صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۲۰۹۳۴

پراگماتیسم؛ سودمندی عمل «حقیقت» است

شهاب زمانى مقدمه: در چند شماره گذشته با برخی از مکاتب سیاسی، فلسفی و ادبی متأثر از اومانیسم، به عنوان زیربنای فکری مکاتب غربی همچون اگزیستانسیالیسم و پرسونالیسم آشنا شدیم. در این شماره و چند شماره آتی به واکاوی ابعاد مختلف یکی دیگر از مکاتب اومانیستی به نام پراگماتیسم یا عمل گرایی خواهیم پرداخت. آشنایی با مکتب پراگماتیسم حائز اهمیت بیشتری است؛ زیرا انعطاف و دوگانگی رفتاری امروز بسیاری از دولتمردان و سیاست مداران «پراگماتیست» آمریکایی و اروپایی برای پیشبرد مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، به دلیل حاکمیت فکری اندیشه های پراگماتیستی است که در شرایط فعلی در رأس سیاست های بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان قرار دارد.

واژه‌شناسی و تاریخچه پراگماتیسم
واژه پراگماتیسم(pragmatism) مشتق از لفظ یونانی (pragma) به معنی عمل است. از این رو، پراگماتیسم را عمل گرایی یا فلسفه اصالت عمل هم معنا می کنند؛ این واژه اولین بار در آمریکا پدید آمد و توسط «چارلز ساندرز پیرس»، منطقی دان آمریکایی به کار برده شد. مقصود او از به کاربردن این واژه، روشی برای حل کردن و ارزشیابی مسائل عقلی بود. به همین دلیل پراگماتیسم در تفکر و حیات عقلی این سرزمین تأثیر زیادی بر جای گذاشته است. البته ظهور و بروز عملی این فلسفه در اواخر قرن نوزدهم و با متفکرانی نظیر؛ «ویلیام جیمز» (1824-1910) و «جان دیویی» (1859-1952) بود. به نظر این متفکران، پراگماتیسم انقلابی است علیه ایده آلیسم(آرمان گرایی) و کاوش های عقلی محض که هیچ فایده ای برای انسان ندارد. در حالی که این فلسفه، روشی است در حل مسائل عقلی که می تواند در سیر ترقی انسان بسیار سودمند باشد. مثلاً دین از نظر فلسفه مدرن جای بحث ندارد چون علمی نیست ولی پراگماتیسم آن را با توجه به کاربردش که فوایدی هم برای بشر دارد (اخلاقی، اجتماعی و ...)، می پذیرد.
ریچارد رورتی، فیلسوف دیگر آمریکایی هم به سنت فلسفی پراگماتیسم تعلق دارد و از جمله کسانی است که با نظریه پردازی در این پارادایم، زمینه های مداخله ابرقدرت هایی چون ایالات متحده و متحدانش را در کشورهای منطقه خاورمیانه از طرق به اصطلاح نرم فراهم می نماید. این فلسفه در کشور انگلستان با اقبال بیشتری مواجه شد. به نوعی که معروف است مبنای فلسفی آموزش و پرورش انگلستان، پراگماتیسم است.
اما به تدریج معنای پراگماتیسم تغییر کرد؛ به گونه ای که در سیاست بیشتر واقع گرایی و مصلحت گرایی معنی شد.(1) و در مباحث روش شناسی، پراگماتیسم به روشی در فلسفه مدرن گفته شد که با اعتراف به غیرممکن بودن اثبات بعضی مسائل، آن ها را با توجه به کاربردشان در زندگی انسان می پذیرد، لذا طرفداران این شیوه، خود را عمل گرا و متسامح می دانند. در حالی که مخالفان، این گروه را میانه رو (یا محافظه کار) و منفعت طلب می خوانند. (2)
اهم عقاید پراگماتیسم
