را باید در معادلات مدنظر آمریکا و اروپا، رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی که بارها نیز در طرح‌های یکجانبه و چندجانبه مثل نقشه راه نیز بیان شده است، تحلیل کرد. حماس و جهاد اسلامی و جریانهای مقاومت در واقع هدف مشترک بازیگران ضدخیزش علیه لیبرالیسم، تساهل و سلطه‌پذیر در منطقه بویژه در بحران فلسطین و لبنان است. ائتلاف ضدخیزش جنوب لبنان و غزه را مرکز مدیریت روانی و عینی خیزش‌های فکری می‌داند. جنوب لبنان و غزه به عنوان جغرافیای مقاومت معروف است، خط مقدم راهبردهای صهیونیستی تلقی می‌شود. این دو کانون مقاومت، الگو و نماد ضدسازش و عامل کلیدی ناکامی راهبردهای تاریخی صهیونیزم مسیحی هستند و جایگاه آنها در مدیریت منطقه آمریکا و صهیونیستها منحصر به فرد است. لذا آمریکا و رژیم صهیونیستی و حتی کمیته چهارجانبه از اینکه این رژیم به سرنوشت جنوب لبنان دچار شود، نگران هستند و تمام امکان خود را بکار گرفته‌اند تا با مهار جریانهای حماس و جهاد اسلامی ضمن مهار مقاومت نقش استراتژیک غزه را خود تحت مدیریت بگیرند امّا با اسم جریان سازشکار خودگردان.

ب- گذرگاه رفح:این گذرگاه که ششمین گذرگاه باریکه غزه است، در جنوب غزه قرار دارد و کانال ارتباطی این منطقه با جمهوری عربی مصر است. رفح گذرگاهی است که مسافران فلسطینی برای خروج از غزه از آن استفاده می‌کنند. این گذرگاه که نقش استراتژیک بالایی در حیات سیاسی و نظامی جریانهای ضدسازش و از سویی در سیاستهای مهار رژیم صهیونیستی حائز اهمیت است، بارها از سوی ارتش صهیونیستی بسته شده است. در شرایط فعلی نیز از 15 ژوئن به بعد گذرگاه به شکل کامل بسته می باشد. این گذرگاه کانال نفوذ حماس به خارج و عقبه‌ی سیاسی آن به حساب می‌آید و تاثیر بسیاری در تحولات و سرنوشت بحران فلسطین و مدیریت بحران از سوی طرفین دارد.

ج-غزه و جمعیت: غزه با وجود این که از نظر جغرافیایی محدود است امّا از نظر جمعیتی یک و نیم میلیون نفوس دارد. جمعیتی که از آغاز بحران فلسطین و بویژه پس از اشغال این منطقه در سال 1967 همواره مقاومت را تجربه کرده و برخلاف مناطق 48 و کرانه اردن خط مقاومت را حفظ کرده است. جمعیت غزه بدلیل یکپارچگی جمعیتی در جغرافیایی محدود، معیارهای لازم برای تدبیر امور را از دیگر مناطق بیشتر داراست.

 د-غزه و سیاست: از آغاز اشغال، غزه تنها منطقه‌ای بود که بطور مطلق حاکمیت رژیم صهیونیستی را نپذیرفته است. درحالیکه جمعیت ساکن 48  تابعیت این رژیم را پذیرفتند و دو تابعیتی شدند. با وجود اینکه در سال 1967 تحت اشغال بودند امّا همچنان بر حفظ هویت فلسطین اصرار کردند و نوعی مبارزه نرم را در تحولات پیش گرفتند.

پس از مذاکرات صلح و ظهور تشکیلات خودگردان، غزه عملاً در شکل کانون قدرت حماس و جهاد اسلامی رخ نمود. از این مقطع به بعد قدرت در فلسطین بطور عینی به دو کانون جغرافیایی و سیاسی تقسیم شد، کانون غزه با مدیریت حماس و جهاد اسلامی روندضدسازش را تعقیب می‌کنند و کانون کرانه باختری رود اردن به رهبری عرفات، ابومازن و دحلان به دنبال سازش بوده‌اند. اگرچه این امر در آغاز خود نمودی از موقعیت راهبرد تل‌آویو و کاخ سفید برای تقسیم قدرت  فلسطین بود امّا روند تحولات نتیجه‌ای خلاف خواسته‌ها و سناریوهای غرب را رقم زد و غزه را به محور عمده جریانها و تحولات بین‌المللی تبدیل کرد و جایگاه مقاومت بعد از چند سال سیاست سازش بار دیگر در چهره‌ای بسیار قویتر و سازمان یافته‌تر چهره عیان نمود. ائتلاف تل‌آویو و واشنگتن و مقامهای خودگردان نگران از روند تحولات به محوریت حماس و جریانهای حاکم در غزه، سناریوهای ویژه‌ای را در اشکال راهبردهای نرم و سخت برای مهار این جریان فزاینده در دستور کار قرار دادند و حماس و جهاد اسلامی و موقعیت جغرافیایی غزه جایگاه کلیدی در استراتژیهای آنها یافت که تهاجم همه‌جانبه ارتش صهیونیستی با حمایتهای مادی و حقوقی آمریکا آخرین سناریوی است که پس از ناکامی کودتای نرم علیه حماس در غزه شاهد آن هستیم. این تهاجم و اهداف پنهان و آشکار آن بیان‌کننده اهمیت غزه و جریانهای مقاومت آن از یک سو برای راهبردهای خاورمیانه‌ای و اسلام‌ستیز آمریکا و از سوی دیگر برای حیات آرمان فلسطین است.

نظر به اهمیت این مکان است که رژیم صهیونیستی با انگیزه‌هایی چون حفظ انسجام داخلی در کابینه و دولت ائتلافی اولمرت (متشکل از احزاب کادیما و کارگر و خورده احزاب رایکالتری چون بیتنو و شاس)، از ایده مشت آهنین در مقابله با فلسطینیان حمایت می‌کنند. از سوی دیگر اولمرت به عنوان مدیر سیاسی ناکام پس از شارون برای حفظ این انسجام و ائتلاف و ترمیم چهره شکست خورده خود پس ازگزارش وینوگراد حمله به غزه را در اولویت سیاستهای خود قرار می‌دهد.

پیامدهای استراتژی حصر و تهاجم به غزه

به طور قطع حصر و تهاجم به غزه پیامدهای سیاسی و امنیتی زیادی برای رژیم صهیونیستی و منطقه خواهد داشت.   پیامدهای سیاسی و امنیتی در گرو نتیجه استراتژی مشت آهنین رژیم صهیونیستی علیه غزه است. موفقیت و یا شکست رژیم صهیونیستی می‌تواند آثار بسیاری بر بحران فلسطین و معادلات منطقه بگذارد.

گزینه اول: اگر اسراییل موفق شود بار دیگر غزه را پس از فرار 2005 تحت کنترل گیرد؛ در این حالت، ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی تقویت خواهد شد و بحران فلسطین بار دیگر تحت مدیریت آمریکا قرار خواهد گرفت و ابتکار عمل از حماس و جهاد اسلامی سلب خواهد شد و معادلات منطقه نیز به شدت از آن متأثر خواهد شد. اگرچه تحقق این گزینه از خواسته‌های استراتژیک آمریکاست امّا روند تحولات چند ماه اخیر جنگ حکایت از این دارد که امکان بازگشت مطلق برای ارتش رژیم صهیونیستی غیرممکن است و در صورت امکان نیز موقتی و کوتاه‌مدت و محدود خواهد بود.

 گزینه دوم: شکست استراتژی حذف حماس و دستیابی به منطقه استراتژیک غزه است. راهبردها و تحولات چند دهه اخیر جنگ نیز نشان از آن دارد که جنگ براساس راهبردهای رژیم صهیونیستی پیش نمی‌رود. برغم دشواریها و تنگناهای سیاسی و اجتماعی و امنیتی و اقتصادی تحمیل شده بر غزه، مقاومت همچنان ادامه دارد و رژیم صهیونیستی از رسیدن به اهدافی چون، ایجاد شکاف درون حماس، حماس با جهاد و قرار دادن مردم در مقابل مقاومت ناکام مانده است. در حوزه نظامی نیز موفقیت چندانی که ارزش نظامی داشته باشد، به دست نیاورده و حصر نیز با شکسته شدن دیوار حائلی در گذرگاه رفح و افتادن مدیریت گذرگاه به دست حماس از آخرین نشانه‌های، ناکامی‌ صهیونیستها در تحقق اهدافشان در آینده است.

پیروزی مقاومت و حفظ وضعیت سیاسی غزه با محوریت حماس می‌تواند تمامی معادلات منطقه را دگرگون کند و پس از پیروزی حزب‌الله حلقه نهایی تحولات را به نفع جریان مقاومت رقم بزند. از جمله نتایج ایجاد یک وضعیت جدید برای بحران فلسطین تسلط جریان ضدسازش بر تحولات، و خارج شدن ابتکار عمل از دست رژیم صهیونیستی و آمریکا و جریانهای محافظه‌کار و سازش‌پذیر خواهد بود که افکار عمومی منطقه بویژه در درون فلسطین از مناطق 48 تا کرانه باختری را به دنبال خود خواهد کشاند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات