رضا اشرفى
توفان تغییر از اولین روزهای سال 2011 میلادی در خاورمیانه عربی به راه افتاده است، اما سرعت و چرخش این توفان پس از فرار بن علی از تونس به عنوان ویترین اقتصادی غرب در شمال آفریقا و حسنی مبارک از کشور تاریخی مصر، کند شده است. البته به این لحاظ گفته می شود این سرعت کند شده که در سطوح بالا و تغییر رژیم، موفقیت جدیدی را به دست نیاورده است، اما اعتراضات مردمی و قیام های خیابانی در طول این چند ماه نه تنها هیچگاه خاموش نشده بلکه گستره و میزان آن افزایش پیدا کرده است. بنابراین این پرسش کلیدی مطرح می شود که چرا قیام های عربی به تغییر جدیدی در رژیم های سیاسی منطقه منجر نشده است؟ آیا حاکمان دیکتاتور شیوه های مبارزه با ملت را بلد شده اند؟ یا اینکه دست دیگری در کار است.
«زبینگیو برژینسکی» که بسیاری از وی به عنوان تحلیلگر عمیق و استراتژیست قهار یاد می کنند از زمان آغاز قیام های مردمی دنیای عرب تا کنون در چند نوبت به صراحت اعلام کرده است که تحولات خاورمیانه در حال فروبردن منافع آمریکا در خود است. این موضوعی نیست که دولتمردان و روسای اتاق های فکر آمریکا از آن مطلع نباشند. بنابراین بی شک برای این مسئله رویکردی جدیدی در پیش خواهند گرفت. این در حالی است که اروپا نیز نمی خواهد تماشاگر صحنه باشد و همواره تلاش دارد تا از این میانه سهمی برده و منافع پیشین خود را نیز به طور کامل حفظ کند. در حال حاضر لیبی، بحرین و یمن بیشترین اعتراضات منطقه ای را به خود می بیند که از زاویه ای دیگر سوریه را باید با آنها افزود، اما الجزایر، مراکش، عربستان، اردن، عمان و ... فعلاً خود را نجات داده اند، اما همواره ترس از بازگشت قیام های وسیع خیابانی دل حاکمان را می لرزاند.
خاورمیانه برای آمریکا یک پکیج سیاسی است که نهادینه شدن دموکراسی در آن اقتصاد سیاسی آمریکا و امنیت نظامی رژیم صهیونیستی را به هم می ریزد. از این رو سعی می شود تا به طرق مختلف روند دموکراسی سازی شکل گرفته در آن با مانع مواجه شود. بنابراین سناریوهای مشخصی برای کشورهای مورد نظر کنار گذاشته شده که در حال اجرا هستند.
در حال حاضر در لیبی شش طیف جنگی وجود دارد که هر کدام سنگ خود را به سینه می زنند؛ معمر قذافی به عنوان حاکم، انقلابیون و مخالفان رژیم که در بسیاری موارد مورد استفاده غرب قرار می گیرند، اتحادیه اروپا به ویژه انگلیس و فرانسه که علاقه ای به دل کندن از منطقه ندارند، آمریکا که در صورت پیروزی انقلابیون می خواهد آنها را زیر چتر خود بگیرد، رژیم صهیونیستی که روی کار آمدن اسلام گرایان در منطقه را سرآغاز نابودی خود می داند و روسیه که هیچ علاقه ای برای پیروز شدن غرب در عرصه نشان نمی دهد.
یکی از بزرگ ترین دلایلی که باعث شده تا جنگ ناتو در این کشور با موفقیتی همراه نباشد تفاوت این طیف های سیاسی- نظامی و همچنین نامتجانس بودن نیروهای این نهاد نظامی در کشور لیبی است. بسیاری از استراتژیست ها رقابت آمریکا و فرانسه در لیبی را یکی از بزرگ ترین عوامل بلاتکلیف ماندن اوضاع لیبی توصیف می کنند. این در حالی است که برخی از رهبران انقلابی در لیبی چشم به دست های ناتو و گروه تماس دوخته اند. این مسئله می تواند لیبی را به سمت تجزیه یا جنگ دائمی پیش ببرد و افغانستانی دیگر در شمال آفریقا ایجاد کند.
بحرین نمونه دیگری است که به گونه متفاوت مدیریت می شود. بر اساس اندیشه آمریکایی که همواره پنهان نگه داشته می شود، قیام و اعتراض در بحرین حتماً باید سرکوب شود. در حال حاضر این مشت آهنین به شورای همکاری خلیج فارس و به خصوص عربستان سعودی سپرده شده است. به بار نشستن انقلاب در بحرین می تواند صدای آن را به گوش مردم معترض عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس، حتی امارات که خود را در کنج امنیت می بیند، برساند. بنابراین شورای همکاری خلیج فارس در این منطقه به بازوی نظامی ناتو تبدیل شده تا با کنترل زنجیره انقلاب ها، بنیاد اقتصاد سرمایه داری فرو نریزد. برای حفظ دیکتاتوری در یمن بهانه ای دیگر وجود دارد که آمریکا بیش از 20 سال است نام آن را القاعده گذاشته است. بنابراین سرکوب ملت به نام مبارزه با تروریسم و القاعده معنا می شود. با انتشار خبر کشته شدن اسامه بن لادن، رهبر القاعده این سناریو دنبال می شود که این گروه زیرزمینی به همراه طالبان در پی انتقام گیری برآمده و پس از این تمرکز خود را در کشورهای خاورمیانه معترض عربی و در درجه اول یمن خواهند گذاشت. در حالی که عمده ترین هدف غرب و رژیم یمن، به علاوه یا منهای صالح، حفظ دیکتاتوری، کنترل گروه مبارز حوثی و جلوگیری از شکل گیری دموکراسی است.
اما در سوریه صفحات به گونه ای دیگر ورق می خورد. آمریکا، غرب و متحدان عرب منطقه که پایگاه های حکومتی خود را در محاصره مردم می بینند و در عوض اوج گیری مستمر قدرت ایران را ناباورانه در حال تماشا هستند، در صدد برآمده اند که برای متحدان منطقه ای جمهوری اسلامی مشکل تراشی کرده و شورش های طراحی شده را در کشوری مثل سوریه پیاده کنند. غرب نیز تمام تلاش رسانه ای خود را به این کار اختصاص داده است. در چنین شرایطی آمریکا در سوریه دو سناریو را دنبال می کند؛ اول پیاده کردن وضعیتی که در لیبی حاکم است که به نظر می آید در شورای امنیت با مانع مواجه خواهد شد و دوم اجرا کردن طرح بی ثباتی پایدار که هم اکنون در حال تمرین آن است، اما مهم ترین مسئله این است که مردم خاورمیانه از آمریکا، صهیونیست ها و بی عدالتی های اقتصادی : سیاسی آنها به ستوه آمده اند. بنابراین سناریوهای طراحی شده در اتاق های فکر غرب که همواره به دیکتاتورهای عرب تزریق می شود در میان مدت و بلندمدت پاسخگو نبوده و آنها را مجبور به عقب نشینی خواهد کرد.