بصیرت:پایگاه اینترنتی شبکه «سیانان» 26 می 2011 (5 خرداد) در مقالهای، با تحلیل شرایط داخلی ایران نوشت: احمدینژاد در نبرد قدرت، باخته است. صنعت نفت به عنوان شریان حیاتی ایران، آخرین جبهه نبرد قدرت میان احمدینژاد و رهبر ایران است. بازنده این نبرد از نظر تحلیلگران، احمدینژاد بوده است. احمدینژاد کنترل وزارت نفت را در حالی به دست گرفته است که قادر به تسلط بر نهاد قضایی ایران نیست. رهبر ایران در طول مناقشههای پس از انتخابات، از احمدینژاد حمایت کرد و باوجود اعتراضات مردمی علیه نتایج انتخابات، همچنان بر صحت آن تأکید کرد. نشانههایی از نارضایتی از احمدینژاد وجود دارد و قدرت او توسط مراکز مختلف قدرت در ایران مهار میشود. به باور هاله اسفندیاری، مدیر مطالعات خاورمیانه در مرکز بینالمللی وودرو ویلسون، احمدینژاد پس از تنشهای جدی با رهبر ایران، دوره ریاستجمهوری خود را به پایان رساند.
در ادامه مقاله آمده است: هاله اسفندیاری میگوید «به نظر من، احمدینژاد قدرت رهبر ایران را دستکم و قدرت خود را دستبالا گرفته است.» مقامات ارشد و رسانههای نزدیک به رهبر ایران عملیات انتقادی گستردهای را از اواسط ماه آوریل علیه احمدینژاد آغاز کردهاند. احمدینژاد با علنی کردن تنشهای خود با رهبر، یکی از اصول بنیادین رهبر ایران یعنی «حل و فصل اختلافات به طور محرمانه» را زیر پا گذاشته است.
در پایان مقاله آمده است: در اوایل ماه می، احمدینژاد به صورت علنی بر وفاداری خود به رهبر ایران و اصول ولایت فقیه تأکید کرد؛ اما در 16 می احمدینژاد خود را سرپرست وزارت نفت معرفی کرد که این اقدام، گامی جدی از سوی احمدینژاد برای تقویت نهادهای کابینه به شمار میرود. احمدینژاد با این اقدام، کنترل مستقیم سومین منبع بزرگ نفتی در خاورمیانه را به دست گرفت. اما پارلمان ایران که اکثریت آن وفاداران به رهبر ایران هستند، با این اقدام احمدینژاد مخالفت کردند. به نظر میرسد احتمالاً احمدینژاد مجبور به کنارهگیری از قدرت شود که این موضوع به معنای پذیرش اشتباه از سوی رهبر ایران در مورد احمدینژاد است. بهترین گزینه برای رهبر ایران حفظ احمدینژاد در قدرت و پرهیز از علنی و تشدید شدن اختلافات است. این تحولات تنها آغاز تنشهاست و در شش ماه یا یک سال آینده مسائل مختلفی رخ خواهد داد.
بصیرت: این روزها هر حادثه و اتفاق کوچکی در ایران، بهویژه اگر به هر شکلی مربوط به رئیسجمهور ایران، دکتر احمدینژاد باشد، نظر شخصیتها و رسانههای غربی را به خود جلب میکند؛ زیرا آنها مسائل اخیر کشور را که میتوانست نباشد، یا علنی نشود و یا به شکل مناسبتر حل و فصل شود، در حال حاضر توقفگاه مناسبی برای ایستادن و کار تبلیغاتی و حمله به ایران میدانند. استفاده مکرر از مسائل اخیر ایران در تحلیلها و اظهارنظر دشمنان ایران حاکی از خوراک مناسبی است که در حال حاضر در ظرف سوءاستفادهها و فرصتطلبی آنها قرار دارد. معمولاً نوع پرداخت آنها به این موضوع با هدف کشدار کردن آن و ممانعت از پایان یافتنش است. آنها با تلاش در اشکال گوناگون قصد دارند، این توقفگاه را همچنان در تصرف خود داشته باشند تا با پیوند زدن هر رویداد کشور به آن، با تحلیل بردن توان نظام و تضعیف آن، نظام را وادار به انعطاف و تغییر در سیاستهای استکبارستیزانه و خروج از مسیر درخشان در پیش گرفته کنند. اشاره پایانی نویسنده به مسائل مختلفی که در شش ماه و یک سال آینده رخ میدهد، دقیقاً انتخابات مجلس است که به نظر میرسد دشمن برای آن هم برنامه دارد. کسانی که اسباب این فرصتطلبی و سودجویی را برای دشمنان فراهم آوردند، هنوز این فرصت را دارند تا با تبعیت کامل از رهنمودها و دستورات مقام معظم رهبری و گردننهادن به مصالح کشور، راه طمعورزیهای دشمن را سد کنند.