صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۲۰۱۰۱

نجات صهیونیست‌ها با تکرار سناریوها


حسین امیدى
وقتی جنگ 4 ژوئن 1967 و نتایج آن را بررسی کنیم، به جز سرزمین هایی که در جولان، فلسطین و مصر به اشغال صهیونیست ها درآمد، اراده و باور عربی نیز به اشغال درآمد و بازدارندگی صهیونیست های حمایت شده از سوی غرب تا عمق جان عرب ها، آثار خود را باقی گذاشت. مصری ها پذیرفتند که نمی توانند با جنگ، حقوق خود را بازپس گیرند و به ذلت سازش تن دادند تا سینا را بازگردانند ولی در تعهدات سیاسی و امنیتی به دنباله روی بی خاصیتی در قبال صهیونیست ها مبدل شدند که تا امروز تاوان آن را در پیروی از خواسته های صهیونیست ها و حامیان غربی آن داده اند. فلسطینی ها هم پس از مصری ها به مذاکرات پنهان در دهه هشتاد میلادی روی آوردند و عرفات، سرکوب انتفاضه اول را مبنای ورود خود به نشست مادرید و توافق اوسلو قرار داد و در تمامی دهه نود به این حرکت ادامه داد. اردنی ها هم که از ریشه، با انگلیسی ها دوره جدید و پس از عثمانی ها را آغاز کرده بودند، در سال 1994 به میز توافق نشسته و پیمان امضا کردند. از جبهه پایداری فقط سوریه باقی ماند که تا امروز با درک عمیق از راهبرد پنهان صهیونیست ها در عدم واگذاری سرزمین های اشغالی فلسطین و کشورهای عربی و به تعبیر دقیق تر؛ به مزدوری و وابستگی کشاندن کشورهای عربی از طریق پیمان های سازش، سیاسی، اقتصادی و امنیتی، استقامت کرده است.
وارثان و بازماندگان عرفات و حکومت خودگردان نیز با الگوبرداری از رفتار و سیاست مصری در دو دوره سادات و مبارک، همکاری با صهیونیست ها را مبنای کسب بخشی از حقوق فلسطین عنوان کردند. یک دهه گذشته با طرح های رنگارنگ برای پایان یافتن تراژدی فلسطین سپری شده و هنوز از نقطه صفر فراتر نرفته است.
به قول «اسحاق شامیر» ، آنها صدسال مذاکره می کنند، ولی چیزی به طرف فلسطینی یا عربی واگذار نمی کنند.
اکنون با خیزش مردمی : اسلامی در کشورهای عربی، آمریکا در شرایط دوگانه و پارادوکس و پیچیده ای قرار گرفته و ادراک آنها این است که اگر دیر بجنبند، نه برای رژیم صهیونیستی فرصتی باقی می ماند و نه برای منابع آمریکایی مجالی باقی خواهد ماند. اگر از ذلت و خواری رهبران آمریکایی در مقابل صهیونیست ها، ایپک و لابی های صهیونیستی بگذریم که حتی در مقابل کنگره آمریکا و یا هیچ پارلمانی در جهان آن گونه سخن نمی گویند و برای رضایت حاضران در نشست ایپک، از مواضع سه روز قبل هم به شکل رسوایی عقب نشینی می کنند و خود را فدایی رژیم صهیونیستی معرفی می کنند، ولی مواضع اوباما، چیزی جز اعلان رسمی مرگ پروژه سازش نبود و سراب بودن آن را برای چندمین بار اثبات کرد.
اوباما اعلام کرد، امنیت و بررسی مطلق اسرائیل در اولویت آمریکاست و هر گونه تلاش برای منزوی کردن و یا سلب مشروعیت از این رژیم را ناکام خواهد گذاشت و از اسرائیل نخواهد خواست که دولت فلسطینی مستقل را بپذیرد. وی تأکید کرد که مسیر مجمع عمومی سازمان ملل برای کسب تأیید تشکیل دولت مستقل فلسطینی، کاری خطاست و از آن جلوگیری به عمل خواهد آورد. وی همه چیز را موکول به مذاکره مستقیم بین اسرائیل و طرف فلسطینی نمود ولی تأکید کرد که باید دولت اسرائیل، یهودی و دولت فلسطینی، خلع سلاح شده و بدون بازگشت آوارگان باشد!! و مرز دو طرف را نیز مذاکرات تعیین کند.
این به معنی پایان دادن به تئاترهای سیاسی تحت عنوان نقشه راه، اوسلو، مادرید و طرح عربی و تمامی کارناوال های بین المللی بود که با نام فلسطین به نمایش درآمده بود. به هر حال اوباما و تمامی غرب و حتی صهیونیست ها به خوبی می دانند که باید برای فریب افکار عمومی جهانی، سناریویی تدارک دیده شود، لذا همگی بر یک مفهوم تأکید می کنند.
در عین حالی که آمریکا مصمم به ممانعت از طرح مسئله فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل است، بر ضرورت مذاکره اصرار دارد و ابومازن هم آن را پذیرفته و برای کارگذاری این سناریو، فرانسوی ها به میدان آمدند تا روسیه، از این فرصت و خلأ سیاسی : بین المللی بهره ای نگیرد. نکته این است که فرانسوی ها ازیک سو خود را طرفدار ارجاع به مجمع عمومی سازمان ملل نشان می دهند و از سوی دیگر، مواضع صهیونیست ها و حتی افراطی ها را به عنوان طرح پیشنهادی مطرح می کند.
در این طرح در مرحله نمایشی دیده شده است تا در مرحله اول مذاکره در مورد مرزها و امنیت طی یک سال صورت پذیرد و در مرحله دوم موضوع آوارگان و قدس و پس از یک سال مذاکره مرحله اول، آغاز شود.
جوهر این طرح این است که مراجعه به سازمان ملل از دستور کار فلسطین خارج شود ابومازن هم در مذاکرات سری با پرز در آلمان این بحث را پذیرفته و برای زیباسازی موضع خود، خواستار توقف شهرک سازی و تأکید بر مرزهای 1967 شده تا به سازمان ملل نرود. به خوبی قابل درک است که نتانیاهو چنین شرط هایی را نمی پذیرد و او نه به خواهش اوباما برای مرز 1967 توجهی دارد و نه مذاکرات یک سال «میچل» او را مجبور به توقف در شهرک سازی کرده است و لذا در کنار تلاش نخست وزیر قطر و حمایت سعودی و تأیید نظامیان در مصر و همراهی اردن، ابومازن در یک سناریوی تکراری شرکت می کند که تنها یک نتیجه حاصل از آن است و آن رژیم صهیونیستی از فشارهای مختلف و اطمینان بخشیدن به صهیونیست ها مبنی بر اینکه همه عوامل و بازیگران، یک بار دیگر بسیج شده اند تا نگرانی صهیونیست ها را برطرف کرده و از سطح فشارهای خارجی بر این رژیم بکاهند.
تمامی این تلاش های رسوا در حالی انجام می شود که نتانیاهو عدم تمایل به صلح و یا پذیرش مرزهای سال 67 را با صدای بلند در کنگره و گوش اوباما تکرار کرده و میل خود را برای اشغال اراضی بیشتر در فلسطین با تصویب ساخت 1700 واحد مسکونی برای صهیونیست ها در کرانه باختری ثبت کرده و پرز، تشکیل دولت مستقل فلسطینی و رسمیت یافتن آن را، عامل افزایش بحران تصویر می کنند و همفکران نتانیاهو، یک بار دیگر اردن را محل دولت فلسطین معرفی می کنند.
اگر خوب دقت کنیم، تقریباً در تمامی منطقه در این مورد سکوت حاکم است و حتی حماس به فواید و دستاوردهای اندک آشتی با فتح دلخوش است. تنها مقام معظم رهبری بود که در سالگرد گرامیداشت حضرت امام خمینی(ره) یک بار دیگر به مسئله فلسطین و بازگشت تمام خاک آن برای اهالی فلسطین پرداخت، در حالی که بقیه بازیگران، برای رضایت رژیم غاصب اسرائیل مشغول خدمت هستند تا گزندی نبیند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات