صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۲۱۷۲۱

پیمان‌های منطقه‌ای و افول هژمونی آمریکایی


رضا اشرفى
تاریخ نشان داده است که قدرت های برتر نظام بین الملل پس از پشت سر گذاشتن و حفظ چند دهه حکمرانی بین المللی، امپراتوری شان گام به گام رو به افول گذاشته و جای خود را به دیگران می دهند. نگاهی تاریخی به امپراتوری های اسپانیا، پرتغال و انگلیس در قرون اخیر و ایران، روم و ... در دوره های باستان، گویای این مسئله است. ضعف مدیریت در عرصه جهانی، افول قدرت در برابر ظهور بازیگران جدید، جایگزینی اندیشه های نوین به جای تفکرات پیشین در عرصه جهانی و شکست های کوچک و بزرگ در دوره های مختلف از دلایل سقوط امپراتوری ها بوده است.
مسئله ای که در حال حاضر ایالات متحده آمریکا نیز به آن مبتلا شده است. زمانی که خورشید هیچ کجای جهان برای انگلیس افول نمی کرد، آمریکا دوران انزوا را سپری می کرد و در بین قدرتمندان جهانی، محلی از اعراب نداشت. اما جنگ های اول و به خصوص دوم جهانی سبب شد که دولتمردان آمریکا، دکترین انزواطلبی دو قرنه مونروئه را کنار گذاشته و با کنار زدن آفتاب انگلیس، خود میدان دار عرصه نظام بین الملل شوند. این اندیشه پس از افول شوروی سابق در سال 1991 جدی تر دنبال شد. اگر چه برخی از تئوریسین های آمریکایی پس از فروپاشی شوروی آمریکا را تنها سکان دار نظام بین الملل معرفی کردند که از قدرت چهار بعدی نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برخوردار است و می تواند رهبری جهان را به دست بگیرد، اما بهتر بود این تئوری پردازان به این مسئله نیز می اندیشیدند که سقوط شوروی سابق در بطن خود افول اقتدار آمریکایی را نیز در آینده نه چندان دور به همراه داشت. نه تنها این گواه تاریخ است بلکه از همان ابتدای دهه 90 میلادی بسیاری از نخبگان سیاسی و ابزاری نسبت به تک قطبی شدن نظام بین الملل هشدار دادند. بنابراین از همان زمان استارت عبور از آمریکا برای خروج از تک محوری شدن تحولات بین المللی زده شد.
آمریکا هم اکنون با چند کانون قدرت مواجه است که برای میان مدت و بلندمدت طرح تضعیف ایالات متحده و قدرت گیری خود را دنبال می کنند؛ اتحادیه اروپا، چین و روسیه. البته نباید از همگرایی های منطقه ای در سراسر جهان غافل ماند.
آنچه از نشانه های نظام بین الملل برمی آید گویای این مسئله است که عصر بعدی عصر اتحادها و ائتلاف ها است که اگر به اتحادیه منجر شود، به کانون قدرت بین المللی تبدیل خواهد شد. اتحادیه اروپا در حال حاضر این طرح را پیگیری می کند. اگر چه با مشکلات فراوانی همراه بوده و هنوز نتوانسته از یوغ آمریکا خارج شود، اما به طور بالقوه این استعداد را دارد که در تضعیف قدرت بین المللی آمریکا نقش داشته باشد.
هم اکنون در سراسر نظام بین الملل و در قاره های مختلف سیاست اتحاد و ائتلاف دنبال می شود. این مسئله می تواند از میزان نفوذ آمریکا در آن مناطق بکاهد. پیمان شانگهای به عنوان یک اتحاد شرقی یکی از نمونه های آن است که در صورت رشد و تکامل و همچنین پشت سر گذاشتن برخی از مشکلات می تواند چنین نقشی را ایفا کند. این استعداد در آمریکای جنوبی و حتی جنوب و شرق آسیا بیش از مناطق دیگر به چشم می خورد.
جدای از سیاست همگرایی منطقه ای، خیزش برخی از کشورها در قاره های مختلف به طور بالقوه و بالفعل اندیشه های غیردموکراتیک و تک محوری آمریکا را در عرصه جهانی تهدید می کنند. چین از سال 1979 با تغییرات اندکی در سیاست اقتصادی و سپس سیاست های بین المللی، کم کم در حال تبدیل شدن به بزرگ ترین تهدید قدرت آمریکا است که واشنگتن به استثنا یک سری رفتارهای گذرا و تاکتیکی مثل نزدیک شدن به چین تایپه، معترضان تبت به رهبری معنوی دالایی لاما و هم پیمانی با برخی از کشورهای نزدیک و هم مرز چین، تا کنون نتوانسته برای آن چاره ای بیندیشد. روسیه نیز از جمله چنین کشورهایی است که توان بالایی برای افول قدرت آمریکا به خصوص در شرق دارد. اتحاد چین و روسیه همواره حساسیت و هراس دولتمردان آمریکا را برانگیخته است. روسیه پس از یک دهه تلوتلوی سیاسی که حاصل فروپاشی شوروی بود از ابتدای هزاره سوم به دنبال بازگشت به قدرت بین المللی است. یکی از دلایلی که آمریکایی ها برای انتخابات ریاست جمهوری مارس سال 2012 در روسیه به دنبال تقویت لیبرال ها و دیمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه در برابر ولادیمیر پوتین نخست وزیرهستند، این است که از پیروزی مجدد اندیشه های شرقی و اوراسیاگرایانه روس ها هراس دارند.
البته نباید این مسئله را فراموش کرد که بزرگ ترین ضربه ای که در افول امپراتوری آمریکا به آن وارد می شود از ناحیه خودش است. زیرا رفتارهای غلط اندیشمندان و دولتمردان آن در کنار شکاف های اجتماعی داخلی که بیشتر در ایالت های جنوبی خود را نشان می دهد، سبب شده که کاخ سفید در سال های اخیر با یک بن بست استراتژیک در سطح بین المللی مواجه شود که در ماه های اخیر در خاورمیانه و دنیای اسلام بیشتر به چشم می آید. همانگونه که ساموئل هانتینگتون، نظریه پرداز و نویسنده کتاب «جنگ تمدن ها» می گفت اسلام و کشورهای اسلامی بیش از همه در حال نابودسازی اقتدار آمریکایی برآمده اند. مجموعه این تحرکات بین المللی از یک سو و همچنین تصمیمات و رفتارهای نامناسب آمریکا در سطح کلان سبب شده تا گردونه تاریخ یک بار دیگر به دنبال اجرای قاعده کلی و همیشگی افول امپراتوری ها این بار در آمریکا باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات