بصیرت:هیچ چیز به اندازه واژه «یومالنکبه» محافل صهیونیزم را پریشان نمىکند. یومالنکبه، نامى است که فلسطینیان بر ۱۳ مه -24 اردیبهشت- روز استقرار رژیم اشغالگر قدس نهادهاند. صهیونیزم پیش از آنکه در جغرافیاى خاورمیانه جا خوش کند، نخستین حرکت خویش را از تغییر تاریخ و جعل ادبیات شروع کرد. برهمین اساس در این 63 سال، نخبگان و لابى یهود، بسیار کوشیدند این نام را از تقویم اعراب و مسلمانان حذف کنند. آخرین کسى که با امید زدودن این نام از خاطره تاریخى اعراب گام برداشت، «شمعون پرز» رئیس رژیم جعلى صهیونیست بود که کتاب «خاورمیانه بزرگ» را به امید گنجاندن نام نحس اسرائیل در خانواده منطقه، در سطح جهانى منتشر کرد.اما هراندازه سلسله صهیونیزم در این وادى - تغییر ادبیات و فرهنگ مسلمانان- بیشتر تلاش کرد، بهره کمتر و حتى نتیجه معکوس گرفت. اکنون در شصت و سومین سال مولود نامشروع انگلستان، واژه «نکبت»، شعار واحد در پرچم همه جریانهاى اسلامى و آزادیخواه شده است. اما اتفاق جالبتر این است که همه جریانهایى که سالها دل در گرو سازش با رژیم صهیونیست داشتند نیز، این روزها تحت این واژه، بىاعتمادى خویش به دشمن دیرین را ابراز مىکنند. حالا سازمان آزادیبخش فلسطین؛ گروهی که 20 سال با توهم قابل اعتماد بودن رژیم نامشروع صهیونیست، با پشت کردن به آرمانهای ملت فلسطین، هرگونه که نخستوزیران رژیم غاصب فرمان دادند، عمل کرد و حتی این رژیم نژادپرست و تروریست را به رسمیت شناخت و پای هر توافقنامه یکطرفه سازش را به سود اشغالگران، به دستور روسای جمهوری ایالات متحده ، امضایی با خون شهدای آزادیخواه فلسطینی گذاشت نیز، دیگر به این رژیم اطمینان ندارد. اگر زمانى حاکمان عرب که 2 دهه را در اتاقهاى مذاکره با طرفهاى صهیونیستى گذراندهاند، ابا داشتند اسرائیل را نحس و ناسازگار بخوانند اما اکنون حتى از رامالله و کرانه باختری نیز، نغمه اعتراض به گوش مىرسد. قطار سازشى که قرار بود پس از آناپولیس با درنوردیدن ایستگاه قاهره و امان، به مقصد ریاض برسد، اکنون در همان پایانه رامالله و اقامتگاه دوستان اصلى نتانیاهو و باراک از حرکت باز ایستاده است. دولت تلآویو حتى به ابتدایىترین قول و قرارهایى که در حضور وزرای امور خارجه آمریکا از «وارن کریستوفر» و «مادلین آلبرایت» و «کالین پاول» و «کوندولیزا رایس» و «هیلاری کلینتون» به طرفهای عرب داده بود، وفادار نماند.این نکته بسى جاى تأمل دارد که در روزهاى جشن صهیونیزم؛ نزدیک ترین جناح عربى به صهیونیستها یعنى تشکیلات خودگردان هم بیاعتباری هر وعدهای که آمریکا و اسرائیل بدهند را درک میکند یا حداقل وانمود میکند درک میکند!! این تشکیلات به رهبری محمود عباس(ابومازن) که به هیچکدام از فهرست مطالباتش در مادرید و اسلو و شرمالشیخ و آناپولیس نرسید و در 3 ماه اخیر، سرنوشت تلخ و شوم 3 دهه دریوزگی و خدمت خفتبار «حسنی نامبارک» به اسرائیل را به عینه مشاهده کرده، اخیرا با گروه مقاومت اسلامی (حماس)، به توافقاتی به نفع ملت فلسطین رسید. ابومازن و دوستانش، پس از این حرکت درست که از سوی دولت جانشین «نامبارکِ» پلید، هدایت و حمایت میشد، بشدت از سوی بنیاسرائیل تحت فشار قرار گرفتهاند و پس از سالها خدمت در درگاه اربابان صهیونیست خود، در پی رسیدن به توافق با گروه مبارز و شهادتطلب حماس، با تهدیداتی از طرف سران دولت اشغالگر روبهرو شدهاند، امروز بیش از همه به واقعیت نحوست و نکبت در سرشت سیاسى اسرائیل پى بردهاند؛ حتى اگر به زبان نیاورند چون حال و روز ابومازن، خود گویای همه چیز است. شاید در اینباره اظهارنظر یک تحلیلگر عرب جالب باشد که گفته: «اسرائیل زنجیر محاصره را پیش از غزه، به دور رامالله و مقر ابومازن گستراند».
وحشت صهیونیست ها از بیداری اسلامی با آنکه قاطبه ناظران، تلآویو را بازنده اول خیزشهای مردمی خوانده و سقوط دولت نامبارک خادم به رژیم مجعول صهیونیست در مصر و بنعلی در تونس که فاش شد، جاسوس بلندپایه موساد بوده است را زلزله ای تاریخی برای این رژیم دانستند اما سران رژیم صهیونیستی هنوز و همچنان از منطق انکار در برابر این رویداد بهره میگیرند. «آویگدور لیبرمن» وزیر خارجه این رژیم اندکی پس از شروع قیامهای تونس و مصر مدعی شد: «جهان عرب با این خیزشها ضعف خود را آشکار کرد». ناظران این نوع اظهارات و واکنشها را دلیل روشنی بر نگرانی پنهان اسرائیل از تبعات سهمگین خیزشهای عربی میدانند. در قصه سقوط زنجیرهای رژیمهای عرب، شنیدن این بخش ماجرا برای تلآویو دردناکتر است که ویژگی مشترک این رژیمها، سازش و همپیمانی با اسرائیل بوده است. کمابیش در شعار همه شهروندان عرب بر این نکته تأکید شده که تحقیرهای 3 دهه اخیر رژیم نامشروع صهیونیست نسبت به حاکمان عرب، باعث به وجود آمدن حس انزجار در مردم خاورمیانه شده است. سران تلآویو که این پیام را دریافت کردند، از زبان لیبرمن در سخنانی مدعی شدند: «هر کس فکر میکند مناقشه اسرائیل و فلسطین باعث بروز مشکلات در خاورمیانه شده است، میخواهد از واقعیت فرار کند». این نوع سخن گفتنهای مقامات اسرائیلی به قدمت اشغالگری آنهاست و نخبگان عرب به خوبی با آن آشنا هستند. بدون شک هر اندازه تلآویو در برابر پیامهای بیداری اعراب سرسختی نشان دهد، افق آینده تیرهتر خواهد شد. دیپلماسی تلآویو تاکنون با عباراتی سخیف درباره انقلاب اعراب موضع گرفته است. جالب اینجاست که صهیونیستها فقط رژیم مبارک را دولتی معتدل و مدرن میخواندند(!) اشتیاق وافری که اعراب به تغییرات دموکراتیک یافتهاند، کاملاً در تضاد با تصویری است که اسرائیل و حامیانش در رسانههای غربی تاکنون از کشورهای عربی ارائه داده بودند. مطابق این تصویر اعراب فاقد ظرفیتهای لازم برای پذیرش دموکراسی و ایجاد تغییرات مثبت هستند. با این پیشفرض، اسرائیل تنها نقطه در خاورمیانه است که استعداد دموکراسی و ثباتگرایی را دارد! اما اکنون این تصویر درهم شکسته است و به همین جهت اسرائیل زبان خود را به شکل کینهتوزانهای تغییر داده است. مقامات اسرائیلی در 3 ماه اخیر چندین سناریو به کار بستند تا تصویر این روند قیام رو به رشد را وارونه سازند. آنها ابتدا حماس و حزبالله را عامل خیزش های منطقه معرفی کردند و بعد آن را طرحی ایرانی نامیدند. این ادبیات در دیپلماسی تلآویو، به روشنی خبر از نگرانیهای بزرگ آینده میدهد؛ آیندهای که در آن نشانی از پروژه سازش عربی نیست؛ زیرا بازیگران اصلی و سرپلهای دوستی اسرائیل فروریختهاند؛ بازماندگان آنها نیز خود را برای «خاورمیانه جدید» مهیا ساختهاند؛ و حماس مقاوم، با همکاری دولت جدید مصر، فتح را به سوی خود کشید. رژیم صهیونیست، 63 سالگی اشغال خاک مقدس فلسطین را طوری پشت سر میگذارد که بشدت نگران آینده خود است و حالا همه روزهای خاورمیانه جدید برای اسرائیل، نکبتبار شده است./ محمدمهدى تقوى