قاسم غفورى
در شرایطی که افکار عمومی جهان معطوف به تحولات کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا شده در نقطه ای دیگر، فرانسه و شخص سارکوزی رئیس جمهور این کشور سوداهای جدیدی را برای سیاست خارجی خود طراحی و اجرا می کنند.
بررسی سیاست خارجی فرانسه نشان می دهد که این کشور با کاهش فعالیت های اقتصادی و سیاسی در رویای نظامی گری گسترده در صحنه بین الملل به سر می برد. به رغم تأکیدات جهانی و خواست مردم فرانسه، سارکوزی همچنان بر ادامه حضور نظامی در افغانستان تأکید دارد.
هر چند که فرانسه در افغانستان چندان دستاوردی نداشته، اما سارکوزی باب جدیدی از نظامی گری را در شمال آفریقا گشوده است. ورود به جنگ لیبی با نام ناتو محور این تحرکات را تشکیل می دهد. فرانسه و انگلیس بیشترین تکاپو را برای انجام عملیات نظامی و حضور همه جانبه نظامی در لیبی داشته اند.
بعد دیگر نظامی گری سارکوزی را که از اذهان عمومی دور مانده می توان در نظامی گری یک جانبه فرانسه در ساحل عاج مشاهده کرد. فرانسه با ادعای پایان دادن به بحران سیاسی ساحل عاج با قرار گرفتن در کنار واتارا رقیب انتخاباتی گباگبو طرح سلطه نظامی بر ساحل عاج را اجرایی کرد که در چارچوب استعمار این کشور و سلطه بر آفریقا است. نکته قابل توجه سکوت غرب در برابر این اقدام فرانسه بود که نوعی تبانی میان طرفین را به نمایش می گذارد.
با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت که سارکوزی رویکرد جهانی خود را بر نظامی گری استوار ساخته چنانکه در کنار اقدامات نظامی محور دیپلماسی خود را بر فروش تسلیحات قرار داده است، به طوری که حتی خواستار لغو تحریم های تسلیحاتی اروپا علیه چین شده است.
رویکرد سارکوزی به نظامی گری از چند منظر قابل توجه است. سارکوزی در حالی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری 2012 آماده می کند که در عرصه داخلی و جهانی کارنامه ای ناموفق از خود برجای گذاشته است و در حوزه داخلی، ناتوانی در حل بحران اقتصادی و نیز اجرای قوانین نژادپرستانه عملاً موقعیت آن را متزلزل ساخته است.
در حوزه سیاست خارجی نیز سارکوزی در حوزه اقتصادی و سیاسی نتوانسته چندان موفقیتی داشته باشد. عدم جایگاه برتر در اتحادیه اروپا، ناکامی در تحقق اهداف اقتصادی کلان نظیر اجرای طرح اتحادیه مدیترانه ای با حضور اروپا و اعراب و آفریقا، شکست میانجی گری های فرانسه در حل چالشهای جهانی نظیر پرونده صلح خاورمیانه، عدم توانایی بازیگری اقتصادی در برابر سایر قدرت های اقتصادی و... عملاً فرانسه را به قدرتی ضعیف در معادلات جهانی مبدل ساخته هر چند که سران این کشور برآنند تا با فضاسازی های تبلیغاتی و موضع گیری های به ظاهر تأثیرگذار در قبال تحولات بین المللی از افشای این امر جلوگیری کنند.
البته سارکوزی برای رسیدن به رویاهای جهانی خود گرایشاتی به آمریکا و صهیونیست ها داشته اما انزجار جهانی از آنها و نیز عدم موقعیت مناسب آنان عملاً این سناریو را نیز ناکام گذارده است.
نکته مهم آنکه تغییرات در ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای عربی شمال آفریقا و حوزه خلیج فارس منافع بسیاری از فرانسه سلب کرده است، بگونه ای که در کنار آمریکا بیشترین ضرر را از این تحولات دیده اند. در چنین شرایطی سارکوزی که برای حضور در انتخابات 2012 مولفه ای قابل توجه ندارد به دنبال رویکردهای جدید برای بیان اقتدار خود است تا شاید بتواند آرای مردمی را کسب کند. در این میان وی که تاکنون با مولفه های سیاسی و اقتصادی به دنبال نمایش چهره ای دموکراتیک از خود بوده خوی درونی خود که همانا رویکردهای نظامی گرایانه است را آشکار ساخته و سعی دارد تا در ماههای باقی مانده از حکومت خویش رویاهای قدیمی اش برای تبدیل شدن به ناپلئون جدید فرانسه بر اساس طرح های نظامی را محقق سازد.
خوی استعماری فرانسوی که بر اساس آن استعمار و غارت کشورها محور اصلی است در حالی اجرا می شود که برای فریب افکار عمومی از واژه هایی همچون مقابله با تروریسم و کمک به بشریت و آزادی انسان ها استفاده می شود. بر این اساس می توان گفت که سارکوزی قدم بر ردپاهای دولتمردان آمریکا گذاشته که اساس آن کشتار هزاران انسان بی گناه برای تأمین منافع استعماری فرانسه و هوس های انتخاباتی وی می باشد.