صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۲۰۹۳۲
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های نهضت آزادی ایران (8)

احزاب سیاسی ایران (بخش صد و نهم)


تألیف: ولى‌الله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى
مهندس بازرگان، از دانش آموختگان دانشگاه بود که هفت سال از تحصیل خود را در اروپا گذرانده بود. دوربودن از حوزه روحانیت و شکل گیری زیر بناهای فکری اش در هنگام حضور در غرب در سال های جوانی، او را دچار علم زدگی کرده بود؛ چندان که به دین نیز از زاویه علم تجربی می نگریست و مبانی لیبرالیسم بر اندیشه هایش سایه افکنده بود. وی درصدد بود که اسلام را با تفکرات لیبرالی جدید درآمیزد؛ لذا می کوشید اسلام را به گونه ای تفسیر و تأویل کند که با علم و تمدن و فرهنگ غرب سازگار درآید. این شیوه تفکر، نه تنها در بازرگان، که در تمام اعضای نهضت آزادی وجود داشت. آنها به جای مراجعه به روحانیت یا تحصیل در حوزه های دینی، به مطالعات فردی بسنده کرده و سعی داشتند اسلام را با علوم تجربی توجیه و تفسیر نمایند. این روش، آنها را از اسلام ناب و روحانیت اصیل دور ساخت. نهضت آزادی، با این طرز تفکر، بر روحانیان خرده می گرفت و نسل جوان، به خصوص دانشگاهیان را از حوزه ها و علمای اسلام دور می ساخت.
آقای بازرگان در سال 1326، در جمع دانشجویان، لباس مقدس روحانیت را این گونه به تمسخر می گیرد:
«متدینی که معروف به مقدسین هستند، چون غالباً دیانت را در ریش و عبا و عمامه تصور می کنند و کسی را مومن می دانند که انگشتر درشت بی قواره ای در دست داشته، با نعلین زرد ناراحتی به طمأنینه راه رود و مشغولیتی جز ورد و صلوات نداشته باشد... هر چه زمان می گذشته و می گذرد، پیروان روحانیان روی میراث انبیاپرده های خرافات کشیده و می کشند و در احکام و افکار آنها انحراف های بی شمار حاصل می گردد تا به جایی که پس از مدتی به کلی قلب و معکوس می گردد.»(1)
این سخنان بازرگان، با این که به زمانی باز می گردد که هنوز نهضت آزادی شکل نگرفته بود؛ اما زیربنای اعتقادی او را که اسلام منهای روحانیت بود، به وضوح نشان می دهد.
نهضت آزادی حاضر نبود اندیشه دینی خود را از مرجعیت دینی بگیرد. نهضت آزادی، دین شناسیروحانیون را قبول نداشتند. به همین جهت برای شخص بازرگان این نکته جالب بود که]به زعم او[ آیت الله طالقانی خودش را از این حصار بیرون آورده، پای سخنرانی کلاهی ها می نشست.(2)
ادعای نهضت آزادی این بود که مسیر حرکت و جنبش جدید نه از صاحب جواهر و شیخ انصاری، بلکه از سید جمال اسدآبادی می گذرد.(3)
البته از روحانیون، آقای شریعتمداری را قبول داشتند ضمن این که با مرحوم طالقانی و شهید مطهری و موسوی زنجانی نیز رفاقت داشتند که در مجامعی مثل حسینیه ارشاد نیز حضور و بروز یافت که البته پس از مدتی این اتحاد نیز از بین رفت.(4) پس از انقلاب نیز با آقای منتظری ارتباط برقرار کردند. در حالی که قبل از انقلاب هیچ گونه ارادتی به او نداشتند. هدف آنها نیز استفاده ابزاری از ایشان بود که البته یکی از دلایل عزل آقای منتظری از قائم مقام رهبری توسط امام(ره) نیز همین ارتباط با لیبرال ها بود. چرا که حضرت امام به خوبی می دانستند که اینها روحانیت را قبول ندارند و قصد آنها از این ارتباطات ضربه به اسلام و روحانیت است.
چنان که پیش تر گذشت، نهضت آزادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در برابر امام و انقلاب موضع گرفت و به هر بهانه ای با امام، ولایت فقیه و روحانیت مخالفت می کرد تا این که حضرت امام در اواخر عمر شریف خود با اعلام این که این گروه عقیده خالص به اسلام ندارند و از اول نیز هیچ گاه در کنار ما نبودند، فرمودند:
«از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکردند، عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنها فراموش و دلسوزی های بی مورد و ساده اندیشی ها، سبب مراجعت آنها به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود. من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی، همچون گذشته اعتراف می کنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهم به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از بین نمی رود... امروز هیچ تأسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند؛ چرا که از اول هم نبودند... تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال ها بیفتد.»(5)
از دید بازرگان از همان ابتدا خوشایند نبود که روحانیت، رهبری جامعه را به دست گیرد. وی معتقد بود که روحانیت باید به کار خود که درس خواندن، درس دادن و مسجد رفتن و مردم را موعظه و ارشاد کردن است، سرگرم شود و در امور حکومتی و سیاست جامعه دخالت نکند. وی روحانیت اسلام را به روحانیت کلیسا در قرون وسطا تشبیه می کرد و می گفت که اگر روحانیت در امور مملکت وارد شود، همان اتفاقات زمان کلیسا تکرار خواهد شد. بازرگان می گفت: «به طور کلی اگر خواسته باشیم در زمینه حکومت و روحانیت و اشراف دیانت بر سیاست دنیوی جست وجوی تاریخی ومبانی داشته باشیم، باید به نمونه بارز حاکمیت روحانیت کلیسا در دوران هزار ساله قرون وسطا اشاره کنیم.»(6)
آقای بازرگان معتقد بود که اگر روحانیان در رأس کار قرار گیرند آزادی از بین می رود؛ چرا که در چنین جامعه ای کوچک ترین ایراد و اختلاف و تخلف از امور عرضی و اداری و سیاسی و حتی عقیدتی، معارضه با خداو حکم سخن گویان خدا به حساب می آید و غیرقابل تحمل خواهد بود، پس حکومت دینی و حکام دین نمی تواند آزادی عقیده و تبلیغ و اعتراض را بپذیرند.(7)
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهندس بازرگان در سخنرانی ها و مقالات خود، ولایت فقیه را همان حاکمیت روحانیت قلمداد می کرد که با پیگیری، تبلیغ و تحمیل می شود.(8) وی از این که در این انقلاب، هدف، اسلام است انتقاد می کرد و می گفت که هدایت دینی انسان ها، رسالت انبیا است و اگر ما انقلاب و نظام را عوامل اجرایی پیاده کردن اسلام بنامیم، باید نقش اساسی را به گروهی بدهیم که دیانت و شریعت را در تخصص و تعهد خود می دانند.
به همین جهت روحانیت مقام اول را در جمهوری اسلامی ایران پیدا کرد و بنا به عقیده رهبری ما، بین سیاست،دیانت و روحانیت یک نوع وحدت الزامی وجود دارد یا به تعبیر دیگر اسلام بدون روحانیت پیکر بی جان و بی زبان بوده و فرموده اند هر کس به روحانیت توهین کند به اسلام توهین کرده است. به این ترتیب انقلاب ملی ایران که به انقلاب اسلامی تحول و تکامل یافته بود ملبس و مترادف با انقلاب روحانی ایران که مظهر خارجی و ایدئولوژی آن ولایت فقیه بود گردید.(9)
نهضت آزادی نقش تخصصی روحانیون در دین را حداکثر مساوی با دیگران می دانست و دخالت آنها را در امور سیاسی، نه تنها مثبت نمی دید بلکه منفی هم می شمرد تا حدی که به حرکت اسلامی در جهان لطمه وارد می نماید.
بهترین پاسخ به این گونه شبهات را حضرت امام خمینی(ره) در پیام بلند خود آورده است که به منشور روحانیت معروف شد. آن حضرت با بینش بلند و الهی خود جایگاه و نقش عالمان و روحانیان متعهد به اسلام را این گونه بیان می فرمایند: «تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد، در طول تاریخ اسلام و تشیع، مهم ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کج روی ها بوده اند... اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) به خورد توده ها داده بودند.... تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبع علمای راستین اسلام، گواه بر ادعای ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است. صدها سال است که روحانیت اسلام، تکیه گاه محرومان بوده است... در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی علمای اسلام اولین کسانی بودند که بر تارک جبین شان خون و شهادت نقش بسته است کدام انقلاب مردمی ـ اسلامی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت، پیشکسوت شهادت نبوده اند و بر بالای دار نرفته اند. من به طلاب عزیز هشدار می دهم که علاوه بر این که باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس مآب ها باشند، از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنها فراموش و دلسوزی های بی مورد و ساده اندیشی ها سبب مراجعت آنها به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود.»(10) و فرموند: «سعی کنید اسلام تان از روحانیت جدا نشود و با آنان که اسلامشان با روحانیت مخالف است، مخالفت کنید.»(11)
شهید مطهری هم درباره نقش روحانیت در برپایی اسلام می گوید: «اگر این پرچم داری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکر بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد، اسلام به کلی مسخ می شود زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.»(12)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات