جواد رضایی
مقام معظم رهبری در دیدار معلمان سراسر کشور در خلال بیاناتشان جمله ای را بیان کردند که غرب را خشمگین و نگران می کند. معظم له پس از اشاره به اینکه حرکت بیداری کنونی در غرب آسیا و شمال آفریقا امتداد حرکت عظیم ملت ایران است، فرمودند: «این حرکت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملت های اروپا برضد سیاستمداران و زمامداران خود که آنها را تسلیم محض سیاست های فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیست ها کرده اند، به پا خواهند خاست.»
این عبارت هشدارآمیز حاوی حقیقتی گریزناپذیر است که از پشتوانه منطقی و روشن نیز برخوردار است.
تاریخ اروپا به عنوان بخشی از تاریخ جهان تحولات گوناگونی را در خود ثبت کرده است از جمله این تحولات، تغییر روش های حکومتی است که به این فهم منجر شده است: تحولات اجتماعی و سیاسی درسطوح کلان هم امکان پذیر است و می تواند نظام های سیاسی اجتماعی را نیز از اساس دگرگون سازد. بر این اساس انقلاب های اروپایی در بیشتر این کشورها نظام های پادشاهی را سرنگون و تبدیل به نظام های غیرپادشاهی کرد. برجسته ترین این انقلاب ها در فرانسه و روسیه تزاری بود، اما حاکمیت فهم پیش گفته بر تحولات چندی بعد چهره انقلاب های فرانسه و روسیه را خلاف مبنایی که بر آن شکل گرفته بود، تغییر داد و استبداد ناپلئونی و استالینی به عنوان تحول جدید خودنمایی کرد. نظریه «پایان تاریخ فوکویاما» نیز که از سرمفتونی وی نسبت به لیبرالیسم در جامه جمود و تصلب ابراز شد خیلی زود با وقوع انقلاب اسلامی فرو ریخت و عاملی شد برای توجه به این بحث که «حکومت ها چگونه می توانند پایدار بمانند!» اشتباه فوکویاما این بود که به جای تأمل در بحث پیش گفته و یافتن راه ها و روش هایی برای پایداری حکومت ها به ارائه نمونه مصداقی پرداخت که هر از چند گاهی گرفتار فراز و فرودهایی از جنس خطر و ناپایداری است. انقلاب اسلامی ایران ابتدا دریای آرام وابستگی بیشتر کشورهای اسلامی به ویژه کشورهای منطقه را که همچون جزایر این دریای آرام بود، توفانی کرد که به دنبال آن توطئه های پی درپی استکبار علیه انقلاب و برای جلوگیری از تأثیرگذاشتن بر این کشور آغاز شد و پس از آن امواج توفانی انقلاب اسلامی در اعماق فرو رفت و دور از چشم مستکبران و مستبدان ادامه یافت و به پیش رفت تا در فرایندی بسیار پیچیده و ارزشمند برای مطالعه و بررسی، آثار متحول کننده اش را در چند نقطه نشان داد. سرنگونی بن علی در تونس و مبارک در مصر و متزلزل شدن پایه های حکومت قذافی در لیبی و آل خلیفه در بحرین و به لرزه درآمدن تخت پادشاهی آل سعود در عربستان و ... یک پیام صریح دارد؛ اینکه اگر مردم بخواهند و اراده کنند می توان شکل حکومت و نحوه زندگی را تغییر داد. حتی اگر حکومت موجود و روش زندگی فعلی ده ها سال سابقه و قدمت داشته باشد. در این قاعده کلی مردم اروپا مستثنی نیستند خاصه آنکه حکومت هایشان نیز هر آنچه را که برای پایدار کردن حکومت ها نیاز است نیافته و به کار نگرفته اند و در کنار این عوامل عدیده ناراضی کننده نیز وجود دارد که بخش عمده آن به تعامل ذلت بار برخی کشورهای اروپایی با آمریکا باز می گردد. به عبارتی عوامل اصلی فوران آتشفشان خشم مردم موجود است و شاید در انتظار یک بهانه به سر می برد. این بهانه می تواند زود و یا دیر به وجود آید. در این میان، مهم خارج شدن از فضای پذیرش تحمیلی وضع موجود و منقاد شدن در برابر آن است که به نظر می آید در حال اتفاق افتادن است. بیداری اسلامی که در منطقه مشاهده می شود، چنانچه دستاوردهای روشن و متعالی داشته باشد، آثارش بر تحولات سیاسی اجتماعی غرب بیشتر خواهد بود.
کهنه بودن نظام های سیاسی غربی که سال ها است در آن نوآوری مشاهده نمی شود و فاصله گرفتن حکومت های کشورهای غربی از اصول و بنیادهای دموکراسی که مدعی ابداع آنند، مردم این کشورها را نسبت به حکومت هایشان بی اعتماد کرده است. آنها خسته به نظر می رسند و اشتیاقی برای فعالیت سیاسی در آنها دیده نمی شود. میزان مشارکت سیاسی در غرب بسیار ناامید کننده است. شور و نشاط ناشی از بیداری اسلامی که این روزها اصلی ترین اخبار رسانه های جهان است، تدریجاً آثارش را بر اندیشه و رفتار جامعه غربی بر جای خواهد گذاشت و اشتیاق به تحول و دگرگونی و خروج از قفس نه چندان بزرگ ساخته حاکمان را در آن زنده خواهد کرد. غرب سابقه شورش و خیزش را دارد و با وجود فاصله طولانی با آخرین شورش ها و خیزش هایش، با وجود وضعیت ناراضی کننده حاضر آمادگی بازآموزی و بازآفرینی آن شورش ها و خیزش ها را دارد. بنابراین می توان نتیجه گرفت: بیداری اسلامی ایجاد شده از ناحیه انقلاب اسلامی ایران که با به میدان آمدن مردم مسلمان در کشورهای مختلف منجر به عمل اعتراضی و انقلابی و تغییر رژیم های مستبد شد، در مسیری قرار گرفته و به پیش می رود که می تواند مردم اروپا را برای درهم شکستن وضع موجود و ایجاد تغییرات بنیادی در حکومت هایشان به خیزش و اعتراض وادارد. ظاهراً اروپا ناگزیر است این سرنوشت در حال تکوین را بپذیرد و برای استقبال از آن آماده شود.