تألیف: ولىالله بهرامى
تنظیم: عبدالله شمسى
دستاوردها، پیشرفت های تکنولوژیک و نتایج روش نوین علوم تجریی(پوزیتیویسم) در غرب، موجب شد تا علوم مادی، غایت و کمال مطلوب بشر برای دستیابی به قدرت شود. روشنفکران ایرانی هم که در غرب تحصیل کرده بودند، تلاش کردند برای معرفی اسلام و عقب نماندن از قافله تمدن، روش علوم حسی را مبنای شناخت دین و محک استنباط اصول و فروع آن قرار دهند و بدین گونه، نوعی اسلام علمی را عرضه کنند. بر همین اساس در دهه های گذشته به تبع این روشنفکران، جریان های فکری و التقاطی بروز کرده اند که کوشیده اند قرآن، احکام و معارف دینی را بر پایه پژوهش های علوم تجربی مبتنی بر فرضیه و آزمون علمی مورد مطالعه قرار دهند و حقانیت دین را از این طریق اثبات کنند.
در میان این جریان ها که از قضا، سردمدار این حرکت نیز بود، نهضت آزادی و به خصوص مرشد فکری آن یعنی شخص مهندس مهدی بازرگان است. وی در مجموعه نوشته های خود، به ویژه کتاب های راه طی شده و یا مطهرات در اسلام و ... سعی کرده است که برای شناخت اعتقادات دینی یا حتی استنباط احکام، کلام عرفان و فقاهت را نفی کند و روش علوم تجربی را جایگزین آن نماید.(1)
مهندس بازرگان هدف خود را از این روش، معرفی دین اسلام به ساکنان مغرب زمین می داند و آن اثبات این معنا است که دانش ها و پژوهش های علمی و حتی تجربیات و ایدئولوژی های جدید، نه تنها قلم بطلان بر پایه های یکتاپرستی نکشیده، بلکه حقانیت و حقایق زیادی از آن را آشکار ساخته است و اگر با روش علمی و روش های فکری جدید به بررسی قرآن و احکام و معارف دینی پرداخته شود نه تنها نتایج بهتری به دست می آید که خرافات حاصل از جهل و التقاط و آفات زودتر و راحت تر زدوده می شود.(2)
بخش دیگر از هدف بازرگان از این روش، پاسخگویی به جوانان و جذب آنها به اسلام بود. نهضت آزادی در این باره آورده است:
«این جریان[نهضت آزادی] به دلیل خصوصیات خود، اجباراً برای پاسخگویی به سوالات جوانان تشنه علم و دانش، در مورد مسائل و مقررات اسلامی، به استدلال علمی منطقی تکیه می کرده است و از دستاوردهای علمی دنیای روز مددمی گرفته است.»(3)
محمدمهدی جعفری از اعضای قدیمی نهضت آزادی، در نوشته ای شیوه برخورد بازرگان با اسلام را این گونه شرح می دهد:
اصولاً محور مقالات و سخنرانی های مهندس بازرگان که غالباً تکمیل [شده] و به صورت کتاب درآمده است، اثبات حقانیت اسلام از راه علوم تجربی و ریاضیات و مطابقت و هماهنگی احکام اسلام با دانش های جدید است... بازرگان علوم جدید را تحصیل کرده و استاد ماشین های حرارتی است و سر و کارش با ریاضیات است، لذا مسائل اسلامی و انسانی را هم از همین دریچه می بیند یا آنها را مناسب ترین ظرف برای بیان حقایق همیشه زنده و پویای اسلام می داند.(4)
بازرگان که تحصیل کرده و رشدیافته محیط غربی بود تا آنجا مغلوب علم و تمدن غربی ها می شود که ادعا می کند که ما از نو اسلام را از دریچه غرب شناختیم. او همه ابعاد زندگی ایرانی ها و حتی انقلاب را نیز ارمغان غرب می دانست.(5) ریشه این طرز تفکر درباره اسلام را می توان در اصل دوم مرامنامه نهضت یافت. در این اصل، بر ترویج اسلام با توجه به مقتضیات سیاسی و فرهنگی عصر حاضر تأکید شده است و همین اصل راه را برای استفاده از علوم تجربی برای فهم دین اسلام برای آنها هموار کرده است.
نهضت آزادی برای علمی کردن اسلام، راه مغالطه و تفسیر به رأی را در پیش گرفته است؛(6) یعنی مفهوم دینی «علم» را با مفهوم غربی آن یکسان می بیند و تفاوتی میان علوم حسی و دینی نمی گذارد و در این زمینه کار به جایی می رسد که حتی به مفهوم نوین علم در غرب اصالت می دهد و آن را بر دین و وحی حاکم می کند. این در حالی است که نگاه غرب و اسلام به علم، تفاوت هایی دارد. در بینش غربی، وقتی از علم سخن می رود، منظور، شناخت حسی از روابط کمی پدیده ها در جهان است که با روش خاص تجربی، یعنی تئوری و فرضیه، مشاهده، آزمایش و کشف قانون به دست می آید و هدف از آن، کسب قدرت از راه کشف قوانین حاکم بر طبیعت و جامعه و روابط پدیده هاست. در این بینش، محسوس ترین و قابل اندازه گیری ترین علوم، متقن ترین و دقیق ترین آن به شمار می آید؛ مثل فیزیک و شیمی.(7)
در اسلام، مقصد علم رستگاری انسان و سرانجام، معرفت پروردگار است. علم در این مفهوم، وسیله تقرب به خدا است. این مفهوم از علم را با مفهوم حسی آن یکسان گرفتن بیراهه رفتن است.
روی هم رفته، حیطه علوم حسی از علوم عقلی و دینی جداست و نمی توان آنها را با هم درآمیخت و ادعا کرد که هر جا در قرآن سخن از علم و علما است، منظور، علم تجربی و دانشمندان علوم حسی می باشد؛ موضوعی که نهضت آزادی با تمام توان در صدد اثبات آن می باشد.(8)
آقای بازرگان به علم به مفهوم غربی آن اصالت می دهد و می گوید:
«وقتی در عمل و زندگی روزمره و در اشتغالات عمومی، دخالت و حاکمیت دستاوردهای علوم و افکار را به سهولت می پذیریم و علم را عملاً عالی ترین مرجع قضاوت ها می شناسیم، غیرقابل قبول است که در قلمرو دین آن را ندیده بگیریم و کور و لنگش بدانیم. علم را نمی شود علی الاطلاق انکار و از صفحه ارزش و افکار خارج کرد و نه آن را مقید و مشروط ساخت. با سلب آزادی از علم و فکر و با وضع هر نوع قید و شرط، علم از اعلمیت و اعتبار می افتد... علم از هیچ کس و هیچ اصل و مصلحت نباید دستور بگیرد یا تأیید و تبعیت نماید. علم باید مانند قاضی بی طرف و آزاده و رسته ای باشد که تنها حقیقت را جست وجو نماید و حقی را که از حقیقت و از حق مطلق ناشی می شود اعلام کند.»(9)
نهضت آزادی به جای این که صحت و سقم افکار خود را با ملاک وحیانی آن بسنجد، اسلام علمی را عرضه می کند که در حقیقت چیزی جز حاکم کردن علوم تجربی بر دین نیست. این گروه، غافل است که حیطه علوم تجربی، محسوسات است و کاربردی در علوم عقلی و شهودی ندارد و هیچ دانشمند جدیدی نیز مدعی نشده است که می توان خدا، معاد، ملائک، روح و صدها مفهوم دینی را با روش علوم تجربی اثبات کرد. در ضمن، علوم جدید خود مدعی کشف حق و حقیقت نیست که ما آن را میزان اثبات حقایق دینی بگیریم.
آقای بازرگان در اثبات ادعای خود، یعنی استفاده از علوم تجربی برای شناخت دین، چنین استدلال می کند:
«پیشرفت علوم نه تنها عالم طبیعت شناس را به جایی آورده است که عملاً موحد می باشد، بلکه صفات ثبوتیه خدا را هم خیلی بهتر از امثال علامه حلی و شیخ مرتضی انصاری درک می کند. درست است که او الله اکبر به لفظ نمی گوید، ولی بزرگی و وسعتی که از دنیا یعنی از مصنوع خدا فهمیده است و قدرتی که در درون یک اتم سراغ دارد، میلیون ها برابر آن چیزی است که در قرون سابق با هیئت یونانی فرض می کردند... دانشمند میکروب شناس امروزی هم به مراتب بهتر از فقهای دین، تصور ریزه کاری های طبیعت و لطافتی را که به دست خالق آن پرداخته شده می نماید. [دانشمند طبیعت شناس] با یک حساب چند رقمی کوچک، وقایع میلیون ها سال قبل و یا سرنوشت هزاران سال بعد را خبر می دهد. ماحصل آن که چون مصنوع را کامل تر و دقیق تر از ما شناخته اند، مسلماً بهتر از ما می توانند صانع را پرستش نمایند و به او نزدیک ترند.»(10)
آقای بازرگان مشخص نمی کند که توحید و درک صفات ثبوتیه خداوند، از کدام علم و چگونه با منطق علوم تجربی کشف می شود و کدام دانشمند از این طریق موحد شده است و آیا فقها و دانشمندان اسلامی تاکنون خدا را از طریق هیئت یونان شناخته اند که نهضت آزادی دانشمندان علوم جدید را جلوتر از آنها می داند؟ به چه دلیل لازمه عبودیت و نزدیکی به خدا، علم به مصنوع به جای شناخت صانع است؟ آیا همه صاحبان مشاغل و متخصصان فنی، خدا را بهتر از عرفا، متکلمین، فلاسفه و فقها می شناسند؛ چون که با مصنوعات سر و کار دارند؟
شهید مطهری در نقد این روش می گوید:
کسانی که دعوت های مکرر قرآن را برای مطالعه در طبیعت، دلیل بی نیازی از پرداختن به براهین دقیق عقلی و فلسفی - با تمام دشواری هایی که دارند -می دانند، باید توجه داشته باشند که قرآن کریم آثار و مخلوقات را به نام آیات می خواند و توجهی که از این راه پیدا می شود تذکر و یادآوری می نامد. قرآن کریم می خواهد مطالعه در مخلوقات را وسیله ای برای تنبه و بیداری قرار دهد؛ یعنی قرآن می خواهد مطالعه در مخلوقات را وسیله ای برای راه فطرت و دل قرار دهد. هدف از سوق دادن به مخلوقات، برای تنبه و تذکر است نه استدلال و استنتاج؛ و به هر حال مطالعه خلقت -یعنی راه علوم حسی و تجربی - به هیچ وجه قادر نیست جوابگوی مسائل موردنیاز انسانی در الهیات باشد.(11)
مهم ترین اشکال بر این شیوه، آن است که اگر بخواهیم دین را از علم اخذ کنیم، با توجه به ماهیت تغییرپذیری فرضیه های علمی و اصول ثابتی که در دین وجود دارد، باید اصول را تابع علم بدانیم و تسلیم علم متغیر شویم؛ یعنی شک و تزلزل را جایگزین یقین کنیم. چنین رویکردی، یعنی بنا کردن دین بر پایه لرزان علم تجربی، به زیان دین خواهد بود.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.