صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۲۱۴۰۰
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های نهضت آزادی ایران (9)

احزاب سیاسی ایران (بخش صد و دهم)


تألیف: ولى‌الله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى

از اصول پذیرفته شده غرب و نظام سرمایه داری، اعتقاد به اصالت آزادی است. نهضت آزادی با مغالطه و استفاده از متشابهات، سعی در اسلامی سازی آن می نمود؛ به عبارت دیگر تطبیق این اصل غربی با اصول اسلامی را وجهه همت خود کرده بود.
بن مایه استدلال آقای بازرگان در خصوص آزادی، از داستان آفرینش انسان سرچشمه می گیرد. وی می گفت زمانی که فرشتگان از نیت خداوند درباره آفرینش انسان آگاه شدند، اعلام کردند که چنین موجودی در زمین خون خواهد ریخت، اما خداوند طبیعت همه اشیا را به انسان آموخت و او را از فرشتگان بالاتر قرار داد. آقای بازرگان این داستان را این گونه تفسیر می کند که خداوند به انسان، آزادی انتخاب داد تا بین وسوسه های شیطان و رحمت الهی یکی را برگزیند، پس آزادی، بنیاد اصلی زندگی و پیشرفت انسان است. وی سپس نتیجه می گیرد که طبق آفرینش الهی انسان باید آزاد باشد و مردم حق دارند از طریق انتخاب، بر نهادهای حکومتی اعمال قدرت کنند.(1)
طبیعی است که این استدلال آقای بازرگان درباره آزادی انسان، صحیح نیست؛ چرا که خداوند ضمن دادن اختیار کامل به انسان در بهشت، به او تکلیف کرد که به درخت ممنوعه نزدیک نشود و آدم وقتی نافرمانی گزید، از بهشت اخراج گردید. پس آزادی کامل، نه تنها باعث پیشرفت انسان نشد بلکه او را از عزت کامل به ذلت انداخت.
نهضت آزادی برای اثبات مفهوم غربی آزادی، به آیات و روایات و دلایل عقلی متوسل می شود و تفسیر به رأی و اجتهاد آزاد را به خدمت می گیرد تا آنچه را با احکام اسلام در تعارض و تضاد است توجیه کند. مهندس بازرگان در این باره می گوید: «آن آزادی که نهضت آزادی ایران به نام آن و به خاطر آن تأسیس شد، تقلید از مغرب زمین نبود، بلکه تبعیت از اسلام و قرآن بود. انعکاس «لا اله الا الله » بود و از آیه الکرسی بود. «لا اکراه فی الدین» از عرش کبریایی سر داده می شود که هم اعلام بی نیازی از دینداری ماست و هم سرفصل منشور آزادی انسان هاست؛ آن هم آزادی در برابر خدا تا چه رسد به اشیا و آدم ها.»(2)
نهضت آزادی، مفهوم غربی آزادی را می پذیرد و به طور صریح خدا و پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) را محکوم لیبرالیسم دانسته، می گوید: «اگر بنا شود که زمامدار و دولت را خدا یا یک مقام دینی، علمی، سیاسی انتخاب و نصب نماید و ملت دخالتی و نقشی در کار کشور خود و جامعه نداشته باشد، اصل آزادی و مسئولیت انسان مخدوش می شود.»(3)
نهضت، اصل را بر آزادی می داند و می گوید که خدا و پیامبر(ص) هم موظف به رعایت این اصل هستند. حال سوال این است که چنین موضع گیری هایی چه تفاوتی با موضع لیبرالیسم در مفهوم غربی دارد؟ در حالی که اسلام و لیبرالیسم نه تنها با همدیگر سازگار نیستند، بلکه اختلافاتی بنیادی دارند. لیبرالیسم وحی را برنمی تابد، شرع را قبول ندارد، فرد را از لحاظ اخلاقی، نوع پوشش، نوع خوراک، نوع گفتار و... آزاد می داند. لیبرالیسم بر اومانیسم استوار است؛ یعنی انسان را محور می بیند، در حالی که اسلام برای همه این موارد برنامه دارد.
از این رو، اختلاف اسلام و لیبرالیسم اساسی و ماهوی است و هر کدام راه جداگانه می رود.(4)
مهندس بازرگان در کتاب بازیابی ارزش ها تحت عنوان دین و آزادی بحث مفصلی را مطرح می کند که ماحصل آن، این است که همه چیز حتی دین باید فدای آزادی شود. او می گوید که غرب حاکمیت کلیسا را که ضد آزادی بود پذیرفت. به همین خاطر، در رکود و مصیبت فرو رفت، ولی وقتی نهضت آزادیخواهی ضد حاکمیت دین و روحانیت پیش آمد، اروپا به جهش چشمگیری دست یافت. بازرگان سپس نتیجه می گیرد که حکومت دین و حکام دین، نمی توانند آزادی عقیده و تبلیغ و اعتراض را بپذیرند، به همین جهت، در اروپا و آمریکا، جدایی دین از سیاست و تشکیل حکومت های لائیک، مطرح و قطعی شد.
بازرگان سپس در تشریح دین خدایی می گوید که آن طور که از داستان های انبیا و شعار «لا اله الا الهر » می فهمیم، مأموریت پیغمبران آزادی و آزاد کردن انسان ها بوده است نه به بند کشیدن آنها. وی پیامبران را ابلاغ کننده و بشارت دهنده و بیم دهنده دانسته، اعلام می کند که اکراهی در دین نیست و نمی توان مردم را به دینداری واداشت.
وی می گوید: «خدا خود، اصرار به تحمیل و توسعه دین، صدور اجباری اسلام و نابودی فوری کافر، منافق ولو مزاحم را ندارد، بنابراین نه تنها در دنیا بشر را آزاد می گذارد به او مهلت گناه می دهد، بلکه کافر و مومن را در راهی که به میل خود پیش می گیرند، یاری می دهد.»(5)
این برداشت آقای بازرگان درباره «لااکراه فی الدین» مورد تأیید مفسران قرآن نیست. علامه طباطبایی در تفسیر این فراز از سوره بقره آورده است که منظور از این آیه، آن است که دین اجباری نفی شده است؛ چون دین عبارت است از: «سلسله معارف علمی که معارف عملی به دنبال دارد و جامع آن معارف، اعتقادات است که از امور قلبی است. در روایت نیز از ابن عباس نقل شده که فردی دو پسر نصرانی داشت و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید آیا می توانم آنها را به اسلام آوردن، مجبور کنم که در پاسخ وی آیه «لا اکراه فی الدین» نازل شد. بنابراین مشخص می گردد که منظور این آیه آزادی قبل از پذیرفتن دین است و الا کسی که به دین گردن می نهد، باید به احکام آن عمل نماید.»(6)
بازرگان می گوید که خداوند به ما اجازه گناه کردن داده؛ چنان که شیطان را آزاد گذاشته و به او مهلت داده تا در زمین، انسان ها را فریب دهد و به نافرمانی و خرابکاری و ستمگری وادارشان سازد و در وسوسه و سرگردانی نگاه شان دارد و این همان اختیار و آزادی و مقام و موهبتی است که خدا به فرزندان آدم داده است. وی نتیجه می گیرد که آزادی موهبتی است الهی که خداوند به انسان خلیفه خود عطا کرده است و هر کس آزادی را بگیرد، بزرگ ترین خیانت را در حق انسان مرتکب شده است.(7)
سوالی که درباره این سخنان مطرح می شود آن است که آیا حکومت اسلامی نباید جلوی خلاف کاری ها و خیانت ها را بگیرد و باید بی بند و باری و هرج و مرج آزاد باشد؟ بازرگان در این خصوص معتقد است: ولایت فقیه باید طوری اعمال شود که اصالت و آزادی انسان تحت الشعاع قرار نگیرد؛ چرا که لازمه نفی اکراه در دین، اجباری نبودن ایمان و آزادی در عقیده است. وی ادعاهای خود را به رفتار امیرمومنان(ع) مستند می کند و می گوید: حضرت امیر(ع) بیعت با خود را اجباری نکرد و حتی منافقان را که بسیار حیله و مزاحمت و توطئه می کردند مواخذه نمی کرد. بازرگان می گوید: در صدر اسلام، آزادی اعتراض تا حد کامل وجود داشت تا جایی که اگر شخصی ضروریاتی مثل نماز و روزه را انکار می کرد، در صورتی که انکار او به وحدانیت خدا نمی رسید،(8) مرتد به شمار نمی آمد.(9) وی می گفت: آزادی در مرامنامه نهضت مبتنی بر نوعی مردم گرایی که یادآور اومانیسم غربی می باشد، آمده است. در اصل اول مرامنامه، هدف نهضت آزادی حکومت مردم بر مردم ذکر شده است و اصل سوم بر آماده کردن مردم برای اداره عمومی جامعه برای حسن استفاده از دموکراسی تصریح دارد. اصل پنجم بر تکمیل سازمان های قضایی و انتظامی به منظور جلب اعتماد و علاقه مردم به این سازمان ها تأکید می کند.
شهید مطهری آزادی غربی را مخالف اسلام می داند و می گوید ریشه آزادی در غرب، تمایلات و خواسته های انسانی است که او را به حیوانیت صرف هدایت می کند تا جایی که همجنس بازی قانونی می شود، ولی اسلام آزادی واقعی را که همانا در بند کردن حیوانیت و رها ساختن انسانیت است، به انسان می دهد و این دو با یکدیگر تفاوت اساسی دارند. شهید مطهری سپس با مثالی، در بیان این دو نوع آزادی می گوید که کوروش وقتی وارد بابل شد، مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت؛ در معیار غربی کوروش یک مرد آزادی خواه به حساب می آید؛ زیرا او به آزادی بر مبنای تمایلات و خواسته های مردم احترام گذاشته است. ولی حضرت ابراهیم(ع) برخلاف کوروش، معتقد بود که باورهای جاهلانه مردم، عقیده نیست، زنجیرهایی است که عادات سخیف، به دست و پای بشر بسته اند، پس با معیار غربی، کار حضرت ابراهیم(ع) ، ضد اصول آزادی و دموکراسی است.(10) بدیهی است آزادی مورد نظر نهضت آزادی، به هیچ وجه مورد تأیید نظام اسلامی نبود؛ چرا که آنها تحت لوای آزادی با القای اندیشه های غربی، باعث بی بند و باری در جامعه و آلوده شدن محیط سیاسی جامعه می شدند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز چنین آزادی هایی را برای هیچ فرد یا گروهی قائل نشده است. حضرت امام(ره) نیز در بخشی از وصیت نامه خود می فرماید: «و باید بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است... و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادی های مخرب باید جلوگیری شود.»(11)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات