رضا اشرافى
از ابتدای هزاره سوم اختلافات بین آمریکا و پاکستان بیش از گذشته خود را نشان داده است. این اختلاف نظر از زمان وقوع حادثه 11 سپتامبر علنی تر شد و با انتشار خبر مرگ اسامه بن لادن، رهبر القاعده به اوج رسید. پس از این حادثه بسیاری از دولتمردان آمریکایی مخالفت ها و حمله های شدید خود را علیه پاکستان علنی کردند که در مهم ترین نمونه آن باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا روز هجدهم اردیبهشت (هشتم می) یعنی تنها شش روز پس از اینکه گفته شد بن لادن در 60 کیلومتری اسلام آباد، پایتخت پاکستان به دام افتاده، در گفت وگو با شبکه سی بی اس آمریکا مقامات دولتی پاکستان را مستقیماً به حمایت از رهبر القاعده متهم کرد تا فضایی مناسب را برای تحت فشار قرار دادن اسلام آباد مهیا کند.
آمریکا مدت هاست که برخلاف قوانین بین المللی و با نقض حاکمیت پاکستان به مناطق مرزی این کشور حمله کرده و در بسیاری از موارد غیرنظامیان را به کام مرگ کشانده است. اما پرسش کلیدی این است که چرا واشنگتن اسلام آباد را در منگنه گذاشته است؟ در یک گام به عقب تر باید پرسید چرا آمریکا دست روی شبه قاره گذاشته و با حمله به افغانستان بخشی از این منطقه را تسخیر کرده است؟ آمریکا چرا در بسیاری از موارد علاقه دارد برای یافتن و کشتن نیروهای طالبان و القاعده نیروهای خود را به خاک پاکستان بکشاند؟ آیا مقصود مبارزه با تروریسم است یا مسئله دیگری در آن پنهان شده است؟ پاسخ به این پرسش ها ما را مجبور می کند تا نگاه استراتژیک و وسیع تری به تحولات شبه قاره، جنوب، شرق و غرب آسیا و همچنین منطقه اوراسیا داشته باشیم.
در زمان جنگ سرد و هنگامی که کمونیسم اوراسیا و چین را در بر گرفته بود، پاکستان یکی از متحدان اصلی آمریکا بود که با امضای پیمان سنتو در کنار سیتو و ناتو از منافع غرب در منطقه حمایت می کرد. در آن زمان چین و شوروی سابق در رقابتی کمونیستی به دشمنان هم تبدیل شده بودند. آمریکا نیز تنها نیاز به مدیریت این اختلافات داشت. در چنین اوضاعی هند از قدرت چندانی برخوردار نبود، بنابراین پاکستان مهره خوبی برای اتحاد آمریکا بود تا با دیگر متحدان منطقه ای از نفوذ کمونیسم در منطقه جلوگیری کند، اما در دوره پساکمونیسم بسیاری از معادلات به هم ریخت. شوروی فروپاشید، چین گام های اولیه خیز اقتصادی را برداشت، روسیه از دوران ولادیمیر پوتین بازگشت روسیه به عرصه قدرت جهانی را ارمغان داد، هند گام های بزرگی را برای دست یافتن به توسعه و قدرت برداشت. در این تحولات چین و روسیه بار دیگر با یکدیگر متحد شدند و برای جلوگیری از افزایش قدرت آمریکا و مانع گذاشتن بر سر راه گسترش ناتو به شرق به همراه برخی از کشورهای منطقه سازمان همکاری های شانگهای را ایجاد کردند. از طرفی هند به عنوان رقیب اصلی چین می توانست برای آمریکا نقش ستونی را بازی کند تا از نقش چین در منطقه بکاهد. در این میان، هند دشمن شماره یک پاکستان به شمار می رود از این رو پاکستان می بایست به نفع هند قربانی می شد.
چون آمریکا نمی تواند توأمان رفیق شفیق هند و پاکستان باشد. از این روست که باراک اوباما در سفر خود به هند از مقامات این کشور دعوت می کند تا تلاش های خود را برای عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل آغاز کند. این دعوت در کنار دو کشور روسیه و چین که هر دو عضو شورای امنیت بوده، هر دو نگاه شرقی داشته و در بسیاری موارد تقریباً رویکرد یکسانی را در عرصه بین الملل دنبال می کنند، معنادار است.
پاکستان برای مدت ها این تغییر رفتارها را نادیده گرفت. دست کم اینکه مخالفت خود را با رفتارهای آمریکا علنی نکرد، اما خبر انتشار مرگ بن لادن در این کشور و همچنین حملات همه جانبه واشنگتن به اسلام آباد، واکنش مقامات پاکستان را علنی کرده است. این مسئله می تواند صورت بندی سیاسی شبه قاره را به هم بریزد تا منطقه جلوه سیاسی دیگری به خود بگیرد. رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان در پی تحولات اخیر طی سخنانی در مجلس این کشور رفتارهای روزهای اخیر آمریکا را به باد انتقاد گرفت.
مجلس نیز در نشست 10 ساعته خود با صدور قطعنامه ای نقض حاکمیت پاکستان از سوی آمریکا را محکوم کرد و ممنوعیت عبور کامیون ها و تانکرهای ناتو از خاک پاکستان را در صورت تداوم حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا به تصویب رساند، اما مسئله مهم تر را باید در دیدارهای مقامات اسلام آباد در مسکو و پکن جست وجو کرد. «آصف علی زرداری» با سفر به مسکو و دیدار با «دیمیتری مدودف»، رئیس جمهور روسیه که در بیست و دوم اردیبهشت (دوازدهم می) صورت گرفت، حمایت روسیه را برای پیوستن به سازمان شانگهای جلب کرد. این در حالی است که از سال 2003 تاکنون که پرویز مشرف به روسیه سفر کرده بود، کرملین شاهد حضور مقام بلندپایه ای از پاکستان نبود. از سویی دیگر گیلانی، نخست وزیر پاکستان با سفر به چین(27 اردیبهشت) نشان داد که اسلام آباد می تواند مواضع سیاسی خود را در عرصه های منطقه ای و بین المللی با روسیه و چین هماهنگ کند. در این سفر گیلانی کشور چین را بهترین و قابل اعتمادترین دوست کشورش خوانده است که می توان به آن تکیه کرد.
به هر ترتیب می توان گفت اتحاد بین کشورهای چین، روسیه، پاکستان و دیگر کشورهای ضد هژمون در منطقه مثل جمهوری اسلامی ایران می تواند سیاست های آمریکا را در این حوزه جغرافیایی با مشکل مواجه کند، به خصوص که این اتحاد می تواند در دیگر نقاط جهان مثل خاورمیانه و آمریکای جنوبی به صورت هماهنگ عمل کند.