حسین امیدى
آمریکا و غرب که دست به گریبان خیزش های مردمی منطقه هستند، از هر امکانی برای فرار از کابوس ویرانی سیستم های مورد حمایت غرب و به خطر افتادن منافع حیاتی خود در منطقه استقبال می کنند. برای آمریکا و رژیم صهیونیستی، محوری ترین مسئله در منطقه این است که ضمن طرد نشدن از منطقه و حفظ منافع استعماری، جمهوری اسلامی نتواند از ثمره قیام های مردمی بهره ای بگیرد و صدمه ای نیز به امنیت رژیم صهیونیستی وارد نشود.
در این شرایط بحرانی که اوباما به شدت نیازمند کاهش ناکامی و در صورت امکان پیروزی است تا انتخابات دور جدید ریاستی در آمریکا را با خیال راحت برای خود تضمین کند، پیشنهاد وزیر خارجه ترکیه به اوباما مثل آب حیات، او را به وجد آورده است. در این طرح، اوباما می پذیرد که در انتقال قدرت سیاسی در کشورهای منطقه، زمام امور راه به جریان های اخوانی بسپارد و یا حداقل برای آن مانع تراشی نکند و در مقابل، جریان های اخوانی هم، ضمن پرهیز از اجرای شریعت، تعامل خود با غرب را حفظ و منافع غربی و اولویت های سیاست منطقه ای آمریکا را مراعات کنند! در این داستان هیجان انگیز، هم حکومت های دیکتاتوری جای خود را به نظام های جدید و متکی به مردم می دهند و هم تحول ریشه ای در نظام های سیاسی شکل نمی گیرد و هم منافع غرب به خطر نخواهد افتاد و مهم تر از همه اینکه جایی برای ایران در تحولات منطقه باز نخواهند کرد. اگر چه این یک داستان است ولی آقای «داود اوغلو» با این طرح قطعاً به جایگاه لوکس خود در نگاه آمریکا و ارتقای موقعیت ترکیه در سیاست های منطقه ای قدرت های جهانی می اندیشد.
توصیه به اوباما این است که شما با پذیرش حماس و عدم مخالفت جدی با آن در ساخت قدرت فلسطینی و یا حداقل مته به خشخاش نگذاشتن در مورد برخی مواضع، می توانید بزرگترین بحران مزمن قرن را حل کرده و به نام خود ثبت کنید و با خیال راحت دوره دوم ریاست جمهوری در آمریکا را، پیش از موعد انتخاباتی تضمین کنید. شرایط منطقه آنچنان است که غربی ها در کنار بحران های مالی داخلی خود، نمی توانند به سیاست پر هزینه حمایت از رژیم صهیونیستی، آن هم پس از خیزش های مردمی در منطقه ادامه دهند چرا که اعتباری برای جریان به اصطلاح اعتدال در منطقه باقی نمانده و پس از این نیز کسی پیدا نمی شود که با صهیونیست ها، توافقی را امضا کند.
یعنی هم اروپایی ها و هم آمریکا، ادامه لجبازی نتانیاهو را تحمل نمی کنند، چرا که منافع آنها در خطر است و صهیونیست ها بدان بی توجه هستند و باید به سمت تأیید تشکیل دولت فلسطینی بروند که آخرین مواضع آنها، این بحث را تأیید می کند و تا به حال 132 کشور رأی مثبت خود را به تشکیل دولت فلسطینی در مجمع عمومی سپتامبر 2011 پیشاپیش بیان کرده اند. اگر تغییر و انتقال قدرت در مصر موازنه راهبردی قوا را در مولفه های زیادی و از جمله در غزه و مصاف با رژیم صهیونیستی عوض کرده، نباید فرصت فعلی را با هزینه کمتر به زمان های بعدی و هزینه بیشتر در مقابل حماس و تشکیل دولت فلسطینی موکول کرد. این ارزیابی و منطق آمریکایی، انگیزه فعالی برای اوباماست تا نسبت به آشتی حماس و فتح نه تنها واکنش منفی نداشته باشد و مانند گذشته آن را وتو نکند و مانع تراشی ننماید، بلکه آن را فرصتی طلایی بداند، این سناریوی توافق شده یک امتیاز بزرگ تر هم برای اوباما دارد تا به عنوان رئیس جمهور آمریکا، حلال مشکلات فلسطین معرفی شود. ظاهراً همه چیز مهیاست و در کنار آمریکا، بخش بزرگی از رهبران صهیونیستی (به جز نتانیاهو و بخش های افراطی حاکمیت)، دیکتاتورهای عرب و مرتجع منطقه و اروپا از این پیشنهاد حمایت می کنند و اوباما می تواند بدون دغدغه از مشکلات فراوان، فقط با مشکل ایرانی دست و پنجه نرم کند. این رویایی ترین وضعیت برای آمریکاست، فقط باید چند مسئله را حل شده بپنداریم تا داستان و سناریوی پیشنهادی داود اوغلو به نتیجه برسد. باید دید آیا حماس، همان اخوان ترکیه است و جریان های جهادی و مردم فلسطین حاضرند رژیم صهیونیستی را بپذیرند و در شرایط قدرت و برتری که روزبه روز نیز بدان افزوده می شود، بر بیست و سه سال مبارزه شان، خط بطلان می کشند و به ابومازن و تیم سازش می پیوندند؟ باید دید و سوال کرد که اخوان مصر و دیگر کشورهای منطقه، همان نگاه فرصت طلبانه به قدرت و منافع را دارند و حاضرند به بهای ورود به قدرت، مبانی و ارزش های خود را پشت سر بگذارند؟ آیا نتانیاهو و افراطی های صهیونیست که به هیچ وجه حاضر به تخلیه کرانه باختری و به ویژه بیت المقدس نیستند، حاضر به پذیرش شرایط جدید می شوند و دست به کار خطرناک برای بر هم زدن برنامه های داود اوغلو و اوباما را در دستور خود ندارند؟
دستورات موساد به پ.ک.ک برای بر هم زدن اوضاع ترکیه و درخواست از کردهای عراقی برای نقش آفرینی در رویای کردستان بزرگ و تحریک کردهای سوریه، اولین گام صهیونیست ها برای فرار از برنامه اوباما و تخریب سناریو و داستان داود اوغلو در مورد منطقه است و باید منتظر حوادث جدید دیگری نیز باشیم. شاید نتانیاهو برای حمله به ایران جدی باشد؟! و شاید اجرای سیاست پیش دستانه توسط جبهه مقاومت. در این شرایط به لحاظ زمانی بهترین گزینه راهبردی باشد؟!