از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوت ها و نظرات ما قواعدی برای «رفتار» (پراگمای) ما هستند، اما «حقیقت» آن ها تنها در سودمندی عملی آن ها برای زندگی ما نهفته است. از دیدگاه پراگماتیسم، معیار حقیقت، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی. در واقع حقیقت هر چیز به وسیله نتیجه نهایی آن اثبات می شود.(3) از این رو، امروزه پراگماتیسم به نظریه ای مبدل شده است که می گوید: «حقیقت، چیزی است که از دیدگاه انسان، خوب باشد. به سخن دیگر پراگماتیسم، یعنی اینکه درباره هر نظریه یا آموزه ای باید بر پایه نتایجی که از آن به دست می آید، داوری کرد. به نظر پراگماتیست ها، اگر عقیده ای به نتیجه خوب و کارآمد برای انسان بینجامد، باید آن را حقیقی قلمداد کرد. حقیقت چیزی نیست که مستقل و مجرد از انسان وجود داشته باشد.» در حالی که تا قبل از این، نظریه اصلی و رایج درباره حقیقت این بود که حقیقت امری است جدا از انسان و ثابت؛ چه کسی آن را بشناسد، چه نشناسد. مثلاً گردش زمین به دور خورشید، امری است که همیشه حقیقت داشته است؛ گرچه برای هزاران سال تصور بر این بود که زمین ثابت است و خورشید به دور آن می گردد. بر همین مبنا، صدق و درستی هر نظریه تطابق آن با واقعیت و نادرستی آن عدم تطابق با واقعیت بود.
اما پراگماتیسم قائل به این شد که حقیقت امر جدایی از انسان نیست؛ بلکه تنها دلیل برای اینکه یک نظر درست و حقیقی است و یک نظر، باطل و خطا، این است که اولی در عمل به درد انسان بخورد و برای او کارآمد و موثر باشد و دیگری چنین نباشد. به این ترتیب، معنای صدق قضیه در پراگماتیسم تغییر یافت. صدق هر گزاره، فقط توسط نتایج عملی آن سنجیده می شود نه در مقایسه با واقعیت خارجی. یک فکر یا عقیده تا وقتی که فقط عقیده است، به خودی خود نه صحیح است و نه غلط؛ بلکه فقط در جریان آزمایش و کاربرد عملی آن است که برحسب نتایجی که از آن نظر گرفته می شود، صادق یا کاذب می شود.
در نظر مکتب پراگماتیسم، افکار و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛ تا زمانی که اثر مفیدی دارند، صحیح و حقیقی اند و پس از آن غلط و خطا می شوند. به این ترتیب عقیده ای ممکن است مدتی به کار آید و موثر شود و از این رو فعلاً حقیقی است؛ لیکن بعداً ممکن است نتایج رضایت بخش نداشته باشد و آن موقع، به نظریه ای باطل و خطا تبدیل می شود.
بنابراین، حقیقت چیزی ساکن و تغییرناپذیر نیست؛ بلکه با گذشت زمان، توسعه و تحول می یابد. آنچه در حال حاضر صادق است، ممکن است در آینده صادق نباشد؛ زیرا در آینده، افکار و نظریات دیگری بر حسب شرایط و اوضاع جدید، حقیقی شده و متداول می شوند. تمام امور تابع نتایج است، بنابراین، حق امری است نسبی؛ یعنی وابسته به زمان، مکان و مرحله معینی از علم و تاریخ است.
ما هیچ زمان به حقیقت مطلق نخواهیم رسید. زیرا علم ما، مسائل ما و مشکلات ما همیشه در حال تغییر است و در هر مرحله، حقیقت، آن چیزی خواهد بود که ما را قادر می سازد تا به نحو رضایت بخش، مسائل و مشکلات جاری آن زمان را بررسی و حل کنیم .
بر همین اساس دولتمردان و سیاست مداران «پراگماتیست» به کسانی اطلاق می شود که امکانات عملی و مصلحت روز را بر معتقدات خود مقدم می شمارند و به عبارت دیگر برای پیشرفت مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف نشان می دهند. (4) 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات